انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 985 100 1

خنثی

/xonsA/

مترادف خنثی: بی اثر، بی خاصیت، غیرفعال، دوجنسی، نه مردونه زن، بی جنس، خواجه

برابر پارسی: خَنزَک، نر ماده، کُماسه، امرد، بی سو، خنزک، کماسه

معنی خنثی در لغت نامه دهخدا

خنثی. [ خ ُ ثا ] (اِ) بسریانی سریش را گویند و آن چیزی است که صحافان و کفشدوزان بکار برند. (برهان قاطع). نباتی است برگ آن چون برگ گندنا با ساقی املس و ریشه های دراز و فارسی آن سریش است. (بحر الجواهر). برواق ، اسفودالس تیقلیش. ابجة. سریش. چریش. (یادداشت بخطمؤلف ). برگش مانند گندناست و اصلش مانند نیلوفر. (نزهة القلوب ). اسرارش ریشه خنثی نباشد. (از ابن البیطار). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن شود. || (ع ص ) کسی که او را آلت نری و مادگی هر دو باشد. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). آنکه هر دو آلت دارد (محمودبن عمر). نرماده. (بحر الجواهر). زن مرده ، آنکه هر دو اندام دارد، آنکه هیچیک از دو اندام ندارد. (مهذب الاسماء). نه مرد، نه زن. (یادداشت بخط مؤلف ) :
خنثی اگر نگشت زبهر چرا بود
گه در کنار ماده و گه در کنار نر.
مسعودسعد.
همچو خنثی مباش نرماده
یا همه سوز باش یا همه ساز.
سنایی.
گرچه از زن سیرتان کارم چو خنثی مشکل است
حامله ست از جان مردان خاطر عذرای من.
خاقانی.
نه در طریق زنست و نه در طویله ٔ مرد
اگرچه هر دو صفت حاصل است خنثی را.
ظهیر فاریابی.
خصم تو چهارمادران را
فرزند یگانه ای است خنثی.
سیف اسفرنگی.
او دو آلت دارد و خنثی بود
فعل هر دو بیگمان پیدا شود.
مولوی.
لاف مردی زنی و زن باشی
همچو خنثی مباش نرماده.
سعدی (غزلیات ).
- خنثی انثی ؛ هرگاه در خنثی حالت زنی بر حالت مردی غالب باشد چنین خنثایی را خنثی انثی نامند.
- خنثی ذکر ؛ هرگاه در خنثی حالت مردی بر حالت زنی غلبه داشته باشد چنین کسی را خنثی ذکر نامند.
- خنثی مشکل ؛ اگر در خنثی یعنی در مزاج او حالت زنی یا مردی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد یعنی نتوان غلبه ٔ یکی را بر دیگری تشخیص داد چنین کس را خنثی مشکل می نامند .
|| بی طرف. بی نظر. || بی اثر. بی تأثیر.
- خنثی کردن ؛ از تأثیر بازداشتن یا اثر چیزی را از بین بردن.
- خنثی ماندن امری ؛ بی اثر ماندن چیزی. بی تأثیر ماندن آن.
- خنثی نمودن ؛ خنثی کردن. از اثر بازداشتن. از اثر انداختن.

معنی خنثی به فارسی

خنثی
( صفت ) ۱ - کسی است که نه مرد باشد و نه زن آنکه دارای آلت مردی و زنی هر دو باشد نر ماده . ۲ - بیفایده بیهوده .
[neutropause] [علوم جَوّ] مرز بین خنثی سپهر و یون سپهر
[neutralization] [علوم و فنّاوری غذا] فرایند خنثی کردن اسیدهای چرب آزاد با قلیا، برای جدا کردن آنها از روغن
[explosive ordnance disposal, EOD] [علوم نظامی] آشکارسازی، شناسایی، ارزیابی، ایمن سازی، بازیافت و خنثی سازی مهمات منفجرنشده
[command, control, communications, and intelligence erasing] [علوم نظامی] شناسایی و بهره برداری و خنثی سازی نشانک ها/ سیگنال های ارسالی فرماندهی و نظارت و ارتباطات و اطلاعات دشمن اختـ . خنثی سازی فونات C3I-erasing
[C I-erasing] [علوم نظامی] ← خنثی سازی فرماندهی و نظارت و ارتباطات و اطلاعات
[neutrosphere] [علوم جَوّ] منطقه ای در پوستۀ جوّ، بین سطح زمین تا یون سپهر، که در آن اجزای تشکیل دهندۀ جوّ عمدتاً ازنظر الکتریکی خنثی هستند
[neutralize] [شیمی، علوم و فنّاوری غذا، مهندسی بسپار] [شیمی] فرایند خنثی سازی محلول با افزودن باز به محلول اسید یا افزودن اسید به محلول باز برای رسیدن به PH هفت [علوم و فنّاوری غذا] فرایند خنثی سازی اسیدهای چرب آزاد با قلیا، برای جدا کردن آنها از روغن
[neutral static stability] [حمل ونقل هوایی] ← پایداری خنثی
[neutral stability,indifferent stability] [حمل ونقل هوایی] وضعیتی که در آن هواگرد، بدون نوسان و بدون بازگشت به وضعیت پیشین یا انحراف از وضعیت فعلی، تمایل به باقی ماندن در آخرین وضعیت به وجودآمده دارد متـ . پایداری ایستای خنثی neutral static stability تعادل خنثی neutral equilibrium
[neutral equilibrium] [حمل ونقل هوایی] ← پایداری خنثی
[neutral occlusion] [علوم جَوّ] نوع فراوان هم رسی که در آن اختلاف دمای محسوسی بین توده هوای سرد جبهۀ سرد و توده هوای سرد جبهۀ گرم وجود ندارد
[indifferent plant] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] گیاهی که رشد آن به عوامل محیطی خاصی وابسته نیست
[bioinert material] [مهندسی پزشکی] ماده ای که کمترین پاسخ بافت میزبان را در پی دارد
[neutral point] [حمل ونقل هوایی، فیزیک] نقطه ای در هواگرد، به ویژه هواپیما، که در آن پایداری خنثی است

معنی خنثی در فرهنگ معین

خنثی
(خُ ثا) [ ع . ] (ص .) ۱ - کسی است که نه مرد باشد نه زن . ۲ - بی فایده ، بیهوده .

معنی خنثی در فرهنگ فارسی عمید

خنثی
۱. (زیست شناسی) کسی که نه مرد باشد نه زن و آلت مردی و زنی هر دو را داشته باشد که به واسطۀ آن مرد یا زن بودنش معلوم نباشد.
۲. غیرمؤثر، بی اثر: تلاش خنثی، زندگی خنثی.

خنثی در دانشنامه اسلامی

خنثی
خنثی‏ شخصی که هم آلت تناسلی مرد و هم زن را دارد. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، حج، جهاد، حجر، نکاح، ارث، حدود، قصاص و دیات سخن گفته‏ اند.
خنثی‏ دارنده آلت تناسلی مرد و زن می باشد.

جنسیّت خنثی
خنثی‏ از نظر جنسیت یا مرد است و یا زن؛ هرچند برخی احتمال وجود جنس سومی را که نه مرد باشد و نه زن، بلکه مصداق هر دو عنوان باشد، مطرح کرده‏ اند.

اقسام خنثی
خنثی‏ دو قسم است: مشکل و غیر مشکل. خنثایی که در پرتو علائم تعیین شده در شرع و یا- بنا بر قول برخی- قراین و مرجّحات دیگر، به یکی از دو جنسِ مرد یا زن ملحق می‏گردد، خنثای غیر مشکل و محکوم به احکام همان جنس است و خنثایی که دارای علائم و قراین چنینی نیست، خنثای مشکل خواهد بود.

علائم خنثی
...
حدیث خنثی، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به روایتی که خنثی نقل کند، گفته می شود.
بحثی در بین دانشمندان علوم حدیث مطرح است که روایت خنثی مورد قبول است یا خیر؟ برخی تصریح کرده اند روایت خنثی چه حر باشد و چه مملوک در صورتی که شرایط راوی - اسلام، عقل، بلوغ، عدالت، ضبط - را داشته باشد پذیرفته است.
ادعای نفی خلاف
برخی دیگر در این مورد ادعای نفی خلاف کرده اند. دلایلی که اقامه کرده اند عبارت هستند از: ۱- اصل؛ ۲- عدم مانع؛ ۳- اولویت، یعنی وقتی شهادت خنثی پذیرفته است روایت آن به طریق اولی پذیرفته می شود. از حدیث خنثی به «روایت خنثی» و «خبر خنثی» نیز تعبیر شده است.
نادرعلی، عادل، علوم حدیث و اصطلاحات آن، ج۲، ص۵۰.
 ۱. ↑ نادرعلی، عادل، علوم حدیث و اصطلاحات آن، ج۲، ص۵۰.
منبع
...

معنی خنثی به انگلیسی

androgyne (اسم)
خنثی
neuter (اسم)
خنثی ، خواجه
epicene (اسم)
خنثی
abortive (صفت)
بی ثمر ، عقیم ، مسقط ، رشد نکرده ، بی نتیجه ، خنثی
fruitless (صفت)
بی ثمر ، عقیم ، خنثی ، بی میوه
barren (صفت)
بی ثمر ، عقیم ، خنثی ، خشک ، نازا ، بی حاصل ، سترون ، تهی
neutral (صفت)
خنثی ، بی رنگ ، بی طرف ، بدون جانبداری ، نادر گیر
monoecious (صفت)
خنثی ، یک پایه
futile (صفت)
خنثی ، پوچ ، بیهوده ، عاری از فایده ، عاطل ، بی اثر ، بی فایده ، باطل ، عبی
useless (صفت)
خنثی ، بیهوده ، بی مصرف ، عاری از فایده ، غیر قابل استفاده ، غیر ضروری ، عاطل ، زائد ، نا کار ، بی فایده ، بلا استفاده ، عبث ، باطله

معنی کلمه خنثی به عربی

خنثی
کامل , محايد
احباط
إحباطُ المؤامَرَة
إحباطُ مُحاوَلَة اغْتيالِ
أحْبَطَ
ابد
ابطل , احبط , الغاء , انف (فعل ماض) , انکار , تعديل , تعويض , صد , محايد , مقعد المجذف , ورق القصدير ، إحباطٌ
إحباطُ المؤامَرَة ، إفشال المؤامرة
محايد

خنثی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خنثی

مریم ٠٠:٢٢ - ١٣٩٥/١١/١٠
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
نَژیت (اوستایی: نَئِچیت naeĉit)
خَنزَک xanzak (پهلوی)
|

مینا علمداری ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
ناکارا، هیچانه، هیچوار، پوچوار
|

شهریار آریابد ٠٩:٥١ - ١٣٩٧/١٢/٢١
این واژه تازی شده " خنزک " پهلوی است ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
خنزکیدن = خنثی سازی ، خنثی کردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی خنثی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس خنثی   • افراد خنثی   • انسان خنثی   • خنثی چیست   • معنی خنثی   • خنثی مشکل   • خنثی به انگلیسی   • خنثی مشکله   • مفهوم خنثی   • تعریف خنثی   • معرفی خنثی   • خنثی یعنی چی   • خنثی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خنثی
کلمه : خنثی
اشتباه تایپی : oked
آوا : xonsA
نقش : صفت
عکس خنثی : در گوگل


آیا معنی خنثی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )