انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1043 100 1

خم

/xam/

مترادف خم: انحنا، خمیدگی، قوس، کج، کجی، اعوجاج، مقوس گونه، ناراستی ، پیچ، تاب، شکن، شکنج، خن، خانه زمستانی | خمره، خنب، دن، خمب

متضاد خم: راستی

معنی خم در لغت نامه دهخدا

خم. [ خ َم م ] (ع مص ) روفتن. منه : خَم َّ البیت خَمّاً؛ روفت آن خانه را. پاک کردن. جاروب کردن. گردگیری کردن. (یادداشت بخط مؤلف ). || پاک کردن چاه. منه : خم البئر؛ پاک کرد چاه را. || دوشیدن. منه : خم الناقة؛ دوشید ناقه را. || حبس کرده شدن ماکیان در قفس (بصیغه ٔ مجهول ). منه : خم الدجاج. || بریدن چیزی. منه : خم الشی ٔ. || ثنا گفتن کسی را ثنای نیک. منه : خم فلاناً. || لباس کسی را تعریف کردن و ثنا گفتن.منه : هو خم ثیاب فلان. || سخت گریستن. منه : خم فلان. || گنده شدن گوشت. منه : خم اللحم. || متغیر شدن شیر از بدبویی خیک. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خم اللبن. متعفن شدن شیر از تعفن جای. (یادداشت مؤلف ).
- امثال :
هو السمن لایخم ، نظیر: او دریایی است که از این چیزها نجس نمیشود .

خم. [ خ ِم م ] (ع اِ) بستان خالی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

خم. [ خ ُم م ] (ع اِ) گوی در زمین که در آن خاکستر گسترده و بچه های گوسپند درآن کنند. ج ، خمه. || خم مانندی از بوریا که در آن کاه کنند تا ماکیان در آن بیضه نهند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) :
مردخمش استوار بپوشد
تا بچگان از میان خم بنجوشد.
منوچهری.
|| قفص ماکیان. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || خَرس. (منتهی الارب ).

خم. [ خ ُم م ] (اِخ ) نام چاهی است بمکه که عبدشمس بن عبدمناف آن را حفر کرده است. (منتهی الارب ).
- غدیر خم . رجوع به ذیل همین ترکیب شود.

خم. [ خ ِ ] (اِ) جراحت. چرک. ریم. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) (شرفنامه ٔ منیری ). || زخم دردناک. (منتهی الارب ). || خوی. طبیعت. || مخاط. خلم. (ناظم الاطباء): خم چشم ؛ چرک چشم. (ناظم الاطباء). خیم چشم ، قی ٔ چشم. (یادداشت بخط مؤلف ). مرمص. کیغ. قی. غمص. عفش. (از منتهی الارب ): غَبَص ؛ روان گردیدن خم چشم. قاذت العین ؛... بیرون انداخت چشم خاشاک و خم را. رَمَص ؛ خم چشم که در گوشه ٔ چشم گرد آید و خشک شود. (منتهی الارب ).

خم. [ خ ُ ] (اِ) ظرفی سفالین یا گلین و بزرگ که در آن آب و دوشاب و سرکه و شراب و آرد و مانند آن کنند. (منتهی الارب ). دَن. خابیه. خمره. خنب. خنبره. (یادداشت مؤلف ) :
شو بدان گنج اندرون خمی بجوی.
رودکی.
لعل می را ز سرخ خم برکش
در کدو نیمه کن به پیش من آر.
رودکی.
بر سر هر خم بنهاد گلین تاجی
جو دو جریب و دو خم سیکی چون خون.
ابوالمؤید بلخی.
بیاور آنکه گواهی دهد زجام که من
چهارگوهرم اندر چهار جای مدام
زمرد اندر تاکم عقیقم اندر شرب
سهیلم اندر خم آفتابم اندر جام.
ابوالعلاء ششتری.
افسر هر خم چون افسردراجی.
منوچهری.
بر سر خم بزد آن آهن آهن سم.
منوچهری.
چون خم همیخوری و جز این نیست هنر.
ناصرخسرو.
چو میدانی که از خم گوز ناید
بطمع گوز خم را خیره مشکن.
ناصرخسرو.
هر که دارد خمی نه سقراط است.
سنائی.
مضطر نشوی ز بستن نعل
دردی ندهی ز اول خم.
انوری.
در پهلوی خم پشت خم بنشین و دریا کش بدم
برچین بمژگان جرعه هم از خاک مژگان تازه کن.
خاقانی.
در سفال خم مگر زر آب می
آتش اندر ضیمران آمیخته.
خاقانی.
ساقی از قیفال خم میراندخون
طشت زرین زآسمان بیرون فتاد.
خاقانی.
سر خم بر می جوشیده میداشت
بگل خورشید را پوشیده میداشت.
نظامی.
خاک درین خنبره ٔ غم چراست
رنگ خمش ازرق ماتم چراست.
نظامی.
خم می هر جا که می جوشد مل است
شاخ گل هرجا که میروید گل است.
مولوی.
جان ز پیدایی و نزدیکی است گم
چون شکم پرآب و لب خشکی چو خم.
مولوی.
قوت ایمانی درین زندان گم است
وآنکه هست از قصد این سگ در خم است.
مولوی.
ساقی اگر باده ازین خم دهد
خرقه ٔ صوفی ببرد می فروش.
سعدی.
آنکه بزندان جهالت گم است
هست گدا ورچه زرش صد خم است.
دهلوی.
هر که چون او نه نام دارد و ننگ
از یکی خم برآورد صد رنگ.
اوحدی.
محتسب خم شکست و من سر او
سن بالسن و الجروح قصاص.
حافظ.
جز فلاطون خم نشین شراب .
حافظ.
ناید آواز جز از خم تهی.
جامی.
- امثال :
از خم رنگرزی برگشته است ؛ کنایه از کثیف و رنگین شدن.
از یک خم رنگرزی صد رنگ بیرون می آورد.
اول خم و دردی ؛غوره نشده می خواهد مویز شود.
خم رنگرزی نیست ؛ یعنی به این شتاب که تو خواهی میسر نیست.
در خم خالی صدا زیادتر پیچد.
- خم رنگرزی ؛ خنبره ای که رنگرزان رنگ در آن درست کنند :
بماند رنگش چون داغ گازران بر من
مگر سر از خم رنگرزبرون آورد.
خاقانی.
- خم سنگین ؛ خم سنگی. در قدیم خم را از سنگ می ساخته اند :
بخم اندر نگرید از شب رفته سه یکی
دید اندر خم سنگین همه را گشته یکی.
منوچهری.
|| گرز پنبه (چنانکه گرز خشخاش ) کشکله گویند. (یادداشت مؤلف ) :
حلقوم جوالقی چو ساق موزه ست
وآن معده ٔ کافرش چو خم غوزه ست.
عسجدی.
|| طبل. نقاره. (ناظم الاطباء). کوس. دهل. طبل بزرگ. (یادداشت مؤلف ) :
بفرمود تا بر درش گاودم
زدند و ببستند بر پیل خم.
فردوسی.
در دماغ فلک صدای خمست
کرده تألیف این موسیقار.
انوری.
- رویین خم ؛ رویینه خم :
ز فریاد رویین خم از پشت پیل
نفیر نهنگان برآمد ز نیل.
نظامی.
- روئینه خم ؛ طبل برنجین. طبل روئین. (ناظم الاطباء) :
ببستند بر پیل روئینه خم
برآمد خروشیدن گاودم.
فردوسی.
بزدنای سرغین و روئینه خم
برآمد ز دژ ناله ٔ گاودم.
فردوسی.
بفرمود تا بردرش گاودم
زدند و بجوشید روئینه خم.
فردوسی.
|| نای رویین کوچک را نیز گفته اند که نفیر باشد. (برهان قاطع). || انبیق. (ناظم الاطباء). || گنبد. سقف قبه. (ناظم الاطباء) (برهان قاطع).
- خم آهن گون ؛ آسمان. (ناظم الاطباء).
- خم لاجورد؛ آسمان. (از ناظم الاطباء).
|| عمارت. (برهان قاطع). || محراب. رف. || موقف نزد صوفیه. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- به خم درشدن ؛ مراقبه کردن. (از ناظم الاطباء).
|| از خارج به داخل وارد کردن. (از ناظم الاطباء). || ملاحظه نمودن. مواظبت نمودن. (ناظم الاطباء).
- خم نشین ؛ کناره گیر از خلق .

خم. [ خ ُ ] (ص ) ساکت. خاموش. (از ناظم الاطباء).

خم. [ خ َ ] (اِ)پیچ. تاب. جعد. گره. عقد. (ناظم الاطباء). چفتگی و پیچ تا حلقه ٔ زلف و مو. (یادداشت مؤلف ) :
بحق آن خم زلف بسان منقار باز
بحق آن روی خوب کز او گرفتی براز.
رودکی.
معشوق او بتی که دل اندر دو زلف او
گم کرده از خم و گره و تاب و پیچ و چین.
فرخی.
ز بس پیچ و چین است و خم زلف دلبر
گهی همچو چوگان شود گاه چنبر.
فرخی.
آن زلف سرافکنده بدان عارض خرم
از بهر چه آراست بدان توی و بدان خم.
عنصری.
هرچند همی مالد خمش نشود راست
هرچند همی شورد تویش نشود کم.
عنصری.
امروز دو هفته ست که روی تو ندیدم
وآن ماه دو زلف از خم موی تو ندیدم.
خاقانی.
ای زلف تو هر خمی کمندی
چشمت بکرشمه چشم بندی.
سعدی.
دام دل صاحبنظر است آن خم گیسوت
وآن خال بناگوش مگر دانه و دامست.
سعدی.
هر دل سوخته کاندر خم زلف تو فتاد.
سعدی.
عجبتر آنکه تو مجموع اگر قیاس کنی
بزیر هر خم مویت دلی پراکنده ست.
سعدی.
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست
در حلقه های آن خم گیسو نهاده ایم.
حافظ.
بار دل مجنون و خم طره ٔ لیلی
رخساره ٔ محمود و کف پای ایاز است.
حافظ.
- به خم ؛ مجعد. با پیچ و شکن. (یادداشت مؤلف ).
- خم اندر خم ؛ پیچ در پیچ. حلقه های مجعد. (یادداشت مؤلف ).
|| شکن. پیچ. ماز. (یادداشت بخط مؤلف ):
نه بدستش در خم و نه بپایش در عطف
نه بپشتش در پیچ ونه بپهلو در ماز.
منوچهری.
|| تا. دولا. دوتا :
علم الانسان خم طغرای ماست
علم عنداﷲ مقصدهای ماست.
مولوی.
|| پیچ در بیابان یا در رهگذر :
خمی ز گردش دریا براه پیش آمد
گسسته شد ز ره امید مردمان یکسر.
فرخی.
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.
مولوی.
- خم کوچه ؛ پیچ کوچه. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خم وادی ؛ پیچ آن. (یادداشت مؤلف ).
|| چین که بر ابرو افتد. (یادداشت مؤلف ) :
بی آنکه در ابروش گره بینی یا خم.
فرخی.
حاسدم گوید ببدی دوستانم را زمن
دوستان را خود بر ابرو بود از وی خم و چین.
منوچهری.
- پرخم ؛ پر چین. پر شکنج :
قد عدوش بسان کمان شود پرخم
چو او ز خم کمان بر عدو گشاید کین.
سوزنی.
کارم چو زلف یار پریشان و درهم است
پشتم بسان ابروی دلدار پرخم است.
سعدی.
- پر ز خم ؛ پرچین از عصبانیت. پرچروک از کینه. اخم آلود :
دل رای از آن سو بدان شد دژم
روان پر ز غم شد برو پر ز خم.
فردوسی.
شدند اندر آن پهلوانان دژم
لبان پر ز باد ابروان پر ز خم.
فردوسی.
- خم ابرو ؛ قوس حاجب. (منتهی الارب ):
بدین جهان نشناسم کمانوری که دهد
کمان او را مقدار خم ابرو خم.
فرخی.
خم ابروم اگر زه بر کمان بست
بزن تیرش ترا نیز آن کمان هست.
نظامی.
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست جزخم ابروی دوست.
سعدی.
به همه کس بنمودم خم ابرو که تو داری
مه نو هر که ببیند به همه کس بنماید.
سعدی.
در گوشه ٔ امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده ایم.
حافظ.
حافظ ار در گوشه ٔ محراب می نالد رواست
ای ملامت گو خدا را آن خم ابروببین.
حافظ.
- خم به ابرو آوردن ؛ اظهار ملامت (از روی عصبانیت یا کینه ) کردن :
ازآنجای برخاست بهمن دژم
به ابرو برآورده از کینه خم.
فردوسی.
پس آنگه به خشم و به روی دژم
به ابرو ز خشم اندر آورده خم.
فردوسی.
به طاق دو ابرو برآورده خم
گره بسته بر خنده ٔ جام جم.
نظامی.
- خم به ابرو افتادن ؛ اظهار ملالت نمودن :
اگر فکرتم درربودی دمی
فتادی در ابروی عیشم خمی.
نزاری قهستانی.
- خم به ابرو نیاوردن ؛ هیچ نوع اظهار کراهت و ملامت و تعب و رنجگی ننمودن.(یادداشت مؤلف ).
|| فرار. گریز. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) :
چو شد روی گیتی ز خورشید زرد
بخم اندر آمد شب لاجورد.
فردوسی.
|| خانه ٔ تابستانی. تابخانه. غرد. بادغرد. زیر زمین. (یادداشت بخط مؤلف ):
سپه پهلوان بود با شاه جم
به خم اندرون شاد و خرم بهم.
فردوسی.
هزاران بدو اندرون طاق و خم
هزاران نگار اندر او بیش و کم.
عنصری.
|| حلقه ای که از میان آن رسن را بیرون کنند تا کمند سخت و مستحکم شود. || آن قسمت از کمندکه به گردن پیچیده شود. (ناظم الاطباء) :
بیفکند رستم کمند دراز
بخم اندر آمد سر سرفراز.
فردوسی.
|| پیچ و نورد و شکنی که به کمند می دهند تا آن را جمع کنند. (یادداشت بخط مؤلف ) :
همی راند پرخاشجوی و دژم
کمندی به بازو درون شست خم.
فردوسی.
فرستاده ای چون هژبر دژم
کمندی بفتراک بر شست خم.
فردوسی.
کمند از رهی بستد و داد خم
بیفکند خوار و نزد هیچ دم.
فردوسی.
فکندیش در خلق چون خم شست
به یک ره رها کردی آنگه ز دست.
(گرشاسب نامه ).
- خم خام ؛ پیچ کمند. حلقاتی که به کمند می دهند تا جمع شود :
ز فتراک بگشاد پیچان کمند
خم خام در کوهه ٔ زین فکند.
فردوسی.
نهنگ بلا برکشید از نیام
بیاویخت از پیش زین خم خام.
فردوسی.
بقلب اندرون پور دستان سام
ابرکوهه ٔ زین درون خم خام.
فردوسی.
گه این جست کین و گه آن گفت نام
گه این تیغ بر کف گه آن خم خام.
اسدی (گرشاسب نامه ).
دیو بندد بخم خام کمند
کوه ساید بزیر سم سمند.
نظامی.
- خم کمند ؛ پیچ و تابی که به کمند می دهند تا جمع شود :
به خم کمندش بیاویختی
ز دور از برش خاک برریختی.
فردوسی.
یکی باره باید چو کوه بلند
چنان چون من آرم بخم کمند.
فردوسی.
همه شهریاران که بستم به بند
ز پیلان گرفتم بخم کمند.
فردوسی.
دو دست و دو پایش بخم کمند
فروبست و دندانش از بن بکند.
اسدی (گرشاسب نامه ).
میان بهو تا بخم کمند
نیارم نه پیچم عنان سمند.
اسدی (گرشاسب نامه ).
دلاور درآمد چو دستان گرد
بخم کمندش درآورد برد.
سعدی (بوستان ).
بکارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه درآرد بزیر خم کمند.
سعدی.
|| انحناء. گوژی. حدبه. (یادداشت بخط مؤلف ) :
وین مملکت راست نگیرد بکفش خم.
فرخی.
و اندر آن لختگی خم است. (التفهیم ). و هر سه ستاره بر خم نهاده. (التفهیم ).
از خم چو کمان باد مر اعداء ترا پشت
کز راستی احباب ترا کار چو تیر است.
امیر معزی.
حلقه تنگ است درگاه جهان را لاجرم
تا در اویی قامتت بی خم نخواهی یافتن.
خاقانی.
در خم آن حلقه ٔ دل مشتری
تنگ تر از حلقه ٔ انگشتری.
نظامی.
در خم آن حلقه که چستش کند
جان شکند باز درستش کند.
نظامی.
- بخم ؛ خمیده. انحنأیافته :
چو سروی دلارای گردد بخم
خروشان شود نرگسان دژم.
فردوسی.
گر ایدون که پشت من آرد بخم
شما دیر مانید خوار و دژم.
فردوسی.
چون بزاد آن بچگان را سر او گشت بخم.
منوچهری.
مادرتان پیر گشت و پشت بخم کرد
موی سر او سپید گشت و رخش زرد.
منوچهری.
برگ بنفشه بخم چو پشت بخم کرد
نرگس چون عشر در میان مجلد.
منوچهری.
بلبلی کرد نتابد بدل مرده دلان
آن که آن زلف بخم غالیه سای تو کند.
منوچهری.
کودک است اوز چه معنی را پشتش بخم است
رودگانیش چرا نیز برون شکم است.
منوچهری.
پشت عمرش بخم شد و هرگز
گردن نخوتش نگشت بخم.
مسعودسعد.
- خم آمدن ؛ به انحناء درآمدن. گوژ شدن :
برگرفتی بقوت بازو
که در انگشت تو نیاید خم.
سوزنی.
- خم آوردن ؛ گوژ کردن. انحناء دادن :
چو بشنید بهرام بر پای خاست
بمردی خم آورد بالای راست.
فردوسی.
خم آرد ز بالای او سرو بن
درفشان کند چون سراید سخن.
فردوسی.
ز پیری خم آورد بالای راست
هم از نرگسان روشنایی بکاست.
فردوسی.
- خم افتادن ؛ انحناء افتادن. انحناء یافتن :
وز بار برگرفتن و با باز تاختن
در پشت سروهای خرامان فتاده خم.
فرخی.
- خم پذیر ؛ انحنأپذیر :
کمان تا فزونتر شود خم پذیر.
اسدی.
- خم پشت ؛انحناء پشت. گوژی پشت. (یادداشت مؤلف ) :
از خم پشت و نقطهای سرشک
قد و رخسار فلک سان چکنم.
خاقانی.
- خم چرخ ؛ انحناء فلک :
خم چرخ گردنده را بنگرد.
فردوسی.
- || خم کمانی :
ستون کرد چپ را خم آورد راست
خروش از خم چرخ چاچی بخاست.
فردوسی.
- خم چوگان ؛ انحناء چوگان. (یادداشت مؤلف ) :
دف را خم چوگان شد با صورت ایوان شد.
خاقانی.
جز تو فلک را خم چوگان که داد.
خاقانی.
خط فلک خطه ٔ میدان تست
گوی زمین در خم چوگان تست.
نظامی.
دل نمانده ست که گوی خم چوگان تو نیست
خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست.
سعدی.
پستان یار در خم چوگان تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس.
سعدی.
آنکه دل من چو گوی در خم چوگان اوست
موقف آزادگان بر سر میدان اوست.
سعدی.
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
بیرون نرود گوئی کافتاد بمیدانت.
سعدی.
ز خلق گوی لطافت تو برده ای امروز
که دل بدست تو گوئی است در خم چوگان.
سعدی.
شدم فسانه بسرگشتگی و ابروی دوست
کشیددر خم چوگان خویش چون گویم.
حافظ.
اگرنه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگویم و سر خود چکار بازآید.
حافظ.
- خم دادن ؛ انحناء دادن. گوژی دادن. خم کردن :
که پشت زمین را همی داد خم
ز پیلان و از گنجهای درم.
فردوسی.
گرفت آفرین پشت را داد خم
ز شادی بچشم اندر آورد نم.
اسدی (گرشاسب نامه ).
- خم داشتن ؛ انحناء داشتن. گوژی داشتن :
به پیش کس از بهر یک خنده ٔ خوش
قد خویش چون ماه تو خم ندارم.
خاقانی.
- خم زین ؛ انحناءپشت زین. (یادداشت بخط مؤلف ) :
عالمی در صدر مسند لشکری در خم زین
آسمانی در قبا و آفتابی در کلا.
محمدبن بصیر.
- خم شدن ؛ گوژ شدن :
تا خم شده ای بار گذارند به پشتت.
؟
- خم کمان ؛ کژی کمان :
هیون را سوی جفت دیگربتاخت
بخم کمان مهره در مهره باخت.
فردوسی.
- خم گرفتن ؛ انحناء پذیرفتن :
کاری که چون کمان بزه خم گرفته بود
اکنون شود به رأی و بتدبیر او چو تیر.
فرخی.
ز بر خمّد درخت آری ولیکن بر درخت تو
شکوفه هست و باری نیست بی بر چون گرفتی خم.
ناصرخسرو.
از چه سبب خم گرفت پشت سپهر برین.
خاقانی.
|| فنی از فنون کشتی. (یادداشت مؤلف ).
|| خرپشته.طاق. سقف. (یادداشت بخط مؤلف ) :
در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازد
چو ایوان مداین مر ترا ایوان خم سازد.
فرخی.
هم از خم آن طاقها سرنگون
نگارنده از گوهر گونه گون.
اسدی (گرشاسب نامه ).
چو دیوارها تمام برآورد [استاد که عمارت ایوان مدائن کرد ] و بجای خم رسانیداندازه ٔ ارتفاع آن با ابریشم بگرفت. (نزهتنامه ٔ علائی ).
- خم ایوان ؛ طاق ایوان. سقف ایوان :
بدانست کاریگر راست گوی
که عیب آورد مرد دانا بروی
که گیردبدان خم ایوان شتاب
اگر بشکند کم کند نان و آب.
فردوسی.
کوس را بین خم ایوان سلیمان که در او
لحن داود به آهنگ دل آرا شنوند.
خاقانی.
- خم طاق ؛ خرپشته ٔ طاق :
خم طاق هریک چو پر تذرو.
اسدی (گرشاسب نامه ).
همه خم طاق از گهر پرنگار
در او بسته قندیل زرین هزار.
اسدی (گرشاسب نامه ).
|| خانه ٔ زمستانی. || صف. قطار. (ناظم الاطباء). || (اِمص ) اعوجاج. کژی. کجی. (یادداشت بخط مؤلف ) :
درختی که خردک بود باغبان
بگرداند او راچو خواهد چنان
چو گردد کلان بازنتواندش
که از کژی و خم بگرداندش.
ابوشکور بلخی.
رویت براه شکنان ماند همی درست
باشد هزار کژی و باشد هزار خم.
منجیک.
چو از راستی بگذری خم بود
چه مردی بود کز زنی کم بود.
عنصری.
|| (ص ) کج. ضد راست. ناراست. (یادداشت بخط مؤلف ) :
مرد کاندر عاقبت بینی خم است
او ز اهل عافیت چون زن کم است.
مولوی.
|| منحنی. گوژ. (یادداشت مؤلف ) :
شدش چین ز مهر وشدش خم ز پشت
بر او نرم شد روزگار درشت.
فردوسی.
شاخ را بنگر چو پشت دال خم
برگ را بنگر چوروی ممتحن.
ناصرخسرو.
گر چه بجفا پشت مرا دادی خم
من مهر تو از دلم نگردانم کم.
(از قابوسنامه ).
پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست.
سعدی (دیوان چ مصفا ص 780).
محبوب منی بدیده ٔ راست
ای سرو روان به ابروی خم.
سعدی.
- امثال :
شترسواری و خم خم ؛ شترسواری دولادولا برنمی دارد.
|| خطی که نه راست و نه منکسر است. خطی که اگر خط راست آن را در یک نقطه ببرد احتمالاً در یک نقطه یا چند نقطه ٔ دیگر آن را خواهد برید.
- خط خم ؛ خطی که نه راست و نه منکسر است.

معنی خم به فارسی

خم
( اسم ) خان. زمستانی .
پیچ تاب جعد
خم کردن دو تا کردن
[nephcurve] [علوم جَوّ] در اَبرکاوی، خطی که بخش قابل ملاحظه ای از یک سامانۀ اَبر را محدود می کند تا استخراج اطلاعات برای تحلیلگر آسان تر شود
ابرو ترش شدن اخم کردن
[freeze-probability curve] [علوم جَوّ] خم آماری مربوط به احتمال اولین و آخرین رخداد یخ بندان پاییز و بهار برای تاریخ های مشخص
در کتب تواریخ نوشته اند که چون افلاطون بسن پیری رسید در خم بزرگ نشست شاگردان بموجب او سر خم محکم بسته در غار کوهی نهادند ظاهرا افلاطون و دیو جانس را بهم خلط کرده اند .
[solidus] [زمین شناسی] جایگاه نقاطی در سامانۀ دمایی، در نمودار دماـ ترکیب، که بالاتر از آن جامد و مایع در تعادل با یکدیگرند و پایین تر از آن سامانه کاملاً جامد است
مساوی و حریف بودن
( صفت ) ۱ - پیچ در پیچ. ۲ - مجعد (زلف)
[energy product curve] [فیزیک] منحنی تغییرات انرژی حاصل ضربی در نقاط مختلف میدان وامغناطنده
اخم نکردن کنایه از اهمیت ندادن و هیچ انگاشتن .
بهم حلقه شده بهم پیچیده
بار کردن نقاره
منحنی قامت دولا
[adiabatic curve] [فیزیک] ← نمودار بی دررو
[Peano curve] [ریاضی] ← خم فضاپرکن
[pedal curve] [ریاضی] برای خمی مفروض نسبت به نقطۀ ثابت P، مکان هندسی پای عمود وارد از P بر مماس متغیری بر آن خم
قابل ارتجاع
قابلیت ارتجاع حالت خم پذیر
پرورده خم آنچه در خم پرورده شود

معنی خم در فرهنگ معین

خم
(خَ) ۱ - (ص .) کج . ۲ - پیچ و تاب . ۳ - (اِ.) طاق ایوان . ۴ - خانة زمستانی . ۵ - گره ابرو، اخم .
(خُ) (اِ.) ۱ - ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب ، سرکه ، یا شراب ریزند. ۲ - کوس ، طبل .
(خَ. دَ) ۱ - (مص م .) کج کردن . ۲ - (مص ل .) مطیع شدن ، نرمی نشان دادن .
(خَ. گِ رِ) (مص ل .)کج شدن ، گوژ شدن .
( ~ُ خَ) (اِمر.) ۱ - چین و شکن ، گردش و تاب . ۲ - دارای پیچ و تاب .
(خُ) (اِمر.) ۱ - کوس . ۲ - نوعی شیپور بزرگ و خمیده .

معنی خم در فرهنگ فارسی عمید

خم
۱. قسمت دارای پیچیدگی در معبر، پیچ.
۲. (صفت) کج، خمیده.
۳. (بن مضارعِ خمیدن) = خمیدن
۴. [قدیمی] چین و شکن زلف، گیسو، کمند، و مانندِ آن، پیچ و تاب.
۵. [قدیمی] طاق ایوان و عمارت.
۶. [قدیمی] خانۀ زمستانی.
۷. [قدیمی] خمیدگی.
* خم اندرخم: [قدیمی] پیچ در پیچ، شکن در شکن.
* خم خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] خم شدن، کج شدن، تا شدن.
* خم دادن: (مصدر متعدی)
۱. خم کردن، کج کردن، تا دادن.
۲. (مصدر لازم) [قدیمی] خم شدن، کج شدن، تا شدن.
* خم و چم: [عامیانه]
۱. عشوه و ناز.
۲. فوت و فن.
۱. ظرف سفالی بزرگ: بیا ساقی از خمّ دهقان پیر / میی در قدح ریز چون شهدوشیر (نظامی۵: ۷۷۴).
۲. (موسیقی) [قدیمی] کوس، طبل: بفرمود تا بر درش گاو دم / دمیدند و بستند رویینه خم (فردوسی: ۴/۸).
۱. خانه یا سردابی که خم های شراب را در آنجا می گذارند، جایی که شراب می اندازند.
۲. [مجاز] میکده، میخانه.
۳. (تصوف) عالم تجلیات که در قلب است، عالم غلبۀ عشق.
دارای پیچ وخم، تاب دار.
آن که پشت خود را خم کرده یا غوز درآورده، خمیده پشت، گوژپشت.
* پشت خم پشت خم: نوعی راه رفتن با پشت خمیده برای پنهان بودن از چشم دیگران.
۱. کوس، دهل، رویینه طاس: چو بشنید گفتار او پیل سم / بغرید مانند رویینه خم (فردوسی: ۲/۱۱۱ حاشیه).
۲. نوعی شیپور بزرگ و خمیده

خم در دانشنامه اسلامی

پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) امیر مؤمنان (علیه السّلام) را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام کرد، به مردم دستور داد که با آن حضرت بیعت کرده و این منصب جدید را تبریک بگویند. طبق روایات صحیح السندی که در کتاب های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانی است که خود را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریک گفت.
غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، می نویسد: "واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بخ بخ یا ابا الحسن لقد اصبحت مولای ومولی کل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوی فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الامصار وسقاهم کاس الهوی فعادوا الی الخلاف الاول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا؛ از خطبه های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به علی (علیه السّلام) این گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.» این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السّلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السّلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تاثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمین های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا؛
آل عمران/سوره۳، آیه۱۸۷.    
احمد بن حنبل و بسیاری از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل می کنند: "حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی ابی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ انا عَلِیُّ بن زَیْدٍ عن عَدِیِّ بن ثَابِتٍ (وابی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال کنا مع رسول اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَکُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّی الظُّهْرَ وَاَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال اَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی اَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ من اَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَی قال اَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انی اَوْلَی بِکُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَی قال فَاَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فقال من کنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلک فقال له هنیاء یا بن ابی طَالِبٍ اَصْبَحْتَ وَاَمْسَیْتَ مولی کل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ؛ براء بن عازب می گوید: در حجةالوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت ها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) دست علی را گرفت و سمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این علی رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آن که علی را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمر گفت: مبارک باشد بر تو ای علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی".
شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳۰، ص۴۳۰.    
خطیب بغدادی در ترجمه حبشون بن موسی می نویسد: "انبانا عبدالله بن علی بن محمد بن بشران انبانا علی بن عمر الحافظ حدثنا ابو نصر حبشون بن موسی بن ایوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن ابی هریرة قال: من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما اخذ النبی صلی الله علیه وسلم بید علی بن ابی طالب فقال الست ولی المؤمنین قالوا بلی یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه. فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن ابی طالب اصبحت مولای ومولی کل مسلم فانزل الله الیوم اکملت لکم دینکم. اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وکان یقال انه تفرد به وقد تابعه علیه احمد بن عبدالله بن النیری فرواه عن علی بن سعید اخبرنیه الازهری حدثنا محمد بن عبدالله بن اخی میمی حدثنا احمد بن عبدالله بن احمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری املاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن ابی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذکر مثل ما تقدم او نحوه. ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب کتب له صیام ستین شهرا وهو اول یوم نزل جبریل (علیه السّلام) علی محمد صلی الله علیه وسلم بالرسالة؛ از ابوهریره نقل شده است که گفت: کسی که روز هجدهم ذی حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه برای وی نوشته می شود، این روز، روز غدیر خم است، روزی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) دست علی را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است. عمر گفت: تبریک، تبریک ای پسر ابوطالب، تو اکنون مولای من و مولای هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را کامل کردم. این حدیث به عنوان روایت حبشون مشهور شده است، گفته شده که فقط او این روایت را نقل کرده است؛ در حالی احمد بن عبدالله نیز از علی سعید... از ابی هریره نقل کرده است... .
خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۲۸۴.    
...
واقعه غدیر از مهم ترین وقایع تاریخ اسلام است که در آن، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) هنگام بازگشت از حجةالوداع، در مکانی به نام غدیرخم، امام علی (علیه السّلام) را ولی و جانشین خود معرفی کرد و حاضران که بزرگان صحابه نیز در میان شان بودند در آنجا با امام علی (علیه السّلام) بیعت کردند.وهابیت بعد از عجز در مقابل ادله شیعه درباره دلالت حدیث غدیر، به شبهه پردازی درباره آب و هوای منطقه غدیر پرداخته اند تا از این طریق دلالت حدیث غدیر را زیر سوال ببرند. در این نوشتار آب و هوای منطقه غدیر را بررسی خواهیم کرد که آیا سرد و خنک بوده یا گرم و سوزناک؟
وهابیت بعد از عجز در مقابل ادله شیعه درباره دلالت حدیث غدیر بر خلافت و جانشینی حضرت علی (علیه السّلام)، به جغرافیای منطقه غدیر پناه آوده اند. آنها با مطرح کردن این موضوع که روز غدیر در اواخر زمستان بوده است، و غدیر خم منطقه سرسبز و پر از درخت و محل تفریحی بوده است و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) صحابه را در این مکان خنک و تفریحی جمع کرد، به خیال خود می خواهند از اهمیت روز جانشینی حضرت علی (علیه السّلام) بکاهند. آنها ادعا می کنند که این شیعیان هستند که می گویند هوای غدیر در آن روز گرم و سوزناک بوده است تا با این روش یک سناریوی احساساتی برای اهمیت غدیر درست کنند، عرب ها که در منطقه گرم زندگی می کنند، به داشتن هوای گرم عادت داشته اند و لذا معطل شدن در گرما برای ایشان کار سختی نبوده است که موضوعیت در اهمیت غدیر داشته باشد.با این توضیح آیا واقعا روز غدیر سرد و بهاری بوده است؟
پاسخ شبهه
هرچند گرمی و یا سردی هوا در روز غدیر هیچ تاثیری در انکار اصل جریان غدیر ندارد، اما بخاطر اینکه دروغ وهابیان برای همه روش شود، منابعی را از کتب خود اهل سنت نقل می کنیم که در آنها به گرمای طاقت فرسای روز غدیر اشاره شده است و نقل شده که آن روز چنان گرم و غیر قابل تحمل بوده که صحابه گرمای آن روز را به عنوان یک خاطره بیاد ماندنی ذکر کرده اند و از شدت گرمای هوا، برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) سایبان درست کردند.
← روایت حاکم نیشابوری
۱. طبق این روایات روز غدیر به اندازه ای گرم بوده که صحابه از جمله براء بن عازب و زید بن ارقم از آن اینگونه یاد می کندکه تا به حال به گرمای آن روز ندیدم. اگر این گرما برای کسانی که در منطقه عربستان که به گرما عادت دارند، اذیتی نداشت، هیچ گاه گرمای یک روز برایشان خاطره نمی شد بویژه اینکه صحابه هر وقت از آن یاد می کنند، اول به شدت حرارت آن روز اشاره می کند آیا باز هم می گویید آن روز گرم نیست؟۲. هوای گرم آن روز غدیر در عربستان آن چنان حرارت داشت که مجبور شدند برای پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) که می خواست سخنرانی کند، که سایبان درست کردند.۳. وهابی ها که می گویند هوا در روز غدیر خیلی سرد بود، سؤال ما از آنها این است که مگر سرما قابل تحمل است که گرما نباشد!! طبق آن چیزی که آنها می گویند نیز آیا انصاف است که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) صحابه را در یک روز سرد زمستانی جمع کند و بگوید این علی (علیه السّلام) دوست شماست؟! ! !۴. ادعای وهابی ها که هوای غدیر سر و خنک بوده است، بی اساس و پوچ است و با واقعیت تاریخی در تضاد است.
غدیر خُم مکانی در مسیر مکه به مدینه. در هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری، پیامبر(ص) در این مکان، امام علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.
غدیرخُم، نام برکه ای است که در چهار کیلومتری جُحفه واقع شده است. جحفه حدوداً در فاصله ۲۰۰ کیلومتری شمال غربی مکه قرار دارد و یکی از میقات های پنجگانه است. این مکان به دلیل وجود مقداری آب و چندین درخت، محل توقف و استراحت کاروانیان بوده است.
در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری، پیامبر(ص) در این مکان، امام علی(ع) را به عنوان ولیّ و جانشین خود به مردم معرفی کرد. این حادثه به واقعه غدیر معروف است.
«غدیر خم» نام مکانی است که در آنجا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پی دستور الهی، علی(علیه السلام) را به سمت جانشینی خود منصوب نمودند. این انتصاب در هجدهم ذی الحجه ی سال دهم هجری در راه بازگشت از سفر حجةالوداع انجام پذیرفت.
غدیر در لغت به معنی برکه آب است؛ و خم، نام مکانی است در سه مایلی جحفه که به صورت گودال بزرگی بوده که آب در آن فرو رفته بود و چون غدیر در آن مکان بوده، غدیرخم نامیده شده است. جحفه، روستایی بزرگ واقع در سه منزلی از طرف مکه به سوی مدینه و میقات اهل شام است، اسم اصلی آن مهیعه بوده و چون سیل آن را به کلی از بین برده، جحفه نامیده شده است در جحفه راه مدینه، مصر و عراق از هم جدا می شده است. بنابراین، غدیرخم از طرف مکه به مدینه در سه مایلی جحفه یعنی 12 کیلومتر مانده به جحفه قرار داشته است و جحفه در سه منزلی مکه به مدینه بوده است. یعنی مسافت آن از مکه به اندازه سه روز طی مسافت با وسایل نقلیه قدیم بوده است.
با این که انتظار می رفت پیامبر خدا در اولین و آخرین سفر حج خود مدتی در مکه بمانند، ولی بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادی خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسی جز معلولان نباید باقی بماند، و همه باید حرکت کنند تا در وقت معین در غدیر خم حاضر باشند.
صبح آن روز که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مکه حرکت کردند، سیل جمعیت که بیش از صد و بیست هزار نفر (و به قولی صد و چهل هزار، و به قول دیگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمین زده می شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتی عده ای حدود دوازده هزار نفر از اهل یمن که مسیرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدیر آمدند.
همین که به منطقه کراع الغمیم - که غدیرخم در آن واقع شده – رسیدند، حضرت مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر دادند و فرمودند: أَیها الناس أَجیبوا داعی اللَّه أَنا رسول اللَّه: ای مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم.
و این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرا رسیده است. سپس فرمان دادند تا منادی ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنان که پیش رفته اند بازگردند و آنان که پشت سر هستند توقف کنند».
تا آهسته آهسته همه جمعیت در محل از پیش تعیین شده جمع گردند. و نیز دستور دادند: کسی زیر درختان کهن سالی که در آن جا بود نرود و آن موضع خالی بماند.
پس از این دستور همه مرکب ها متوقف شدند، و کسانی که پیش تر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدیر پیاده شدند و هر یک برای خود جایی پیدا کردند، و کم کم آرام گرفتند.
مسجد غدیر خم مسجدی در بین راه مکه و مدینه است.
این مسجد در حدود پنج کیلومتری منطقه جُحْفه، در محل غدیر خم قرار دارد.

اتفاقات تاریخی منطقه غدیر خم
آن جایی است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) علی بن ابی طالب را در هیجدهم ذی حجه سال دهم هجرت، به امامتِ امت منصوب کرد.

حکم نماز خواندن در مسجد غدیر خم
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) از این مسجد یاد شده و نماز خواندن در آن توصیه شده است.

مستند وجود مسجد غدیر خم
...
مسجد غدیر مسجدی در مسیر مکه به مدینه در محل غدیر خم. بنابر گزارشهای تاریخی این مسجد در محلی بنا شد که پیامبر اسلام(ص) در آن ایستاد و خطبه مشهور غدیر را ایراد کرد و ولایت امام اول شیعیان، علی(ع) را به مردم ابلاغ نمود.
این مسجد در حدود پنج کیلومتری منطقۀ جُحْفه قرار داشته ولی امروزه اثری از آن باقی نیست و در تعیین محل دقیق این مسجد اظهار نظرهای متعددی وجود دارد. به گفته محمد بن مکی (شهید اول متوفی۷۸۶ ه.ق) دیوارهای این مکان تا زمان وی پابرجا و نمایان بوده است.
در روایات اهل بیت(ع) از این مسجد یاد شده و خواندن نماز در آن توصیه گردیده است.
بسیاری از لغتدانان، جغرافیدانان و مورّخان تصریح کرده اند که غدیرخم در میان مکه و مدینه واقع است. در لسان العرب، ذیل مادّه «خمم» آمده است: و خُم، گودالی معروف میان مکه و مدینه است.
ابن اثیر نیز در همان مادّه (خمم) آورده است: غدیر خم، جایی میان مکه و مدینه است.
در معجم البلدان (آمده است): حازمی می گوید: خم، وادی ای میان مکه و مدینه است. و در همان کتاب است: زمخشری گفته است که خم، نام مردی رنگرز است که آبگیر میان مکه و مدینه، به او نسبت داده شده است.
از این همه آشکار می گردد که میان دانشمندان درباره واقع بودن غدیرخم در بین مکه و مدینه، اختلافی نیست. تنها، اختلافی کوچک در تعیین مکان دقیق غدیرخم وجود دارد که بیشتر معتقدند آن در «جُحْفه» واقع است،از جمله: ابن منظور در لسان العرب در مادّه «خمم»: خَم، گودالی معروف میان مکه و مدینه، در جحفه است. آن همان غدیر خَم است.
فیروزآبادی در القاموس المحیط در ماده «خمّ» می گوید: غدیر خم، جایی در سه میلی جحفه، میان دو حرم (مکه و مدینه) است. زَمَخشَری در متنی که پیش تر گذشت و حَمَوی، آن را در معجم البلدان نقل کرده است، می گوید: خُم، نام مردی رنگرز است که آبگیر میان مکه و مدینه (واقع) در جحفه، به او نسبت داده شده است.
در حدیث (موجود) در سیره ابن کثیر که پیش تر آوردیم، (چنین آمده است): مطلب بن زیاد از عبداللّه بن محمد بن عقیل نقل می کند که شنیده است.
جابر بن عبداللّه می گوید: ما در جحفه، در غدیرخم بودیم... همان گونه که گفتیم، منظور همگی اینان از «جحفه» در اینجا وادی جحفه است، نه آبادی جحفه که میقات حج است، به این قرینه که آنان مقدار فاصله میان غدیرخم و جحفه را ذکر می کنند و این می فهماند که غدیرخم غیر از آبادی جحفه است زیرا وادی جحفه از غدیر آغاز می شود و تا دریای سرخ، امتداد می یابد. پس غدیر جزئی از آن می شود و بنابراین معنا ندارد که کسی فاصله میان غدیر و وادی ای را که غدیر جزئی از آن است، بیان کند.
(در مقابل نظر بیشتر دانشمندان،) تنها حِمْیری در الروض المعطار، موقعیت غدیر را میان جحفه و عسفان تعیین کرده و گفته است: و غدیر خم میان جحفه و عسفان است. و این بدون شک توهمی بیش نیست به ویژه آن که این مکان را در سه میلی جحفه و سمت چپ جاده دانسته است که در این فاصله (میان جحفه و عسفان) مکانی به این نام نیست. ظاهرا او عبارت: «سه میلی جحفه، سمت چپ جاده» را از کتاب معجم ما استعجم نقل کرده است ولی توجه نکرده که منظور بکری از «سمت چپ جاده» نسبت به کسی است که از مدینه به سوی مکه می رود، نه از مکّه به مدینه. از این رو دچار این توهم شده است.



خم در دانشنامه ویکی پدیا

خم
خَم یا مُنحَنی یک مفهوم هندسی است.
«خم» (انگلیسی: The Curve (film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به متیو لیلارد، میشل وارتان، کری راسل، و دانا دلانی اشاره کرد.
خم به ابرو نیاور (انگلیسی: Bite the Bullet) یک فیلم وسترن به کارگردانی ریچارد بروکس است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. این فیلم، نامزدِ دریافتِ «جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم» و «جایزه اسکار بهترین صداگذاری» بود.
۱۹۷۵ (۱۹۷۵)
در اوایل قرن ۲۰، یک گروه سوارکاران خشن، یک فاحشه سابق و یک هفت تیرکش در صحرا، مسابقهٔ اسب سواری برگزار می کنند که…
خم پنجه (نام علمی: Cyrtonyx) نام یک سرده از تیره بلدرچین های بر جدید است. این سرده دارای دو گونهٔ زیر است:
بلدرچین مانتیزوما، Cyrtonyx montezumae
بلدرچین ریزچشم، Cyrtonyx ocellatus
خم پیچ (خوانسار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خوانسار در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان کوهسار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۳۷۸ نفر (۴۱۳خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۴°۱۸′۵۳″ شمالی ۴۸°۰۰′۳۶″ شرقی / ۳۴٫۳۱۴۷۲°شمالی ۴۸٫۰۱۰۰۰°شرقی / 34.31472; 48.01000
فهرست روستاهای ایران
خم خسرو، روستایی از توابع بخش خزل شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
این روستا در دهستان خزل شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۷۴ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
خم درجه چهارم لوروت(به انگلیسی: Lüroth quartic) در ریاضیات، یک خم صفحه ای ناتکین از درجه چهار است که راس های یک ستاره کامل را در بر می گیرد. این خم ها به افتخار ریاضیدان آلمانی یاکوب لوروت که نخستین بار آنها را کشف کرد به نام او خوانده می شوند. فرانک مورلی در سال ۱۹۱۹ ثابت کرد که خم های لوروت یک زیرمجموعه باز از یک ابررویه درجه ۵۴ تشکیل می دهند که او آن را «ابررویه لوروت» نام نهاد که در فضای پیمانه ای خم های درجه چهار یعنی P 14 {\displaystyle \mathbb {P} ^{14}} جای می گیرد. بنینگ و بوتمر در سال ۲۰۱۱ نشان دادند که فضای پیمانه ای خم های لوروت گویا می باشد.
خم دره (به انگلیسی: Khemdarra) یک منطقهٔ مسکونی در پاکستان است که در خیبر پختونخوا واقع شده است. خم دره ۱٬۵۹۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای پاکستان
خم رودخانه (انگلیسی: Bend of the River) یک فیلم وسترن به کارگردانی آنتونی مان محصول سال ۱۹۵۲ است. فیلم اقتباسی از رمانِ «خم مار» اثر بیل گیولیک است و دومین همکاری سینماییِ آنتونی مان و جیمز استوارت به شمار می آید.
خَم روده (sigmoid colon) بخش انتهایی پس روده (کولون) پایین رو است. خم روده به شکل شترْگلو است و به راست روده منتهی می شود.
مجموعهٔ واژه های مصوّب فرهنگستان زبان فارسی تا پایان سال ۱۳۸۹.
خم ساحل (انگلیسی: Bight) در جغرافیا به انحنا و خمیدگی در خط ساحلی، رودخانه یا دیگر عوارض جغرافیایی گفته می شود. خم ساحلی معمولاً به شکل خلیجی بزرگ و باز دیده می شود که به آرامی عقب نشینی کرده است. خم ساحل با ژرفای کمتر از دریاراه متمایز می شود.
باغ پر پیچ و خم یا راه پر پیچ و خم عبارت است از ست یک مسیر و یا مجموعه ای از مسیرهای مختلف که معمولاً از یک مبدا شروع می شوند و به یک مقصد واحد ختم می شوند. پازل پر پیچ و خم هم نوعی بازی است که باید مسیر درست را در آن پیدا کرد. این کلمه به معنای اصطلاح "هزارتو" هم به کار می رود.
تپه خم مربوط به دوره اشکانیان - دوره ساسانیان است و در شهرستان اسفراین، بخش بام و صفی آباد، دهستان بام، روستای دستجرد واقع شده و این اثردر تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۳۲۹۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری
مختصات: ۲۲°۴۴′۲۲٫۶۱″ شمالی ۳۹°۰۸′۱۴٫۱۷″ شرقی / ۲۲٫۷۳۹۶۱۳۹°شمالی ۳۹٫۱۳۷۲۶۹۴°شرقی / 22.7396139; 39.1372694نبو
غدیر خم نام ناحیه ای میان مکه و مدینه است که محمد، پیامبر اسلام، در ۱۸ ذی الحجه سال ۱۰ هجری قمری (مطابق با 28 اسفند سال ۱۰ خورشیدی) علی بن ابی طالب را «ولی» مؤمنان اعلام کرد.)، سال روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر شهرت دارد.
محمد، پیامبر اسلام، در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی را که در حج شرکت داشتند در غدیر خم جمع کرد و خطبه ای ایراد که عبارت معروف مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علیٌ مَولاه (ترجمه: هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست) قسمتی از آن می باشد. ولی یا مولا به معنای رهبر یا دوست قابل اعتماد و با کلمه ولایت (با کسر واو) یا وَلایت (با فتح واو) که حکومت، غلبه معنوی و قدرت معنی می دهد، مرتبط است. وقوع این رخداد و بیان سخنان با تفاوت هایی در عبارات حدیث متواتر مورد قبول بین شیعه و سنی می باشد. اما، در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. شیعیان معتقدند که او در ... آنجا علی بن ابی طالب را به عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. اهل سنت تنها آن را به منزلهٔ اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دعوت به دوستی با او می دانند و اینکه علی به عنوان پسر عمو و فرزندخوانده اش جانشین او در مسئولیت های خانوادگی اش پس از مرگ شود.
«غدیر خم» نام ناحیه ای در میان مکه و مدینه است که بر سر راه حاجیان قرار دارد و به خاطر وجود برکه ای در این محل که در آن آب باران جمع می شده است، به این نام شهرت یافته است. غدیر در ۳–۴ کیلومتری جحفه واقع شده و جحفه در ۶۴ کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقات های پنجگانه است. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می شود. غدیر خم به سبب وجود آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان بود؛ اما گرمایی طاقت فرسا داشت.
مختصات: ۲۲°۴۹′۳۰″ شمالی ۳۹°۰۴′۳۰″ شرقی / ۲۲.۸۲۵۰۰° شمالی ۳۹.۰۷۵۰۰° شرقی / 22.82500; 39.07500
غدیر خم نام ناحیه ای میان مکه و مدینه است که پیامبر اسلام در حجةالوداع، علی بن ابی طالب را «ولی» پس از خود اعلام کرد. ۱۸ ذی الحجه سال ۱۰ هجری قمری (مطابق با ۲۸ اسفند سال ۱۰ خورشیدی)، سال روز این واقعه میان شیعیان به عید غدیر خم شهرت دارد.
محمد، پیامبر اسلام در بازگشت از آخرین حج خود همه مسلمانانی که در حج شرکت داشتند را در غدیر خم جمع کرد و شیعیان معتقدند که او در آنجا علی بن ابی طالب را به عنوان وصی و برادر و جانشین خود از جانب الله معرفی کرد. عبارت معروف «هر آن کس که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست» قسمتی از خطابه بلند غدیر می باشد. گرچه در تفسیر حدیث غدیر خم در بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد. اهل سنت تنها اظهار نزدیکی پیامبر به علی و دوستی با او را می دانند و اظهار خواسته اش که علی به عنوان پسر عمو و فرزندخوانده اش جانشین او در مسئولیت های خانوادگی اش پس از مرگ شود.
این واقعه و حدیث غدیر در کتاب های شیعه و بسیاری کتاب های اهل سنت نقل شده است. اولین منبع تاریخی که به این کتاب اشاره می کند یعقوبی مورخ شیعه در نیمه دوم قرن سوم هجری است و اولین آثار ادبی قابل تاریخ گذاری، مجموعه اشعاری از نویسندگان شیعه در قرن دوم هجری است. از حدود قرن دوم هجری واقعه غدیر خم بعنوان دلیل نویسندگان شیعه برای اثبات برحقی علی بر جانشینی محمد آمده است.
این مقاله دربارهٔ «عید غدیر» است نه حجةالوداع یا حدیث غدیر خم
برپایی جشن
هدیه دادن
عیدِ غدیر ۱۸ ذوالحجه در تقویم قمری می باشد که توسط مسلمانان شیعه برای جانشینی صریح علی بن ابی طالب در مقام امامت پس از محمد پیامبر مسلمانان جشن گرفته می شود. به اعتقاد شیعیان بر طبق خطبه محمد در غدیر خم علی را بعد از خود با حدیث (عربی: مَن کُنتُ مولاه فَهذا علیّ مولاه أللهم والِ من والاه و عادِ من عاداه) جانشینی ایشان را برای تمامی مسلمانان اعلام و تمام کرد. به اعتقاد شیعیان آیه سوم سوره مائده در روز عید غدیر نازل شده است که آمده الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی شیعیان نیز بر طبق یک سنت دیرینه، عید غدیر خم را در مساجد، تکایا و هیئت های مذهبی همانند عید فطر، عید قربان و دیگر اعیاد مسلمانان جشن می گیرند. در مقابل مسلمانان سنی، عید غدیر خم را جشن نمی گیرند و اعتقاد شیعیان مبنی بر جانشینی بعد از محمد را نمی پذیرند. البته شیعیان عید غدیر را بزرگترین عید مسلمانان می دانند. عید غدیر به نام عیدالله الاکبر نیز معروف است.
مسجد علیاء حاج عبدالغنی رزاقی خمسی مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان خلخال، روستای خمس (خلخال) واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۲۷۶۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
فهرست آثار ملی ایران
سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خم در دانشنامه آزاد پارسی

خَم
رجوع شود به:منحنی

خم در جدول کلمات

خم
به فتح خا میشود کج و پیچ و تاب
خم ابرو
اخم
خم بزرگ
نوانیدن
خم پارچه
تا
خم شدن در نماز
رکوع
خم شده
دولا
خم و شکن
پیچ و تاب
خم و ناراست
کج
خم کاغذ
تا
خم کردن
تا

معنی خم به انگلیسی

bend (اسم)
خم ، خمیدگی ، گیره ، زانویی ، زانو ، چنبره ، خمیدگی پیداکردن ، زانویه ، شرایط خمیدگی
arc (اسم)
قوس ، کمان ، هلال ، جرقه ، خم ، خرپشته
bent (اسم)
میل ، خوی ، خم ، خمیدگی ، علف بوریا ، علف نیزار ، علف شبیه نی ، نشیب
curve (اسم)
خم ، منحنی ، خمیدگی ، پیچ ، خط منحنی ، چیز کج ، خط خمیده انحناء
crank (اسم)
خم ، پیچیدگی ، میل لنگ ، هندل ، دسته محور ، بست زانویی ، ادم پست فطرت ، محوردارکردن
flexure (اسم)
خم ، خمیدگی ، چین ، انحناء
knee (اسم)
خم ، زانویی ، زانو ، پیچ ، دو شاخه
jar (اسم)
جنبش ، خم ، تکان ، سبو ، لرزه ، بلونی ، کوزه دهن گشاد ، شیشه دهن گشاد ، دعوا و نزاع
wimple (اسم)
خم ، چرخ ، پیچ ، چین و شکن ، روسری زنان قرون وسطی
meander (اسم)
گردش ، دور ، خم ، پیچ ، راه پر پیچ و خم ، چم اب
humped (صفت)
خم
crooked (صفت)
پیچیده ، کج ، نا درست ، خم ، ناراست ، چوله
nutant (صفت)
خم ، پایین افتاده ، سرازیر اویخته ، زیور اویخته
bow-backed (صفت)
خم
curved (صفت)
خم ، منحنی ، چنبری
bent (صفت)
خم ، منحنی ، خم شده ، خمیده ، مایل
inclined (صفت)
متمایل ، خم ، مایل ، سراشیب ، سرازیر

معنی کلمه خم به عربی

خم
تعرج , جرة , حوض , رکبة , نزعة
ابزيم , اتکا , قوس , لحم بدون دهن , هبوط
نزعة
مرن , مقدمة عربة المدفع
انحناء , عطف , مقدمة عربة المدفع , منحدر
رکوع

خم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مولوی ١٧:٤٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
در اشعار مولوی ،یکی از ابیاتش این هست که
او ز یک رنگیّ عیسی بو نداشت/ وز مزاج خُمِّ عیسی خو نداشت


اینجا معنی خم رو میخواستم.ممنون میشم
|

جواد ١١:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
در پاسخ این دوست عزیز برای معنی خم در شعر مولوی=
منظورش از خُم شرابه. چون یکی از معجزات حضرت عیسی تبدیل کردن آب به شراب بوده. منظور مولوی از مزاج خم عیسی، سرمستی از شراب عشق میباشد. یعنی فرد مورد نظر با سرمستی و عشق خو نگرفته بوده.
|

نیما پاشازاده ١٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٢
خُم یعنی شراب
خُمخانه یعنی شراب خانه
|

نیما پاشازاده ١٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٥/١٢
خُم یعنی شراب
خُمخانه یعنی شرابخانه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اثبات خم جردن   • خم ساده   • خم جردن چیست   • تبریک عید غدیر خم   • خم می   • متن عید غدیر خم   • خم شراب   • انواع خم در هندسه 1   • معنی خم   • مفهوم خم   • تعریف خم   • معرفی خم   • خم چیست   • خم یعنی چی   • خم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خم
کلمه : خم
اشتباه تایپی : ol
آوا : xam
نقش : صفت
عکس خم : در گوگل


آیا معنی خم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )