برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1285 100 1

خرقه

/xerqe/

مترادف خرقه: پاره، جامه، جبه، دلق، شولا، ردا، کهنه، مرتع، خستوانه

برابر پارسی: بالا پوش

معنی خرقه در لغت نامه دهخدا

خرقة. [ خ َ ق َ ] (ع مص ) گذرانیدن تیر از شکار. || ریزه کاری کردن در انداختن تیر. || به آهستگی تیر انداختن.(از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ).

خرقة. [ خ َ ق َ ] (ع اِمص ) گولی و نادانی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خرقة. [ خ َ رِ ق َ ] (ع ص ) مؤنث خَرِق. || زن خجل و شرمنده و هراسان. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خرقة. [ خ ِ ق َ ](ع اِ) گله ٔ ملخ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). ج ، خِرَق. || جعبه ای که بطانه ٔ آن پوست گوسپند و یا پوست خز و سنجاب باشد. (از ناظم الاطباء). قسمی جامه ٔ زبرین که آستر از پوستهای گرانبها دارد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خرقه ٔ ترمه ؛ خرقه ای که جنس آن از ترمه باشد. (یادداشت مؤلف ).
- خرقه ٔ خز ؛ هرگاه آستر جبه از پوست خز باشد بنام خرقه ٔ خز است. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خرقه ٔ سنجاب ؛ هرگاه آستر جبه از پوست سنجاب باشد آنرا خرقه ٔ سنجاب می نامند. (یادداشت بخطمؤلف ).
|| جامه ٔ پارینه و کهنه پاره دوخته. (از ناظم الاطباء). پاره جامه. (دهار) :
کهن خرقه ٔ خویش پیراستن...
سعدی (گلستان ).
اتفاقاً اول کس که درآمد گدایی بود همه عمر او لقمه اندوخته و خرقه دوخته. (گلستان سعدی ). || هر جامه یا لباسی که از پیش گریبان چاک باشد. (ناظم الاطباء) :
کنون آن بخون اندرون غرقه گشت
کفن بر تن پاک او خرقه گشت.
فردوسی.
زیرا بخاک و خاره دهد خرقه آفتاب
هرک آفتاب دید چنین اعتبار کرد.
خاقانی.
طمع را خرقه بر خواهم کشیدن
رعونت را قبا خواهم دریدن.
نظامی.
ندرّد چو گل خرقه از دست خار
که خون در دل افتاده خندد چو نار.
سعدی (بوستان ).
|| پاره ای از جامه. (ناظم الاطباء). رگو. کهنه. لَتَه. پینه. (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، خِرَق : با خرقه ای بدان آغشته کنند و حمول سازند یعنی بمجری نشستن بردارند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و پیل و کندس و جندبیدستر بکوبند نرم در خرقه بندند و ببویانند تا عطسه آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). خاصه که ...

معنی خرقه به فارسی

خرقه
( اسم ) ۱ - قطعه ای از پارچه تکه ای لباس . ۲ - جامه ای که از قطعات مختلف دوخته شود . ۳ - جب. درویشان که آستر آن پوست گوسفند یا خز و سنجاب است جمع : خرق . یا خرقه تهی کردن . مردن فوت کردن .
بن نباته
[ گویش مازنی ] /Kherghe/ لباس پاره
مرید ... شدن . از دست پیری خرقه پوشیدن و این در نزد صوفیان دلالت بر ورود بطریقه ای از طریقه های صوفیانه است.
از پیری یا مرشدی یا صوفئی یا رئیس قوم یا مریدی خرقه صوفیانه پوشیدن و بدست او وارد سلک شدن مرید صاحب خرقه شدن .
خرقه انداختن
( مصدر) ۱ - خرقه را از دوش انداختن و بخشیدن آن . ۲ - جامه بخشیدن . ۳ - از هستی دست کشیدن مرجد گردیدن از خودی بیرون آمدن .
لباس ستاره کنایه از نور و روشنی ستاره است .
بخشیدن جامه یا اقرار و اعتراف نمودن بگناه .
صوفی که با خرقه بوجد و حال آید و بدست افشانی و پایکوبی مشغول شد .
جامه دریدن صوفیان هنگام سماع .
( صفت ) درویش صوفی .
درویشان صوفیان
۱ - پوشیدن خرقه . ۲ - تصوف .
عمل خرقه پوش کنایه از صوفیگری
...

معنی خرقه در فرهنگ معین

خرقه
(خِ قِ) [ ع . خرقة ] (اِ.) ۱ - جامه ای که از تکه پارچه های گوناگون دوخته شود. ۲ - جبة مخصوص درویشان . ۳ - (کن .) جسد، تن . ۴ - خال . ج . خَرَق . ، ~تهی کردن کنایه از: مردن . ، ~درانداختن از خود بیرون شدن ، مجرد شدن .
( ~.) (ص .) (کن .) عاشق ، شیدا، مرید.
( ~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - کسب اعتبار و آبرو کردن . ۲ - ریا کردن ، تظاهر کردن .
( ~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ۱ - بی اعتنایی به نام و ننگ و بی اعتبار داشتن آن . ۲ - ترک ریا کردن . ۳ - نهایت شوق و وجد.

معنی خرقه در فرهنگ فارسی عمید

خرقه
۱. (تصوف) جبه ای که از دست پیر می پوشیده اند و گاهی از تکه های گوناگون دوخته می شد.
۲. [قدیمی] نوعی پوستین بلند.
۳. [قدیمی] تکه ای از پارچه یا لباس.
* خرقه از کسی داشتن: (تصوف) مرید و پیرو کسی بودن و خرقه از او گرفتن: هرجا که سیه گلیم و شوریده سری است / شاگرد من است و خرقه از من دارد (شیخ ابوالحسن خرقانی: شاعران بی دیوان: ۴۵۵).
* خرقه انداختن (افکندن): (مصدر لازم)
۱. (تصوف) خرقه از تن به در کردن در هنگام سماع براثر غلبۀ وجد.
۲. [قدیمی، مجاز] جدا شدن از تعلقات دنیوی.
* خرقه تهی کردن: [قدیمی، مجاز] جان، سپردن مردن.
به وجد و سرور آمدن صوفیان هنگام سماع، پایکوبی، و جامه دریدن آنان در حالت وجد و حال.
۱. گدا.
۲. [مجاز] صوفی، درویش.
۱. ویژگی درویشی که در حال جذبه خرقه را از تن درمی آورد و می سوزاند.
۲. (قید) در حال سوزاندن خرقه: گه آسوده در گوشه ای خرقه دوز / گه آشفته در مجلسی خرقه سوز (سعدی۱: ۱۰۳).

خرقه در دانشنامه اسلامی

خرقه
خرقه، لباس پیراهن مانند و جلوبسته ای که سالکان به نشانه ورود به طریقت از دست پیر می پوشیده اند و آداب و ادبیات خاص خود را داشته است.
خرقه، از ریشه خَرْق به معنای پاره کردن، در لغت به معنای تکه ای از لباسِ پاره شده است که از آن برای وصله زدن استفاده می کردند. همچنین به معنای لباس پر از وصله یا حتی لباسی است که کل آن از تکه های مختلف دوخته شده است.

تقدم کاربرد مرقع بر خرقه
کاربرد اصطلاحاتی چون مرقّع یا مرقّعه (تقریبآ معادل لباس چهل تکه)، به عنوان مصادیقی از خرقه، بر خود اصطلاح خرقه تقدم داشته است.

مترادف های خرقه
در کنار این نام ها، مترادف هایی چون دَلق، جُبّه، مُلمّع، و پشمینه نیز رایج بوده است.

کیفیت خرقه صوفیان
...

خرقه در دانشنامه ویکی پدیا

خرقه
خرقه (فیروزآباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان احمدآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۲ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
عکس خرقه
ده بالای خرقه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد در استان فارس ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان احمدآباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۳ نفر (۷خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خرقه در دانشنامه آزاد پارسی

خِرقه
(نیز: مُرَقَّع و مُرَقَّعه، در لغت به معنی پاره جامه ای که از پاره جامه های دیگر دوخته شده باشد) جامۀ ویژۀ صوفیان. بر دو قسم است: یکی آن که پیران طریقت، در نخستین قدم سیر و سلوک، با انجام مراسمی خاص بر تن سالکان می پوشانند تا از برکت آن از گناهان دور باشند و آن را خرقۀ تبرّک و تشبّه گویند؛ و دیگر خرقه ای است که پیران پس از رشد و تربیت کامل مرید بر او می پوشانند و آن را خرقۀ ارادت و تصوّف گویند. این جامه را در حالات گوناگون به نام های توبه، تصرّف و نصرت نیز نام نهاده اند و چون شاگردی با گرفتن خرقه از دست استاد خود در ظاهر به او شبیه می شد، لذا باید همت تمام می کرد تا در باطن نیز به او شبیه شود. در میان متصوفه، گرفتن خرقه از دست استاد صاحب نام و سلسلۀ معتبر، نشانۀ اهمیت و بزرگی بوده است. از آن جا که بیشتر صوفیان اهل سفر بوده اند، از این رو جامۀ کبود را برای خود انتخاب می کردند تا شستن آن دشوار نباشد و از سوی دیگر چون دنیا را محل محنت و مصیبت می دانستند، مریدان جامۀ سیاه را به نشانۀ دل کندن از دنیا بر تن می کرده اند. معمولاً انجام سماع صوفیانه با وجد و هیجان همراه است، از این رو سالک گاهی اوقات خرقۀ خود را پاره می کند. لذا در آیین تصوف برای پاره کردن جامه نیز قوانینی وضع شده است. اولین کسی که خرقۀ صوفیانه را بر تن کرد، شبلی بوده است. وی اولین کسی بوده که با دست خود بر مرید و شاگردانش ابوالفضل عبدالواحد تمیمی خرقه پوشاند.

ارتباط محتوایی با خرقه

خرقه در جدول کلمات

خرقه
ردا
خرقه دراویش
شولا
خرقه درویش
شولا
خرقــه درویشی
شولا

معنی خرقه به انگلیسی

cloak (اسم)
عبا ، رداء ، جبه ، خرقه
sackcloth (اسم)
کرباس ، خرقه ، پارچه کیسه دوزی ، پارچه گونی
mantle (اسم)
پوشش ، رداء ، خرقه ، بالا پوش ، شنل زنانه ، کلاه توری
robe (اسم)
پوشش ، رداء ، خرقه ، جامه بلند زنانه ، لباس بلند و گشاد ، خلعت
gown (اسم)
خرقه ، روپوش ، لباس شب ، جامه بلند زنانه
stole (اسم)
خرقه
hairshirt (اسم)
خرقه

معنی کلمه خرقه به عربی

خرقه
رداء , شال , عباءة

خرقه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
پیراهن کهنه ومندرس
سحر
لباس ، لباس عارفان و درویشان
محمدرضا بانی
لباس ، لباس عارفان و درویشان
رسا
پوشیدنی
علی باقری
خرقه ی شیخانه: خرقه ای که مناسب مشایخ بود.
خرقه ی شیخانه شده شاخ شاخ
تنگدلی مانده و عذری فراخ
شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲،ص۲۸۸.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خرقه در جدول   • فیلم خرقه   • نام خرقه درویشی   • انواع خرقه   • معنی خرقه درویشی در جدول   • نام دیگر خرقه درویشی   • خرقه درویشی چیست   • خرقه کبود   • مفهوم خرقه   • تعریف خرقه   • معرفی خرقه   • خرقه چیست   • خرقه یعنی چی   • خرقه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خرقه
کلمه : خرقه
اشتباه تایپی : ovri
آوا : xerqe
نقش : اسم
عکس خرقه : در گوگل

آیا معنی خرقه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )