انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1092 100 1

خلجان

/xalajAn/

مترادف خلجان: تپش، لرزش، اضطراب، دلهره، نگرانی، بیم، آرزو، رغبت، خارخار، خواهش، میل، محبت، عشق، مودت، پریدن چشم، به خاطر درآمدن، به خاطررسیدن، به ذهن خطور کردن

معنی خلجان در لغت نامه دهخدا

خلجان. [ خ ُل ْ ] (ع اِ) ج ِ خلیج. رجوع به خلیج در این لغت نامه شود. || (ص ، اِ) ج ِ اخلج. (منتهی الارب ). رجوع به اخلج در این لغت نامه شود.

خلجان. [ خ َ ل َ ] (ع مص ) پریدن چشم. (منتهی الارب ).

خلجان. [ خ َ ل َ ] (ع اِمص ) مودت. محبت. عشق. (ناظم الاطباء). || خواهش. آرزو. || خارخار. || میل خاطر. رغبت. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع).

خلجان. [ خ ِ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرورود بخش اسکو شهرستان تبریز. دارای 3295 تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات ، کشمش ، سردرختی. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی شال بافی.راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

خلجان.[ خ َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان فعله کری بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاه. دارای 110 تن سکنه. آب آن از رودخانه ٔ گاورود و محصول آنجا غلات ، حبوبات و توتون. شغل اهالی زراعت ، قالیچه و جاجیم و پلاس بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).

معنی خلجان به فارسی

خلجان
( مصدر ) ۱ - پریدن پلک چشم . ۲ - جستن پهلو یا عضو دیگر . ۳ - لرزیدن تکان خوردن . ۴ - اضطراب . ۵ - بخاطر در آمدن . ۶ - ( اسم ) میل خاطر خواهش چیزی .
دهی است از دهستان فعله کری بخش سنقر کلیایی شهرستان کرمانشاهان . دارای ۱۱٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه گاورود و محصول آن غلات و حبوبات و توتون . شغل اهالی زراعت و قالیچه و جاجیم و پلاس بافی و راه مالرو است .

معنی خلجان در فرهنگ معین

خلجان
(خَ لَ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - لرزیدن ، تکان خوردن . ۲ - اضطراب . ۳ - (اِ.) میل خاطر، خواهش چیزی .

معنی خلجان در فرهنگ فارسی عمید

خلجان
۱. پریدن پلک چشم.
۲. اضطراب.

خلجان در دانشنامه ویکی پدیا

خلجان
«سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، جمعیت تا سطح آبادی ها بر حسب سواد». مرکز آمار ایران. ۱۳۸۵. بایگانی شده از اصلی در ۱۵ نوامبر ۲۰۱۲.
خلجان (سنقر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنقر در استان کرمانشاه ایران است.
این روستا در دهستان باوله قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹۵ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
گورستان خلجان مربوط به سدهٔ ۷ و ۸ ه.ق است و در شهرستان تبریز، بخش مرکزی، روستای خلجان واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۵۳۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با خلجان

خلجان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امامعلی جمالی ٠٥:١٣ - ١٣٩٥/١٢/٢١
خلجان به معنی دور خودش چرخیدن است یعنی مابین دوآبراه سرازیر از دامنه کوه وبخاطر فراوان بودن آب آسیاب آبی هم داشته است نوام آسیابان آن حبیب‌الله بوده
|

ابوالفضل واحدی ١٦:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
خلجان بهشت من است
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• روستای خلجان   • سردرود   • معنی خلجان   • امیر بی گزند کیست   • مفهوم خلجان   • تعریف خلجان   • معرفی خلجان   • خلجان چیست   • خلجان یعنی چی   • خلجان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلجان
کلمه : خلجان
اشتباه تایپی : og[hk
آوا : xalajAn
نقش : اسم
عکس خلجان : در گوگل


آیا معنی خلجان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )