برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1279 100 1

خطر کردن


مترادف خطر کردن: ریسک کردن، مخاطره جویی کردن، خطر پذیرفتن، به استقبال خطر رفتن

متضاد خطر کردن: عافیت طلبیدن، سلامت جستن، سلامت جویی کردن

معنی خطر کردن در لغت نامه دهخدا

خطر کردن. [ خ َ طَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تهور کردن. خود را بخطر افکندن. (یادداشت بخط مؤلف ) :
مهتری گر بکام شیر در است
رو خطر کن ز کام شیر بجوی.
حنظله بادغیسی.
روزیش خطر کردم و نانش بشکستم
بشکست مرا دست و برون کرد ز خیری.
مشفق بلخی (از فرهنگ اسدی نخجوانی ).
در عشق تو جز بجان خطر می نکنم
گرمن زاغم چرا حذر می نکنم.
مسعودسعدسلمان.
|| کارهای سخت و پرآفت کردن : در خدمت وی ، گرم و سرد بسیار چشید و رنجها دید و خطرهای بزرگ کرد. (تاریخ بیهقی ).

معنی خطر کردن به فارسی

خطر کردن
تهور کردن خود را بخطر افکندن

خطر کردن در جدول کلمات

معنی کلمه خطر کردن به عربی

أنذر إنذارا

خطر کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hadi_g.a
ریسک
جمشید احمدی
بی پروایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مهارت،توانایی   • هواپیمای عجول   • ابزار احتیاطی   • از هنرها   • میل شدید در جدول   • کاروانسرا   • معنی خطر کردن   • مفهوم خطر کردن   • تعریف خطر کردن   • معرفی خطر کردن   • خطر کردن چیست   • خطر کردن یعنی چی   • خطر کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خطر کردن
کلمه : خطر کردن
اشتباه تایپی : oxv ;vnk
عکس خطر کردن : در گوگل

آیا معنی خطر کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )