برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1328 100 1

خصم

/xasm/

مترادف خصم: پیکارجو، خصوم، منازع، دشمن، عدو، مخاصم، معاند

متضاد خصم: دوست

برابر پارسی: دشمن، ستیزه جو، پیکارجو

معنی خصم در لغت نامه دهخدا

خصم. [ خ َ ] (ع مص ) غلبه کردن در خصومت. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).

خصم. [ خ َ ] (ع اِ) مالک. صاحب. || شوهر. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد) :
کسی گر کند بر زن کس نگاه
چو خصمش بیاید بدرگاه شاه.
فردوسی.
زبس هندی پسرها تنگ می گیرند بر مردم
زنان آنجا ازین ره خصم می نامند شوهر را.
قبول (از آنندراج ).
|| جفت جنین. || دشمن. خصومت کننده. حریف . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب ). ج ، خِصام ، خُصوم ، خُصَماء. این کلمه بر مؤنث و تثنیه و جمع نیز اطلاق می گردد. (منتهی الارب ) : و هل اتیک نبوءالخصم اذ تسوروا المحراب. (قرآن 21/38). اذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف خصمان بغی بعضنا علی بعض فاحکم بیننا بالحق و لا تشطط و اهدنا الی سواءالصراط. (قرآن 38 / 22).
چنین داد پاسخ که کرداربد
بود خصم روشن روان و خرد.
فردوسی.
بدو گفت گیوای دلیر سپاه
چرا سست گشتی به آوردگاه
سپهدار ترکان و توران تویی
برزم اندرون خصم ایران تویی.
فردوسی.
به وقت کارزار خصم و روز نام و ننگ تو
فلک در گردن آویزد شغا و نیم لنگ تو.
فرخی.
بردار درشتی ز دل خصم بنرمی.
عسجدی.
و چون روی بخصمی نهادم ندانم که صلح باشد یا جنگ. (تاریخ بیهقی ). بر خصمان زنند و جد نمایند تا ایشان راکم کنند و همه هزیمتی شوند و کشته و گرفتار و بگریزند و کران جیحون گرفته آید. (تاریخ بیهقی ). گفت بازگردید و ساخته بگاه بیایید تا فردا کار خصم فیصل کرده آید. (تاریخ بیهقی ). گرفتم که من برافتادم ولایتی بدین بزرگی که سلطان دارد چون نگاه تواند داشت از خصمان. (تاریخ بیهقی ). آنگاه کمی بتازیم که از راه مخالفان درآیند از طلیعه گاه تا گویند خصمان بجنگ پیش نخواهند آمد. (تاریخ بیهقی ).
از او نهیبی باشد ز خصم حاسد جان.
قطران.
از چنین خصم یکی دشت نیندیشم
بگه حجت یا رب تو همیدانی.
ناصرخسرو.
خویش کجات بینم کانجا بر ...

معنی خصم به فارسی

خصم
( اسم ) دشمن پیکار جوی منازع . جمع : خصام خصوم .
ماخوذ از ترکی دولت یا صاحب و مالک
دشمن اندازی دشمن کشی
بر دشمن تازنده بر دشمن حمله کننده
کتخدا خداوند خانه
دشمن کش فاتح
دشمن آزار دشمن شکن
دشمنانه
زنی که شوهرش زنده باشد
دشمن کردن
کنایه از شیطان یا دجال
چار عنصر . آب و باد و خاک و آتش .
چهار دشمن . چهار ضد . یا مجازا چهار عنصر .

معنی خصم در فرهنگ معین

خصم
(خَ) [ ع . ] (اِ.) دشمن ، ج . خصام ، خصوم .

معنی خصم در فرهنگ فارسی عمید

خصم
۱. دشمن.
۲. [قدیمی] طرف شخص در جدال و پیکار.
۳. [قدیمی] شوهر.
۴. [قدیمی] مالک.

خصم در دانشنامه اسلامی

خصم
معنی خَصْمِ: دشمن
معنی خِصَامِ: دشمنان (حمع خصم)
تکرار در قرآن: ۱۸(بار)
«خَصم» در اصل معنای مصدری دارد، و به معنای «نزاع کردن» است، ولی بسیار می شود که به طرفین نزاع نیز «خصم» می گویند، این کلمه، بر مفرد و جمع هر دو اطلاق می شود، و گاه جمع آن به صورت «خصوم» آمده است.
دشمن. آیا خبر دشمنان را دانسته‏ای؟ آن گاه که از محراب بالا رفتند. «خصم» مصدر و صفت هر دو آمده و نیز در واحد و جمع به کار رفته است چنانکه در آیه فوق منظور از آن جمع است و همچنین است در آیه که مراد دو گروه مؤمن و کافر است. اختصام و تخاصم هر دو به معنی مخاصمه است (اقرب) ، «یَخِصِّمون» در آیه در اصل «یَخْتَصِمُونَ» بود تاء به صاد بدل شده و در آن ادغام گردیده است. خصام در به قول زجّاج جمع خصم است و فَعْل (به فتح اوّل و سکون دوّم) اگر صفت باشد بر وزن فعال (به کسر اوّل) جمع بسته می‏شود مثل صَعْبْ و صِعاب و از خلیل نقل شده که آن مصدر است به معنی مخامصه (مجمع البیان) ولی در آیه یقیناً مصدر و به معنی مخامصه است خصم (بر وزن کتف) و خَصوم (به فتح اوّل) به معنی مخاصم و مجادل است مثل بلکه آنها مردمی مخامصه گراند. خَصیم: به معنی کثیرالمخاصمه می‏باشد . * به نظر می‏آید: مراد از اختصام ملاء اعلی همان مناقشه ملائکه درباره خلقت آدم و خلافت او در روی زمین و مخالفت ابلیس لعین است. مناقشه‏ای که با خدا کردند و یا مناقشه‏ای که میان خودشان بود چنانکه آیات بعدی درباره خلقت و خلافت آدم و مخالفت شیطان و قرینه اختصام فوق می‏باشد. یعنی: من به اینها دانا نبودم و خدا وحی کرده است و شما ای کفّار مکّه از آن اعراض می‏کنید و به آن اهمیّت نمی‏دهید. * یا از آنچه میافریند دختران اخذ کرده و شما را با پسران برگزیده است؟ و چون یکیشان را به چیزی (دختری) که به خدا نسبت داده بشارت داده بشارت دهند چهره‏اش سیاه و دلش پر از غصّه می‏گردد. آیا آنکه در زیور بزرگ می‏شود و در مخامصه آشکار کننده دلیل نیست؟. آیه سوّم را چنین معنی کرده‏اند: آیا و برای خدا قرار دادند یا آیا خدا اتخاذ کرده برای فرزندی، دخترانی را که در زیور تربیت و بزرگ می‏شود و در موقع مخاصمه بتقدیر حجت و دلیل خویش قدرت ندارند؟. به عقیده المیزان این سخن بیان واقع است زیرا زن طبعاً از حیث عاطفه از مرد قوی و از حیث تعقل از مر ...

خصم در جدول کلمات

معنی خصم به انگلیسی

opponent (اسم)
طرف ، مخالف ، حریف ، خصم ، عدو ، ضد ، منازع ، طرف مقابل ، معارض
adversary (اسم)
مدعی ، دشمن ، مخالف ، رقیب ، حریف ، خصم ، عدو ، هم اورد ، ضد ، مبارز
enemy (اسم)
دشمن ، خصم ، عدو ، منازع
foe (اسم)
دشمن ، مخالف ، حریف ، خصم ، عدو ، ضد
antagonist (اسم)
دشمن ، مخالف ، رقیب ، خصم ، عدو ، هم اورد ، ضد
foeman (اسم)
دشمن ، خصم

معنی کلمه خصم به عربی

خصم
عدو , معارض

خصم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
خصم: طرفِ دعوا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خصم در جدول   • پايتخت اذربايجان در جدول   • خسم   • درنا در حل جدول   • خطاط در جدول   • دانه حنظل در جدول   • درنا در جدول   • تير كوتاه در جدول   • معنی خصم   • مفهوم خصم   • تعریف خصم   • معرفی خصم   • خصم چیست   • خصم یعنی چی   • خصم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خصم
کلمه : خصم
اشتباه تایپی : owl
آوا : xasm
نقش : اسم
عکس خصم : در گوگل

آیا معنی خصم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )