برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

خرم

/xorram/

مترادف خرم: باصفا، باطراوت، نزه، سرسبز، بشاش، خشنود، خوش، خوشحال، خوشدل، زنده دل، شاد، شادان، شادمان، مبتهج، مسرور، مشعوف، مصفا ، ناشاد

متضاد خرم: بی صفا

معنی خرم در لغت نامه دهخدا

خرم. [ خ َ ] (ع اِ) بینی کوه. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پوست تخم مرغ است که بجهت ادویه ٔ عین مشغول کرده باشند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || پشته و یا بینی کوه که جدا شده باشد از دیگری. (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دماغه. (ازتاج العروس ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || (مص ) (اصطلاح عروض ) افتادن فای فعولن و میم مفاعیلن در عروض. (از ناظم الاطباء). در کشاف اصطلاحات فنون آمده : هو حذف المیم من مفاعیلن لیبقی فاعیلن فنقل الی مفعولن و یسمی اخرم. (تعریفات جرجانی ). حذف حرف اول از جزء است چنانچه در عنوان الشرف گفته ، و در پاره ای از رسائل عروض عرب گوید: خرم افکندن اولین متحرک از وتد مجموع باشد در صورتی که جزء در صدر بیت واقع شده باشد پس اگر این عمل در فعولن سالم صورت گیرد آنرا عضب خوانند و خرم اعم از عضب و ثلم باشد - انتهی. در رساله ٔ قطب الدین سرخسی آمده که خرم اسقاط اول ْ وتد مجموع است ، و در عروض سیفی آورده که خرم انداختن میم مفاعیلن است و چون فاعیلن کلمه ٔ غیرمستعمل باقی ماند بجایش مفعولن نهند و آن رکن که در آن خرم واقع شود آنرا اخرم گویند، و در منتخب می گوید: خرم رفتن فای فعولن و میم مفاعیلن است پس در اختلاف عبارات امعان نظری کن. || (مص ) باز کردن درز دوخته را. (از تاج العروس ) : اما علاج ، آنکه جراحت بر او [ بر زبان ] آید و رباطی کوتاه گردد دستکاریست و بریدن آن رباط چندانکه زفان مسترخی نشود و اگراز بریدن ترسند که چون بسیار آید اولیتر آن باشد که خرم کنند و آن چنان باشد که ابریشمی بوزن اندر زیر آن رباط کشند به احتیاط و ببندند و رگها را گوش دارند تا در ابریشم و بند او نباشند تا بریده نشوند آن ابریشم را بگذارند و همی آزمایند تا آن روز که آن رباط بریده نشود و ابریشم برون آید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || شکافتن دیوار بینی را. || بریدن و کم کردن چیزی را از کسی ، منه : ماخرمت منه شیئاً. (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خارج از راه شدن رهبر، منه : ماخرم الدلیل عن الطریق. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (منتهی الارب ). || افتاده. افتادگی در کتاب و مانند آن. (یادداشت بخط مؤلف ).

...

معنی خرم به فارسی

خرم
۱ - ( صفت ) شاد شادمان خندان . ۲ - ( اسم ) ماه دهم از سال شمسی دی . ۳ - روز هشتم از هر ماه شمسی . ۴ - مقام و پرده ایست در موسیقی قدیم . ۵ - گیاهی است از تیر. مرکبیان که برگهای آن در طب قدیم مستعمل بود حالبی.
دهی است از دهستان بالاسرخ بخش کدکن سر راه مالرو عمومی کدکن برباط سنگ این ده در دامنه کوه قرار دارد با آب و هوای معتدل .
[ گویش مازنی ] /Kherem/ خاموش کردن چراغ یا آتش & هم سنخ – هم پایه – هم ارزش - مناسب & از توابع دهستان بندپی بابل
دهی کوچکی است از دهستان کچرستاق بخش مرکزی شهرستان نوشهر واقع در ۶ هزار گزی جنوب باختری المده .
[ گویش مازنی ] /Khorrem aabaad/ روستایی از دهستان کالج نور - روستایی در شرق کردکوی که نام قبلی آن خراب مسجد بوده است۳بخش اصلی و قدیمی شهرستان تنکابن & روستایی در حومه ی نور
[ گویش مازنی ] /Khorrem aabaad baaker/ روستایی از توابع دهستان فریم ساری
دهی از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای معتدل .
دهی است از دهستان فریم بخش دودانگه شهرستان ساری واقع در ۷ هزار گزی جنوب خاوری دینه سر .
ده کوچکی است از دهستان سیریز بخش زرند شهرستان کرمان واقع در ۴٠ هزار گزی شمال باختری زرند و ۶ هزار گزی شمال باختر راه فرعی زرند راور .
منسوب به خرم آباد که قریه ایست از قرای بلخ یا منسوب به خرم آباد که شهر ها و دهکده های متعدد ایران است و نام آنها در فوق گذشت .
پرده دار حاجب : در اطراف شاه درباریانی بودند دارای القاب و مناصب عالیه ...

معنی خرم در فرهنگ معین

خرم
(خُ رَّ) (ص .) شاد، شادمان .

معنی خرم در فرهنگ فارسی عمید

خرم
= اخرم
۱. شاد، شادمان.
۲. خوش.
۳. تازه و شاداب.
۱. هریک از پیروان بابک خرّمی (رهبر ایرانی خرم دینان که قیام آنان علیه خلفای عباسی را رهبری کرد).
۲. [مجاز] کسی که به محرّمات دینی بی اعتقاد یا بی توجه باشد، اِباحتی.

خرم در دانشنامه اسلامی

خرم آباد ممکن است اسم برای مکان های ذیل باشد: • خرم آباد لرستان، شهرستان، شهر و مرکز استان لرستان• خرم آباد مازندران، شهری در بخش مرکزی شهرستان تنکابن، در استان مازندران
...



خرم در دانشنامه ویکی پدیا

خرم
خرم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خرم (آمل)
خرم (اصفهان)
خرم (تربت حیدریه)
خرم ، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان آمل در استان مازندران ایران است.
این روستا در دهستان چلاو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۹ نفر (۱۷خانوار) بوده است.
خرم (اصفهان)، روستایی از توابع بخش جلگه شهرستان اصفهان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان امامزاده عبدالعزیز قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۶۴ نفر (۷۷خانوار) بوده است.
خرم (تربت حیدریه)، روستایی از توابع بخش جلگه رخ شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان میان رخ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۱۰ نفر (۱۵۷خانوار) بوده است.
نمایی از مرکز شهر از فراز قلعه فلک الافلاک   پوشش درختان مرکز شهر   میدان گپ (بزرگ)، محله پشت بازار، هم زمان با جنگ جهانی دوم   مرکز و شمال شهر خرم آباد از قلعه فلک الافلاک
خُرَّم آباد ( تلفظ راهنما·اطلاعات) (به لری: خورمووه) بزرگترین شهر لرنشین، بیست و سومین شهر پرجمعیت ایران و مرکز استان لرستان است. جمعیت خرم آباد طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ مرکز آمار ایران، ۳۷۳٬۴۱۶ نفر بوده است. شهر در ارتفاع ۱۱۴۷٬۸ متری از سطح دریا و در میان دره های زاگرس قرار دارد. فاصله خرم آباد تا تهران ۴۹۰ کیلومتر است و به دلیل قرار گرفتن در مسیر تهران - جنوب دارای اهمیت ارتباطی و راهبردی است. آزادراه شماره پنج ایران از این شهر عبور می ک ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خرم در دانشنامه آزاد پارسی

خَرْم
(در لغت به معنی بریدن بینی) اصطلاحی در عروض. از زحاف های عروضی، و آن افتادن «م» از مفاعیلن است که به جای «فاعیلن» باقی مانده مفعولن نهند. رکن تحت زحاف خرم را اخرم نامند.

خرم در جدول کلمات

خرم
شاد
بسیار شادمان و خوش و خرم است
کبکش خروس میخواند
ساز استان ( همایون خرم ) نوازنده چیره دست و معاصر کشورمان
ویولون
قوم خرم آبادی
لر
از توابع خرم آباد
واشیان

معنی خرم به انگلیسی

blooming (صفت)
غنا ، خرم ، سبز ، گل دار ، شکوفه دهنده
fresh (صفت)
اماده ، جسور ، با روح ، سرد ، خنک ، زنده ، شیرین ، پر رو ، خرم ، سبز ، تر و تازه ، تازه ، باطراوت ، تازه نفس ، با نشاط
vivid (صفت)
روشن ، زنده ، سرزنده ، سرحال ، خرم ، سر سخت ، واضح
merry (صفت)
فراخ ، خوشحال ، بشاش ، خوشدل ، خوش ، شاد دل ، سرحال ، خرم ، مسرور ، شاد ، خوشنود ، سرمست ، سبک روح ، با نشاط ، شادمان ، خوش وقت ، خشنود ، خندان ، سرخوش ، شاد کام ، پرنشاط ، پر میوه
gay (صفت)
فراخ ، خوشدل ، شوخ ، سرحال ، خرم ، خوشنود ، سرمست ، سبک روح ، خوش وقت ، خشنود ، سرخوش ، پرنشاط
green (صفت)
خرم ، سبز ، تازه ، خام ، نارس ، بی تجربه

معنی کلمه خرم به عربی

خرم
اخضر , جديد , لطيف

خرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

متین
به کسر خ و سکون ر. آب بینی. مف. خلم به گویش کازرونی(ع.ش)
معصومه
به فتح "خ" و فتح "ر" به معنای پاره شدن بینی شتر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پارک خرم   • جاهای دیدنی خرم اباد   • بازیگر خرم سلطان   • نقشه خرم آباد   • معنی خرم   • عکس خرم آباد   • آقای خرم   • جمعیت خرم اباد در سال 94   • مفهوم خرم   • تعریف خرم   • معرفی خرم   • خرم چیست   • خرم یعنی چی   • خرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خرم
کلمه : خرم
اشتباه تایپی : ovl
آوا : xorram
نقش : صفت
عکس خرم : در گوگل

آیا معنی خرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )