انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1097 100 1

خلق

/xalq/

مترادف خلق: اخلاق، اوقات، خاصه، خصلت، خو، داب، سجیه، شیمه، طبع، طبیعت، طینت، عادت، عریکه، مزاج، مشرب، منش | آفریدن، آفریده، آفرینش، ابداع، احداث، انشاد، ایجاد، تناسل، تولید، خلقت، کون، مخلوق، توده، عامه، عوام، امت، قوم، مردم، ملت، غیرسید ، آدمی، انسان، آدمیان، انسانها، هیکل، شمایل، عالم مادی، شهروند | پوسیده، ژنده، فرسوده، کهنه، مندرس

متضاد خلق: سید | نو

برابر پارسی: آفریده، آفرینش، توده، خوی، رفتار، سرشت، فرخوی، مردم، نو آوری

معنی خلق در لغت نامه دهخدا

خلق. [ خ َ ] (ع مص ) آفریدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ابداع کردن. احداث کردن. ایجاد کردن : قال کذلک قال ربک هو علی هین و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئاً. (قرآن 9/19). ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حَمَاً مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم.(قرآن 26/15-27). ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مرة و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و مانری معکم شفعائکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء لقد تقطّع بینکم وضل عنکم ما کنتم تزعمون. (قرآن 94/6). || املس و نرم گردانیدن چیزی را. منه : خلق الشیی ٔ. || ساختن سخن و غیر آن. منه : خلق الکلام و غیره. || بربافتن دروغ. منه : خلق الافک. || اندازه کردن و دوختن نطع و ادیم. منه : خلق النطع والادیم. || اندازه کردن پیش از بریدن. تقریر کردن. (یادداشت بخط مؤلف ). || برابر کردن چوب. (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). منه : خلق العود؛ برابر کرد چوب را.

خلق. [ خ َ ] (ع اِمص ) آفرینش. (از منتهی الارب ). ابداع. احداث. ایجاد. (یادداشت بخط مؤلف ) :
آدمیزاد زین هنر بیچاره گشت
خلق دریاها و خلق کوه و دشت.
مولوی.
- خلق جدید ؛ در اصطلاح صوفیان ، عبارتست از: اتصال امداد وجود از نفس حق در ممکنات. (از کشاف اصطلاحات فنون ).
- خلق شدن ؛ موجود شدن. (ناظم الاطباء).
- || حاضر شدن. (ناظم الاطباء).
- || زائیده شدن. (ناظم الاطباء).
- || آفریده شدن. (ناظم الاطباء).
- || پیدا شدن. (ناظم الاطباء).
- خلق کردن ؛ آفریدن. احداث کردن.
- عالم خلق ؛ ناسوت مقابل عالم امرو آن عالمی که موجود بماده و مدت باشد، مثل افلاک و عناصر و موالید ثلاثه یعنی جمادات و نباتات و حیوانات که این عالم را شهادت و عالم ملک و عالم خلق می گویند. (از کشاف اصطلاحات فنون ) : تسلیم کرد مر آنکس را که امر و خلق از اوست. (تاریخ بیهقی ).

خلق. [ خ َ ] (ع اِ) مردمان. (ناظم الاطباء). مردم. (یادداشت بخط مؤلف ) :
همی برآیم با آنکه برنیاید خلق.
بوالعباس (از حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ).
این چه ترفند است ای بت که همی گوید خلق
که سقر باشد فرجام ترا مستقرا.
خسروانی.
فرزانه تر از تو نبود هرگز مردم
آزاده تر از تو نبرد خلق گمانه.
خسروی.
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی بخلالوش.
رودکی.
هیچ راحت می نبینم در سرود و رود تو
جز که از فریاد و زخمه ات خلق را کاتوره هاست.
رودکی.
تا کی گویی که خلق گیتی
در هستی ونیستی لئیمند
چون تو طمع از جهان بریدی
دانی که همه جهان کریمند.
رودکی.
ز دشمن برستند خلق جهان
بر او آفرین از کهان و مهان.
فردوسی.
ابا داور پاک گفتم براز
که ای چاره ٔ خلق و خود بی نیاز.
فردوسی.
بدان جای سیمرغ را لانه بود
که آن خانه از خلق بیگانه بود.
فردوسی.
بیزدان بود خلق را رهنمای
سرشاه خواهد که ماند بجای.
فردوسی.
ای بحری و بآزادگی از خلق پدید.
فرخی.
پی نام و ننگند خلق زمانه.
فرخی.
از آب زنده بود خلق وز آب نیست گریز.
عنصری.
کز خلق بخلقت نتوان کرد قیاسی.
منوچهری.
شاه جهان بوسعید ابن یمین دول
حافظ خلق خدا ناصر دین امم.
منوچهری.
در دار فنا اهل بقا خلق ندیده ست
از اهل بقائی تو و در دار فنائی.
منوچهری.
همه کار جهان بر خلق راز است
قضا را دست بر مردم دراز است.
(ویس و رامین ).
قوت پیغمبران معجزات آمد، یعنی چیزها که خلق از آوردن مانند آن عاجز آیند. (تاریخ بیهقی ). خدای تعالی بر خلق روی زمین واجب کرد که بدان دو قوه بباید گردید. (تاریخ بیهقی ).
از سخاء تو ناگوار گرفت
خلق را یکسر و منم ناهار.
زینبی.
یکی تن وی و خلق چندین هزار
برون آمد و کرد دین آشکار.
اسدی.
باغ نیکو بیاراست از بهر خلق یزدان
فردوس گوی خواهی خواهیش نام کن دین.
ناصرخسرو.
تو ای غافل یکی بنگر در این خلق
که می ناخورده گشتستند مستان.
ناصرخسرو.
خلق همه یکسره نهال خدایند
هیچ نه برکن از این نهال و نه بشکن
خون بناحق کندن اویست
دل ز نهال خدای آکندن برکن.
ناصرخسرو.
روزیست از آن پس که در آن روز نیابند
خلق از حکم عدل نه ملجاء و نه منجاء.
ناصرخسرو.
خویشتن را خلق مکن بر خلق
برد نو بهتر از کهن دیباست.
مسعودسعد سلمان.
پس ابراهیم و اسماعیل بپرداختند از خانه و خلق را به حج خواندند. (مجمل التواریخ و القصص ).
مرد هنرمند در میان خلق ظاهر شود. (کلیله ودمنه ). چندانکه خلق بیارامید زن حجام بیامد. (کلیله و دمنه ). ایزد مرا میان خلق مثله و فضیحت نگردانید.(کلیله و دمنه ).
خلق را زیر گنبد دوار
دیده ها کور و خواندنی بسیار.
سنائی.
بخدا گر ز خلق هیچ آید.
سنائی.
زین سبز مرغزار نجوید حیات از آنک
قصاب حلق خلق بود گوسفند او.
خاقانی.
همه دوستی ورز با خلق لیک.
خاقانی.
ز خلق گوشه گرفتم که تا همی ساید
کلاه گوشه همت بچرخ دوارم.
خاقانی.
خلق هفتادوسه فرقه کرده هفتادودو حج.
خاقانی.
خلقی از خدم و حشم او در آن اوجال و اوحال بفنا رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). خلق بسیار از لشکر حسین در آن مصاف و معارک بقتل آمدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
بهر حاجت که خلق آغاز کرده
دری دارد چو دریا باز کرده.
نظامی.
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را.
مولوی.
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دوصد لعنت براین تقلید باد.
مولوی.
خلقی متعصب بر وی گرد آمدند.
(گلستان سعدی ). چون گرد آمدن خلق موجب پادشاهی است تو مر خلق را چرا پریشان می کنی. (گلستان سعدی ).
طریقت بجز خدمت خلق نیست.
سعدی.
آنکه محتاج خلق نیست خداست.
اوحدی.
خلق را روی در کمالی هست
بجز این خورد و خواب حالی هست.
اوحدی.
خلق محتاج و دیده ها باز است
کار مردم بساز ارت ساز است.
اوحدی.
- از خلق گوشه گرفتن ؛ عزلت گرفتن. انزوا گرفتن.
- خلق چهاریاد ؛ نامی است که ترکها بخود داده اند. (ناظم الاطباء).
- خلق عدالت ؛ نامی که مردمان ایران بخود داده اند. (ناظم الاطباء).
|| آفریده. مخلوق. (منتهی الارب ).
- خلق آتشین ؛ شیاطین. جنیان. (ناظم الاطباء).
- خلق اﷲ ؛ آفریده ٔ خدا. مردمان.
- خلق عالم ؛ آفریده های دنیا. موجودات فناپذیر. (ناظم الاطباء).
|| حاضر. موجود. || زائیده شده. || قوم. طایفه. جمعیت. (ناظم الاطباء).

خلق. [ خ ُ ل ْ / خ ُ ل ُ ] (ع اِ) خوی. طبع. (از منتهی الارب ). نهاد. سرشت. خصلت. مزاج. طبیعت. مشرب. سیرت. (ناظم الاطباء) : اًِنک لعلی ̍ خُلُق عظیم. (قرآن 4/68).
زین دادگری باشی وزین حق بشناسی
کز خلق بخلقت نتوان کرد قیاسی.
منوچهری.
هزار بار ز عنبر شهی تر است بخلق
هزار بار ز آهن قوی تر است بپاس.
منوچهری.
و آن پاک روح را بود از عملهای نیکو و خلقهای پسندیده آنچه بلند سازد، درجه ٔ او را در میان امامان صالح. (تاریخ بیهقی ).
از خلق اوست چشمه ٔ خورشید
وز خلق اوست عنبر اشهب.
مسعودسعد سلمان.
ای خلق تو چو مشک وز مشکت مرا نسیم
وی لفظ تو چو شهد وز شهدت مرا شفا.
مسعودسعد سلمان.
گویی که ز خلق دشمنت خیزد
هنگام سپیده دم دم سرد.
مسعودسعدسلمان.
اگر شکل خلقش پدید آمدی
شکفته یکی بوستان آمدی.
(کلیله و دمنه ).
دل او ثانی خورشید فلک دانم باز
خلق او ثالث سعدان بخراسان یابم.
خاقانی.
شاها عرب نژادی هستی بخلق و خلقت
شاه بشر چو احمد شیر عرب چو حیدر.
خاقانی.
از دم خلق تو در مسدس گیتی
بوی مثلث بهر مشام برآید.
خاقانی.
عمر چون آبست و وقت او را چو جو
خلق باطن ریگ جوی عمر تو.
مولوی.
تو نیز ار بدم بینی اندر سخن
بخلق جهان آفرین کار کن.
سعدی (بوستان ).
یکی خوب خلق خلق پوش بود
که در مصر یکچند خاموش بود.
سعدی.
- بدخلق ؛ بدخو. عصبانی.
- بدخلقی ؛ بدخویی. عصبانیت.
- پسندیده خلق ؛ خوش خلق.
- حسن خلق ؛ حسن خو. خوش خوئی.
- خلق آتشین ؛ غضب. تندی مزاج. (ناظم الاطباء).
- خلق نیکو ؛ خوی خوب.
- خوش خلق ؛ خوش خو.
- خوش خلقی ؛ خوش خویی.
- سوء خلق ؛ بدخوئی.
- کژخلق ؛ بدخو. تندمزاج. عصبانی.
- کژخلقی ؛ بدخویی. تندمزاجی. عصبانیت.
- نکوخلق ؛ خوش خلق.
|| دین . ج ، اخلاق. || ملاطفت . || ادب. || جسارت. (ناظم الاطباء).

خلق. [ خ َ ل ِ] (ع ص ، اِ) ابر مستوی که در آن احتمال باران باشد.(از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلق. [ خ َ ل َ ] (ع ص ) کهنه. (مذکر و مؤنث در آن یکسانست ). پاره. از بین رفته. (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، خُلقان : جبه ای داشت حسنک... خلق گونه. (تاریخ بیهقی ). بخواندند و با آن جامه ٔ خلق پیش آمد و زمین بوسه داد و بایستاد. (تاریخ بیهقی ).
نوها همه خلق شود و هرگز
نشنید کس که نو شد خلقانی.
ناصرخسرو.
تیغ و قرآن ورا شده معجز
نشود شرع او خلق هرگز.
سنائی.
نقل است که قصد... و جامه خلق داشت ، راه ندادندش. حالتی بر او پدید آمد، گفت : با دست تهی بخانه ٔ دیو راه نمی دهند؛ بی طاعت به خانه ٔ رحمن چنین راه دهند. (تذکرة الاولیای عطار). بکشتی دربودم و مرا کشتی بان نمی شناخت. جامه ای خلق داشتم و مویی دراز و بر حالی بودم که از آن اهل کشتی جمله غافل بودند. (تذکرة الاولیای عطار).
بل قضا حق است و جهد بنده ٔ حق
هین مباش اعور چو ابلیس خلق.
مولوی.
بازگرد از کفر سوی دین حق
ورنه در نار ابد مانی خلق.
مولوی.
درد باغت گر خلق پوشید مرد
خواجگی خواجه را آن کم نکرد.
مولوی.
- خلق کردن ؛ خوار کردن :
خویشتن را خلق مکن بر خلق
برد نو بهتر از کهن دیباست.
مسعودسعد.
و اکنون سبب تهمت یکدیگر... دیگر چنین خویش را خوار و خلق کرده اند. (جهانگشای جوینی ).

خلق. [ خ َ ل َ ] (ع مص ) کهنه شدن جامه. || نرم و تابان گردیدن. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلق. [ خ َ ل َ ] (ع ص ) خوش خوی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خلق. [ خ ُل ْ ل َ ] (ع ص ) زن رتقاء؛ یعنی بسته فرج. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

معنی خلق به فارسی

خلق
( اسم ) خوی عادت سجیه . جمع : اخلاق . توضیح هیئت راسخه ایست در نفس که مصدر افعال جمیله ایست عقلا و شرعا بسهولت چنانکه خلق نیکو گویند . یا خلق عظیم . اعراض از دو جهان و اقبال بخدا .
ابر مستوی که در آن احتمال باران باشد
[mood] [روان شناسی] حالت هیجانی کوتاه یا درازمدت که بر طرز فکر و دیدگاه و اعمال فرد تأثیر می گذارد
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد واقع در سیزده هزار گزی شمال مشهد .
کنایه از غضب و تندی مزاج مردم است
مردم آزار
مردم آزاری
موجودی که بدون پدر و مادر آفریده شود
دفعه موجود شده قدما خیال می کردند که بعضی حشرات خلق الساعه یعنی بی وسائل تناسل دفعه موجود می شوند لیکن این عقیده امراض وروی گردانیدن از دو جهان و بکلی روی به آفریننده دو جهان آوردن باشد .
آفریده خدا یا در تداول عامیانه مردم
[elevated mood] [روان شناسی] حالتی از خُلق که همراه با سرخوشی و آسایش و نشاط فراوان است
مورد پسند خلق مورد علاقه مردم
منسوب به پسند مردم متعلق به پسند مردم
کهنه پوش پوشنده لباس کهنه
کهنه تر ژنده تر
عصبانی غضبناک
عصبانیت غضبناکی
مردمان عالم مردم جهان
خوی خوب خوی خوش
خلق الساعه دفعه موجود شده
سوزنده مردمان آتش زننده مردم
مردمان سوزی مردم سوزی
شکار کننده مردم بدام اندازنده مردم

معنی خلق در فرهنگ معین

خلق
(خَ لِ) [ ع . ] (ص .) نیکخوی ، خوش - خوی .
(خُ) [ ع . ] (اِ.) خوی ، عادت ، ج . اخلاق .
(خَ لَ) [ ع . ] (ص .) کهنه ، ژنده . ج . خلقان .
(خَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) آفریدن . ۲ - (اِمص .) آفرینش .۳ - (اِ.)آفریده ، مخلوق .۴ - مردم ، انسان .
( ~ . خُ)(ص مر.)بدخوی ، بداخلاق .

معنی خلق در فرهنگ فارسی عمید

خلق
کهنه، پوسیده، مندرس.
خوی، طبع، عادت.
۱. به وجود آوردن، آفریدن، آفرینش.
۲. (اسم) [مجاز] مردم یک کشور: خلق چین.
۳. (اسم) [مجاز] مردم، مردمان.
۴. (تصوف، فلسفه) جهان مادی.
= خوش اخلاق
بدخلق، بدخو.

خلق در دانشنامه اسلامی

خلق
معنی خَلَقَ: آفرید- خلق کرد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلْقِ: آفریدن (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلِقَ: آفریده شد - خلق شد (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلُقُ: اخلاق - رفتار(جمع خُلق که هم معنی با خَلق است با این تفاوت که خَلق مختص به هيئتها و اشکال و صور ديدني است و خُلق مختص به قوا و اخلاقياتي است که با بصيرت درک ميشود ، نه با چشم )
معنی مَا خَلَقَ: نيافريد- خلق نكرد (خلق در اصل به معني تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلاََّقُ: بسیار خلق کننده (خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلَقْتُ: آفریدم-خلق کردم(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خُلِقَتْ: آفریده شد-خلق شد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
معنی خَلَقَکُمْ: شما را آفرید-شما را خلق کرد(خلق در اصل به معناي تقدير و اندازه گيري است)
تکرار در قرآن: ۲۶۱(بار)
خلق ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • خلق (سیرت)، خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان• خلق (خلقت)، به فتح خاء، به معنای ایجاد ابتدایی، توسط خداوند
...
خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان است که سیرت نیز نامیده می شود.
خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی و ناپیدای انسان است که سرشت و سیرت نیز نامیده می شود؛ چنان که خَلْق به فتح خاء بر صورت ظاهری و دیدنی انسان دلالت دارد.
معنای اصطلاحی
خُلق در اصطلاح، ملکه ای نفسانی است که به اقتضای آن، فعلی به سهولت و بدون نیاز به فکر کردن، از انسان صادر می شود.خُلُق به ضم خاء یا خُلْق، جمع اخلاق به معنای صورت باطنی انسان است که سیرت نیز نامیده می شود.ارتباط میان معنای لغوی و اصطلاحی خُلق بدین گونه است که صورت باطنی انسان را کیفیّات نفسانی وی می سازد؛ چنان که صورت ظاهری وی را کیفیّات جسمانی او رقم می زند.با توجّه به معنای اصطلاحی، تنها به قوّه انجام دادن کار، خُلق گفته نمی شود؛ زیرا رابطه خُلق با انجام دادن کار، بیش از حد مذکور است. نسبت خُلق با انجام دادن کار مانند نسبت آمادگی و مهارت کاتب با نوشتن حروف و کلمات است که به سهولت و بدون فکر و تروّی صورت می گیرد؛ چنان که خُلْق بر خودِ فعل انجام گرفته نیز اطلاق نمی شود و فقط بر مصدر روحی و نفسانی انجام دادن کار اطلاق می گردد؛ امّا برخی از باب توسعه و مجاز آن را درباره خود فعل نیز به کار می برند. خُلْق، براساس نوع فعلی که از آن صادر می شود به پسندیده یا ناپسند اتّصاف می یابد؛ هرچند وقتی خُلْق یا اخلاق به صورت مطلق و بدون وصف یا قیدی به کار رود، به معنای خُلْق پسندیده است. با توجّه به تعریف اصطلاحی خُلق، در تعریف حکیمان مسلمان از علم اخلاق، به طور معمول عنایت اصلی به خُلقیّات و ملکات و تمیز نیک و بد آن ها از یک دیگر است و توجّهی به خود فعل نیست. چنان که اشاره شد، اتّصاف خُلْق به پسندیده یا ناپسند براساس حُسن و قُبح افعالی است که از وی صادر می شود؛ پس جای این پرسش هست که در چه علمی باید حُسن و قُبح فعل را شناخت تا به شناسایی خُلْق پسندیده یا ناپسند دست یافت؟احتمالا با توجّه به این پرسش است که برخی از حکیمان بزرگ، در گذشته، و بسیاری از عالمان معاصر، تعریفی جامع از علم اخلاق ارائه می کنند؛ به طوری که شناسایی حُسن و قُبح افعال کلّی را هم جزو علم اخلاق می دانند. «ملکه» آن دسته از کیفیات نفسانی است که به کندی از بین می رود، در برابر دسته دیگری ازآن به نام «حال» که به سرعت زوال می پذیرد.
آیات مرتبط با خُلُق
در قرآن کریم، واژه اخلاق و نیز خُلْق به کار نرفته است؛ امّا واژه «خُلُق» ۲ بار ذکر شده است:۱. در ستایش پیامبر گرامی اسلام خداوند می فرماید: «واِنَّکَ لَعَلی خُلُق عَظیم». ۲. مخاطبان حضرت هود(علیه السلام) در پاسخ به دعوت های مکرّر او به اخلاق پسندیده عقلی و شرعی، گفتند: «چه تو ما را موعظه کنی و چه از وعظ و تبلیغ ما دست برداری، ما ایمان نخواهیم آورد» ؛ زیرا از منظر آنان، این سخنان چیز تازه ای نبود؛ بلکه تکرار سنّت های گذشتگان بود و ارزش پیروی نداشت:«اِن هـذا اِلاّ خُلُقُ الاَوَّلین». گرچه واژه خُلُق در همین دو آیه به کار رفته است؛ ولی بی تردید بسیاری از آیات قرآن کریم با مسائل اخلاقی ارتباط دارد؛ زیرا از طرفی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)فرموده است: «إنّما بُعِثْتُ لأُتمِّم مکارمَ الأخلاق» و از سوی دیگر، قرآن نیز سند بعثت است؛ بنابراین، باید ضمن معرفی مکارم اخلاقی چگونگی آراستگی به آنها را هم بیان کند.از جمله آیات مرتبط با مقوله اخلاق، آیات مشتمل بر واژه هایی است که با اخلاق، پیوند مفهومی دارند؛ مانندواژه های: دسّ و تزکیه ، سعادت و شقاوت ، اصلاح و افساد و هدایت و ضلالت ، و نیز آیاتی که به مرتبطات مصداقی اخلاق پرداخته و به خُلق یا عمل خاصّی اشاره کرده و برای مثال از قبح سرقت ، ربا و قتل یا حسن انفاق و صدق و راستی سخن رانده است.افزون بر این، عمده آیاتی که از خداوند، عالم ملکوت، انسان و عالم طبیعت، وحی و رسالت و معاد سخن می گوید، با اخلاق نیز مرتبط است.قرآن کریم، مباحث متنوّع و گسترده ای درباره اخلاق دارد که با تأمّل و ژرف کاوی در آیات آن می توان اطّلاعات لازم برای شاخه های گوناگون پژوهش اخلاقی را به دست آورد.
انواع پژوهش های اخلاقی
...
خُلق المسلم، اثر شیخ محمد غزالی (روستای «نکلا العنب»، واقع در استان بحیره (مصر)، 1334-1416ق، مدینه) است که در آن، مباحث اخلاقی مانند صدق، امانت، وفا، اخلاص، ادب گفتگو، سلامت از کینه ورزی، حلم و چشم پوشی، جود و کرم، صبر، میانه روی و عفاف، نظافت، تجمل، حیاء، اتحاد، دوست یابی، بهره گیری از فرصت ها و... را بر اساس آیات قرآن و روایات، به زبان عربی توضیح داده است.
کتاب حاضر، از مقدمه نویسنده و متن اصلی (شامل ده ها بحث اخلاقی) تشکیل شده است. روش نویسنده در این اثر، نقلی است و چگونگی چینش مطالب در آن مشخص نیست؛ یعنی در سازماندهی مطالب این کتاب، نظم خاصی مشاهده نمی شود. نویسنده، آغاز و انجام نگارش این اثر را، متأسفانه مشخص نکرده است. او کتاب حاضر را به زبان عربی جدید نوشته و به همین جهت، واژگان و اصطلاحاتی در آن یافت می شود که در زبان عربی قدیم وجود نداشته است؛ مانند: «احتلال» ، به معنای اشغال نظامی و «طُقُوس» ، به معنای آداب و طریقت مذهبی و «اوروبا» ، به معنای قاره اروپا و...
هرچند درباره محتوای این اثر سودمند، گفتنی ها فراوان است، ولی به جهت ضیق مجال، به ذکر نمونه هایی کوتاه و گویا از مطالب آن اکتفا می شود:
1. نویسنده در مقدمه اش که تاریخ و مکان نگارش آن را نیز مشخص نکرده، یادآور شده است: «این اثر، نقل قول هایی از کتاب و سنت است که هر مسلمانی را به سوی فضیلت ها متوجه می سازد؛ همان فضایلی که با آن دین مسلمان تمام می شود و دنیا و آخرتش با هم اصلاح می گردد». نویسنده افزوده است: «این نصوص را آماده ساختم و توضیح و تفسیرهای کوتاهی بر آن افزودم تا انحراف و سقوط اخلاقی ای را درمان کنم که مسلمانان در این دوران به آن گرفتارند... و به ذکر مطالب آیات و روایات اکتفا کردم و به طور جانبی نیز به نقل سخنان رهبران و حکمت های حکیمان و مواعظ عابدان و عبرت آموختگان نپرداختم، باآنکه چنین مطالبی در میراث فرهنگی گذشته فراوان است؛ چون من تصمیم گرفتم که فقط به شریعت مراجعه و ابعاد تربیتی آن را عرضه کنم؛ زیرا آن، راهنمایی الهی است و هر مسلمانی باید آن را در عمل بپذیرد و اگر از آن اعراض کند، مقصّر نسبت به حقّ الله شمرده می شود و تفاوت مهمی وجود دارد بین طلبیدن یک ادب و اخلاق به این جهت که صفتی شامل است و بین مکلف شدن به آن صفت بنا بر اینکه قانون خدایی است، مانند بقیه عبادات واجب... کتاب حاضر، دوره دوم بعد از کتاب دیگر ما به نام «عقیدة المسلم» است... در این اثر، ترجیح دادیم که منابع نقل ها را برعکس روش رایج بیاوریم. ما به احادیث منسوب به پیامبر(ص) در صورتی که از قبیل روایت صحیح ذاتی یا غیری - و یا حَسن ذاتی یا غیری - باشد، همان طورکه اهل اصطلاح می گویند، استشهاد می کنیم و این نقشه نگارش ماست؛ چه منابع را ذکر کنیم و چه ذکر نکنیم و سنت های منقول را از دو کتاب «تیسیر الوصول» و «الترغیب و الترهیب» اقتباس کردیم و در صورت وجود منابع متعدد، به ذکر یک منبع برای هر حدیث اکتفا کردیم و تلاش قابل ذکری در این اثر انجام ندادیم، جز آنکه کوشیدیم بهترها را بنویسیم و مطالب را برای خوانندگان آسان سازیم و تلاش بزرگ تر باقی مانده است و آن عبارت است از کوشش خواننده که خوبی را دوست بدارد و بر طبق سنت های استوار آن قدم بردارد» .
2. نویسنده بعد از بحثی درباره ارکان اسلام و مبادی اخلاق و اینکه ضعف اخلاق هر انسانی، نشانه ضعف ایمان اوست و انسان در بین خیر و شر، حق انتخاب دارد و گاهی جرم های اخلاقی از جرائمی است که حدّ شرعی به آن تعلق می گیرد، تحت این عنوان که دایره اخلاق شامل همه می شود، افزوده است که گاهی دینی، مراسم خاصی دارد که ویژه دین داران همان دین است و ربطی به دیگران ندارد و بدون تردید در اسلام نیز عباداتی هست که مسلمانان باید انجام دهند و ارتباطی به دیگران ندارد، ولیکن آموزه های اخلاقی از این گونه نیست و مسلمان، مکلف است که با همه اهل زمین، با فضیلت هایی اخلاقی برخورد کند؛ فضیلت هایی که شکی در آن نیست. صدق، واجب است بر مسلمان در مواجهه با مسلمان و غیر مسلمان و... .
مولف:شیخ محمد حسن حر عاملی
شیخ آقا بزرگ می نویسد: « ... (مؤلف در این کتاب) آنچه در زمینه خلقت کافر به ذهنش رسیده است به رشته تحریر در آورده است ... در آن به ذکر احادیثی پرداخته است که نهی از بحث در قضا و قدر و امر به تکلم در مسأله بداء شده است.»
مولف:شیخ محمد حسن حر عاملی
شیخ آقا بزرگ می نویسد:
« ... (مؤلف در این کتاب) آنچه در زمینه خلقت کافر به ذهنش رسیده است به رشته تحریر در آورده است ... در آن به ذکر احادیثی پرداخته است که نهی از بحث در قضا و قدر و امر به تکلم در مسأله بداء شده است.»

در این مقاله تعدادی از آثار حسن خلق که در روایاتمعصومین علیهم السّلام آمده است، ذکر می شود.
پیامبر فرمود: «حسن خلق، عامل جذب خیرات در دنیا و آخرت است».
ری شهری، ترجمة میزان الحکمه، ج۴، ص۱۵۱۹، ش۴۹۹۱.
امام صادق علیه السّلام فرمود: «خوش خویی، روزی را زیاد می کند».
ری شهری، ترجمة میزان الحکمه، ج۴، ص۱۵۳۵، ش۵۰۷۵.
امام علی علیه السّلام فرمود: «اخلاق نیکو، میان دوستان انس و الفت پدید می آورد».
ری شهری، ترجمة میزان الحکمه، ج۴، ص۱۵۳۵، ش۵۰۷۶.
...
آیه 164 سوره بقره/2 که آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز را... نشانه های الهی دانسته، «آیه خلق» نام گرفته است:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»
در شأن نزول این آیه آمده که چون خداوند در آیه پیشین فرمود: خدای شما یکی است: «وَ إِلهُکُم إِلهٌ وحِدٌ»، مشرکان گفتند: چگونه برای این همه مردم یک خدا بس است و خداوند این آیه را فرو فرستاد.
اخلاق جمع خلق به معنای خوی و خصلت است. مجموع ویژگی های روانی و رفتاری، و واکنش های عاطفی و رفتاری در برابر دیگران را اخلاق نامند.
انک لعلی خلق عظیم؛ تو اخلاق بزرگ و برجسته ای داری.اخلاق جمع خلق به معنای خوی و خصلت است. مجموع ویژگی های روانی و رفتاری، و واکنش های عاطفی و رفتاری در برابر دیگران را اخلاق نامند. حسن خلق، یعنی خوش خو
← معنای حسن خلق در روایات
دانشمندان مسلمان، علم اخلاق را برترین علم یا دست کم یکی از برترین علوم می دانند. ابن مسکویه می نویسد: «این علم از همة علوم برتر است و به نیکوکردن رفتار انسان از آن جهت که انسان است، می پردازد». («ان هذه الصناعة افضل الصناعات کلها، اعنی صناعة الاخلاق التی تعنی بتجوید افعال الانسان بما هو انسان») و از همین رهگذر، کسی که به اخلاق نیک متصف است، نسبت به دیگران برتر است.روح انسان مانند جسم او سلامت و بیماری دارد. خداوند در قرآن دربارة منافقان می فرماید: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»؛ در دل هایشان مرضی است و خدا بر مرضشان افزود.همچنان که برای محافظت از سلامت بدن، آشنایی با ویژگی های بدن سالم، بیماری ها، علل آنها و راه های درمانشان ضروری است، برای حفظ سلامتی روح نیز آشنایی با ویژگی های روح سالم، بیماری های روح، علل و راه های درمان آنها لازم است. سلامت روح در گرو آراسته بودن آن به صفات پسندیده و بیماری روح نیز ناشی از تاثیر صفت های ناپسند در آن است. آرامش انسان در زندگی نیز در گرو سلامت روحی اوست؛ همچنان که بیماری های جسمانی آرام و قرار را از انسان می گیرند و زندگی را بر او تلخ می کنند. بیماری های روحی مانند: حسادت، خودبزرگ بینی، کینه ورزی و کفر به خدا نیز سکون و قرار را از روح انسان می رباید.
← منشأ بیماری های بدنی
۱. پاداش ابدی برای کسی است که خلق او عظیم باشد (لاجرا غیر ممنون... لعلی خلق عظیم).۲. تسلط بر اخلاق عظیم مقارن تسلط بر راه مستقیم است: (انک لعلی خلق عظیم) و (انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم).۳. کمالات پیامبر جزو ذات اوست و او بر آنها تسلط دارد (لعلی خلق عظیم).۴. دفاع از شخصیت های مذهبی که مورد تهمت و تحقیر قرار می گیرند لازم است (ما انت بنعمة ربک بمجنون انک لعلی خلق عظیم).
آیات و عناوین مرتبط
...
محمد حنیف نژاد، سعید محسن و حسن نیک بین معروف به عبدی از دانشجویان دانشگاه تهران در یک جمع بندی از وضعیت سیاسی موجود کشور و بررسی دلایل شکست نهضت آزادی اقدام به تشکیل سازمان مجاهدین خلق کردند، و گروه های کارگری، روحانیون، گروه سیاسی و گروه مطالعات روستایی را در ابتدا با مبنا و ایدئولوژیک اسلامی سپس مبنا و ایدئولوژیک متفاوت از اسلام را تشکیل دادند، و در آن مسائل ۴ گانه ایدئولوژی، اقتصاد، سیاست و تشکیلات آموزش داده می شد و درباره آنها بحث به عمل می آمد.
محمد حنیف نژاد، سعید محسن و حسن نیک بین (معروف به عبدی) از دانشجویان دانشگاه تهران در طی سال های ۱۳۳۹ تا ۱۳۳۴ بودند.دو نفر اول از اعضای برجسته ی انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و هم چنین از اعضای نهضت آزادی ایران و از فعالین بخش دانشجویی آن بودند. فرد سوم از اعضای نهضت آزادی بود که در سال ۱۳۴۱ و در رابطه با فعالیت های سیاسی، دانشکده را رها کرد و با دو نفر فوق همکاری داشت. این ۳ تن که اساسا در بخش دانشجویی نهضت آزادی و در محیط دانشگاه و دانشجویان فعالیت می کردند، از همان ابتدای تشکیل نهضت مرتبا رهبران نهضت آزادی را برای سازش کاری و عدم قاطعیت در برخورد به رژیم شاه مورد انتقاد قرار دادند. این انتقادات به خصوص در مقطع ۶ بهمن ۱۳۴۱ بالا گرفت و در مدت زندان و یا پیش آمدن ۱۵خرداد عمق بیشتری یافت و موجب گردید تا پس از آزادی محمد حنیف نژاد و سعید محسن در شهریور ۱۳۴۲ از زندان این دو تن به همراه نفر سوم جمع بندی از وضعیت سیاسی موجود و دلایل شکست نهضت آزادی را به عمل آورند و به این صورت به تشکیل سازمان مجاهدین خلق مبادرت کردند.
فعالیت سازمان در دوره ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۰
به دنبال بنیان گذاری سازمان و به عنوان اولین اقدام کلاس های آموزشی از سوی محمد حنیف نژاد و سعید محسن در تهران تشکیل گردید که به توصیه آن ها و از طریق مسئولین انجمن های اسلامی و یا نهضت آزادی جلسات به صورت هفتگی برگزار می شد و در آن مسائل ۴ گانه ایدئولوژی، اقتصاد، سیاست و تشکیلات آموزش داده می شد و درباره آنها بحث به عمل می آمد. در کنار این جلسات آموزشی برنامه کوهنوردی و یا جامعه گردی در رفتن به مناطق فقیرنشین شهر و صحبت با مردم درباره وضعیت زندگی آن ها و عقاید سیاسی و مذهبی شان و جمع بندی از این بازدیدها و استفاده از آن در مباحث کلاس های آموزشی و نوشتن مقاله و..) نیز مرتبا توسط افراد کلاس، با حضور و چه بدون حضور او انجام می گردید. پس از گذشت چند ماه کلاس های آموزشی گسترش بیشتری یافت به طوری که محمد حنیف نژاد و سعید محسن به تنهایی قادر به اداره همه آن ها نبودند. از این رو به تدریج از افراد تحت آموزش دوره اول برای اداره حوزه ها و کلاس های جدید که عموما افراد شرکت کننده در آن ها در سطح پایین تری قرار داشتند، استفاده به عمل می آمد.
مرکزیت سازمان و روند عضوگیری
از جمله وظایف اعضاء و به خصوص اعضای اولیه سازمان عضوگیری افراد قابل اعتماد پس از گذراندن دوره آموزشی و تحت نظر مسائل مربوطه بود. روند عضوگیری از همان ابتدا به طور جدی دنبال می شد به طوری که تعداد حوزه های سازمان که در بدو بنیان گذاری آن از حدود ۵ حوزه تجاوز نمی کرد، پس از گذشت حدود ۱.۵ سال تقریبا به ۳ برابر میزان اولیه رسید. پس از تهران به فعالیت سازمان در برخی از شهرستان ها نظیر تبریز و شیراز نیز شروع گردید و به خصوص در این دو شهرستان فعالیت سازمان به تدریج رشد و گسترش زیادی یافت. در اوایل سال ۴۶ عبدی از سازمان کناره گیری کرد.در سال ۱۳۴۸، به تدریج بر تعداد اعضای مرکزیت افزوده شد و افراد زیر نیز به عضویت مرکزیت درآمدند: علی باکری، بهمن بازرگانی، حسین روحانی، علی میهن دوست، محمود عسگری زاده، ناصر صادق و نصرالله اسماعیل زاده.در بهار سال ۱۳۵۰، ۴ نفر دیگر به نامه ای زیر به مرکزیت راه پیدا کردند: رضا رضایی، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و کریم تسلیمی.
برنامه آموزشی سازمان
...


خلق در دانشنامه ویکی پدیا

خلق
خلق می تواند به موارد زیر اشاره کند:
خلق (تلفظ می شود/xælG/) یا آفرینش
خلق (تلفظ می شود/xælG/) یا مردم (به خصوص در علوم سیاسی، کمونیسم یا مارکسیسم)
خلق (روان شناسی) (تلفظ می شود/xolG/)، مفهومی در روان شناسی
خلق (تلفظ می شود/xolG/)، صورت مفرد اخلاق
خلق (تلفظ می شود/xolG/) یا رفتار
خُلق (به انگلیسی: Mood) یک وضعیت هیجانی است که از هیجان متفاوت است، کمتر مربوط به مورد خاصی است، شدت آن کمتر است و کمتر احتمال دارد که به دلیل محرکی بیرونی به وجود آمده باشد. به حال و حوای درونی فرد بر می گردد ، خلق گسترده تر و پایدار تر از احساس است و ارتباط کمتری با یک محرک خاص دارد. خلق را عموماً می توان به دو معیار مثبت و منفی ارزیابی کرد، یعنی در کلامی دیگر، مردم عموماً از «خوش خلق بودن» یا «بدخلق بودن» به عنوان تعریف وضعیتی استفاده می کنند.
فراخلق
هرچند که حالات خلقی اغلب وضعیت های عاطفی مواج و فراگیری شمرده می شوند، اما خلق همچنین از مزاج و صفات شخصیتی که بسیار پایه ای و پایدار هستند نیز متفاوت است. با این وجود، برخی ویژگی های شخصیتی مانند خوش بینی و روان رنجور خویی مستعد ایجاد انواع خاصی از خلق ها می باشند. آشفتگی های طولانی مدت در خلق مانند اختلال افسردگی اساسی و اختلال دو قطبی به عنوان اختلالات خلقی در نظر گرفته می شوند. خلق یک وضعیت درونی و ذهنی است اما اغلب ممکن است از وضعیت ها و رفتارهای دیگر ناشی شود. "ما ممکن است به واسطه یک رویداد غیرمنتظره به سوی خلقی هدایت شویم، مثلاً خلق شاد از دیدن یک دوست قدیمی، یا خلقی خشم آلود ناشی کشف خیانت یک شریک، همچنان که ممکن است بدون دلیل مشخصی در یک وضعیت خلقی خاص قرار بگیریم."•
سیارک ۳۷۸۹ (به انگلیسی: 3789 Zhongguo، نامگذاری:1928UF) سه هزار و هفتصد و هشتاد و نهمین سیارک کشف شده است که در ۲۵ اکتبر ۱۹۲۸ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۲٫۴۰ است.
خلق آباد (به لاتین: Khalkabad) یک منطقهٔ مسکونی در ازبکستان است که در استان سرخان دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ازبکستان
خلق آباد ۷٬۵۱۵ نفر جمعیت دارد.
خلق آباد سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان تبادکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۱۵۸ نفر (۳۰۳خانوار) بوده است.
خلق پول روندی در علم اقتصاد است که طی آن نقدینگی یک کشور یا منطقه ی پولی (مانند منطقه یورو) افزایش می یابد. یک بانک مرکزی می تواند با خریدن منابع مالی یا قرض دادن به مؤسسات مالی به اقتصاد پول جدید وارد کند (که به سیاست پولی انبساطی مشهور است). آنگاه قرض دادن پول توسط بانک تجاری این پول پایه را از طریق بانکداری ذخیره کسری زیاد می کند و منجر به بسط پول گسترده (پول نقد و سپرده دیداری) می گردد.
http://www.donya-e-eqtesad.com/news/560494/
فتنهٔ خَلق قرآن یا مِحْنَة خَلق قرآن (به معنی آزمایش و محاکمه در مورد خلق قرآن) فرایند تفتیش عقایدی بود که توسط مأمون عباسی در ربیع الاول سال ۲۱۸هـ. ق./آوریل ۸۳۳م، چهار ماه پیش از مرگش، برای قبولاندن دیدگاه خلق شده بودن قرآن (حادث بودن در برابر قدیم بودن قرآن) شروع شد و طی آن بسیاری از علمای مذهبی تنبیه، زندانی و حتی کشته شدند. این سیاست پانزده سال ادامه یافت و در زمان جانشینان مامون، معتصم و واثق عباسی پیگیری شد تا اینکه پس از دو سال از حکومت متوکل، او این سیاست را در سال ۲۳۴هـ. ق./۸۴۸م. پایان داد.
آکادمی هنر ارتش آزادی بخش خلق (انگلیسی: People's Liberation Army Academy of Art) نام یک دانشگاه در ناحیه هایدیان پکن است.
این دانشگاه یک پردیس و ۷ دپارتمان دارد و در ۱۲ رشتهٔ تخصصی، خدمات آموزشی ارائه می کند.
ارتش آزادی بخش خلق (به چینی: 中国人民解放军) ارتش ملی جمهوری خلق چین است که در ۱ اوت ۱۹۲۷ همزمان با قیام نانچانگ با نام «ارتش سرخ کارگران و دهقانان چینی» تشکیل شد و در سال ۱۹۴۹ با فتح سرزمین اصلی چین به حکومت جمهوری چین بر این سرزمین پایان داد. ارتش آزادی بخش خلق چین از لحاظ تجهیزات بعد از ارتش ایالات متحده آمریکا و نیروهای مسلح روسیه سومین ارتش قدرتمند در جهان است و از لحاظ تعداد پرسنل و نیروهای نظامی در مکان اول قرار دارد.
واحد ۶۱۳۹۸
شی جین پینگ (دبیر کل حزب کمونیست چین و رئیس جمهور جمهوری خلق چین)
ارتش آزادی بخش خلق از چهار بخش؛ نیروی زمینی، نیروی هوایی، نیروی دریایی و سپاه پشتیبان توپخانه، تشکیل می شود. هرچند در قوانین چین خدمت سربازی اجباری است اما این قانون با توجه به تعداد زیاد داوطلبان فعالیت در ارتش هیچگاه اجرا نشده است.
در سال ۱۹۵۹ میلادی، ارتش آزادی بخش خلق با نهضت مقاومت تبت، وارد «جنگی نابرابر» شد و در ۱۰ مارس ۱۹۵۹ مقاومت لهاسا را در هم شکست و تبت را به اشغال نظامی جمهوری خلق چین درآورد.
ارتش نوین خلق (به فیلیپینی: Bagong Hukbong Bayan) نام شاخه نظامی حزب کمونیست فیلیپین است. ارتش نوین خلق را «برنابه بوسکاینو» معروف به «فرمانده دانته» در ۲۹ مارس ۱۹۶۹ تأسیس کرد.
خبرگزاری ایرنا: دو نظامی فیلیپینی در درگیری با شورشیان چپگرا کشته شدند. ۱۲. ۸. ۱۳۹۳.
ارتش نوین خلق یک گروه شورشی مائویستی و شاخه چهار هزار نفره از شورشیان مسلح حزب کمونیست فیلیپین است که اعضای آن از چهار دهه گذشته تاکنون علیه دولت مرکزی می جنگند.
حزب کمونیست فیلیپین سال ۱۹۶۸ در پی شکست های جنبش چریک قدیمی هوکیاهاپ تشکیل شد. این حزب پس از مدتی همراه با بقایای 'هوک ها'، جناح نظامی به نام ارتش نوین خلق تشکیل دادند.
این ارتش در هنگام تشکیل در سال ۱۹۶۹ تنها ۵۰ چریک و ۳۵ قبضه تفنگ داشت، اما به تدریج رشد کرد و در سال ۱۹۷۲ که سربازان دولتی، کمونیست ها را محاصره کردند تعداد آنان به ۶۰۰ نفر می رسید.
بانک خلق، یکی از بزرگترین بانک های تجاری و دولتی ترکیه است.
فهرست بانک ها در ترکیه
بحران فساد مالی ۲۰۱۳ ترکیه
بانک خلق در سال ۱۹۳۳ تأسیس و از سال ۱۹۳۸ شروع به ارائه خدمات نمود.
در ابتدا خدماتی همچون وام قرض الحسنه از طریق صندوق های خیریه تأمین کرد. از سال ۱۹۵۰ توانست شعبات خود را در سراسر ترکیه ایجاد و گستره فعالیت های خود را افزایش دهد. این بانک در سال ۱۹۶۴ با برنامه ریزی و اصلاح ساختار بانکی و همگام سازی به روز رسانی شیوه خدمات و مدیریت فعال توانست سرمایه هنگفتی را در کنار ایجاد شبکه سراسری در داخل کشور جذب نماید.
امروزه در هزاره دارایی ها، هفتمین بانک بزرگ ترکیه است.
تغذیه انبوه خلق (انگلیسی: Feeding the multitude) به دو معجزه جداگانه از عیسی ذکرشده در انجیل اشاره دارد. معجزه اول، «غذادادن به ۵،۰۰۰ نفر» در چهار انجیل گزارش شده است (متی ۲۱-۱۴:۱۳؛ مرقس ۴۴-۶:۳۱؛ لوقا ۱۷-۹:۱۲؛ یوحنا ۱۴-۶:۱).
معجزه دوم، «غذادادن به ۴٬۰۰۰ نفر» با با هفت قرص نان و ماهی، در انجیل متی و مرقس آمده ( متی ۳۹-۱۵:۳۲ و مرقس ۹-۸:۱) اما در اناجیل لوقا و یوحنا ذکر نشده است.
جبهه آزادی بخش انقلابی خلق (به انگلیسی: Revolutionary People's Liberation Party/Front) یا(DHKP-C) (به زبان ترکی: Devrimci Halk Kurtuluş Partisi-Cephesi) یک حزب مارکسیست -لنینیستی در ترکیه است. این حزب در سال ۱۹۷۸ به عنوان چپ انقلابی (ترکی: Devrimci Sol یا Dev Sol) تأسیس شد و در سال ۱۹۹۴ پس از فروپاشی جناحی تغییر نام یافت. با توجه به فعالیت های خشونت آمیز افراد این حزب، ترکیه، ایالات متحده و اتحادیه اروپا آن را در لیست گروه های تروریستی طبقه بندی کردند.
کمونیسم،
مارکسیسم-لنینیسم،
ضد امپریالیسم
سوسیالیست وطن پرست
حزب / جبهه آزادی بخش انقلابی از لحاظ نظری از دو گروه تشکیل شده ولی مقامات آن ها را یک گروه واحد در نظر می گیرند. در هر صورت، حزب به معنی فعالیت سیاسی و جبهه به معنی فعالیت های نظامی آن اطلاق می شود.
این گروه دارای ایدئولوژی مارکسیسم لنینیسم است و موضعی ضد آمریکایی و ضد ناتو دارد. این حزب عقیده دارد که دولت ترکیه در زیر کنترل امپریالیزم غرب است و تلاش می کند که این حکومت را با روش های سیاسی و نظامی سرنگون کند.
این حزب نیازهای مالی اش را از طریق کمک هایی که در ترکیه و کشورهای اروپایی به او می شود برطرف می کند.
جبهه خلق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
جبهه خلق آذربایجان
جبهه مردمی آزادی فلسطین
جبهه خلق برای آزادی فلسطین – فرماندهی کل
جمهوری خلق عنوانی است که توسط برخی کشورهای مستقل با قانون اساسی جمهوری به کار می رود. نخستین بار جنبش های عوام گرای سدهٔ نوزدهم میلادی مانند جنبش فولکیش در آلمان و نارودنیک در روسیه این عبارت را مورد استفاده قرار دادند. شماری از کشورهای خلق شده در دوران جنگ جهانی اول و پس از آن، که عمر کوتاهی داشتند، خود را جمهوری خلق می نامیدند. بسیاری از این کشورهای در قلمرو امپراتوری سابق روسیه قرار داشتند که بر اثر انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ دچار فروپاشی شد. چند جمهوری خلق دیگر پس از پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم ایجاد شد. با این که به کارگیری عبارت جمهوری خلق به کشورهای دارای حکومت سوسیالیستی محدود نیست، ولی با این کشورها متناظر شده است. چند کشور جمهوری با نظام سیاسی لیبرال دموکراسی مانند بنگلادش و الجزایر، پس از جنگ استقلال، این عنوان را تصویب کردند.
جمهوری خلق چین (تأسیس ۱۹۴۹)
جمهوری دموکراتیک خلق لائوس (تأسیس ۱۹۷۵)
جمهوری های خلق مارکسیستی-لنینیستی پس از انقلاب روسیه تشکیل شدند. اوکراین در سال ۱۹۱۷ و سپس خانات خیوه و امارت بخارا در سال ۱۹۲۰ جمهوری خلق اعلام شدند. در سال ۱۹۲۱ تووا و در سال ۱۹۲۴ همسایه اش مغولستان جمهوری خلق شدند. پس از جنگ جهانی دوم، توسعهٔ نظریهٔ مارکسیستی-لنینیستی منجر به ظهور دموکراسی خلق شد. این مفهوم راهی به سوی سوسیالیسم از طریق دموکراسی چند طبقه ای و چندحزبی بود. کشورهایی که به این مرحله رسیده بودند، جمهوری خلق نامیده می شدند. دولت های اروپایی که در آن زمان جمهوری خلق شده بودند، شامل آلبانی، بلغارستان، چکسلواکی، مجارستان، لهستان، رومانی و یوگسلاوی بودند. در آسیا انقلاب کمونیستی چین منجر به تشکیل جمهوری خلق در این کشور شد. کرهٔ شمالی نیز مارکسیسم-لنینیسم را پذیرفت و جمهوری خلق شد.
بسیاری از این کشورها خود را حکومت سوسیالیستی نیز می خواندند. در دههٔ ۱۹۶۰ رومانی و یوگسلاوی به نشانهٔ توسعهٔ سیاسی، استفاده از واژهٔ خلق در نام رسمی خود را متوقف کردند و آن را با واژهٔ سوسیالیستی جایگزین کردند. چکسلواکی نیز در همین دهه عبارت سوسیالیستی را به نام رسمی خود افزود. آلبانی از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۱ از هر دو عبارت در نام خود بهره می برد. این کشورها در غرب معمولاً حکومت های کمونیستی نامیده می شوند. البته هیچ یک از این کشورها خود را چنین توصیف نمی کردند و کمونیسم را سطحی از توسعهٔ سیاسی می دانستند که هنوز به آن دست نیافته اند. احزاب کمونیست این کشورها عمدتاً در ائتلاف با احزاب دیگر بودند.
در دوران پس از استعمار، شماری از مستعمرات اروپایی سابق که به استقلال رسیده بودند و حکومت مارکسیستی-لنینیستی داشتند، نام خود را جمهوری خلق گذاشتند. این کشورها شامل آنگولا، اتیوپی، بنین، کنگو برازاویل، کامبوج، لائوس، موزامبیک و یمن جنوبی بودند. پس از انقلاب های ۱۹۸۹ جمهوری های خلق اروپای مرکزی و شرقی (آلبانی، بلغارستان، مجارستان و لهستان) و مغولستان عبارت خلق را که نشان دهندهٔ حکومت های کمونیستی سابق آنها بود، از نام رسمی خود زدودند. این کشورها جمهوری شدند و نظام سیاسی خود را به لیبرال دموکراسی تغییر دادند. در همین زمان، بیشتر مستعمرات اروپایی سابق نیز نام خود را تغییر دادند تا دور شدند خود از مارکسیسم-لنینیسم را نشان دهند.
حزب پیشتاز خلق حزبی کمونیست در کاستاریکا است. این حزب در ۱۹۳۱ و با نام «حزب کمونیست کاستاریکا» تأسیس شد و بعدها به نام کنونی تغییر نام داد.
ویکی پدیای انگلیسی


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خلق در دانشنامه آزاد پارسی

خَلْق
(در لغت به معنی آفرینش) در فلسفه، به معنی ایجاد و در عرفان به معنی تجلی خداوند. در آموزه های فلسفی چون تبدیل عدم به وجود یا تبدیل وجود به وجود در اصل آفرینش محال است، نظریۀ «جعل بسیط» الهی مورد توجه قرار گرفته است. عرفا و برخی اصحاب حکمت متعالیه نظریۀ تجلی و اظهار را جانشین آن کرده اند. بنا به اصلِ جعلِ بسیط، آفرینش الهی به معنی تحقق بخشیدن به وجود اشیاء است که در این تحقق، تمام امور ماهوی و خواص و مشخصات ایجاد نیز می شوند. برطبق نظریۀ جعل، انفکاکی بنیادی میان موجودات و خداوند حاکم خواهد بود؛ اما برطبق نظریۀ تجلی و اظهار، موجودات صرف الربط اند و امکان فقری آن ها حاکی از اضافۀ اشراقی تعلقی آن ها به خداوند است، از این رو هیچ گونه انفکاکی بین مرتبۀ خلق با خالق نخواهد بود. فلاسفۀ مشّایی و متکلمان خلقت را بر دو گونۀ کلی دانسته اند: ۱. ایجاد اشیاء بدون سَبَق زمانی که در این صورت، موجودات مُبدَع بوده و دارای قوه ای نیستند؛ ۲. ایجاد اشیاء مسبوق به زمان، که در این صورت، موجود دارای مادّه و قوه است. برطبق همین معنی گاه به مصنوعات انسان و عملش نیز «مخلوق» و «خلق» اطلاق می شود.

خلق در جدول کلمات

خلق
خوی ، طبع
خلق خو
سیرت
خلق و خو
سیرت
خلق و خو و رفتار
منش
خلق و خوی
منش
خلق و خوی ها
سجایا
خلق کردن
انشا
خلق کننده و آفریدگار
خالق
آفریدن و خلق کردن
سرشتن
اقتصاددان فرانسوی متولد 1727 صاحب رساله «بازتاب هایی در باب خلق و تقسیم ثروت»
جدایی

معنی خلق به انگلیسی

invention (اسم)
اختراع ، ابتکار ، خلق
folk (اسم)
گروه ، مردم ، خلق ، ملت ، قوم و خویش
people (اسم)
جمعیت ، مردم ، طایفه ، خلق ، ملت ، قوم ، مردمان
creation (اسم)
ایجاد ، فطرت ، خلقت ، خلق ، افرینش
humor (اسم)
شوخی ، خوش مزگی ، خلق ، مشرب ، خاطر ، خلط ، تنابه
nation (اسم)
طایفه ، کشور ، خلق ، ملت ، امت ، قوم
kidney (اسم)
کلیه ، مزاج ، نوع ، خلق ، گرده ، قلوه

معنی کلمه خلق به عربی

خلق
خلية , مرح , مزاج , ناس
اخلق
استجمام
صنع
حاد الطبع
حزب المؤتمر الشعبي
حاد الطبع , سرطان بحري , عصبي , کييب , مشاکس , مضجر

خلق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

غلامرضا فتحی ١٤:٤٧ - ١٣٩٦/١٠/١٨
خوی، نهاد، سرشت
|

علي ١٣:٠٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٤
خوى
|

محمد رحیمی ٢٠:٢١ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
سیرت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی خلق   • خلق و خو چیست   • انواع خلق   • تعریف خلق مثبت   • خلق چیست   • تعریف خلق و خو   • تفاوت خلق و عاطفه   • ماهنامه خلق   • مفهوم خلق   • معرفی خلق   • خلق یعنی چی   • خلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خلق
کلمه : خلق
اشتباه تایپی : ogr
آوا : xalq
نقش : اسم
عکس خلق : در گوگل


آیا معنی خلق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )