انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1098 100 1

خفت

/xeffat/

مترادف خفت: استخفاف، افت، انفعال، سرافکندگی، تحقیر، خوارداشت، ذلت، خجالت، خواری، سبکی، سرشکستگی، بی اعتباری، شرمساری، طیره | خفتن، خوابیدن | گره، محکم

متضاد خفت: ثقل | بیداری، یقظه |

برابر پارسی: خواری، زبونی، کوته مایگی

معنی خفت در لغت نامه دهخدا

خفت. [ خ ِ ] (اِ) نوعی گره است و آن حلقه کردن یک سر ریسمان و غیره و برون کردن سر دیگراز آن و کشیدن آن تا بحد گره باشد، چنانکه با کمند برای گرفتن مرد یا اسپ کنند. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خفت انداختن ؛ گره خفت انداختن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- گره خفت زدن ؛ گرهی زدن که آن گره خفت باشد. (یادداشت بخط مؤلف ).

خفت. [ خ ُ ] (مص مرخم ، اِ مص مرخم ) عمل خفتن. (یادداشت بخط مؤلف ) (ناظم الاطباء) :
ز دیوان اگر نام او کرده پاک
خورش خارو خفتش ابر تیره خاک.
فردوسی.
- خفت و خیز ؛ عمل خوابیدن و بلند شدن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- || جماع. (یادداشت بخط مؤلف ) :
نیابد همی سیری از خفت و خیز
شب تیره زو جفت گردد گریز.
فردوسی.
- خفت و نشست ؛ عمل نشستن و خوابیدن. (یادداشت بخط مؤلف ).
- نیم خفت ؛ نیم باز. نیم بسته :
همان نرگسی در چمن نیم خفت.
نظامی.
|| امر از خفتن :
چو همرشته ٔ خفتگانی خموش
فروخفت یا پنبه ای نه بگوش.
نظامی.
شتربچه با مادر خویش گفت
پس از رفتن آخر زمانی بخفت.
سعدی.
|| (اِ) سداب. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

خفت. [ خ َ ] (ع اِ) سداب. (ناظم الاطباء). || (مص ) کمین کردن. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). || (مص ) بلند نکردن صدا. منه : خفت الرجل صوته و بصوته خفتاً؛ بلند نکرد آن مرد آواز خود را. (منتهی الارب ). ضد جهر. (یادداشت بخط مؤلف ). || پنهان راز گفتن. (تاج المصادر بیهقی ). پنهانی گفتن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خفت. [ خ ِف ْ ف َ ] (ع اِمص ) سبکی. خفیفی. (ناظم الاطباء). مقابل ثقل. (یادداشت بخط مؤلف ) : با قلت اجزاء وخفت حجم مشتمل است بر شرح مواقف و مقامات سلطان محمود سبکتکین و برخی از احوال آل سامان. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). طاهر چون خفت حال و قلت اعوان فائق و خلو عرصه ٔ بلخ بشنید، طمع در استخلاص بلخ بست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). معظم سپاه را بازپس گذاشت تا مگر چیپال رای قنوج چون خفت اعوان سلطان ببیند، ثبات نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || صحت. (یادداشت بخط مؤلف ) : اگر در ایشان... آید و صحت و خفت ایشان تحری افتد، اندازه ٔ خیر است و مثوبات آن که تواند شناخت. (کلیله و دمنه ). چون آثار خفت و دلائل صحت تمام شد، هنگام سحر بر قصد اداء فریضه بمسجد رفتم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || شرمگینی. (ناظم الاطباء). || خواری. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خفت دادن :
از طرفه رسمهای فلک در تعجبم
کامی بکس نداد که خفت نمیدهد.
تأثیر (از آنندراج ).
- خفت کشیدن :
در حقیقت جهل کامل به ز علم ناقص است
زر کشد از کم عیاری خفت از سنگ تمام.
مخلص کاشی (از آنندراج ).
|| سبکساری. بیمغزی. طیش. سبکی. (یادداشت بخط مؤلف ) : هر آنکه ناآزموده را کار بزرگ فرماید بدان که ندامت برد و بنزدیک خردمندان بخفت رای منسوب گردد. (گلستان سعدی ). ارادت من در حق وی بخلاف عادت دیدند و بر خفت عقلم حمل کرده و نهفته بخندیدند. (گلستان سعدی ). چهارهزار مرد با سفیدهان بکشتندبسبب خفت و کم عقلی. (تاریخ قم ص 91).

خفت. [ خ ِف ْ ف َ ] (ع مص ) خفیف کردن کسی. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ) : خفت ها و تشدیدها رفت. (تاریخ بیهقی ). || سبک شدن. (یادداشت بخط مؤلف ).

خفت. [ خ ِف ْ ف َ ] (ع اِ) قوه ای است مائل بمحیط. مقابل ثقل. (یادداشت بخط مؤلف ). در کشاف اصطلاحات فنون آمده : بکسر خاء ثقل و هر دو لفظ از کیفیات ملموسه است و بیان آن در ضمن معنی ثقل در حرف ثاء مثلثه گذشت. || تردستی و آن قسمتی شعبده است که عامل مهم آن چستی و جمله کاری مشعبد است. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خفت به فارسی

خفت
( مصدر ) خفتن . یا خفت و خیز . ۱ - همخوابی با کسی جماع . ۲ - آهستگی مدار . ۳ - اضطراب بیقراری .
قوه ایست مائل بمحیط مقابل ثقل
[choker] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] سیم یا زنجیر کوتاهی که برای اتصال گِرده بینه ها به قلاب سیم دستگاه کشنده وصل می شود
[hitch] [حمل ونقل دریایی] گرهی موقت که با آن طناب را مستقیماً به دور شیء دیگر می بندند یا می پیچند
موجب خفت و خواری
در گره خفت ماندن یا گره خفت پیدا شدن
[timber hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی که با یک دور پیچاندن طناب به دور الوار یا دکل و سپس پیچاندن چندبارۀ طناب به دور خودش درست می شود
گره خفت زدن گره خفت کردن
[choker setter] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] کسی که قبل از کشیدن گِرده بینه یا درخت خِفت را به آن می بندد
[lanyard hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی برای بستن سر طناب به حلقۀ انتهایی قرقره یا بستن چاقو یا سوت به بندآویز
[choker setting] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] عمل بستن خِفت به گِرده بینه یا درخت
[round turn and two half hitches] [حمل ونقل دریایی] خفتی پرکاربرد برای بستن طناب یا بافه به میله یا حلقه یا چشمی بویه
[marlinespike hitch/ marlinspike hitch, boat knot] [حمل ونقل دریایی] خفتی بسیار ساده و درعین حال محکم که طناب کاران (riggers) از آن برای بستن طناب به دور طنابی دیگر یا پازو یا شیء مشابه استفاده می کنند
[clove hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی برای اتصال سر طناب به یک تیرک یا حلقۀ ثابت
سبکی روح صفای باطن
[cow hitch, girth hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی برای بستن میانۀ یک طناب به طناب دیگر یا تیر یا حلقه
[rolling hitch, magnus hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی که در هنگام وارد آمدن نیروی کشش از سمتی معین به تیرک بار یا جرثقیل با دو بار بستن ابتدا و انتهای طناب به دور تیرک بسته می شود
[blackwall hitch, midshipman’s hitch] [حمل ونقل دریایی] خفتی برای بستن طناب به قلاب
[marline hitch/ marlin hitch] [حمل ونقل دریایی] نیم خفتی که از یک بار زیر و رو بردن دو سر یک طناب یا دو طناب متفاوت حاصل می شود
خفت خواری
آهستگی و تانی تدریج
کمین کردن پنهان و مترصد شکاری نشستن .
خواری کش

معنی خفت در فرهنگ معین

خفت
(خِ فَّ) [ ع . خفة ] (اِمص .) ۱ - سبکی . ۲ - خواری ، ذلت .
(خُ) (مص مر) ۱ - خفتن . خفت و خیز: همخوابی با کسی ، جماع . ۲ - آهستگی ، مدارا. ۳ - اضطراب ، بی قراری .

معنی خفت در فرهنگ فارسی عمید

خفت
"
۱. سبک شدن، سبکی، خواری.
۲. سبکی در عقل یا کار.
۳. [قدیمی] سبک و کم وزن بودن.
= خفتن
* خفت و خیز: [قدیمی]
۱. خفتن و برخاستن.
۲. جماع.
در سایه خفته، خفته و آرمیده در سایه.

خفت در دانشنامه اسلامی

خفت
معنی خَفَّتْ: سبک شد
معنی خِفْتُ: می ترسم
معنی خِفْتِ: ترسیدی (مؤنث)
معنی صَغَارٌ: کوچک کردن - خفـّت - ذلت و خواری
معنی سَفَهاً: خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود
معنی سُّفَهَاءُ: سبک مغزان ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفِيهاً: سبک مغز ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفِيهُنَا: سبک مغزما ( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفَاهَةٌ: کم عقلي و نداشتن رأي ثابت( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
معنی سَفِهَ نَفْسَهُ: خويش را به ناداني و سبک مغزي بزند( از کلمه سفه به معناي خفت نفسي است که از کمي عقل ناشي ميشود )
تکرار در قرآن: ۳(بار)
(مثل فلس) آهسته سخن گفتن خفوت به ضمّ اوّل به معنی ساکت و آرام شدن است در مصباح گفته «خفت الرجل بصوته» یعنی صدایش را بلند نکرد و «خافت بقرائته مخافة» قرائت را با آواز بلند نخواند. نمازت را با صدای بلند و با صدای بسیار آهسته مخوان و میان این دو راهی بر گزین. تفصیل این آیه در «جهر» فریاد و مراد از «تخافت» بسیار آهسته است که خود خوان نیز نشنود. * میان خویش آهسته سخن گویند که توقف نکردید مگر ده روز. به راه افتادند در حالیکه به آرامی می‏گفتند: امروز فقیری در آن باغ پیش شما نیاید.
خفت لفظ به یکی از اسباب تقدیم یک لفظ بر لفظ دیگر اطلاق می شود.
در تقدیم و تاخیر، لفظ آسان و سبک بر لفظ ثقیل و سنگین مقدم می شود؛ مانند این جمله عرب ها که می گویند: «ربیعه» و «مضر» که دو قبیله اند؛ با این که «مضر» - چون پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم از آن قبیله است - شریف تر از «ربیعه» است؛ ولی «ربیعه» به دلیل خفیف بودن در تلفظ آن، مقدم شده است. و نیز مانند: تقدیم «الانس» بر «الجن»؛ زیرا «الانس» خفیف تر از «الجن» است.

خفت در دانشنامه ویکی پدیا

خفت
گرهی موقت که با آن طناب را مستقیماً به دور شیء دیگر می بندند یا می پیچند اصطلاحاً خِفت نامیده می شود.
خفت الوار: خفتی که با یک دور پیچاندن طناب به دور الوار یا دکل و سپس پیچاندن چندبارهٔ طناب به دور خودش درست می شود
خفت بندآویز: خفتی برای بستن سر طناب به حلقهٔ انتهایی قرقره یا بستن چاقو یا سوت به بندآویز
خفت بویه: خفتی پرکاربرد برای بستن طناب یا بافه به میله یا حلقه یا چشمی بویه
خفت پازو: خفتی بسیار ساده و درعین حال محکم که طناب کاران از آن برای بستن طناب به دور طنابی دیگر یا پازو یا شیء مشابه استفاده می کنند
خفت دوپَر: خفتی برای اتصال سر طناب به یک تیرک یا حلقهٔ ثابت
خفت شاخ گاوی: خفتی برای بستن میانهٔ یک طناب به طناب دیگر یا تیر یا حلقه
خفت غلتش: خفتی که در هنگام وارد آمدن نیروی کشش از سمتی معین به تیرک بار یا جرثقیل با دو بار بستن ابتدا و انتهای طناب به دور تیرک بسته می شود
خفت قلاب: خفتی برای بستن طناب به قلاب
خفت قیطانی: نیم خفتی که از یک بار زیر و رو بردن دو سر یک طناب یا دو طناب متفاوت حاصل می شود
خفت کوتاه کن دوسربسته: نوعی خفت کوتاه کن که برای جلوگیری از باز شدن آن دو سر طناب را می بندند یا مهار می کنند
خفت کوتاه کن گره دار: نوعی خفت کوتاه کن که برای جلوگیری از باز شدن آن در دو سر طناب گره می زنند
خفت کوتاه کن گره کور: نوعی خفت کوتاه کن که برای جلوگیری از باز شدن آن در دو سر طناب گره کور می زنند
خفت کوتاه کن: خفتی برای کوتاه کردن موقت طناب
خفت دوپر، که در میان کوهنوردان ایرانی به گره ماستورف (از آلمانی Mastwurf) معروف است، خفتی است برای اتصال سر طناب به یک تیرک یا حلقهٔ ثابت. این خفت نوعی گره از نوع گره های قلابی است. خاستگاه این خفت به دوران باستان بر می گردد.
نام: خفت دوپر
Slippery hitch, Two half-hitches, Buntline hitch, Cow hitch, Constrictor knot, Ground-line hitch, Lashings, Snuggle hitch
خفت لغزنده نوعی خفت از نوع گره های قلابی است. این نوع خفت با توجه به سنگینی و سبکی بار قابل تنظیم است و به راحتی در محور خود قابل لغزش (تعدیل) می باشد.
نام: خفت لغزنده


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی خفت به انگلیسی

abasement (اسم)
خفت ، خواری
abuse (اسم)
خفت ، خواری ، سوء استعمال ، توهین ، فحش ، پرخاش ، تهمت ، بد زبانی ، بد دهانی ، سب
affront (اسم)
خفت ، بی حرمتی ، هتاکی ، رودررویی
contumely (اسم)
خفت ، توهین ، بی حرمتی ، اهانت
knot (اسم)
خفت ، عقد ، منگوله ، گره ، عقده ، مشکل ، غده ، برکمدگی ، دژپیه ، چیز سفت یا غلنبه ، گره دریایی
loop (اسم)
خفت ، حلقه ، چرخ ، حلقه طناب ، پیچ ، گره ، چنبر ، طناب ، حلقه زنی
opprobrium (اسم)
خفت ، زشتی ، ننگ ، رسوایی ، فضاحت ، ناسزا گو
light-mindedness (اسم)
خفت

معنی کلمه خفت به عربی

خفت
احتقار , انشوطة , خزي
معيب
خزي

خفت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

رحمت ٠٧:٥٢ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
خواری
|

ابوالفضل عسکری ٢٣:١٧ - ١٣٩٧/١٢/١٠
خوابید
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خفت گیری ناموسی   • خفت گیری علی بابا   • معنی خفت   • خفت گیری در تهران   • خفت گیری در ایران   • سایت خفت گیری   • خفت گیری دختر در تهران   • خفت و خواری   • مفهوم خفت   • تعریف خفت   • معرفی خفت   • خفت چیست   • خفت یعنی چی   • خفت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خفت
کلمه : خفت
اشتباه تایپی : otj
آوا : xeffat
نقش : اسم
عکس خفت : در گوگل


آیا معنی خفت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )