انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1097 100 1

خطاب

/xatAb/

مترادف خطاب: عتاب، بازخواست، سرزنش، عنوان، مخاطبه، گفت وگو، حکم، دستور، فرمان، امر

برابر پارسی: سخن

معنی خطاب در لغت نامه دهخدا

خطاب. [ خ ِ ] (ع مص ) مصدر دیگر است برای مخاطبه. (منتهی الارب ). رجوع به مخاطبه در این لغت نامه شود.
- حسن خطاب ؛خوب مخاطبه کردن : تا حسن خطاب و رد جواب و سایر آداب خدمت ملوکش درآموختند. (گلستان ).
- ضمیر خطاب ؛ ضمیری که برای مخاطب بکار می رود. چون : تو، شما.
|| (اِ) سخن رویاروی. (یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء). کلامی که مابین سامع و متکلم باشد. (منتهی الارب ) .
و هرچنداین دو بیت خطاب عاشقی است فرا معشوقی ، خردمندان رابچشم عبرت در این باید نگریست تا حسن خطاب و رد جواب. (تاریخ بیهقی ).
چون نپرسی ز اوستاد خویش تو
چونکه نگشایی برو نیکوخطاب.
ناصرخسرو.
خطیبان همه عاجز اندر خطابش
هژبران همه روبه اندر غبارش.
ناصرخسرو.
|| نام و لقب که در آن مدح باشد. (منتهی الارب ). عنوان. سمت. (یادداشت بخط مؤلف ) : فیروزی بخشد رایت او را و گرامی دارد خطاب او را. (تاریخ بیهقی ). و واجب چنان کردی بلکه از فرایض نبوده که من حق خطاب وی نگاه داشتمی. (تاریخ بیهقی ). امیر محمود، وی را خواجه خواندی و خطاب او هم بر این جمله بود که نبشتی بدو. (تاریخ بیهقی ). بخط خویش چیزی بنویس و خطاب شیخی و معتمدی که دارد. (تاریخ بیهقی ).
لوا و عهد و خطاب خلیفه ٔ بغداد
خدای عزوجل بر ملک خجسته کناد.
مسعودسعدسلمان.
وز حق نه آدم است و نه عیسی خطابشان.
خاقانی.
باد خطاب عیسوی با سگ درگهت چنین
کافر دیر اعظمی فخر صلیب اکبری.
خاقانی.
- خطاب قرینه استثناست ؛ ترکیبی است و در علم الالفاظ بکار می رود و غرض از آن آنست اگر حکمی روی موضوعی رفت با خطابی ، این امر می رساند که درصورت خالی بودن موضوع از آن خطاب موضوع از تحت حکم خارج است ، یعنی خطاب قرینه است برای استثنای سایر افراد بدون خطاب.
- خطاب کردن ؛ عنوان دادن :
فخر آل طغان یزک که فلک
فلک الدولتش خطاب کند.
خاقانی.
|| عتاب. سرزنش. بازخواست :
نظم او و لفظ او و ذوق او و وزن او
هر خطابش هر عتابش هر مدیحش هر سخن.
منوچهری.
بر خطاها مگرخدای نکرد
با تو اندر خطاب خویش خطاب.
ناصرخسرو.
آنست خطای من که در خاطر
بنمود خطاب و خشم شه خوارم.
مسعودسعدسلمان.
آنسوی درگاه دان هم خطرو هم خطاب
بهر شهنشاه دان هم صفت و هم صفا.
خاقانی.
آورده اند که یکی از وزراءبزیردستان رحمت آوردی و صلاح همگنان جستی و اتفاقاً روزی بخطاب ملک گرفتار آمد. (گلستان سعدی ). اما متعنتان در کمین اند و مدعیان گوشه نشین ، اگر آنچه حسن سیرت تست بخلاف آن تقریر کنند و در معرض خطاب پادشاه آیی. (گلستان سعدی ). هرآینه در معرض خطاب آیند و در محل عتاب. (گلستان سعدی ). || حکم الهی. (یادداشت بخط مؤلف ) :
سیبویه گفت من بمعنی نحو
یک خطا در خطاب نشنیدم.
خاقانی.
کز لمن الملک چو آید خطاب
کس نبود جز تو که گوید جواب.
خواجو.
سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی.
حافظ.
- خطاب اثنین بلفظ اثنین ؛ چون : فمن ربکما. (قرآن 49/20).
- خطاب اثنین بلفظجمع ؛ چون : ان تبواء لقومکما بمصر بیوتا و اجعلوا بیوتکم قبلة. (قرآن 87/10).
- خطاب استعطاف ؛ چون : یا عبادی الذین اسرفوا. (قرآن 53/39).
- خطاب التشریف ؛ خطابهائی که در قرآن با کلمه ٔ «قل » آمده است.
- خطاب اهانه ؛ خطابهایی در قرآن که مخاطب در آن علاوه بر خطاب ، مورد اهانت نیز واقعشده است ، چون : فانک رجیم. (قرآن 34/15).
- خطاب تجنب ؛ چون : یا أبت لاتعبد الشیطان. (قرآن 44/19).
- خطاب تعجیز ؛ در این خطاب متکلم عجز مخاطب را نیز نشان می دهد، چون : فأتوا بسورة من مثله. (قرآن 23/2).
- خطاب تلوین ؛ همان التفات است.
- خطاب تهییج ؛ چون : و علی اﷲ فتوکلوا ان کنتم مؤمنین. (قرآن 23/5).
- خطاب جمع بلفظ اثنین ؛ چون : القیا فی جهنم. (قرآن 24/50).
- خطاب جمع بلفظ جمع ؛ چون : یا ایها الرسل کلوا من الطیبات. (قرآن 51/23).
- خطاب خاص ؛ خطابهایی در قرآن کریم که نظر بخصوص دارد، چون : یا ایهاالرسول بلغ. (قرآن 67/5).
- خطاب خاص بلفظ و عام در معنی ؛ خطابهایی در قرآن که بلفظ خاص آمده ، ولی نظر بعموم دارد، چون : یا ایها النبی اذا طلقتم النساء. (قرآن 1/65).
- خطاب ذم ؛ خطابهایی در قرآن که مخاطب بوصف غیرحسنی مورد خطاب واقع شده ، چون : یا ایها الذین کفروا.(قرآن 7/66).
- خطاب شخصی سپس عدول بغیر او ؛ چون : فان لم یستجیبوا لکم. (قرآن 14/11). (در اینجا نبی و امت او مورد خطاب واقع میشود،بعد رو بکفار میشود بدلیل فهل انتم مسلمون ).
- خطاب عام ؛ خطابهایی در قرآن که نظر بعموم دارد، چون : اﷲ الذی خلقکم. (قرآن 54/30).
- خطاب عام بلفظ و خاص در معنی ؛ خطابهایی در قرآن که بلفظ عام آمده ، ولی نظر بخاص دارد، چون : یا ایها الناس اتقوا ربکم. (قرآن 1/4). در اینجا مراد مکلفین است.
- خطاب عام که در آن فرد معین قصد نشده ؛ چون : ولو تری اذا المجرمون ناکسوا رؤوسهم. (قرآن 12/32).
- خطاب عین و مراد غیر ؛ چون : یا ایها النبی اتق اﷲ. (قرآن 1/33).
- خطاب کرامه ؛ خطابهایی در قرآن که مخاطب در آن علاوه بر خطاب ، مورد تکریم هم شده ، چون : یا ایها النبی.
- خطاب مدح ؛ خطابهایی در قرآن که مخاطب بوصف حسنی مورد خطاب واقع شده ، چون : یا ایها الذین آمنوا.
- خطاب مشافهه ؛ خطابهایی که مورد خطاب موجودین می باشدنه افراد بعد از آنها.
- خطاب واحد بلفظ اثنین ؛ چون : الیهما فی جهنم.
- خطاب واحد بلفظ واحد ؛ چون : یا ایها الانسان ماغرک بربک الکریم. (قرآن 6/82).
|| حکم. (یادداشت بخط مؤلف ) : تا آنچه مضمون خطاب ملک بود از عهده ٔ بعضی بیرون آمد و به جهت بقیتی در زندان بماند. (گلستان سعدی ).
خطاب حاکم عادل مثال بارانست
چه بر حدیقه سلطان چه بر کنیسه ٔ عام.
سعدی (صاحبیه ).
- دلیل الخطاب ؛ مفهوم مخالف بنزد اصولیان. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- فحوی الخطاب ؛ مفهوم مخالف بنزد اصولیان. دلیل الخطاب. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- فصل الخطاب ؛حکم به بینه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
- || سوگند. (ناظم الاطباء).
- || دانائی انفصال خصومات. (ناظم الاطباء).
- || کلمه ٔ اما بعد. (ناظم الاطباء).
- لحن خطاب ؛ مفهوم المرافقه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
|| سوگند. || دانائی انفصال خصومات. || کلمه اما بعد. (ناظم الاطباء).

خطاب. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تکمران بخش شیروان شهرستان قوچان ، واقع در هیجده هزارگزی شمال باختری شیروان سر راه مالرو عمومی زیارت بقوری دربند. دارای 2890تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و بنشن و شغل اهالی زراعت ، مالداری و قالیچه بافی می باشد. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

خطاب. [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرم خان بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد. واقع در 25هزارگزی شمال خاوری بجنورد. دارای 442 تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات ، بنشن و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه آن مالرو است. مزرعه ٔ زاوه ٔ خطاب پایین جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

خطاب. [ خ َطْ طا ] (ع ص ) متصرف در خطبه ، یعنی کسی که عارف به امر خطبه باشد و مشغول بدان و موقع آن در میان طرفین باشد. (از ناظم الاطباء) (از تاج العروس ).

خطاب. [ خ َطْ طا ] (اِخ ) نام او سلیمان ابی جعفربن ایمن کاتب خطاب بن ابی خطاب و از اهل دعوت و یکی از بلغای زبان عرب بود. (از الفهرست ابن الندیم ).

خطاب. [ خ َطْ طا ] (اِخ ) ابن ابی القاسم قره حصاری. وی یکی از شراح کنزالدقائق عبداﷲبن احمد است که علاوه بر آن منظومه ٔ نسفی را نیز در دو جلد شرح کرده است. او بقرن هشتم هجری میزیست.

خطاب. [ خ َطْ طا] (اِخ ) ابن یوسف بن الانبازی قرطبی متوفی به 450 هَ. ق. از نویسندگانست و او راست : کتاب توشیح مختصر شرح الزاهر عبدالرحمن بن اسحاق. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خطاب به فارسی

خطاب
۱ - (مصدر) رویاروی سخن گفتن مخاطبه. ۲ - ( اسم ) سخنی که رویاروی گفته شود سخنی که بکس بگویند و پاسخ شنوند .
ابن یوسف بن الانبازی قرطبی متوفی به ۴۵٠ ه. ق . از نویسندگانست و اوراست کتاب توشیح مختصر شرح الزاهر عبدالرحمن بن اسحق .
مکالمه کردن روباروی سخن گفتن
حصنی باسپانیا
شیرین سخن شیرین بیان
دهی است از دهستان ملا یعقوب بخش مرکزی شهرستان سراب
سرزنش ملامت تندی در سخن
فرق بین حق و باطل

معنی خطاب در فرهنگ معین

خطاب
(خَ طّ) [ ع . ] (ص .) بسیار خطاب کننده .
(خِ) [ ع . ] (اِ.) سخنی که رویاروی گفته شود.

معنی خطاب در فرهنگ فارسی عمید

خطاب
۱. مخاطب قرار دادن کسی، با کسی رویاروی سخن گفتن.
۲. (اسم) [قدیمی] عنوان، لقب.
۳. (اسم) [قدیمی] حُکم.

خطاب در دانشنامه اسلامی

خطاب
خطاب ، مخاطب قرار دادن دیگری را گویند و از آن در باب قضاء سخن گفته اند.
در صورت سکوت دو طرف دعوا در محکمه، بر قاضی مستحب است آنان را با خطاب جمعی یا با این عنوان که مدعیِ از شما سخن بگوید، به سخن گفتن فراخواند و مکروه است خصوص یکی از آن دو را مخاطب قرار دهد؛ چون سبب نگرانی دیگری می شود. ظاهر کلام برخی حرمت آن است.
خطاب دارای اجمال به حسب متعلَّق را خطاب اجمالی گویند.
خطاب اجمالی، مقابل خطاب تفصیلی بوده و به خطابی گفته می شود که متعلق آن مشکوک و یا مردد می باشد؛ برای مثال، مکلف، علم دارد که در ظهر جمعه، خطاب «صلّ» متوجه او شده است، اما شک دارد متعلق آن نماز ظهر است یا نماز جمعه.
اوامر و نواهی فاقدِ ثواب و عقاب مستقل را خطاب ارشادی گویند.
خطاب ارشادی یا امر ارشادی مقابل خطاب مولوی بوده و به خطابی گفته می شود که بر طلب حقیقی دلالت نمی کند، بلکه بر طلب صوری دلالت می نماید و در حقیقت، از وجود مصلحت و یا مفسده در عملی خبر می دهد که، انجام آن در ضمن امر دیگری از مکلف خواسته شده، و یا جداگانه از آن نهی شده است؛ بنابراین در خطاب های ارشادی ثواب و عقاب وجود ندارد، زیرا چیزی جز تشویق مکلف به امتثال خطاب های مولوی و یا ارشاد به حکم وضعی ( شرطیت، مانعیت و...) نیست، مانند: ﴿اَطِیعُوا اللهَ وَرَسُولَهُ﴾ = انفال %۴۶. که خطاب «اطیعوا» خطاب ارشادی است.
خطاب استعطاف، خطاب در مقام مهربانی به مخاطب است.
«خطاب استعطاف» را «تحنن» نیز می گویند.
معنای لغوی تحنن و استعطاف
«استعطاف» در لغت به معنای طلب مهربانی، و «تحنن» به معنای مهربانی کردن است. هرگاه گوینده بخواهد به مخاطب مهربانی کند، از این نوع خطاب استفاده می کند.
مثال خطاب استعطاف
(قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله…)؛ «بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید…». خداوند بندگان گناهکار خود را مورد نوازش و مهربانی قرار داده، به آن ها بخشش و مغفرت خود را نوید می دهد.
خطاب اعتبار، خطاب در مقام پند و عبرت آموزی مخاطب است.
«اعتبار» به معنای پند و اندرز و عبرت گرفتن، و «خطاب اعتبار» آن است که گوینده، مخاطب خود را به صورتی خطاب کند که از آن عبرت بگیرد.
← مثال اول
 ۱. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۷۹.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «خطاب اعتبار».    
...
خطاب اغضاب، خطاب در مقام برانگیختن خشم مخاطب به یک مطلب است.
«اغضاب» به معنای به خشم آوردن و «خطاب اغضاب» یکی از خطاب های قرآن و مربوط به زمانی است که گوینده می خواهد مخاطب را به خشم آورد تا درباره موضوع خطاب، عکس العمل نشان دهد؛
← مثال
 ۱. ↑ ممتحنه/سوره۶۰، آیه۹.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «خطاب اغضاب».    
...
ادوات خطاب به حروف یا هیئت های دلالت کننده بر خطاب اطلاق می شود.
ادوات خطاب، به حروف یا هیئت هایی می گویند که بر خطاب دلالت دارد. حروف مانند:یای ندا و کاف خطاب که در اول کلام می آید، مثل:«یا ایها الذین».و هیئت ها، مثل: هیئت امر (مانند:«قوموا»؛ «صوموا») و هیئت نهی (مانند:«لا تضرب»؛ «لا تشرب الخمر»).
ازدواج اُم ّکُلْثوم دختر امام علی(ع) با عُمَر بْن خَطّاب از جمله ماجراهای نقل شده در منابع تاریخی است که بین شیعیان و اهل سنت درباره انگیزه، چگونگی و حتی گاه در اصل وقوع آن اختلاف شده است. برخی از اهل سنت، این ازدواج شاهدی بر عدم اختلاف بین امام علی (ع) و عمر بن خطاب دانسته اند. منابع اهل سنت بر وقوع این ازدواج تأکید کرده اند. برخی منابع شیعی نیز این ماجرا را ذکر کرده اند، اما عده ای دیگر از عالمان شیعه آن را نپذیرفته و نقل های موجود را بی اعتبار دانسته اند. در برخی روایات نیز این ازدواج را ازدواجی از سر اجبار معرفی کرده اند. کتاب های بسیاری در ردّ وقوع این ازدواج نگاشته شده است.
ام کلثوم چهارمین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) است. برخی از منابع، از ازدواج او با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، سخن گفته اند.
علت اهمیت این ازدواج در منابع شیعه و سنی آن است که برخی از عالمان سنی، وقوع این ازدواج را شاهدی بر عدم وجود اختلاف میان امام علی (ع) و عمر بن خطاب پس از ماجرای سقیفه دانسته اند و اثبات این ازدواج را به معنای نفی غصب خلافت و نفی شهادت حضرت زهرا می دانند.
به اعتقاد اهل سنت، ابوبکر، عمر را با مراجعه به همه پرسی و آرای عمومی، به جانشینی خود برگزیده است. در این نوشتار اثبات خواهیم کرد که این مطلب واقعیت ندارد و نادرست است، بلکه با وجود مخالفت های مردم و صحابه، ابوبکر، عمر را به جانشینی خود برگزید.
ابوبکر در روزهای آخر عمر خود با همه پرسی و مراجعه به آرای عمومی عمر را برای جانشینی خود پیشنهاد کرد. به مسجد رفت و خطاب به مردم گفت: من کسی را از میان بستگان و خویشاوندان خود برای به دست گرفتن زمام رهبری شما انتخاب نکرده ام. بلکه منتخب من عمر است. مردم یک صدا جواب دادند سمعنا و اطعنا.شرح زندگانی خلیفه دوم اثر شبلی و سیمای فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمدیان و فاروق اعظم اثر هیکل و تاریخ کامل ابن اثیر و تاریخ ابن جوزی و دیگر کتب تاریخ. اهل سنت اعتقاد دارند که انتخاب خلیفه و جانشین بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به عهده مردم است و می گویند: در این باره نه دستوری از جانب خداوند صادر شده است و نه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) وصیتی کرده است. و بر همین اساس ادعا می کنند خلافت ابوبکر، بر مبنای انتخاب مردم و بر اساس اجماع صحابه بوده است!.هر چند که ثابت شده است که این مطلب به دور از واقعیت است و در انتخاب ابوبکر نیز اجماعی در کار نبوده است که در جای خود ثابت شده است.اما سؤال ما این است که چرا همین رویه در انتخاب عمر پیش گرفته نشده و انتخاب عمر بر مبنای اجماع صحابه صورت نگرفت بلکه انتخاب او توسط ابی بکر انجام گرفت.
اعلام نارضایتی صحابه از انتخاب عمر
امام محمد بن مفلح مقدسی متوفی ۷۶۳ هـ (شاگرد ذهبی، مزی و تقی الدین سبکی) از فقیهان و محدثان بنام اهل سنت
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، ج۱۲، ص۴۴.    
سؤال ما از دوستان اهل سنت این است که:شما می گویید رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) کسی را برای جانشینی خود معین نکرد و تعیین آن را به عهده مردم نهاد؛ پس چرا ابوبکر بر خلاف سنت رسول خدا رفتار نموده و عمر را به پیشوایی مردم انتخاب کرد؛ در حالی که اکثر مردم با این انتخاب مخالف بودند و دلایل خود را نیز بر این مخالفت اعلام کردند؟مگر نه این که رسول خدا برای تمامی مسلمین اسوه است و اطاعت از آن حضرت بر همگان واجب است؟اگر کار رسول خدا صحیح بوده است، چرا ابوبکر بر خلاف آن را انجام داد و اگر کار ابوبکر درست بوده، باید ملتزم بشوید که کار رسول خدا (نستجیر بالله) صحیح نبوده است.چگونه است که وصیت ابوبکر در حال اغماء، نافذ است و سخن او هذیان گویی به حساب نمی آید؛ اما وقتی رسول خدا که طبق نص صریح قرآن کریم سخنی جز وحی نمی گوید، می خواهد وصیت کند، برخی به بهانه مریضی آن حضرت، تهمت هذیان گویی به آن حضرت می زنند و با این عمل زشت، مانع نوشتن وصیت نامه می شوند؟ اگر حقیقتاً انتخاب خلیفه به عهده مردم بود، چرا ابوبکر با این که می دانست اکثر مردم از انتخاب عمر ناراضی هستند؛ وی را بر مردم تحمیل کرده و آزادی مردم را در انتخاب حاکم سلب نمود؟آیا شایسته نبود که به عواطف و احساسات مردم ناراضی توجه می شد و برخلاف نظر اکثر مسلمان ها، عمر را بر مردم تحمیل نمی کرد. و یا این که حداقل با اهل حل و عقد مشورت می کرد و نظر آن ها را ـ طبق قاعده شوری ـ جویا می شد؟
تاخیر بیان از وقت خطاب به تاخیر در بیان رافعِ اجمال خطاب تا بعد از وقت خطاب اطلاق می شود.
با توجه به این که زمان صدور حکم شرعی از سوی شارع را «وقت خطاب» و زمان لزوم عمل به آن را «وقت حاجت» می گویند، از دیرباز این سؤال در میان اصولی ها مطرح بوده که آیا تاخیر بیان از وقت خطاب جایز است یا نه؛ برای مثال، مولا در اول ماه می گوید: در روز دهم ماه کاری را برایم انجام دهید و در روز هشتم ماه می گوید: منظورم از آن کار، خریدن فلان کتاب است.
تاخیر بیان از وقت خطاب به تاخیر در بیان رافعِ اجمال خطاب تا بعد از وقت خطاب اطلاق می شود.
با توجه به این که زمان صدور حکم شرعی از سوی شارع را «وقت خطاب» و زمان لزوم عمل به آن را «وقت حاجت» می گویند، از دیرباز این سؤال در میان اصولی ها مطرح بوده که آیا تاخیر بیان از وقت خطاب جایز است یا نه؛ برای مثال، مولا در اول ماه می گوید: در روز دهم ماه کاری را برایم انجام دهید و در روز هشتم ماه می گوید: منظورم از آن کار، خریدن فلان کتاب است.
از نظر اصولیون
در میان اصولیون در باره جواز چنین عملی سه دیدگاه وجود دارد:۱. عده ای به جواز تاخیر بیان از وقت خطاب معتقد هستند؛۲. جمعی به عدم جواز تاخیر بیان از وقت خطاب معتقدند؛۳. برخی به تفصیل معتقد شده اند.به نظر مشهور اصولیون، تاخیر بیان از وقت خطاب، به دلیل وقوع آن در اوامر عرفی و عقلایی مطلقا جایز است.


خطاب در جدول کلمات

خطاب به دل
دلا
خطاب بی ا دبانه
هی
خطاب بی ادب
اهای
خطاب محترمانه برای مردان
اقا
خطاب نزدیک
هی
به فردی خطاب می شود که در مسابقه های تیمش بیشترین گل زده را در بین سایر بازیکنان تمامی تیمهای شرکت کننده داشته باشد
اقای گل

معنی خطاب به انگلیسی

address (اسم)
نشانی ، خطاب ، ادرس ، نطق ، خطابه ، نام و نشان ، سرنامه ، طرزخطاب ، خطابت ، عنوان ، مهارت ، ارسال

معنی کلمه خطاب به عربی

خطاب
عنوان
عنوان

خطاب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

پرنیا ٠٤:٥٢ - ١٣٩٦/٠٤/٠٥
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آنیوج ãnyuj (سنسکریت: اَنیویوج)
اَبیگ (سنسکریت: اَبهیگْر)
پیرود (سنسکریت: ویرودهَ)
پَریباس (سنسکریت: پَریبهاس)
|

ستاره ١٩:٣٦ - ١٣٩٨/٠٧/٠٥
رویارویی سخن گفتن
سخنی که به کسی بگویند و پاسخ بشنوند
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عمر بن خطاب فرزندان   • پدر و مادر عمر بن خطاب   • خطاب بن نفیل   • مرگ عمر   • معنی خطاب   • تاریخ مرگ عمر   • عکس واقعی عمر بن خطاب   • عمر ابن سعد   • مفهوم خطاب   • تعریف خطاب   • معرفی خطاب   • خطاب چیست   • خطاب یعنی چی   • خطاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خطاب
کلمه : خطاب
اشتباه تایپی : oxhf
آوا : xatAb
نقش : اسم
عکس خطاب : در گوگل


آیا معنی خطاب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )