انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 890 100 1

معنی خلاصه در لغت نامه دهخدا

خلاصه. [ خ ِ / خ ُ ص َ ] (ع اِ) خلاصة. پاکیزه ترین و خالص ترین و بهترین اجزاء و مواد یک چیز. گزیده ٔ هر چیزی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). سُلافَه. سلاف. زُبدَه. خِلاص. (یادداشت بخط مؤلف ). منتخب. انتخاب شده. (ناظم الاطباء) : و برگزید او را از خلاصه ٔ خلافتی که نورانیست شهابش. (تاریخ بیهقی ).
از چاروهفت گیتی سلطان خلاصه آمد
مختار چار ملت سردار هفت کشور.
خاقانی.
عشق است خلاصه ٔ وجودم
عشق آتش گشت و من چو عودم.
نظامی.
در خبر است از سید عالم و خلاصه ٔ بنی آدم. (گلستان سعدی ). || نتیجه و حاصل کلام. مختصر. موجز. گزیده. وجیزه.نخبه ٔ بحث. نتیجه ٔ بحث.
- خلاصه ٔ کلام ؛ حاصل کلام. لب مطلب. نتیجه ٔ کلام. نتیجه ٔ بحث.
|| القصه. معالقصه. الحاصل. باری. الغرض. الحکایه. معالحکایه. بالجمله. || نزدیکان. (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، خلاصگان. || بی آمیغ. خالص. لب. پاک دامن. (ناظم الاطباء). || سرشیر. (یادداشت بخط مؤلف ): خلاصةالسمن ؛ روغن خالص .

معنی خلاصه به فارسی

خلاصه
( صفت ) ۱ - خلاص بی آمیغ . ۲ - برگزیده منتخب . ۳ - کوته شد. مطلب یا نوشته ای . ۴ - سخن کوتاه باری بهر حال : (( خلاصه کار بجایی رسید که برای او آبرو نماند ))
پاکیزه ترین و خالص ترین و بهترین اجزائ و مواد یک چیز گزیده هر چیزی .
تذکره عمومی تالیف تقی الدین کاشی که در سال ۹۸۵ ه. ق .تالیف و بعدها تکمیل شده .
تذکره ایست عمومی تالیف ابوطالب تبریزی اصفهانی ( قر.دوازدهم ه. )
کتابی است بعربی در علم حساب تالیف شیخ بهائ الدین عاملی معروف بشیخ بهایی .
نام کتابی است که شیخ بهائی در علم حساب و جبر و مقابله و ریاضیات قدیم پرداخته است .
آنکه خلاصه کلامی را نویسد مختصر نویس
مختصر نویس کردن کوتاه کردن بحثی
مختصر کردن نتیجه بحث کلی را در آوردن
دوستی سخت از دل یگانه

معنی خلاصه در فرهنگ معین

خلاصه
(خُ ص ِ) [ ع . خلاصة ] (اِ.ص .)۱ - سخن کوتاه ، باری ، به هر حال . ۲ - برگزیده ، خالص .

معنی خلاصه در فرهنگ فارسی عمید

خلاصه
۱. [عامیانه] به هرحال.
۲. (اسم، صفت) [قدیمی] برگزیده.
۳. (اسم، صفت) [قدیمی] نتیجه، گزیده، و خالص چیزی.

خلاصه در جدول کلمات

خلاصه شده
مخلص
خلاصه گویی
ایجاز
خلاصه کردن
تلخیص
خلاصه کلام
الغرض
دفتری که خلاصه نامه های فرستاده و رسیده را در آن ثبت کنند
اندیکاتور
صورت خلاصه دارایی و بدهی
ترازنامه

معنی خلاصه به انگلیسی

compendium (اسم)
اختصار ، خلاصه ، کوتاهی ، زبده
summary (اسم)
خلاصه ، ملخص
short (اسم)
خلاصه
abridgment (اسم)
اختصار ، خلاصه ، کوتاهی ، مجمل
epitome (اسم)
خلاصه ، خلاصه رئوس مطالب
abstract (اسم)
خلاصه ، مجمل ، چکیده ، جدا کردن ، زبده ، معنی ، رساله
synopsis (اسم)
خلاصه ، مجمل ، اجمال
substance (اسم)
دوام ، خلاصه ، ماده ، جوهر ، استحکام ، جسم ، جنس ، مفهوم ، مفاد ، ذات ، شیی ، ماده اصلی
digest (اسم)
خلاصه
compend (اسم)
اختصار ، خلاصه ، کوتاهی ، زبده
extract (اسم)
خلاصه ، زبده ، عصاره ، شیره
adumbration (اسم)
خلاصه ، سایه افکنی ، نشان دادن
essence (اسم)
خلاصه ، معنی ، فروهر ، وجود ، هستی ، عمده ، خمیره ، اسانس ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، عین
review (اسم)
خلاصه ، رژه ، عقیده ، مرور ، مجله ، بازدید ، نشریه ، تجدید نظر
condensation (اسم)
خلاصه ، تغلیظ ، جمع شدگی ، چگالش ، تکاثف
upshot (اسم)
خلاصه ، نتیجه ، سرانجام ، حاصل ، اخرین شماره
sketch (اسم)
خلاصه ، شرح ، زمینه ، طرح ، ملخص ، مسوده ، انگاره ، طرح اولیه ، طراحی کلیات ، طرح خلاصه ، نقشه ساده ، پیش نویس ازمایشی
gist (اسم)
خلاصه ، ملخص ، جان کلام ، لب کلام ، نکته مهم ، مطلب عمده
outline (اسم)
پیرامون ، خلاصه ، زمینه ، طرح ، رئوس مطالب ، طرح کلی ، شکل اجمالی
resume (اسم)
خلاصه ، حاصل ، خلاصه تجربیات ، چکیده کلام
wrap-up (اسم)
خلاصه ، گزارش
in sum (قید)
خلاصه ، روی هم

معنی کلمه خلاصه به عربی

خلاصه
وجيز
اَخْتَزَلَ
اَخْتَزَلَ

خلاصه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خلاصه

یوسف ٠٠:٠٢ - ١٣٩٦/٠١/٢٦
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
لَگیده lagide (لَگ از سنسکریت: لَگهو= کوتاهی + پسوند یاتیکی (= مفعولی) «یده»)
اِسوالیک، اِسوالیت (اِسوال از سنسکریت: سْوَلپَ= اختصار + «یک، یت»)
«یک» پسوند یاتیکی پهلوی است
«یت» پسوند یاتیکی سنسکریت است
|

fatemeh ١١:٣٢ - ١٣٩٦/١٠/١٦
summary
|

سوده ٢١:٢٠ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
ناب، فشرده، پاک از آلایش
|

شهریار آریابد ١٠:٤١ - ١٣٩٧/١٢/١٦
در پهلوی " ژاو " از نسک " فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.
|

ابوالفضل عسکری ١٨:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٧
اجمال
|

ابوالفضل عسکری ١٨:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٧
اجمال
|

پیشنهاد شما درباره معنی خلاصه



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت ملی نفت   • منابع انسانی وزارت نفت   • شرکت نفت استخدام   • وزارت نفت فیش حقوقی   • فیش حقوقی بازنشستگان شرکت نفت   • فیش حقوقی شرکت گاز   • نفت نیوز افزایش حقوق   • فیش حقوقی شرکت ملی حفاری   • معنی خلاصه   • مفهوم خلاصه   • تعریف خلاصه   • معرفی خلاصه   • خلاصه چیست   • خلاصه یعنی چی   • خلاصه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلاصه
کلمه : خلاصه
اشتباه تایپی : oghwi
آوا : xolAse
نقش : صفت
عکس خلاصه : در گوگل


آیا معنی خلاصه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )