انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 898 100 1

معنی خلاء در لغت نامه دهخدا

خلاء. [ خ َ ] (ع ص ) جایی که در آن کسی نباشد. خلا. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : مکان خلاء. || (اِ) خَلاَ. رجوع به خَلاء (اِ) در این لغت نامه شود.

خلاء. [ خ َ ] (ع مص ) تهی گردیدن آن منزل از اهل خود. منه : خلا المنزل من اهله خلواً و خلاء. || خلوت کردن کسی با مرد خود. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خلا الرجل بنفسه خلوة و خلاء. || افتادن مرد بجایی تهی که کسی بوی مزاحمت نمیکند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : خلا الرجل خلاء.
- امثال :
خلأک عاقنی لحیأک ؛ در منزل خود هرگاه که تنها ماندی ملازم حیاء خود باش. || گذشتن. رجوع به خلوة در این لغت نامه شود. || رفتن. رجوع به خلوة در این لغت نامه شود. || فرستاده شدن. (منتهی الارب ). رجوع به خلوة در این لغت نامه شود. || اقتصار کردن بر بعض طعام. منه : خلا علی بعض الطعام خلاء. || مردن. منه : خلا مکانه خلاء و خلواً. || گرد آمدن با کسی در خلوت. منه : خلابه (الیه ، معه ) خلواً، خلاء خلوة. || تبری کردن از کار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خلا (عن ، من ) الامر.
- امثال :
انامنک خلاء ؛ من از تو بری هستم و در این معنی مثنی و جمع نمیشود.
|| فرستادن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). منه : خلا عن الشی ٔ. || تهی بودن شکم از غذا و کیلوس. (یادداشت بخط مؤلف ). || ریشخند کردن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خلابه ؛ ریشخند کرد بوی.

خلاء. [ خ َ ] (ع اِ) آب دست جای. متوضاء. کنیف. مبرز. مستراح. (یادداشت بخط مؤلف ).

خلاء. [ خ ِ ] (ع مص ) خل ء. خلوء. رجوع به خلوء در این لغت نامه شود.

معنی خلاء به فارسی

[vacuum tube] [فیزیک] لامپی الکترونی که هوا و گازهای درون آن را تا حد ممکن خالی می کنند تا وجود آنها هیچ گونه تأثیری بر ویژگی های الکتریکی لامپ نداشته باشد

معنی خلاء در فرهنگ معین

خلاء
(خَ) [ ع . ] (اِ.)۱ - جای خلوت . ۲ - مستراح . ۳ - فضا، فضای خالی از هوا.

معنی خلاء به انگلیسی

vacancy (اسم)
جا ، خالی بودن ، جای خالی ، محل ، خلاء ، محل خالی ، پست بلاتصدی
vacuum (اسم)
فضای خارج از هوا یا جو زمین ، خلاء ، خلا ، فضای خلا ، فضای تهی ، فضای مجوف ، ظرف یا جای بی هوا

معنی کلمه خلاء به عربی

الخواء الديني

خلاء را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خلاء

شهریار آریابد ٠٩:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٢١
در پارسی " تهیک " ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
|

پیشنهاد شما درباره معنی خلاء



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Bahar > of course
محمد > hostile verbal
ℳ.ც > Northen
Qumars > کیومرث
گمشو دیوونه > located
مهسا خسروی > get even
هانا خصم کوب > درپی
آرام > prize possission

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خلاء چیست   • خلا در فضا   • معنی خلاء   • خلا مطلق   • ایجاد خلاء   • فشار خلا   • خلا دستشویی   • خلاء در فضا   • مفهوم خلاء   • تعریف خلاء   • معرفی خلاء   • خلاء یعنی چی   • خلاء یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلاء
کلمه : خلاء
اشتباه تایپی : oghء
عکس خلاء : در گوگل


آیا معنی خلاء مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )