برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

خواجه

/xAje/

مترادف خواجه: آغا، اخته، خصی، خواجه سرا، مقطوع النسل، آقا، ارباب، بزرگ، سرور، صاحب، سید، مخدوم، بازرگان، تاجر، دولتمند، سوداگر، متمول

متضاد خواجه: خادم

معنی خواجه در لغت نامه دهخدا

خواجه. [خوا / خا ج َ / ج ِ ] (اِ) کدخدا. رئیس خانه . || معظم. (برهان قاطع). سید. آقا. (یادداشت بخط مؤلف ). بزرگ :
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم.
(منسوب به رودکی ).
مرد مرادی نه همانا که مرد
مرگ چنان خواجه نه کاری است خرد.
رودکی.
همه نیوشه ٔ خواجه بنیکویی و بصلح
همه نیوشه ٔ نادان بجنگ و کار بغام.
رودکی.
پسر خواجه دست برد به کوک
خواجه او را بزد به تیر تموک.
عماره.
با چنگ سعدیانه و بابالغ و کتاب
آمد بخان چاکر خود خواجه باصواب.
عماره.
چشم چون جامه ٔ غوک آب گرفته همه سال
لفج چون موزه ٔ خواجه حسن عیسی کرد.
منجیک.
بهیچ روی تو ای خواجه برقعی نه خوشی
بگاه نرمی گویی که آبداده تشی.
منجیک.
آنجا که پتک باید خایسک بیهده ست
گوز است خواجه سنگین مغز آهنین سفال.
منجیک.
خواجه به پرونده اندر آمد ایدر
اکنون معجب شده است از بر رهوار.
آغاجی.
خواجه فراموش کرد آنچه کشید.
(از فرهنگ اسدی نخجوانی ).
بدو گفت کای خواجه ٔ سالخورد
چنین جای آباد ویران که کرد.
فردوسی.
میان خواجه ٔ تو و میان خواجه ٔ من
تفاوت است چنان چون میان زر و گمست.
فرخی.
یکی چون روی این خواجه دوم چون آمد این مهتر
سیم چون رای این سید چهارم دست این مولی.
منوچهری.
خواجه و سید سادات رئیس الرؤسا
همچو خورشید به بخشندگی و رخشانی.
منوچهری.
تو همی گوی شعر تا فردا
بخشدت خواجه جامه ٔ فافا.
بلجوهر.
خواجه ٔ ما ز بهر کنده پسر
کرد از خایه ٔ شتر گلوند.
طیان.
اگر امروز اجل رسیده کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جز دار که بزرگتر از حسین علی نیم این خواجه که مرا این می گوید مرا شعر گفته است. (تاریخ بیهقی ). از خواجگان درگاه و مستوفیان چون طاهر و ...

معنی خواجه به فارسی

خواجه
(صفت) ۱ - بزرگ صاحب سرور خداوند. ۲ - مالدار دولتمند . ۳ - سوداگر تاجر. ۴ - وزیر . یا خاج. بزرگ . صدر اعظم نخست وزیر . ۵ - مردی که خای. او را کشیده باشند خصی .
دهی است از دهستان کوه پنج بخش مرکزی شهرستان سیرجان این دهکده کوهستانی و سردسیر و راه آن فرعی است .
دهی است از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور این دهکده کوهستانی با آب و هوای معتدل و ۱۱۹۷ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و کرباسبافی و راه اتومبیل رو است .
دهی است از دهستان ناروئی بخش شیب آب شهرستان زابل . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرم و ۳۷٠٠ تن سکنه آب آن از رودخانه هیرمند و محصول آن غلات و لبنیات و صیفی و پنبه .
کنایه از ستاره مشتری است
سعدالدین محمد بن حسین خان متوفی بسال ۱٠٠۸ ه.ق . از نویسندگان ترک بود و اوراست تاریخ آل عثمان از ابتدائ تا سلطان سلیم خان اول و کتاب سلیم خانه .
دهی است از بخش دهدز شهرستان اهواز این دهکده کوهستانی با آب و هوای معتدل و آب آن از چشمه و قنات و محصول آن غلات و صیفی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی زنان گیوه چینی و راه مالرو است .
دهی است از دهستان گوراییم بخش مرکزی شهرستان اردبیل . این دهکد. کوهستانی و معتدل است . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و از صنایع دستی فرش بافی و راه مالرو است .
طعام بقدر حاجت که آنرا بعربی قوت لایموت خوانند .
...

معنی خواجه در فرهنگ معین

خواجه
(خا جِ) (ص .) ۱ - بزرگ ، سرور. ۲ - مالدار، دولتمند. ۳ - اخته ، مردی که خایه اش را کشیده باشند.
( ~.) [ فا - تر. ] (ص مر.) غلامان و نوکران یک شخص .
( ~. سَ) (ص مر. اِمر.) ۱ - نوکر محرم . ۲ - غلامی که خایة او را کشیده باشند.
( ~. کَ دَ) (مص م .) اخته کردن .

معنی خواجه در فرهنگ فارسی عمید

خواجه
۱. مردی که خایه اش را کشیده باشند، خصی.
۲. مردی با این ویژگی که در حرم سرا یا اندرونی بزرگان خدمت می کرده.
۳. [قدیمی] صاحب، بزرگ، آقا، مهتر، سَرور، خداوند.
۴. [قدیمی] مال دار، دولتمند.
۵. [قدیمی] شیخ.
در دورۀ قاجار، رئیس خواجگان و بزرگ تر خواجه سرایان.
۱. هریک از غلام یا نوکرانی که یک خواجه یا رئیس دارند: من و تو هر دو خواجه تاشانیم / بندۀ بارگاه سلطانیم (سعدی: ۱۰۵).
۲. [مجاز] هم ردیف، هم قطار.
مرد خایه کشیده یا غلام خصی شده که در حرم سرا و اندرون خانۀ بزرگان خدمت می کرده.

خواجه در دانشنامه اسلامی

خواجه ابواحمد اَبْدالِ چِشْتی (۲۶۰-۳۵۵ق/۸۷۴-۹۶۶م)، از مشایخ بزرگ سلسلۀ چشتیه در سده های ۳ و ۴ قمری است.
لقب او قدوه الدین بود و از سادات حسنی به شمار می آمد و نسبت سیادت او با هفت واسطه به حضرت امام حسن (علیه السلام) می رسد.
شاه الهدایه بن شیخ عبدالرحیم چشتی، سیرالاقطاب، ج۱، ص۵۸-۵۹، لکهنو، ۱۳۳۱ق/۱۹۱۳م.
ظاهراً چون وی در طریقت به مرتبۀ ابدالی رسیده بود، او را ابدال چشتی نامیده اند.
احمدعلی مولوی، قصر عارفان، ج۱، ص۸۷، به کوشش محمد باقر، لاهور، ۱۹۶۵م.
پدر او سلطان فرسنانه امیر چشت، یکی از قراء هرات بود و شیخ ابواسحاق شامی که از اقطاب سلسلۀ ادهمیّه بود ولادت قریب الوقوع خواجه ابواحمد را به عمۀ او که زنی صالحه بود بشارت داده و از او خواسته بود که همسر برادر خود را تا هنگام وضع حمل از خوردن غذای حرام یا شبهه آلود محافظت کند. یک بار شیخ ابواسحاق، خواجه ابواحمد را در دوران کودکی دیده و گفته بود که از این کودک خاندانی بزرگ پدید خواهد آمد.
عبدالرحمن جامی، نفحات الانس، ج۱، ص۳۲۳، به کوشش مهدی توحیدی پور، تهران، ۱۳۳۷ش.
...
این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
طاقی سجستانی هروی، ابوعبدالله محمد
صوفی. وی اهل طاق، شهر کوچکی نزدیک زرنج و از عارفان بنام روزگار خویش بود که در علوم باطن و ظاهر مقام و درجه ای بلند داشت. او از مریدان موسی بن عمران جیرفتی به شمار می رفت و رسوم صوفیه و اشارات ایشان را نیکو می دانست و صاحب ولایت و کرامت و فراست بود.
شیخ الاسلام خواجه عبدالله انصاری گفته: هرگز هیچ بزگی باهیبت تر از خواجه ابوعبدالله طاقی ندیده ام و او پیر من است و استاد من. اگر او را نمی دیدم اعتقاد حنبلیان نمی دانستم. در هرات درگذشت و در مقبره ی درب خوش دفن شد و شاهرخ میراز بر سر تربت آن بزرگوار عمارتی عالی ساخت.
این صفحه مدخل ...


خواجه در دانشنامه ویکی پدیا

خواجه
خواجه (اصفهان)، روستایی از توابع بخش کوهپایه شهرستان اصفهان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان جبل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۴ نفر (۵خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۴°۳۲′۲۹″ شمالی ۵۹°۵۹′۳۶″ شرقی / ۳۴٫۵۴۱۳۹°شمالی ۵۹٫۹۹۳۳۳°شرقی / 34.54139; 59.99333
خواجه ، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خواف استان خراسان رضوی ایران.
این روستا در دهستان میان خواف قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن (۶۱خانوار) ۲۸۷نفر بوده است.
خواجه از شاعران فارسی زبان بنام ازبکستان است. ‏
‏خواجه (نارخواجه چاریزاده) در سال ۱۹۷۲ م. در رستای باغچارباغ ناحیه دهقادآباد استان قشقه دریا (نسف باستانی) متولد شده است. تحصیلات ابتدایی خدرا در همین شهر گذراند. در سال ۱۹۹۰ م. به سمرقند رفت و در دانشکدهٔ زبان و ادبیات تاجیکی دانشگاه دولتی این شهر مشغول به تحصیل شد. از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۸ م. در دانشکدهٔ دولتی زبانهای خارجی شهر سمرقند لیسانس پذیرفته شد. جهان بینی فلسفی عزیزالدین نسفی موضوع رسالهٔ وی در این مقطع بد.
خواجه یکی از شهرهای استان آذربایجان شرقی ایران است. این شهر مرکز بخش خواجه شهرستان هریس می باشد.
شهر خواجه در دلتای تلخه رود و در مسیر استراتژی جادهٔ اصلی تبریز-اهر قرار گرفته است.
در سال های اخیر خواجه پیشرفت خوبی داشته و الان شهردار آن عباس عادل است.
از مهم ترین محصولات کشاورزی آن می توان به ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خواجه در دانشنامه آزاد پارسی

واژه ای فارسی به معنی بزرگ، سرور، کدخدا و رئیس و تا حدی مترادف کلمۀ آقا در ترکی. از القاب رجال مشهور کشوری بوده است. لقب خواجه از روزگار غزنویان تا دورۀ مغولان، از القاب وزرا بوده است که از آن شمار می توان به نام کسانی چون خواجه احمد حسن میمندی، خواجه نصیر الدین طوسی، خواجه شمس الدین صاحب دیوان و خواجه رشید الدین فضل الله اشاره کرد. در دوره های بعد این لقب نه تنها برای رجال درباری و مستوفیان و صاحبان دیوان و ندیم سلطان و صاحب دیوان اشراف، که برای بزرگداشت و تفخیم ثروتمندان نیز به کار می رفت. لقب خواجه رفته رفته همچون دیگر القاب، اهمیت خود را از دست داد، چندان که در معانی مهتر و ارباب و صاحب به کار می رفته است. لقب خوجه نیز که در میان عثمانیان رواج داشته و لقب دبیران و کاتبان و معلمان بوده، در واقع از همین واژه گرفته شده است. در هندوستان به پیروان اسماعیلیه خواجه می گفتند و در ترکستان در معنی شریف النسب، به ویژه به کسانی که نسبشان به شیخین می رسیده، اطلاق می شده است. در پاره ای منابع از پیامبر اسلام (ص) نیز به نام خواجه یاد شده است. در گذشته کارهای خانه، به ویژه اندرون شاهان و بزرگان را به بردگانی که برای جلوگیری از علاقه مند شدن به زنان حرم اخته می کردند، می سپردند و ایشان را خواجه سرا یا بزرگ خانه می گفتند. به تدریج کلمۀ سرا از خواجه سرا افتاد و واژۀ خواجه با کاربردی عمومی تر به هر بردۀ اخته یا به هر اخته ای اطلاق شد، چنان که آقامحمدخان قاجار را بی آن که برده باشد «خواجه» می گفتند. در دوره های صفویه و قاجاریه بزرگان ارمنی، به ویژه ارمنیان بازرگان را نیز خواجه می گفتند، مانند خواجه الیاس و خواجه سرکیس. در چین، خواجگان از حدود ۴هزار سال پیش، و در ایران باستان از ۲۵۰۰ سال پیش در حرمسراهای سلطنتی کار می کردند و در قرون وسطا قدرت سیاسی بسیاری داشتند. در گذشته، خوانندگان مرد اپرا را نیز به ایتالیایی اخته یا کاسترات می گفتند. آنان اغلب در کودکی اخته می شدند تا صدای زیر یا سوپرانوی آن ها حفظ شود، اما با جلوس پاپ لئوی سیزدهم (۱۸۷۸) این عمل ممنوع شد.

ارتباط محتوایی با خواجه

خواجه در جدول کلمات

خواجه
آقا ، سرور
فیلمی بــه کارگردانی عباس خواجه وند
فوتبالی ها
لقب خواجه حافظ شیرازی
لسان الغیب
منظومه ای حماسی به زبان فارسی منسوب به خواجه عمید عطاری رازی شاعر سده 5 ق در دربار غزنویان
برزو نامه
کتابی به تالیف خواجه رشیدالدین فضل اله شریف
جامع التواریخ
آلبوم احسان خواجه امیری
سلام آخر, سلام, فصل تازه, برای اولین بار
آلبوم داریوش خواجه نوری
آرزوها
از آثار خواجه عبداله انصاری
محبت نامه
از آثار خواجه نصیرالدین طوسی
اساس الاقتباس
از اثرهای معروف خواجه عبدالله انصاری
محبتنامه

معنی خواجه به انگلیسی

neuter (اسم)
خنثی ، خواجه
host (اسم)
سپاه ، گروه ، دسته ، خواجه ، ازدحام ، خانه دار ، مهمانخانه دار ، میزبان ، صاحبخانه ، مهمان دار ، انگل دار
boss (اسم)
رئیس ، ارباب ، برجستگی ، بر جسته کاری ، متصدی ، رئیس کارفرما ، خواجه
eunuch (اسم)
خواجه ، اخته ، خصی ، خواجهحرمسرا
wether (اسم)
خواجه ، قوچ ، قوچ اخته ، گوسفند اخته
dignitary (اسم)
خواجه ، شخص بزرگ
vizier (اسم)
خواجه ، وزیر
merchant (اسم)
خواجه ، تاجر ، بازرگان ، مرد تاجر ، سودا گر
owner (اسم)
خواجه ، مالک ، دارنده
man of distinction (اسم)
خواجه
wazir (اسم)
خواجه
wealthy man (اسم)
خواجه

معنی کلمه خواجه به عربی

خواجه
محايد

خواجه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فراز پارسی
1. خواجه= خدای چه: سرور و بزرگ زاده

2. خواجه= خایه چه: بی خایه و اخته و نازا
فرشته
خواجه آباد روستایی در شمالی ترین نقطه خوزستان
نزدیک شهر لالی .بسیار سرسبز
پیمان حافظی بیرگانی
خواجه٬نام طایفه ایست درشهرستان مسجدسلیمان وهمچنین خواجه آباد٬نام منطقه ایست در همین شهر
زینب
خواجه خسرو امامزاده ای است در روستای شهریار فلارد که مردم خیلی واسش احترام قائلن و همیشه واسه محرم اونجا عذاداری میکنن و زیاد ازش معجزه دیدن
تورج حافظی
خواجه یکی از تیره های بزرگ طایفه شهنی در قوم با شرافت و اصالت بختیاری میباشد,فرهنگ طوایف خود در پاسداشت ریشه و اصالت تعریف میشود,یعنی برای این دانستن طوایف مهم است که هر شخص بداند ریشه و اصالتش چیست و همواره به یاد داشته باشد که از چه قوم با شرافتی به عمل امده,و عزت و شرافتش را مهمترین چیز بداند
محمدرحیم ریگی
آقا(متضادخانم)
مردنجیب ودارای اصالت(دربلوچی واجه )
مرتضی خواجه گودری
تیره خواجه طایفه اورک ایل دینارونی

حاج قاسم
بندر
جان محمد
ملک محمد
مرتضی
پارسا
سپیده
چرا معنی قدیمی خواجه بزرگ و سرور هست
الان بخاطر فیلم های ماهواره و... معنی بد خواجه بولد شده.
نباید این رو فراموش کنیم که خواجه اصالت پارسی و ایرانیست که از نسل های دور باقی مانده.. این‌ همان جنگ و نرم و زبانی هست که راه افتاده من واقعا متاسف و ناراحتم بابت این مسیله که بزرگترین نام ها و اشخاص رو داریم میبریم زیر سوال
لطفا دربارش فکر کنیدو نشر بدید همچین موضوعی رو
محمد...
محل سکونت تیره خواجه طایفه اورک
روستای های ده بالا و ده پایین
شهر دهدز شهرستان ایذه استان خوزستان
یوسفی مال احمدی
تیره خواجه وند طایفه مال احمدی منجزی ایل بختیاروند
اومایک
بی بی سکینه
سبز آباد
تو بزان اومایک
شوشتر
فریدونشهر
کوهرنگ
فلارد لردگان
مسجدسلیمان
بهزاد مطهری
آن خانه لطیف است ، نشان هاش بگفتید
از خواجه آن خانه ، نشانی بنمایید
زندی
تیره خواجه طایفه اورک ایل دینارونی ایل هفت لنگ ایل بزرگ بختیاری قوم لر
ساکن خوزستان.بختیاری.اصفهان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• چگونه خواجه می کردند   • خواجه حرمسرا   • عکس مردان خواجه   • شهر خواجه   • خواجه یعنی چه   • خواجه به چه کسانی می گویند   • معنی خواجه   • خواجه به چه معناست   • مفهوم خواجه   • تعریف خواجه   • معرفی خواجه   • خواجه چیست   • خواجه یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی خواجه
کلمه : خواجه
اشتباه تایپی : o,h[i
آوا : xAje
نقش : اسم
عکس خواجه : در گوگل

آیا معنی خواجه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )