انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1094 100 1

خشت

/xeSt/

مترادف خشت: آجر خام، نیزه کوچک

معنی خشت در لغت نامه دهخدا

خشت. [ خ ِ ] (اِ) آجر خام و ناپخته . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). پاره ای گل که آن را در قالبی ریزند و چون شکل قالب بخود گرفت قالب را از آن خارج کنند وسپس آن پاره گل ، شکل قالب گرفته ، را در آفتاب گذارند تا خشک شود و بعد آن را در ساختمانها بکار برند. می گویند خشت بهتر از آجر عایق گرما و صدا است. این پاره گل را گاه به جای «خشت « »خشت خام » نیز می گویند و چون خشت خام را بپزند آجر میشود. لَبِن :
مغ از نشاط سبدچین که مست خواهد شد
کند برابر چرخشت خشت بالینا.
عمار مروزی.
نه پادیر باید ترا نه ستون
نه دیوار خشت و نه آهن درا.
رودکی.
نه سیم است با من نه زر و گهر
نه خشت و نه آب و نه دیوار گر.
فردوسی.
اگرتخت یابی و گر تاج و گنج
وگر چند پوشیده باشی برنج
سرانجام جای تو خاکست و خشت
جز از تخم نیکی نبایدت کشت.
فردوسی.
بنالید و گفت اسب را زین کنید
از این پس مرا خشت بالین کنید.
فردوسی.
خشتی که ز دیواری بردند به بیدادی
شاخی که ز گلزاری بردند به غداری.
منوچهری.
صدش داد از آن همچو آتش برنگ
که هر خشت ده من بر آمد بسنگ.
اسدی (گرشاسب نامه ).
هر آن خشت کز کالبد شد بدر
بر ان کالبد بازناید دگر.
اسدی (گرشاسب نامه ).
هر آن خشتی که بر سقف سرائیست
بدان کان از سر کشور خدائیست.
ناصرخسرو.
بل خشت زرین زان بنان شد در خوی خجلت نهان
چون خشت گل در آبدان از دست بنا ریخته.
خاقانی.
خشت گل زیر سر و پی سپر آئید بمرگ
گر بخشت و بسپر میر کیائید همه.
خاقانی.
دو خشتی برآورده قصری عظیم
یکی خشت از زر یکی خشت سیم.
نظامی.
چو شه شد در آن قصر زرینه خشت
گمان برد کامد بقصر بهشت.
نظامی.
ز بس خشت آهن که شد برهلاک
لحد بسته بر کشتگان خشت خاک.
نظامی.
از زر و سیم راحتی برسان
خویشتن هم تمتعی برگیر
وانگه آن خانه کز تو خواهد ماند
خشتی از سیم و خشتی از زر گیر.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 72).
هر آن پاره خشتی که بر منظریست
سر کیقبادی و اسکندریست.
حافظ.
چون خشت به آسیا بری خاک آری.
(از تاریخ گیلان مرعشی ).
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج.
- امثال :
خشت اول چون کج گذاشته شد دیوار کج در می آید :
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساندبرفلک باشد همان دیوار کج.
صائب.
این مثل باشد که تا گردون رود دیوار کج
خشت اول را اگر اول نهد معمار کج.
کار دل است کار خشت و گل نیست.
این مثل در جایی می زنند که آدمی را بدون دلیل از چیزی خوش آید و به آن عشق ورزد. یک خشت بگذار درش ؛ کنایه از تمام کردن است می گویند تمام کن و یک خشت بگذار بر در آن.
- خشت بالین بودن ؛ کنایه از مردن است :
اگر چرخ گردان کشد زین تو
سرانجام خشتست بالین تو.
فردوسی.
- خشت برآب زدن ؛ کار بیهوده کردن.
- خشت بر دریا زدن ؛ کنایه از کار عبث کردن است.
خشت بر دریا زدن بی حاصل است.
سعدی.
- خشت بر زبر آب زدن ؛ خشت برآب زدن ، کار بیهوده کردن :
در عشق تو مر دل رقم صبر کشیدن
چون خشت زدن بر زبر آب روان است.
ابن یمین.
- خشت پخته ؛ آجر.
- خشت خام ؛ خشتی که در کوره نپزند یعنی آجر نشده است :
هر چه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند.
(سندبادنامه.).
- خشت ، خشت خام بر آب افکندن ؛ کنایه از ضایع کردن امری و چیزی است :
چو کرداربا ناسپاسان کنی
همی خشت خام اندر آب افکنی.
فردوسی.
بدانست بهرام کان بود زشت
باب اندر افکنده شد خشک خشت.
فردوسی.
- خشت زدن ؛ خشت درست کردن. پاره ٔ گل را در قالب خشت قرار دادن و سپس قالب را بیرون آوردن و پاره ٔ گل را در مقابل آفتاب قرار دادن .
- || دروغ گفتن. لاف زدن. (یادداشت بخطمؤلف ).
- خشت زر ؛ خشتی که از طلاست. کنایه از آفتاب است :
دیوار مشرق را نگر خشت زر آمد قرص خور
چون دست تست آن خشت زر زر بی تقاضا ریخته.
خاقانی.
- خشت زرین ؛ خشتی که از طلاست. کنایه از خورشید است :
نقب در دیوار مشرق برد صبح
خشت زرین زان میان آمد برون.
خاقانی.
- خشت مالیدن ؛ خشت زدن. خشت درست کردن.
- خشت مالی کردن ؛ خشت زدن. خشت درست کردن.
|| آجر پخته ، آجر. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). بعضی از شواهدی که برای خشت یعنی خشت خام آمد برای خشت به معنی آجر نیز قابل انطباق است. || هر چیز چهارگوشه ٔ کلان ستبر. (از ناظم الاطباء). || نوعی از سلاح جنگ باشد و آن نیزه ٔ کوچکی است که در میان آن حلقه ای از ریسمان یا ابریشم بافته بسته باشند انگشت سبابه را درآن حلقه کرده به جانب خصم اندازند . (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرای ناصری ) (غیاث اللغات ) :
خورشید تیغ تیز ترا آب می دهد
مریخ نوک خشت تو برسان زند همی.
دقیقی.
به پیش سپاه اندر آمد بجنگ
یکی خشت رخشان گرفته بچنگ.
فردوسی.
ز گردون بسی سنگ بارید و خشت
پراگنده شد لشکر ایران بدشت.
فردوسی.
همی تاخت بهرام خشتی بدست
چنان چون بود مردم نیم مست.
فردوسی.
درخشیدن تیغو ژوبین و خشت
تو گفتی بزر اندر آهن سرشت .
فردوسی.
سیه کرده عفریت بر زهره گردون
از انجم کشیده بر او خشت و خنجر.
ناصرخسرو.
از تیر تو درباره ٔ هر حصنی راهیست
وز خشت تو اندر بر هر کوهی غاریست.
فرخی (دیوان چ دبیرساقی ص 22).
چو کوه آهن و کوه سیه گرفته پناه
وزین دو کوه قوی چون ستاره خشت روان .
فرخی.
خشت او از کوه برگیرد همی تیغ بلند
ناوک اوکنگره برباید از برج حصار.
فرخی.
تیغ او را با قضا و تیر او را با قدر
دست او را با سپهر و خشت او را با شهاب.
فرخی.
وقت سحرگه کلنگ تعبیه ای ساخته ست
از لب دریای هند تا خزران تاخته ست
میغ سیه از قفاش تیغ برون آخته ست
طفل فروکوفته ست خشت بینداخته ست.
منوچهری.
این روز چنان افتاد که خشت بینداخت و شیر خویشتن را دزدید. (تاریخ بیهقی ).عادت چنان داشت که چون شیر پیش آمدی خشتی کوتاه دسته ٔ قوی بدست گرفتی و نیزه ای سطبر کوتاه. (تاریخ بیهقی ص 150). امیر خشتی بینداخت و بر سینه ٔ شیر زد چنانکه جراحتی قوی کرد. (تاریخ بیهقی ).
زبس هند و انبوه چون خیل زاغ
ز بس خشت و خنجر چو رخشان چراغ.
اسدی (گرشاسب نامه ).
دگر باره هر دو سپه ساخته
کشیده صف و تیغ وخشت آخته.
اسدی (گرشاسب نامه ).
فکندند از او چند هر گرد گیر
وزان خار او خشت کردند و قیر .
اسدی.
ز پشت پیل تو بر مغز شیر باری خشت
که پیل شیرشکاری و شیر پیل سوار.
مسعودسعد سلمان (دیوان چ رشید یاسمی ص 165).
دیگر عُمر است آنکه زد خشت
و افراشت بناء استوارت.
مسعودسعد.
بیحد ز خشت و بیلک تو شیرو ببر و گرگ
بیجان شدند و باز دمادم دگر شود.
مسعودسعد.
یکی خشت پولاد الماس رنگ
برآورد و زد بر دلاور نهنگ.
نظامی.
سنان سرخشت خفتان شکاف
برون رفت از فلکه پشت و ناف.
نظامی.
او را بشمشیر و خشت و زوبین پاره پاره کردند. (تاریخ طبرستان ابن اسفندیار).
نزد تارک جنگجویی بخشت
که خود و سرش را نه درهم سرشت.
سعدی (بوستان ).
نه در خشت و کوپال و گرز گران
که آن شیوه ختمست بر دیگران.
سعدی (بوستان ).
- خشت از جای رفتن ؛ تیر از کمان دررفتن ، کنایه از به وقوع پیوستن است : امیر بدگمان گشت و دراندیشید و دانست که خشت از جای خود برفت. (تاریخ بیهقی ).
|| نام یک قسم حربه ای در جنگ . (از ناظم الاطباء). || گرز چهار پهلو. (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). || بیلچه. (از ناظم الاطباء). || نام نسک دوازدهم است از جمله بیست و یک نسک کتاب زند و پازند یعنی یک قسم از جمله بیست و یک قسم ، چه نسک بمعنی قسم باشد. (از برهان ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ). || روز 29 بهمن و چهارم از پنجه ٔ دزدیده. (یادداشت بخط مؤلف ). || من. (یادداشت بخط مؤلف ).
- بید خشت ؛ نام گیاهی است دارویی.
- شیر خشت ؛ نام گیاهی است دارویی.
|| نوعی از حلوا هم هست که در مشکها و جاها ریزند تا یک پارچه و قرص شود. || (اِ صوت ) خش خش. (از برهان قاطع) (از انجمن آرای ناصری ) (از آنندراج ) :
خشت خشت موش در گوشش رسید
خفت مردی شهوتش کلی رمید.
مولوی.

خشت. [ خ ِ ] (اِخ ) بلوکی است میانه ٔ مغرب و شمال شیراز. از گرمسیرات فارس است ،درازی آن از جمیله تا بیکرزی هشت فرسنگ ، پهنای آن از رودک تا سیاه منصور باز هشت فرسنگ است. شکار آن بزو پازن و قوچ و میش کوهی و آهو و کبک و تیهو و دراج و کبوتر و بلدرچین و در زمستان چاخرق و هوبره و کلنگ ، زراعتش گندم و جو و پنبه و شلتوک و کنجد و تنباکوو قلیلی خشخاش ، آبش از رودخانه ٔ شاپور. بساتین آن بیشترش نخلستان است. انار و مرکبات کمی یافت شود و این بلوک محدود است از جانب مشرق بنواحی کازرون و از سمت شمال بماهور میلاتی و از طرف مغرب بناحیه ٔ شبانکاره و دشتستان و قصبه این بلوک را نیز خشت گویند و بیست و هفت فرسنگ از شیراز دور افتاده است. بیشتر خانه های خشت از چوب کنده ٔ نخل و برگ و شاخه ٔ نخل است و شماره آنها از چهارصد درب خانه بیشتر است و این بلوک مشتمل بر بیست و پنج ده آباد است. (از فارسنامه ٔ ناصری ): خشت و کمارج دو شهراند در میان قهستان گرمسیر بغایت و درختان خرما بسیار باشد اما هیچ میوه ٔ دیگر نباشد و آب روان دارد اما گرم و ناخوش باشد و غله ٔ آنجا بعضی بخس است و بعضی باریاب و مردم آنجا بیشترین سلاحور و دزد باشند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 143). رجوع به نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ص 225 و 128 شود . در فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 این ناحیه چنین تعریف شده است : خشت نام یکی از بخشهای چهارگانه شهرستان کازرون است و حدود و مشخصات آن بدینقرار است : از شمال و شمال باختری محدود است به شهرستان بهبهان و از شمال خاوری بخش هلیان و ممسنی و از خاور بخش مرکزی و از باختر بخش دیلم و از جنوب بخش برازجان و گاه از شهرستان بوشهر، این بخش در جنوب باختری شهرستان واقع و آب و هوای آن گرم می باشد، آب مشروبی و زراعتی آن از رودخانه ٔ شاپور و چشمه سار و قنات و چاه است و بعضی از مزارع این بخش نیز که واقع در قسمت شمالی است از رودخانه ٔ زهره استفاده می کند.
محصولات این بخش عبارتند از:غلات و خرما و تنباکو و جزئی کنجد و برنج و پنبه. شغل اهالی زراعت و کسب و باغبانی است و از صنایع دستی معموله قالی و شالبافی می باشد. این بخش از سه دهستان بنام خشت ماهور و میلاتی و کمارج تشکیل یافته و مجموع قراء و قصبات آن 58 می باشد. مرکز بخش قصبه ٔ کنار تخته است که در کنار شوسه ٔ شیراز به کازرون و بوشهر واقع گردیده است.

خشت. [ خ ِ ] (اِخ ) نام دهستان حومه ٔ بخش خشت شهرستان کازرون است بحدود زیر: شمال کوه کارده ، جنوب ارتفاعات تکاب ، خاور کوه لارآویز، جنوب خاوری کوه ملاخشتی ، این دهستان تقریباً درجنوب خاوری بخش بین کتلهای معروف ملو در شمال و رودک در جنوب واقع و رودخانه ٔ شاپور از وسط و رودخانه ٔ دالکی از جنوب آن جاری است. شوسه شیراز به بوشهر از وسط این دهستان می گذرد. هوای آن گرم و آب مشروب و زراعتی از رودخانه ٔ شاپور و چشمه و چاه تأمین می گردد.محصولات عبارتند از: غلات و خرما و جزئی برنج و تنباکو و پنبه و کنجد و شغل اهالی زراعت و باغبانی ، این ناحیه از 28 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل یافته و قراء مهم آن عبارتند از: خشت که مرکز دهستان است و کنار تخته و گوری گاه و خواجه جمالی و بورکی بالا و نعمت آباد.

خشت. [ خ ِ ] (اِخ ) مرکز دهستان خشت بخش خشت شهرستان کازرون واقع در هفت هزارگزی شمال باختری کنار تخته و خاور کوه تکاب ، این دهکده در جلگه قرار دارد و آب آن از رودخانه ٔ شاپور و چشمه تنگ عمو و محصول غلات دیمی و خرما و برنج و پنبه و شغل اهالی زراعت و کسب و یک باب دبستان دارد. این دهکده راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

خشت. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کبود گنبد بخش کلات شهرستان دره گز واقع در 5 هزارگزی باختر کبودگنبد. این ده در دامنه ٔ کوه قرار دارد با آب و هوای معتدل. آب آن از قنات و محصول آن غلات و بن شن و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و مالداری و راه مالرو است. بطوری که شایع است در این ده بدستور نادرشاه افشار 360 حوض ساخته اند که آب هر حوض کفاف 800 سرباز را تأمین می نموده است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

خشت. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار واقع در پنجاه و چهار هزارگزی خاور گاوبندی. این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرمسیری. آب آن از چاه و باران و محصول آن غلات و خرما و تنباکو و شغل اهالی زراعت و راه فرعی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).

معنی خشت به فارسی

خشت
۱ - یکی از بخشهای شهرستان کازرون دارای نخلستانهای بسیار و خرمای آن معروف است .۲ - مرکز بخش مزبور که قریب ۱۵٠۸ تن سکنه دارد.
( اسم ) ۱ - آجر خام آجر ناپخته . یا خشت پخته . آجر . یا خشت پیروزه کاشی . ۲ - نوعی سلاح در جنگهای قدیم که عبارت بود از نیزه ای کوچک که بسوی دشمن پرتاب میکردند . ۳ - ورقی در بازی گنجفه که شکل خشت بر آن منقوش است .
دهی است از دهستان اشکنان بخش گاوبندی شهرستان لار واقع در پنجاه و چهار گزی خاور گاوبندی .
[ گویش مازنی ] /Khesht/ آجر نپخته
[ گویش مازنی ] /Khesht e aasemooni/ سنگی که از آسمان فرود آید
خشت اندازنده کسی که در جنگ خشت می اندازد .
آجر پاره گداخته است و صباغان آنرا در سیاهی بکار برند و رنجهای چارپایان را مفید بوده .
بادزن کلان که به حلقه های سقف و غیره آویزند و این در ولایت هندوستان مرسوم است و هر دو را بعربی مروحه خوانند و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته . بادزن .
کنایه از کار بیهوده کردن است نظیر: نقش بر آب زدن .
خشت زدن پاره گل در قالب خشت گذاردن و خشت ساختن .
آجر آجره
آجر پز آنکه آجر می سازد
آجر پزی آجر سازی
خشت آخری بنا آخرین خشت ساختمان
کوره و داش خشت پزی
خشت ناپخته مقابل آجر
خانه ای که از خشت بنا شده باشد
( اسم ) صدای جویدن موش و مانند آن (( خشت خشت موش در گوشش رسید )) ( مثنوی )
کردن بدی و کاری که اصلاح آن میسر نباشد
مادر زن خوشدامن
پاره گل در قالب خشت زنی قرار دادن و آنرا بشکل قالب در آوردن و در آفتاب گذاردن تا خشک شود و برای ساختن بنا بکار آید خشت ساختن .
خشتی ای که از طلا ساخته شده است کنایت از آفتابست .
خشت طلائی کنایت از آفتاب عالمتاب است .

معنی خشت در فرهنگ معین

خشت
(خِ) (اِ.) ۱ - آجر خام . ۲ - نیزة کوچک . ۳ - یکی از نقش های چهارگانة ورق بازی . ،~ در آب زدن کنایه از: کار بیهوده کردن .

معنی خشت در فرهنگ فارسی عمید

خشت
۱. از مصالح ساختمانی به صورت مکعبی از گِل که در قالب ریخته و خشک کرده اند.
۲. [قدیمی] نوعی نیزۀ کوچک که در جنگ های قدیم به کار می رفت: چنان بود تیرش که ژوپین گران / شمردند هر تیر خشتی گران (اسدی: ۷۳)، یکی خشت زد بر سرین قباد / که بند کمرگاه او برگشاد (فردوسی: ۱/۲۹۸).
= خش خش: خشت خشت موش در گوشش رسید / خفت مردی، شهوتش کلی رمید (مولوی: ۸۹۶).
= خشت کار
= خشت کار
۱. کسی که گِل به قالب می زند و خشت درست می کند.
۲. کسی که کارش آجرچینی و بنا کردن دیوارهای ساختمان با خشت یا آجر است.
= خش خش: خشت خشت موش در گوشش رسید / خفت مردی، شهوتش کلی رمید (مولوی: ۸۹۶).

خشت در دانشنامه اسلامی

خشت
خشت از مصالح ساختمانی است. از آن به مناسبت در بابهای طهارت و صلات سخن گفته اند.
خشت از مصالح ساختمانی به شکل مکعب، ساخته شده از گل می باشد.
احکام خشت
نهادن خشت و مانند آن در پشت میت در قبر برای جلوگیری از برگشتن آن به عقب و نیز محکم کردن لحد با خشت و مانند آن برای جلوگیری از ریختن خاک روی میّت، مستحب است.بنابر مشهور، واجب است در سجده، جای پیشانی نمازگزار نسبت به جای پای او، پست تر یا بلندتر از یک خشت (تقریباً به اندازه چهار انگشت بسته) نباشد.
خشت و کَمارَج، بخشی در شهرستان کازرون، در استان فارس. در این مقاله علاوه بر بخش خشت و کمارج به شهرهای کُنارتَخْته و خشت نیز پرداخته شده است.
بخش خشت و کمارج. این بخش در مغرب شهرستان کازرون قرار دارد و از مغرب به بخشهای سعدآباد و مرکزی شهرستان دشتستان در استان بوشهر، محدود است. خشت و کمارج مشتمل است بر دو دهستان به نامهای خشت و کمارج و دو شهر به نامهای خشت و کُنارتَخْته که مرکز بخش به شمار می رود عمده آبادیهای دهستان خشت در دامنه شرقی کوه قِبْله و آبادیهای دهستان کمارج، در دامنه غربی و جنوبی رشته کوه مَسْت واقع است.
کوه های مهم شهر
برخی از کوههای مهم بخش عبارت اند از: کَمارَج (بلندترین قله ح۱۶۹۷ متر) از رشته کوه مست، و کوه شاهپور (بلندترین قله ح۱۵۵۶متر) با غاری به همین نام که مجسمه شاهپور ساسانی به ارتفاع هفت متر در دهانه آن قرار دارد. تنگ ترکان و کُتلهای کمارج و رودک در این بخش قرار دارند. رود هِلِّه در دهستان خشت به نام شاپور و رود دالکی، ریزابه هله، در دهستان کمارج جریان دارند.
شغل ساکنان شهر
اهالی خشت و کمارج به زراعت، باغداری، دامداری، پرورش زنبورعسل و صنایع دستی، از جمله قالی بافی و شال بافی، اشتغال دارند. محصولات عمده این بخش شامل گندم، برنج، جو، ذرت، پنبه، تنباکو و هندوانه است. از فراورده های باغی نیز انار، لیموترش، نارنج و پرتقال دارد. خرمای آن در استان فارس معروف است. راه اصلی کازرون ـ برازجان (در استان بوشهر) از این بخش می گذرد.
مذهب اهالی خشت
...

خشت در دانشنامه ویکی پدیا

خشت
خشت یکی از مصالح ساختمانی است. خشت معمولاً به اشکال و ضخامت های مختلف می تواند تولید شود ولی مرسوم ترین آن شکل مربع به ضلع ۲۰ سانتیمتر و به ضخامت ۵ سانتی متر است. به نصف یک خشت یک نیمه گفته می شود.
برای تولید خشت ابتدا گل را در قالب می ریزند. سپس در آفتاب خشک می کنند. به این خشت، خشت خام گفته می شود. خشت خام در برابر رطوبت از بین می رود به همین خاطر خشت را می پزند که در این صورت به آن آجر گفته می شود. فرایند پختن خشت در کوره آجرپزی که بدان داش گفته می شود انجام می شود
خشت از نظر اقتصادی به صرفه بوده و به راحتی از خاک محل در ابعاد معمولی تهیه می شود و پس از خشک شدن به مصرف بنا می رسد. خشت به طریق گوناگون تهیه شده که به شرح ان می پردازیم.
۱ـ خشت خوب از تنگ بستن خاک رس همگن با آب و پس از ورز دادن در ابعاد معمول قالب زده می شود.
خِشت در چهار معنی کاربرد دارد:
خشت یکی از مصالح ساختمانی
خشت، شهری در جنوب غربی استان فارس.
خشت (ورق) به عنوان یکی از خال های بازی با ورق بازی.
خِشت یکی از شهرهای شهرستان کازرون مرکز بخش تازه تأسیس خشت و در ۵۵ کیلومتری جنوب غربی کازرون واقع شده است.
زبان مردم خشت فارسی با لهجه فارسی محلی و دین آن ها اسلام شیعه است. پیشه اصلی اهالی کشاورزی خصوصاً درخت نخل یا خرما است.
دیرینگی خشت حداقل به اوایل دوران اسلامی می رسد که از توابع شهر بیشاپور به شمار می رفته است.
بازمانده های شهر قدیمی خشت مجاور خشت کنونی از مکان های دیدنی آن است. مهم ترین زیارتگاه مردم در این ناحیه امامزاده علی است که در روستایی به همین نام و در مجاورت شهر خشت قرار گرفته است. در جوار این امامزاده گلزار شهدای خشت واقع شده است. .
خشت (لامرد)، روستایی از توابع بخش اشکنان شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.
این روستا در دهستان اشکنان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵۱ نفر (۱۷۷خانوار) بوده است.
خِشت (♦) یکی از چهار خال موجود در ورق های بازی است.تک خال   ۲   ۳   ۴   ۵   ۶   ۷   ۸   ۹   ۱۰   سرباز   بی بی   شاه
این نماد نخستین بار در ورق های بازی فرانسوی ساخته شده در روئن و لیون در سدهٔ پانزدهم میلادی استفاده شد. این زمانی بود که ورق های بازی با استفاده از چوبکاری تولید انبوه شدند.
یونیکد —U+2666 and U+2662:
اچ تی ام ال — ♦ (or ♦) and ♢:
خِشت یکی از شهرهای شهرستان کازرون مرکز بخش تازه تأسیس خشت و در ۴۵ کیلومتری جنوب غربی کازرون واقع شده است.
اطلس گیتاشناسی استان های ایران، تهران: ۱۳۸۳.
مختصات و ارتفاع
زبان مردم خشت فارسی می باشد. دین آن ها اسلام و مذهب آن ها شیعه است. پیشه اصلی اهالی کشاورزی خصوصاً درخت نخل یا خرما است.
دیرینگی خشت به پیش از دوران اسلامی می رسد که از توابع شهر بیشاپور به شمار می رفته است. .
بازمانده های شهر قدیمی خشت مجاور خشت کنونی از مکان های دیدنی آن است. مهم ترین زیارتگاه مردم در این ناحیه امامزاده علی است که در روستایی به همین نام و در مجاورت شهر خشت قرار گرفته است. در جوار این امامزاده گلزار شهدای خشت واقع شده است. .
خشت اول یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۷۷ به کارگردانی حسین احمدی است.
امیر حسینی
پروین دخت یزدانیان
پری کربلائی
رضا مرادیان
سعیده اسماعیلی
عذرا ابدالی
فاضل اجبوری
قدرت الله ایزدی
محمدرضا کسرائی
مرتضی حسینی
مرتضی کیوانداریان
نسیم ابدالی
خشت اول یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۷۷ به کارگردانی حسین احمدی، نویسندگی ] و تهیه کنندگی ] می باشد که از شبکه پخش شد. مرکز اصفهان
خشت بهشت فیلمی به کارگردانی مجید اسماعیلی و تهیه کنندگی سید روح الله حجازی محصول سال ۱۳۹۰ است.
علی قاسمی
مهدی مهاجری
سیروس همتی
حمید ابراهیمی
حسین فرضی زاد
قصه فیلم «خشت بهشت» روایتگر داستان زندگی ابراهیم، نوجوانی است که به همراه برادرش در کوره آجرپزی کار می کند او قصد دارد با پولی که به زحمت به دست آورده برای خود و برادرش خانه ای بسازد اما …
کارگردان: مجید اسماعیلی نویسنده: محسن جسورمدیر فیلمبرداری: هاشم مرادیطراح صحنه و لباس: مرتضی پور حیدریصدابردار: مجید هاشمی پورطراح گریم: محمود آسمانیتدوین: سجاد پهلوان زادهآهنگساز: مسعود سخاوت دوستصداگذاری و ترکیب صدا: مهرداد جلوخانیتهیه کننده: سید روح الله حجازی
فیلم «خشت بهشت» علاوه بر نمایش در شبکه های مختلف تلویزیونی در جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان به نمایش درآمد و درخشید.
خشت پل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خشت پل (قائم شهر)
خشت پل (جویبار)
پل جویبار (خشت پل) مربوط به دوره قاجار است و در جویبار، ۵ کیلومتری شمال شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۰۴۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آب انبارهای روستای خشت مربوط به دوره افشار است و در ۱۲ کیلومتری شمال غرب کلات واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۳ فروردین ۱۳۴۶ با شمارهٔ ثبت ۶۶۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
آب بند رکن آباد مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان لامرد، بخش اشکنان، روستای رکن آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۲۳۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
از خشت تا خشت کتابی با موضوع فرهنگ عامه است که الگوهای سنتی رفتار مردم تهران را از هنگام تولد یعنی وقتی که بر خشت متولد می شوند تا زمان مرگ که سر بر خشت می گذارند، روایت می کند. کتاب نوشته محمود کتیرایی است و به استناد نمایه کتابشناسی کتابخانه ملی ایران، چاپ اول آن در سال ۱۳۴۸ توسط مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در ۴۵۷ صفحه و چاپ دوم آن در سال ۱۳۷۸ توسط نشر ثالث در ۴۵۳ صفحه انجام شده است. فصول نه گانه این کتاب عبارتند از: فصل اول، «آبستنی، زایمان و نوزاد» شامل هشت بخش: زن نازا، کارهایی که برای آبستن شدن می کنند، پیدایی نوزاد، شایست ناشایستهای دوره بارداری، ویار و ویارانه، قفل کردن کمر زن آبستن، پیش بینی جنس نوزاد، و سیسمانی. فصل دوم، «زایمان و نوزاد» شامل بیست بخش: زن پابزا، دیرزایی و سخت زایی، اتاق زائو و نوزاد، سوراخ کردن گوش نوزاد، ختنه، ختنه سوران، عقیقه، شبِ شش، مُهر و بزک کردن زائو و نوزاد، ولیمه و نام گذاران، حمام زایمان، چهل تیغ، حمام چله نوزاد، خواب نوزاد، کارهایی که برای پاگرفتن نوزاد می کردند و دندانی. فصل سوم، «از کودکی تا نوجوانی» شامل ده بخش: نخستین بهار بچه، از شیر گرفتن کودک، آموزش و پرورش خانگی، معلم سرِخانه، آموزش و پرورش مکتبی، پایان آموزش مکتبی دختران، تنبیه بدنی، وظیفه خلیفه و شاگردان، کتابهای درسی، خط نوشتن و پایان آموزش مکتبی پسران. فصل چهارم، «شوهریابی و دختریابی» شامل شش بخش: بخت گشایی، کارهایی که برای گشادن بخت دختر خانه مانده می کردند، پیشگویی گشایش بخت دختر، صیغه گرفتن برای نوجوان، پی سوز زدن، راه های پیدا کردن دختر و شوهر. فصل پنجم، «خواستگاری و شال انگشتر کردن» شامل شش بخش: خواستگاری از دختر غریبه، خواستگاری از دختر خویش، صفات و زیباییهای دختر که پسند خواستگاران بود، نشان دادن دختر و پسر به یکدیگر، خرج بُری و شال انگشتری کردن. فصل ششم، «عقد» شامل شانزده بخش: نشان دادن دختر به قابله پیش از عقد، خرید لباس برای عروس آینده، وسایل مجلس عقد، فرستادن رقعه، پیرایش عروس آینده، فرستادن اسباب عقد، حمام عقدکنان، آرایش عروس آینده، آداب عقد، چیزهایی که در سر عقد باید همراه دختر باشد، بله گفتن، آوردن داماد به اتاق عقد، دلمه، ساز و آواز، آش آری بله، هِل و گُل فرستادن. فصل هفتم، «عروسی» شامل ۲۸ بخش: جهاز عروس، خلعتیِ داماد، فرستادن جهاز، حجله، حنابندان و حمام عروس، حنابندان و حمام داماد، آرایش عروس، عروس بَران، پیشباز داماد از عروس، جاد و تَنبُل در شب عروسی، دست به دست دادن عروس و داماد، پاشویی، رونمای شب زفاف، شام عروس و داماد، نماز شب عروسی، در بستر زفاف، پاییدن عروس و داماد از پشت حجله، دخترگی، نمودن نشان عروس به مادر داماد و مادر عروس، پشت درماندن داماد، پاتختی، جهاز دیدن، چشم روشنی، جاخالی بای عروس، ساز و آواز، روز سوم عروسی، لقب گذاری برای عروس، پاگشا کردن. فصل هشتم، «چند یادداشت دربارهٔ زندگی درونی» شامل پنج بخش: اوقات و آداب همخوابگی، عروس و مادر شوهر، کنیز و غلام و دده و کاکا، هوو، جادو تنبُل. فصل نهم، «مرگ و سوگواری» شامل ۱۸ بخش: از جان کندن تا مردن، مرگ، مرده هایی که زنده می شدند، گریه و زاری، شست وشوی مرده در خانه، برداشتن مرده، شست وشوی مرده در مرده شویخانه، به خاک سپردن، نماز وحشت، ختم مردانه، ختم زنانه، شب هفت، چله مرده، بازدید پس دادن، شب سال مرده، سیاه پوشیدن و سیاه کندن، نخستین عید سوگواران، جوانمرگ. کتاب یک پیوست شامل مباحث گوناگون دربارهٔ زندگی روزانه و باورهای مردم تهران همراه با شش تصویر نیز دارد. این تک نگاشت، از نظر گونه گونی مطالب و اصطلاحات پژوهشی جامع و دقیق و کوششی است ستودنی در شناساندن بخشی از فرهنگ مردم یک جامعه شهری. از خشت تا خشت در سال ۱۳۵۰ به عنوان کتاب برگزیده سال سازمان فرهنگی یونسکو شناخته شد.
بخش خشت یکی از بخش های شهرستان کازرون است. شهر خشت مرکز این بخش می باشد و دارای دو دهستان امامزاده محمد و بورکی است. این بخش در سال ۱۳۸۷ با تقسیم بخش خشت و کمارج به دو قسمت، مستقل گردید.
کازرون نما-خشت بخش شد
https://www.amar.org.ir/سرشماری-عمومی-نفوس-و-مسکن/نتایج-سرشماری/جمعیت-به-تفکیک-تقسیمات-کشوری-سال-1395
مختصات: ۳۴°۹′۳۰″ شمالی ۵۹°۳۳′۵۲″ شرقی / ۳۴٫۱۵۸۳۳°شمالی ۵۹٫۵۶۴۴۴°شرقی / 34.15833; 59.56444
چاه خشت، روستایی است از توابع بخش جلگه زوزن و در شهرستان خواف استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان کیبر قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۵۹خانوار) ۲۶۰نفر بوده است.
دهستان خشت نام دهستانی در بخش خشت و کمارج شهرستان کازرون، استان فارس در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶۷۷ نفر (۱۹۱۶ خانوار) بوده است.
محوطه چغا خشت مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان میانه دوران های تاریخی پس از اسلام دوره ایلخانی است و در ۴/۸ کیلومتری شرق اسلام آباد غرب، ۴۷۰ متری فرودگاه اضطراری اسلام آباد غرب واقع شده و این اثر در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۷۵۶۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
میدان نفتی کنارتخته در کازرون و در بخش کنارتخته و کمارج قرار دارد و یک میلیارد و ۵۳ میلیون بشکه نفت درجا دارد و با حفاری نخستین چاه اکتشافی در سال ۱۳۷۱ خورشیدی به طور رسمی در فهرست میدانهای نفتی ایران قرار گرفت. از این میدان نفتی ۲۷۰ میلیون بشکه نفت استحصال می شود که استخراج روزانه ۳۰ هزار بشکه از این میدان نفتی در نظر گرفته شده است که پس از انتقال آن بوسیله خطوط لوله ۱۰۰ کیلومتری به دشت نرگسی در استان بوشهر از آنجا به خطوط انتقال نفت بندر گناوه متصل می شود. وسعت میدان نفتی کنارتخته ۸۲ کیلومتر مربع اعلام شده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خشت در دانشنامه آزاد پارسی

نیزه ای کوچک که در میان آن حلقۀ کوچکی از ریسمان یا ابریشم تافته می بستند و انگشت سبابه را در میان آن حلقه کرده به جانب هدف پرتاب می کردند. خشت را در جنگ و شکار به کار می بردند.

ارتباط محتوایی با خشت

خشت در جدول کلمات

خشت
آجر خام و نپخته
خشت پخته
اگور
بزرگترین بنای خشت و گلی جهان
شیر خشت و ترنجبین
من
نویسنده و کارگردان ایرانی با فیلم هایی همچون « اسرار گنج دره جنی » و « خشت و آینه »
ابراهیم گلستان
کوره خشت پزی
داش

معنی خشت به انگلیسی

adobe (اسم)
خشت ، خشت خام ، خاک مخصوص خشت سازی
brick (اسم)
خشت ، آجر ، اجر گوشه گرد
diamond (اسم)
خشت ، الماس ، لوزی ، خال خشتی ، زمین بیس بال
bat (اسم)
خشت ، خفاش ، چوب ، چوگان ، چماق ، شبکور ، شب پره ، عصا ، گل اماده برای کوزهگری ، لعاب مخصوص ظروف سفالی ، چوگاندار ، نیمهیاپارهاجر ، ضربت
ingot (اسم)
خشت ، شمش ، قالب
spear (اسم)
خشت ، پیکان ، نیزه ، سنان ، نیزه ای ، سخمه ، نیزه دار

معنی کلمه خشت به عربی

خشت
ادوبي , طابوقة , مضرب
ادوبي
عامل البناء

خشت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Cortex ١٥:٣٣ - ١٣٩٦/٠٥/٣١
خیلی ها اعتقاد دارند که در کارت بازی های متعدد خال خشت دو حالت دارد نشانه ی خوش شانسی و در نیمه ی دیگر زمین نشانه ی بد شانسی اگر خال خشت خال مهمی در بازی شما باشد دو حالت دارد یا شما دستتان به صورت کاملا شانسی پر است یا شما بازنده اید.
پس خشت دو حالت دارد... علامت خوش شانسی یا بدشانسی انتخاب با شماست
|

نادر ٠١:٠٨ - ١٣٩٦/١٠/٠٧
آجرخام
|

- ١٥:٥٠ - ١٣٩٧/١١/٢١
آجر خام-(آجری که هنوز پخته نشده)
|

علی سیریزی ٢١:١٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
أجر خام ، نام یکی از خال های چهارگانه پاسور ((ورق بازی )) که دارای سیزده کارت بنام های (دو تا ده ) (آس)(سرباز، بی بی و شاه) می باشد.
|

پارسا ١٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/١٤
آجر خام
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شهر خشت   • پایگاه اطلاع رسانی خشت   • خشت پاسور   • انواع خشت   • تاریخچه خشت   • خشت کازرون   • خشت چیست   • خشت و گل   • معنی خشت   • مفهوم خشت   • تعریف خشت   • معرفی خشت   • خشت یعنی چی   • خشت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خشت
کلمه : خشت
اشتباه تایپی : oaj
آوا : xeSt
نقش : اسم
عکس خشت : در گوگل


آیا معنی خشت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )