برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

خمیده

/xamide/

مترادف خمیده: خم، کج، کمانی، گوژ، مایل، متمایل، معوج، منحنی، ناراست

متضاد خمیده: راست، صاف

معنی خمیده در لغت نامه دهخدا

خمیده. [ خ َ دَ / دِ ] (ن مف / نف ) کج شده. خم گردیده. معوج. مایل. (ناظم الاطباء). چفیده. (صحاح الفرس ). منحنی. بخم. دوتا. کوژ. دولا. خم خورده. چفته. (یادداشت بخط مؤلف ) :
همی برفشانم بخیره روان
خمیده روانم چو خم کمان.
فردوسی.
خمیده سر از بار شاخ درخت
بفر جهاندار بیداربخت.
فردوسی.
چو باریک و خمیده شد پشت ماه
ز باریک زلف شبان سیاه.
فردوسی.
خمیده کمانی چو ابروی اوی
همی راست آمد ببازوی اوی.
فردوسی.
بدخوی شوی ز خوی بد یار خود چنانک
خنجر خمیده گشت چو خمیده شد نیام.
ناصرخسرو.
چونست بار شاخ و سمن پروین
که ماه نو خمیده چو عرجونست.
ناصرخسرو.
چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی
با خروش و با نفیر و با غریو و با غرنگ.
منوچهری.
بر پر الفی کشید ونتوانست
خمیده کشید الف ز بی صبری.
منوچهری.
آن طفل بین که ماهیکان چون کند شکار
بر سوزن خمیده چو یک پاره نان کند.
خاقانی.
همچون درخت گندم باشی از برای فرض
گه راست ، گه خمیده و جان بسته بر میان.
خاقانی.
وآن قد الف مثال مجنون
خمیده ز بار عشق چون نون.
نظامی.
چون قامتم کمان صفت از غم خمیده شد
چون تیر ناگهان ز کمانم بجست یار.
سعدی.
خموع ؛ خمیده رفتن کفتار مانند لنگ. خمع؛ خمیده رفتن کفتار مانند لنگ. مهلل ؛ شتر لاغر خمیده. (منتهی الارب ).
- ابروی خمیده ؛ ابروی کج :
مرغ دل صاحبنظران صید نکردی
الا بکمان خانه ٔ ابروی خمیده.
سعدی.
- پشت خمیده ؛ پشت دو تاشده. پشت دولاشده.
- خمیده پشت ؛ پشت دوتاشده :
خمیده پشت از آن گشتند پیران جهاندیده
که اندر خاک می جویند ایام جوانی را.
(نقل از جنگ خطی آقا ضیاءالدین نوری ).

معنی خمیده به فارسی

خمیده
( اسم ) خم شده مایل .
[bentwood] [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] چوبی که آن را ابتدا در محیط گرم و مرطوب و احیاناً با بهره گیری از برخی مواد شیمیایی خم و سپس سرد و خشک می کنند
[campylodromous] [زیست شناسی- علوم گیاهی] ویژگی نوعی رگ بندی دارای چند رگبرگ اولین که در قاعده به شکل قوس های خمیده و برجسته به طرف بالا خم می شوند و در رأس برگ به هم می رسند
منحنی شدن خم شدن
خمیده مقابل مستقیم القامه
جانوریکه که گوشش افتاده باشد
خم کردن خم گردانیدن
[tightly-flexed burial, embryonic burial, closely-flexed burial, extreme hocker burial, fully-flexed burial, sharply-flexed burial] [باستان شناسی] تدفینی که در آن جسد به پهلو متمایل است و پاها تقریباً به شکم چسبیده اند (با زوایه ای حدود ده درجه یا کمتر) متـ . تدفین جنینی fetal burial, crouched burial
[flexed burial, seated burial, sitting burial, folded burial, loosed flexure burial] [باستان شناسی] تدفینی که در آن جسد متمایل به پهلو است و پاها به سمت شکم و سینه، با زاویه ای از 90 تا 45 درجه، جمع شده باشد متـ . تدفین چمباتمه ای contracted burial, squatting burial
[knee flexed burial] [باستان شناسی] نوعی تدفین خمیده که در آن زاویۀ زانوان بین نود تا ده درجه است
...

معنی خمیده در فرهنگ معین

خمیده
(خَ دِ) (ص مف .) خم شده ، مایل .

معنی خمیده در فرهنگ فارسی عمید

خمیده
خم شده، کج شده.

خمیده در جدول کلمات

خمیده
کیل
خمیده و تا
دوتا
خمیده و مورب
کج
خمیده | خم شده
دولا
تصویری شبیه سرو خمیده که بر روی پارچه | ترمه یا فرش ایجاد کنند
بته جقه

معنی خمیده به انگلیسی

bowed (صفت)
متمایل ، خمیده ، متمایل بپایین
bent (صفت)
خم ، منحنی ، خم شده ، خمیده ، مایل
limber (صفت)
خمیده ، مطیع ، نرم ، تاشو ، خم شو
geniculate (صفت)
خم شده ، خمیده ، دارای زانویی
limped (صفت)
خمیده
slouchy (صفت)
خمیده ، تنبل ، بی عرضه
embowed (صفت)
خمیده ، گنبدی ، هلالی ، زاویهدار ، کمانی شکل
humpy (صفت)
ترشرو ، خمیده ، اخمو ، دارای بر امدگی ، قوزدار

معنی کلمه خمیده به عربی

خمیده
مقدمة عربة المدفع
تهدل
رکود
مقدمة عربة المدفع

خمیده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علیرضا
کوژ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خمیده در جدول   • کج و خمیده در جدول   • معنی خمیده   • مفهوم خمیده   • تعریف خمیده   • معرفی خمیده   • خمیده چیست   • خمیده یعنی چی   • خمیده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خمیده
کلمه : خمیده
اشتباه تایپی : oldni
آوا : xamide
نقش : صفت
عکس خمیده : در گوگل

آیا معنی خمیده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )