برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1284 100 1

خنگ

/xeng/

مترادف خنگ: بی شعور، دیرفهم، کم عقل، کودن، سفیه، کانا، کندذهن، منگ ، اسب سفید

متضاد خنگ: زیرک

معنی خنگ در لغت نامه دهخدا

خنگ. [ خ َ ] (اِ) تباهی. فساد. || بدنفسی. بدذاتی. || محرومی. (ناظم الاطباء).

خنگ. [ خ ِ ] (ص ) سفید. اشهب. (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ) : یزیدبن مهلب بر اسبی خنگ نشسته بود و پیش صف اندر همی گشت. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
یکی مادیان تیز بگذشت خنگ
برش چون بر شیر و کوتاه لنگ.
فردوسی.
همان شب یکی کره ای زاد خنگ
برش چون بر شیر و کوتاه لنگ.
فردوسی.
دو تن برگذشتند پویان براه
یکی باره ٔ خنگ و دیگر سیاه.
فردوسی.
ز دریا برآمد یکی اسب خنگ.
فردوسی.
و از اسبان خنگ آن به که پس سر و ناصیه و پا و شکم و خایه و دم و چشمها همه سیاه بود. (نوروزنامه ).
آن نگویم کز دم شیر فلک وز آفتاب
پرچم و طاسش برای خنگ و اشقر ساختند.
خاقانی.
شبانه آن مرد مرغزاری دید در بهشت و اسبی در آن مرغزار و چهارصد کره همه خنگ. (تذکرةالاولیاء عطار). || خاکستری. (ناظم الاطباء). || بلید. خرف. دیرفهم. گنگ. کندذهن. (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِ) گیاه بارهنگ. بوته ٔ بارهنگ. (یادداشت بخط مؤلف ).
- برگ خنگ ؛ برگ بارهنگ. برگ بارتنگ. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| لباس سفید. || زه کمان. || اسب خاکستری موی سفید. (ناظم الاطباء). اسبی که سپیدی بر او غلبه دارد. (یادداشت بخط مؤلف ) :
آب آموی از نشاط روی دوست
خنگ مارا تا میان آید همی.
رودکی.
مردی همی آمد سوار بر خنگی و جامه های سفید پوشیده. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
بمغز اندر افتد ترنگاترنگ
هوا پر کند ناله ٔ بور و خنگ.
فردوسی.
وز آخور ببرده ست خنگ و سیاه
که بد باره ٔ نامبردار شاه.
فردوسی.
از آن ابرش و بور و خنگ و سیاه
که دیده ست هرگز ز آهن سپاه.
فردوسی.
چه مرکبی است بزیر تو آن مبارک خنگ
که نگذرد بگه تاختن از او طیار.
فرخی.
فرودآمد از پشت پیل و نشست
بر آن پیلتن خنگ دریاگذار.
فرخی.
بسا پشته هایی که تو دست دادی
به نعل سم ادهم و خ ...

معنی خنگ به فارسی

خنگ
۲ - (اسم) اسب سفید موی اسب سفید رنگ. یا خنگ شب آهنگ . ۱ - ماه قمر . ۲ - صبح صادق . ۳ - اسب ابلق سیاه و سفید . ۴ - (اسم) براق رسول صلی ا... علیه و آله. یا خنگ عقاب . نوعی اسب . یا هنگ نوبتی . اسب جنیبت اسب کوتل .
دهی است از دهستان کمهرو کاکان بخش اردکان شهرستان شیراز آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است .
دهی است از بخش ایذه شهرستان اهواز آب آن از چاه و قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است .
یکی از دو بت مشهور در شهر بامیان (بلخ)
معشوق سرخ بت میگویند در کوه با میان دو صورت است از عجایب صنایع روزگار شصت ذرع طول و شانزده ذرع عرض و درون تمام آنها مجوف است .
منظومه مثنوی اثر عنصری و آن شامل داستانی محلی مربوط به دو بت ( خنگ بت سرخ بت ) در بامیان بلخ است .این داستان را ابوریحان بیرونی بعربی ترجمه کرده و نام آنرا (( حدیث صنمی البامیان )) گذاشته است .
اسب کبود رنگ
( اسم ) ۱ - خار ( مطلقا ) . ۲ - خار سفید ( خصوصا ) .
اسب برای چوگان بازی
کسیکه کار های آسانرا دشوار کند
کنایه از آفتاب است
( صفت ) اسب ابلق و دو رنگ .
کنایه از تیغ و شمشیر است
کنایه ...

معنی خنگ در فرهنگ معین

خنگ
( ~.) (ص .) (عا.) کودن ، کم عقل ، گیج .
(خِ) (اِ.) اسب سفید موی .
( ~.) (اِمر.) ۱ - خار. ۲ - خار سفید.
(خِ گُ) (ص مر.) کسی که در همه چیز عاجز باشد و کاری از او برنیاید.

معنی خنگ در فرهنگ فارسی عمید

خنگ
کودن، کم عقل، بی شعور.
۱. ویژگی هرچیز سفید به ویژه اسب: یکی مادیان تیز بگذشت خنگ / برش چون بر شیر و کوتاه لنگ (فردوسی: ۱/۳۳۵).
۲. (اسم) اسب سفید.
= خار١: تن خنگ بید ارچه باشد سپید / به تری و نرمی نباشد چو بید (رودکی: ۵۴۲).
ویژگی کسی که تمام موهای سرش سفید باشد، سرسفید، سفیدمو: چند بگشت این زمانه بر سر من / گرد جهان کرد خنگ سار مرا (ناصرخسرو: ۱۲۵).
اسب سفید به رنگ نقره.

خنگ در دانشنامه ویکی پدیا

خنگ
خنگ ممکن است یکی از موارد زیر باشد:
واژه اهانت آمیز به معنای کودن
خنگ (بویراحمد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بویراحمد در استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.
این روستا در دهستان کاکان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴۶ نفر (۳۱خانوار) بوده است.
روستای خُنگ شریف، روستایی است در دهستان القورات از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۴۷۶ نفر بوده است. خُنگ به معنای بیغوله، رباط، گوشه، زاویه، مکانی دور اما دنج، دیر، تکیه، خرابات، عبادتگاه و مکانی شریف است که در گذشته شاعران، عرفاً، زاهدین، دانشمندان و… برای تزکیه نفس و سیر و سلوک جغرافیایی خود به آنجا سفر می کرده اند.
مختصات: ۳۱°۲۱′۳۴″شمالی ۵۰°۰۵′۱۹″شرقی / ۳۱٫۳۵۹۳۵°شمالی ۵۰٫۰۸۸۵۶۱۱۱۱۱۱۱۱°شرقی / 31.35935; 50.0885611111111
خنگ (شوش)، روستایی از توابع بخش فتح المبین شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان سرخه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
مختصات: ۳۱°۵۵′۵۵″شمالی ۴۹°۵۱′۳۲″شرقی / ۳۱٫۹۳۲۰۱°شمالی ۴۹٫۸۵۸۸۴°شرقی / 31.93201; 49.85884
خنگ اژدر، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ایذه در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان حومه غربی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۲۹ نفر (۱۲۰خانوار) بوده است.
خنگ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با خنگ

خنگ در جدول کلمات

خنگ
اسب سپید موی
خنگ زیور
اسب ابلق

معنی خنگ به انگلیسی

dense (صفت)
سفت ، متراکم ، محکم ، انبوه ، احمق ، غلیظ ، پر پشت ، چگال ، خنگ ، متکاثف
drunk (صفت)
مست ، خنگ ، خورده ، سرمست ، مخمور ، لول ، نشئه شده
stupid (صفت)
گیج ، مزخرف ، احمق ، کند ذهن ، خیره سر ، سبکسر ، سفیه ، خنگ ، نفهم ، دبنگ
white (صفت)
سفید ، خنگ
drunken (صفت)
مست ، خنگ

معنی کلمه خنگ به عربی

خنگ
غبي

خنگ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mostafa tayebi
به معنی امروزی=اسکول
مهرسا عزیزی از اطاقور لنگرود گیلان 17 ساله
اره منگول بیشتر معنی میده😂😂
هلیا
واژه ی کارآمدی است و به معنی بیشعور است
سجادیه
خِنگ درزبان یزدی یعنی یک دنده _ کُودَن
نیک
خنگ در زبان عامیانه تهرانی یک واژه مودبانه تر برای کودن و احمق و نفهم است و بار معنایی ملایم تر، شوخ طبعانه و کمتر برخورنده ای را دارد.
شهاب
clumsy کلمه درست خنگ به انگلیسی به این معنی که کسی کاری رو بلد نیست انجام بده اینه. نه بقیه که به معنی نفهم و احمق و .... است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خنگ یعنی چه؟   • خنگ دهخدا   • معنی خنگ   • اسب خنگ   • روستای خنگ بیرجند   • معنی خنگ زمین   • خنگ شریف   • خنگ زمین یعنی چه   • مفهوم خنگ   • تعریف خنگ   • معرفی خنگ   • خنگ چیست   • خنگ یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی خنگ
کلمه : خنگ
اشتباه تایپی : ok'
آوا : xeng
نقش : صفت
عکس خنگ : در گوگل

آیا معنی خنگ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )