برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1356 100 1

خم

/xam/

مترادف خم: انحنا، خمیدگی، قوس، کج، کجی، اعوجاج، مقوس گونه، ناراستی ، پیچ، تاب، شکن، شکنج، خن، خانه زمستانی | خمره، خنب، دن، خمب

متضاد خم: راستی

معنی خم در لغت نامه دهخدا

خم. [ خ َم م ] (ع مص ) روفتن. منه : خَم َّ البیت خَمّاً؛ روفت آن خانه را. پاک کردن. جاروب کردن. گردگیری کردن. (یادداشت بخط مؤلف ). || پاک کردن چاه. منه : خم البئر؛ پاک کرد چاه را. || دوشیدن. منه : خم الناقة؛ دوشید ناقه را. || حبس کرده شدن ماکیان در قفس (بصیغه ٔ مجهول ). منه : خم الدجاج. || بریدن چیزی. منه : خم الشی ٔ. || ثنا گفتن کسی را ثنای نیک. منه : خم فلاناً. || لباس کسی را تعریف کردن و ثنا گفتن.منه : هو خم ثیاب فلان. || سخت گریستن. منه : خم فلان. || گنده شدن گوشت. منه : خم اللحم. || متغیر شدن شیر از بدبویی خیک. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه : خم اللبن. متعفن شدن شیر از تعفن جای. (یادداشت مؤلف ).
- امثال :
هو السمن لایخم ، نظیر: او دریایی است که از این چیزها نجس نمیشود .

خم. [ خ ِم م ] (ع اِ) بستان خالی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

خم. [ خ ُم م ] (ع اِ) گوی در زمین که در آن خاکستر گسترده و بچه های گوسپند درآن کنند. ج ، خمه. || خم مانندی از بوریا که در آن کاه کنند تا ماکیان در آن بیضه نهند. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) :
مردخمش استوار بپوشد
تا بچگان از میان خم بنجوشد.
منوچهری.
|| قفص ماکیان. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || خَرس. (منتهی الارب ).

خم. [ خ ُم م ] (اِخ ) نام چاهی است بمکه که عبدشمس بن عبدمناف آن را حفر کرده است. (منتهی الارب ).
- غدیر خم . رجوع به ذیل همین ترکیب شود.

خم. [ خ ِ ] (اِ) جراحت. چرک. ریم. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) (شرفنامه ٔ منیری ). || زخم دردناک. (منتهی الارب ). || خوی. طبیعت. || مخاط. خلم. (ناظم الاطباء): خم چشم ؛ چرک چشم. (ناظم الاطباء). خیم چشم ، قی ٔ چشم. (یادداشت بخط مؤلف ). مرمص. کیغ. قی. غمص. عفش. (از منتهی الارب ): غَبَص ؛ روان گردیدن خم چشم. قاذت العین ؛... بیرون انداخت چشم خاشاک و خم را. رَمَص ؛ خم چشم که در گوشه ٔ چشم گرد آید و خشک شود. (منتهی الارب ).

خم. [ خ ...

معنی خم به فارسی

خم
( اسم ) خان. زمستانی .
پیچ تاب جعد
خم کردن دو تا کردن
[nephcurve] [علوم جَوّ] در اَبرکاوی، خطی که بخش قابل ملاحظه ای از یک سامانۀ اَبر را محدود می کند تا استخراج اطلاعات برای تحلیلگر آسان تر شود
ابرو ترش شدن اخم کردن
[freeze-probability curve] [علوم جَوّ] خم آماری مربوط به احتمال اولین و آخرین رخداد یخ بندان پاییز و بهار برای تاریخ های مشخص
در کتب تواریخ نوشته اند که چون افلاطون بسن پیری رسید در خم بزرگ نشست شاگردان بموجب او سر خم محکم بسته در غار کوهی نهادند ظاهرا افلاطون و دیو جانس را بهم خلط کرده اند .
[solidus] [زمین شناسی] جایگاه نقاطی در سامانۀ دمایی، در نمودار دماـ ترکیب، که بالاتر از آن جامد و مایع در تعادل با یکدیگرند و پایین تر از آن سامانه کاملاً جامد است
مساوی و حریف بودن
( صفت ) ۱ - پیچ در پیچ. ۲ - مجعد (زلف)
[energy product curve] [فیزیک] منحنی تغییرات انرژی حاصل ضربی در نقاط مختلف میدان وامغناطنده
اخم نکردن کنایه از اهمیت ندادن و هیچ انگاشتن .
بهم حلقه شده بهم پیچیده
...

معنی خم در فرهنگ معین

خم
(خَ) ۱ - (ص .) کج . ۲ - پیچ و تاب . ۳ - (اِ.) طاق ایوان . ۴ - خانة زمستانی . ۵ - گره ابرو، اخم .
(خُ) (اِ.) ۱ - ظرف سفالینی بزرگ که در آن آب ، سرکه ، یا شراب ریزند. ۲ - کوس ، طبل .
(خَ. دَ) ۱ - (مص م .) کج کردن . ۲ - (مص ل .) مطیع شدن ، نرمی نشان دادن .
(خَ. گِ رِ) (مص ل .)کج شدن ، گوژ شدن .
( ~ُ خَ) (اِمر.) ۱ - چین و شکن ، گردش و تاب . ۲ - دارای پیچ و تاب .
(خُ) (اِمر.) ۱ - کوس . ۲ - نوعی شیپور بزرگ و خمیده .

معنی خم در فرهنگ فارسی عمید

خم
۱. قسمت دارای پیچیدگی در معبر، پیچ.
۲. (صفت) کج، خمیده.
۳. (بن مضارعِ خمیدن) = خمیدن
۴. [قدیمی] چین و شکن زلف، گیسو، کمند، و مانندِ آن، پیچ و تاب.
۵. [قدیمی] طاق ایوان و عمارت.
۶. [قدیمی] خانۀ زمستانی.
۷. [قدیمی] خمیدگی.
* خم اندرخم: [قدیمی] پیچ در پیچ، شکن در شکن.
* خم خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] خم شدن، کج شدن، تا شدن.
* خم دادن: (مصدر متعدی)
۱. خم کردن، کج کردن، تا دادن.
۲. (مصدر لازم) [قدیمی] خم شدن، کج شدن، تا شدن.
* خم و چم: [عامیانه]
۱. عشوه و ناز.
۲. فوت و فن.
۱. ظرف سفالی بزرگ: بیا ساقی از خمّ دهقان پیر / میی در قدح ریز چون شهدوشیر (نظامی۵: ۷۷۴).
۲. (موسیقی) [قدیمی] کوس، طبل: بفرمود تا بر درش گاو دم / دمیدند و بستند رویینه خم (فردوسی: ۴/۸).
۱. خانه یا سردابی که خم های شراب را در آنجا می گذارند، جایی که شراب می اندازند.
۲. [مجاز] میکده، میخانه.
۳. (تصوف) عالم تجلیات که در قلب است، عالم غلبۀ عشق.
دارای پیچ وخم، تاب دار.
آن که پشت خود را خم کرده یا غوز درآورده، خمیده پشت، گوژپشت.
* پشت خم پشت خم: نوعی راه رفتن با پشت خمیده برای پنهان بودن از چشم دیگران.
۱. کوس، دهل، رویینه طاس: چو بشنید گفتار او پیل سم / بغرید مانند رویینه خم (فردوسی: ۲/۱۱۱ حاشیه).
۲. نوعی شیپور بزرگ و خمیده

خم در دانشنامه اسلامی

پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) امیر مؤمنان (علیه السّلام) را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام کرد، به مردم دستور داد که با آن حضرت بیعت کرده و این منصب جدید را تبریک بگویند. طبق روایات صحیح السندی که در کتاب های اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانی است که خود را به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریک گفت.
غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانی که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، می نویسد: "واجمع الجماهیر علی متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: «من کنت مولاه فعلی مولاه» فقال عمر بخ بخ یا ابا الحسن لقد اصبحت مولای ومولی کل مولی فهذا تسلیم ورضی وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوی تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوی فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الامصار وسقاهم کاس الهوی فعادوا الی الخلاف الاول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا؛ از خطبه های رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلّم) به علی (علیه السّلام) این گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، ای ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولای دیگری هستی.» این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبری علی (علیه السّلام) و نشانه رضایتش از انتخاب علی (علیه السّلام) به رهبری امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز ها، عمر تحت تاثیر هوای نفس و علاقه به ریاست و رهبری خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد و با لشکر کشی ها، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمین های دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلی هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا؛
آل عمران/سوره۳، آیه۱۸۷.    
احمد بن حنبل و بسیاری از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم ...


خم در دانشنامه ویکی پدیا

خم
خَم یا مُنحَنی یک مفهوم هندسی است.
«خم» (انگلیسی: The Curve (film)) یک فیلم است که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به متیو لیلارد، میشل وارتان، کری راسل، و دانا دلانی اشاره کرد.
خم به ابرو نیاور (انگلیسی: Bite the Bullet) یک فیلم وسترن به کارگردانی ریچارد بروکس است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. این فیلم، نامزدِ دریافتِ «جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم» و «جایزه اسکار بهترین صداگذاری» بود.
۱۹۷۵ (۱۹۷۵)
در اوایل قرن ۲۰، یک گروه سوارکاران خشن، یک فاحشه سابق و یک هفت تیرکش در صحرا، مسابقهٔ اسب سواری برگزار می کنند که…
خم پنجه (نام علمی: Cyrtonyx) نام یک سرده از تیره بلدرچین های بر جدید است. این سرده دارای دو گونهٔ زیر است:
بلدرچین مانتیزوما، Cyrtonyx montezumae
بلدرچین ریزچشم، Cyrtonyx ocellatus
خم پیچ (خوانسار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خوانسار در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان کوهسار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱٬۳۷۸ نفر (۴۱۳خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۴°۱۸′۵۳″ شمالی ۴۸°۰۰′۳۶″ شرقی / ۳۴٫۳۱۴۷۲°شمالی ۴۸٫۰۱۰۰۰°شرقی / 34.31472; 48.01000
فهرست روستاهای ایران
خم خسرو، روستایی از توابع بخش خزل شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
این روستا در دهستان خزل شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۵، جمعیت آن ۷۴ نفر (۲۲خانوار) بوده است.
...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خم در دانشنامه آزاد پارسی

خَم
رجوع شود به:منحنی

ارتباط محتوایی با خم

خم در جدول کلمات

خم
به فتح خا میشود کج و پیچ و تاب
خم ابرو
اخم
خم بزرگ
نوانیدن
خم پارچه
تا
خم شدن در نماز
رکوع
خم شده
دولا
خم و شکن
پیچ و تاب
خم و ناراست
کج
خم کاغذ
تا
خم کردن
تا

معنی خم به انگلیسی

bend (اسم)
خم ، خمیدگی ، گیره ، زانویی ، زانو ، چنبره ، خمیدگی پیداکردن ، زانویه ، شرایط خمیدگی
arc (اسم)
قوس ، کمان ، هلال ، جرقه ، خم ، خرپشته
bent (اسم)
میل ، خوی ، خم ، خمیدگی ، علف بوریا ، علف نیزار ، علف شبیه نی ، نشیب
curve (اسم)
خم ، منحنی ، خمیدگی ، پیچ ، خط منحنی ، چیز کج ، خط خمیده انحناء
crank (اسم)
خم ، پیچیدگی ، میل لنگ ، هندل ، دسته محور ، بست زانویی ، ادم پست فطرت ، محوردارکردن
flexure (اسم)
خم ، خمیدگی ، چین ، انحناء
knee (اسم)
خم ، زانویی ، زانو ، پیچ ، دو شاخه
jar (اسم)
جنبش ، خم ، تکان ، سبو ، لرزه ، بلونی ، کوزه دهن گشاد ، شیشه دهن گشاد ، دعوا و نزاع
wimple (اسم)
خم ، چرخ ، پیچ ، چین و شکن ، روسری زنان قرون وسطی
meander (اسم)
گردش ، دور ، خم ، پیچ ، راه پر پیچ و خم ، چم اب
humped (صفت)
خم
crooked (صفت)
پیچیده ، کج ، نا درست ، خم ، ناراست ، چوله
nutant (صفت)
خم ، پایین افتاده ، سرازیر اویخته ، زیور اویخته
bow-backed (صفت)
خم
curved (صفت)
خم ، منحنی ، چنبری
bent (صفت)
خم ، منحنی ، خم شده ، خمیده ، مایل
inclined (صفت)
متمایل ، خم ، مایل ، سراشیب ، سرازیر

معنی کلمه خم به عربی

خم
تعرج , جرة , حوض , رکبة , نزعة
ابزيم , اتکا , قوس , لحم بدون دهن , هبوط
نزعة
مرن , مقدمة عربة المدفع
انحناء , عطف , مقدمة عربة المدفع , منحدر
رکوع

خم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مولوی
در اشعار مولوی ،یکی از ابیاتش این هست که
او ز یک رنگیّ عیسی بو نداشت/ وز مزاج خُمِّ عیسی خو نداشت


اینجا معنی خم رو میخواستم.ممنون میشم
جواد
در پاسخ این دوست عزیز برای معنی خم در شعر مولوی=
منظورش از خُم شرابه. چون یکی از معجزات حضرت عیسی تبدیل کردن آب به شراب بوده. منظور مولوی از مزاج خم عیسی، سرمستی از شراب عشق میباشد. یعنی فرد مورد نظر با سرمستی و عشق خو نگرفته بوده.
نیما پاشازاده
خُم یعنی شراب
خُمخانه یعنی شراب خانه
نیما پاشازاده
خُم یعنی شراب
خُمخانه یعنی شرابخانه
علی باقری
در خُم کردن کسی : کنایه است از به بند کشیدن وی و به چاه انداختن او .
در بیت زیر معنی" به غار انداختن" می دهد.
گورخان را چو گور در خم کرد
رفت از آن گورخانه پی گم کرد
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۵۲.َ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اثبات خم جردن   • خم ساده   • خم جردن چیست   • تبریک عید غدیر خم   • خم می   • متن عید غدیر خم   • خم شراب   • انواع خم در هندسه 1   • معنی خم   • مفهوم خم   • تعریف خم   • معرفی خم   • خم چیست   • خم یعنی چی   • خم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خم
کلمه : خم
اشتباه تایپی : ol
آوا : xam
نقش : صفت
عکس خم : در گوگل

آیا معنی خم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )