انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 926 100 1

معنی خوارج در لغت نامه دهخدا

خوارج. [ خ َ رِ ] (ع اِ) ج ِ خارجه. || خارجی. (یادداشت مؤلف ). خارجیها . || خوارج المال ؛ کنیز. ماده اسب. ماده خر. (منتهی الارب ).

خوارج. [ خ َ رِ ] (ع ص ، اِ) کسانی که ده یک بدون اذن از مردمان می گیرند . (از تعریفات جرجانی ).

خوارج. [ خ َ رِ ] (اِخ ) نام فرقه ای است از مسلمانان که بعد از جنگ صِفّین و مسأله ٔ حکمیت بمخالفت خلیفه ٔوقت برخاستند و چون از طرف علی (ع ) ابوموسی اشعری و از طرف معاویه عمروبن عاص بداوری معین شده بودند تا با مطالعه ٔ کتاب خدا و سنت رسول معلوم کنند که از علی و معاویه کدام یک بر حقند همین که داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند از عمروبن عاص فریب خورده اند بر علی (ع ) اعتراض کردند که چرا به حکمیت گردن نهاده ای و فرقه ای شدند و بمخالفت علی پرداختند. ابتداء این عده اهمیت چندانی نداشتند ولی روزبروزبر شمار آنان افزوده شد و سرانجام در حزورا، گردآمدند. علی (ع ) با آنان جنگید و خوارج شکستی سخت خوردند. لیکن بنای اعتقاد آنان در اسلام باقی ماند و رفته رفته برای خود مکتب خاصی تأسیس کردند و در مسائل اعتقادی نظر دادند. خوارج مخصوصاً در دوره ٔ بنی امیه قدرت بسیار بدست آوردند و بدو قسمت شدند، قسمتی در عراق و فارس و کرمان تسلط پیدا کردند و دسته ای در جزیرةالعرب ، این فرقه ٔ عظیم در عهد امویان یکی از مشکلات بزرگ دولت اسلامی بودند و در دوره ٔ بنی عباسی هم تا چندی کر و فری داشتند ولی بتدریج از میان رفتند. از تعالیم مشترک بین دسته های مختلف خوارج این است که اولاً:
بخلافت ابوبکر، عمر، عثمان تا اواخر خلافت علی بن ابیطالب (ع ) تا موقعی که بحکمیت تن درنداد معترف و موافق بودند و بعد از موضوع حکمیت با علی بن ابیطالب و پس از وی نسبت به همه ٔ خلفای اموی و عباسی مخالفت شدید داشتند و مخصوصاً از بنی امیه بدشنامهای زشت یادمیکردند. ثانیاً بخلافتی معتقد بودند که انتخاب خلیفه از روی اختیار مردم و از میان مسلمانان خواه قریش و عرب و خواه از هر قوم و ملت دیگر صورت گیرد. بدین ترتیب خوارج مطلقاً نژاد را در موضوع خلافت شرط نمی دانستند. ثالثاً می گفتند: خلیفه بعد از انتخاب باید اوامر الهی را اطاعت کند والا باید معزول شود. بعد از آنکه خوارج بفرق متعدد منقسم شدند هر یک از آنها برای خود مباحثی راجع بمسائل معنوی در پیش گرفتند و مهمترین بحث این فرق راجع به «ایمان » بود. تقریباً همه ٔ فرق خوارج می گفتند عمل به احکام دین جزو ایمان است وایمان تنها به اعتقاد نیست. پس کسی که بوحدانیت خداوند و نبوت محمد (ص ) اقرار داشته باشد ولی بفرایض عمل نکند و مرتکب معاصی گردد کافر و واجب القتل است. ازمهمترین فرق خوارج «ازارقه » و «صفریة» بودند. خوارج ایران بیشتر در سیستان و خراسان قدرت داشتند و در سه قرن اول هجری غالباً تشکیل دسته های بزرگ میداده و تسلط خلفا را بر این نواحی دشوار میساخته اند چنانکه خلفا گاه مجبور می شدند برای رفع مزاحمت آنان لشکرکشی کنند. از بزرگان خوارج ایران باید از حمزه پسر آذرک شاری و عمار خارجی را نام برد : و اندر بم سه مزگت جامع است یکی خوارج را و یکی مسلمانان را ویکی اندر حصار. (حدود العالم ). اندر حدود این کوه بلقا شهرها و روستاها بسیارند و اندر وی همه مردمان خوارجند. (حدود العالم ). مردمان گردیز خوارج اند. (حدود العالم ). اسبزار او را چهار شهر است چون : کواژان ، کوژد، جراسان ، ارسکن... و مردمان او خوارج اند و جنگی. (حدود العالم ). شحنه بدو پیوندد و روی بدان مهم آرند و آن خوارج را برمانند. (تاریخ بیهقی ). ناصواب است رفتن بر اینجانب و خراسان را فروگذاشتن با بسیار فتنه و خوارج. (تاریخ بیهقی ). ممکن نیست که این لشکر جز بمدد رود که کار خوارج دیگر است. (تاریخ بیهقی ). این قوم مشتی خوارجند اگر خواهند که بازآیند زیاده از آن ببینند که دیده اند. (تاریخ بیهقی ).
کجا شده ست ابومسلم آن سوار گزین
که بیخ جمله خوارج بکند او به تبر.
ناصرخسرو.
- خوارج نهروان ؛ آن گروهی از خوارج که بر ضد علی (ع ) قیام کردند و در نهروان بین آنها و حضرت علی (ع ) جنگ افتاد و سرانجام بشکست آنها کشیدو به آخر یکی از خوارج نهروان بنام عبدالرحمن بن ملجم علی (ع ) را کشت.

معنی خوارج به فارسی

خوارج
گروهی که در زمان خلافت علی ۴ بن ابی طالب بسبب آنکه آن حضرت پس از جنگ صفین بحکمیت رضا داده بود در اواخر کردند و گفتند : (( لا حکم الا الله )) خوارج مخصوصا در دوره بنی امیه قدرت بسیار بدست آوردند و بدو قسمت شدند : قسمتی در عراق و فارس و کرمان تسلط پیدا کردند و دسته ای در جزیره العرب . این فرقه عظیم در عهد امویان یکی از مشکلات بزرگ دولت اسلامی بودند و در دوره بنی عباس هم تا چندی کر و فری داشتند ولی بتدریج از میان رفتند.از تعالیم مشترک بین همه دسته های مختلف خوارج این است که اولا راجع بخلافت ابوبکر عمر و عثمان تا اواخر خلافت و علی ۴ بن ابی طالب تا موقعیتی که بحکمیت تن در نداد معترف و موافق بودند و بعد از موضوع حکمیت با علی ۴ بن ابی طالب و پس از وی نسبت بهمه خلفای اموی و عباسی مخالفت جدید داشتند و مخصوصا از بنی امیه بدشنامهای زشت یاد میکردند. ثانیا راجع بخلافت معتقد بودند که انتخاب خلیفه باید از روی اختیار مردم از میان مسلمانان خواه قریش و عرب و خواه از هر قوم و ملت دیگر صورت گیرد و بدین ترتیب خوارج مطلقا نژاد را در موضوع خلافت شرط نمی دانستند . ثالثا میگفتند خلیفه بعد از انتخاب باید اوامر الهی را اطاعت کند و الا باید معزول شود . بعد از آنکه خوارج بفرق متعدد منقسم شدند هر یک از آنها برای خود مباحثی راجع به مسائل معنوی در پیش گرفت.از مهمترین بحثهای این فرق یکی راجع به (( ایمان )) بود.تقریبا همه فرق خوارج میگفتند عمل باحکام دین جزو ایمانست و ایمان تنها باعتقاد نیست پس کسی که بوحدانیت خداوند و نبوت محمد ( ص ) اقرار داشته باشد ولی بفرایض عمل نکند و مرتکب معاصی گردد کافر و واجب القتل است .از مهمترین فرق خوارج :ازارقه نجدات اباضیه و صفریه اند. خوارج ایران بیشتر در سیستان و خراسان قدرت داشتند و در سه قرن اول هجری غالبا تشکیل دسته های بزرگ میداده و تسلط خلفا را براین نواحی دشوار میساخته اند چنانکه خلفا گاه مجبور میشدند بتن خود برای رفع مزاحمت آنان لشکرشی کنند .از بزرگان خوارج ایران باید از حمزه پسر آذرک شاری و عمار خارجی باید نام برد .
(اسم) جمع خارجه خارجی . ۱ - کسانی که مخالفت خلیفه یا پادشاه یا جمهور ملت کنند ۲ - کسانی که معتقد بمذهب خوارج باشند .
نام فرقه ایست از مسلمانان که بعد از جنگ صفین و مساله حکمیت بمخالفت خلیفه وقت برخاستند و چون از طرف علی ( ع ) ابو موسی اشعری و از طرف معاویه و عمرو بن عاص به داوری معین شده بودند تا با مطالعه کتاب خدا و سنت رسول معلوم کنند که از علی و معاویه کدام یک برحقند همینکه داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند از عمرو بن عاص فریب خورده اند بر علی ( ع ) اعتراض کردند که چرا به حکمیت گردن نهاده ای و فرقه ای شدند و بمخالفت علی پرداختند .
پرنده یست از راسته ماکیان که در صحاری لای بوته های گون و خارها لانه میسازد و دارای پرواز مقطع و کوتاه ولی سریع می باشد . پرهایش خاکستری تیره و قدش کوچکتر از کبک است . از دانه های بذور مختلف تغذیه میکند . محل زندگیش در آسیای مرکزی و غربی و آسیای صغیر است و در ایران بسیار فراوان بوده است و آنرا جهت استفاده از گوشتش شکار میکنند ( متاسفانه به علت شکار بیرون از قاعده در ایران رو به انقراض است ) باقرقره قطا سنگ خور سنگ خوار اسفهرود سفرود سنگین خوار .
سنگ خوارک است که اسفرود باشد و آن جانوریست کوچک و سیاه رنگ برار به گنجشک و چند پرش شاخی بر سر دارد و عربان قطاه گویندش .

معنی خوارج در فرهنگ معین

خوارج
(خَ رِ) [ ع . ] (اِ.) جِ خارجه . گروهی از سپاهیان امام علی (ع ) که در جنگ صفین از بیعت با آن حضرت خارج شدند.

معنی خوارج در فرهنگ فارسی عمید

خوارج
۱. گروهی که در جنگ صِفّین از بیعت علی بن ابی طالب خارج شدند و معتقد بودند مرتکب معاصی کبیره، کافر است و خروج بر امام ظالم را واجب می دانستند.
۲. [مجاز] کافران.

خوارج در دانشنامه اسلامی

خوارج
خوارج از فرقه های مسلمان است. در روزهای پایانی جنگ صفین با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مخالفت برخاسته و حکم به کفر وی و جواز جنگ با او کردند. اینان و کسانی که اعتقادات آنان را داشتند، خوارج نامیده شدند. در روایات از آنان به «مارقین» نیز تعبیر شده است. خوارج به لحاظ شورش علیه امام (علیه السلام) و نقض بیعت، باغی به شمار آمده و محکوم به احکام بغی اند و به لحاظ اعتقادی کافرند.
خوارج از فرقه های مسلمان است. از احکام آن در برخی ابواب فقه، نظیر صلاة، حج، جهاد، نکاح، صید و ذباحه و ارث سخن گفته اند. کسی که بیعت خود را با امام (علیه السلام) شکسته و بر او خروج کرده است «باغی» و «خارجی» نامیده می شود.این گروه در جریان جنگ صفین پس از قضیۀ «حکمیت» از اکثریت مسلمانان جدا شدند. آنان معتقد بودند حکمیت، خلاف بوده، همگی به ویژه امام علی (علیه السلام) باید از این لغزش توبه کنند. و در روزهای پایانی جنگ صفین با امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مخالفت برخاسته و حکم به کفر وی و جواز جنگ با او کردند. اینان و کسانی که اعتقادات آنان را داشتند، خوارج نامیده شدند. در روایات از آنان به «مارقین» نیز تعبیر شده است. خوارج جمع خارجی و در اصطلاح عام به معنای سرکشی و شورش علیه امام مورد پذیرش مسلمانان است، و در معنای خاص به دومین اختلاف میان مسلمانان اشاره دارد که در سال های ۳۶ و ۳۷ هجری پس از جنگ صفین و پذیرش حکمیت رخ نمود و منجر به پیدایش فرقه ای مستقل به نام خوارج گردید که بر ضد امام علی (علیه السلام)، معاویه و پذیرش حکمیت شوریدند و با امام جنگیدند. سرانجام دوازده هزار نفر به رهبری عبدالله بن وهب در اطراف کوفه گرد آمدند. اما امام (علیه السلام) و برخی از اصحاب او بارها با خوارج مناظره و مباحثه کردند. در نتیجه شماری از این کسان، موضع خود را رها کردند. سرانجام به دنبال قتل فجیع یکی از صحابه، امام علی علیه السلام تصمیم به دفع فتنه خوارج گرفت. جنگی روی داد که به جنگ نهروان شهرت یافت در این پیکار خوارج کاملاً سرکوب شدند. بازماندگان خوارج پس از نبرد نهروان در عراق و دیگر مناطق اسلامی به فعالیت خود ادامه دادند. کشته شدن شمار زیادی از مردان خوارج، بازماندگان خوارج را سخت متاثر کرد. به گونه ای که بر آن شدند تا از امام علی (علیه السلام) انتقام بگیرند. طبق نقل مشهور، سه تن از بازماندگان نهروان تصمیم گرفتند سه تن از شخصیت های حادثه ساز امت اسلام را، که عبارت بودند از: امام علی (علیه السلام)، معاویه بن ابوسفیان و عمرو بن عاص از میان بردارند، تنها عبدالرحمان بن ملجم که مامور کشتن امام علی (علیه السلام) بود، موفق شد.در دوران خلافت چندماهه امام علی (علیه السلام)، تحرکات این گروه در کوفه و بصره متمرکز شد. با شهادت امام علی (علیه السلام) به دست ابن ملجم مرادی (یکی از خوارج) و به قدرت رسیدن معاویه و چیرگی وی بر سراسر قلمرو اسلامی خوارج دوره ای از جنگ های نامنظم را از سال ۴۰ قمری تا پایان خلافت امویان بر علیه امویان سازمان دهی کردند و از جدی ترین مخالفان سیاسی امویان محسوب می شدند. این فرقه در طول حیات خود به تدریج از فرقه ای سیاسی نظامی به فرقه ای اعتقادی مذهبی تحول و به شاخه های مختلف انشعاب یافت.
فرقه های خوارج
خوارج به شش فرقه اصلی ازارقه، نجدیه، صفریه، عجارده، اباضیه و ثعالبیه تقسیم می شوند. مهم ترین گروه های خوارج عبارتند از:۱- ازرقیّه؛ که به وسیله نافع بن ازرق حنفی پایه گذاری بوده است. نافع نخستین انشعاب گر خوارج است۲- نجدیه: نجدة بن عمر حنفی از یاران نافع بود، اما از او جدا شده فرقۀ نجدیه و یا نجدات را پدید آورد. علت اصلی انشعاب نجده، تندروی های فکری و عملی ازرقیان بود.۳- اباضیه: مؤسس این فرقه عبدالله بن اباض تمیمی است که احتمالاً در سال ۸۰ ه.ق در گذشته باشد. این فرقه از میانه روان خوارج به شمار می رفتند. محکمه، حکمیه، حروریه، مارقه، وهبین، شراه از دیگر نام های این فرقه است.
احکام خوارج
خوارج به لحاظ شورش علیه امام (علیه السلام) و نقض بیعت، باغی به شمار آمده و محکوم به احکام بغی اند و به لحاظ اعتقادی (انکار ضروری دین همچون مباح دانستن قتل حضرت علی (علیه السلام) و حکم به کفر آن حضرت.) کافرند و به لحاظ کینه و دشمنی با آن گرامی، ناصبی محسوب می شوند. بنابراین همه احکام کفر از قبیل نجاست، حرمت ذبیحه، و عدم صحت ازدواج مسلمان با ایشان، بر آنان جاری است.
شورش های خوارج
...
خوارج
خوارج، گروهی از مسلمانان که در میانه و پس از جنگ صفین و قضیه حکمیت، بر امام علی(ع) خروج کردند و سپس با ایجاد ناامنی، جنگ نهروان را به راه انداختند. پس از شکست نهروان بازماندگان این گروه، بر پایه آرای خود جریان اجتماعی، سیاسی، نظامی و اعتقادی خاصی را پدید آوردند و در طول زمان به شاخه های متعدد تقسیم شدند و بخش هایی از قلمرو اسلامی را تصرف کردند. فرق خوارج در طول تاریخ منقرض شدند و امروزه تنها اباضیه که آرای آنان به عقاید سایر مسلمانان نزدیک است، در برخی مناطق همچون عمان، وجود دارند.
بنابر پاره ای روایات، خوارج هنگام جنگ جمل و بعد در جنگ صفین و پیش از واقعه حکمیت، در سپاه علی بن ابی طالب حضور داشتند. تاریخ نویسان معمولا ظهور آنان را پس از حادثه حکمیت می دانند. پاره ای روایات نیز ظهور خوارج را پس از اعلان رأی حکمین دانسته اند.
خوارج
خوارج (جمع خارجی) گروهی هستند که در جریان جنگ صفین پس از قضیه «حکمیت» از اکثریت مسلمانان جدا شدند. آنان معتقد بودند حکمیت، خلاف بوده، همگی به ویژه امام علی علیه السلام باید از این لغزش توبه کنند.
در جنگ صفین در آخرین روزی که جنگ داشت به نفع علی (ع) خاتمه می یافت، معاویه با مشورت عمرو عاص دست به یک نیرنگ ماهرانه ای زد و دستور داد قرآن ها را بر سر نیزه ها بلند کنند و سپاهیان امام علی علیه السلام را به توقف جنگ و حَکَم قرار دادن قرآن فراخوانند!
امام علی علیه السلام فریاد برآورد بزنید آنها را، اینها صفحه و کاغذ قرآن را بهانه کرده می خواهند در پناه لفظ و کتابت قرآن خودشان را حفظ کنند و بعد به همان روش ضد قرآنی خود ادامه دهند. کاغذ و جلد قرآن در مقابل حقیقت آن، ارزش و احترامی ندارد. حقیقت و جلوه راستین قرآن منم. اینها کاغذ و خط را دستاویز کرده اند تا حقیقت و معنی را نابود سازند.
اما سخنان آن حضرت فریب خوردگان را مجاب نکرد و آن حضرت ناچار شدند جنگ را متوقف نموده به حکمیت تن در دهند.
در جریان حکمیت عمروبن عاص داور شام، ابوموسی اشعری داور عراق را فریب داد و عراقیان که دانستند فریب خورده اند بر علی (ع ) اعتراض کردند که چرا به حکمیت گردن نهاده ای و فرقه ای شدند و بمخالفت علی پرداختند.
ابتداء این عده اهمیت چندانی نداشتند ولی روز به روز بر شمار آنان افزوده شد و سرانجام در حزورا، گردآمدند. علی (ع ) با آنان جنگید و خوارج شکستی سخت خوردند. لیکن بنای اعتقاد آنان در اسلام باقی ماند و رفته رفته برای خود مکتب خاصی تأسیس کردند و در مسائل اعتقادی نظر دادند.
طبق نقل مشهور، سه تن از بازماندگان نهروان تصمیم گرفتند سه تن از شخصیت های حادثه ساز امت اسلام را، که عبارت بودند از - امام علی علیه السلام، معاویه بن ابوسفیان و عمرو بن عاص - از میان بردارند، تنها عبدالرحمان بن ملجم که مأمور کشتن امام علی علیه السلام بود، موفق شد.
بعد از شکل گیری خوارج در دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام) در جریان جنگ صفین و متلاشی شدن آن ها توسط خود حضرت در جنگ نهروان، این گروه با ایجاد مزاحمت برای مسلمانان و اخلال در نظم جامعه، به یک معضل جدی برای دستگاه حکومت تبدیل گشته و بعد از این که در طول مدت خلافت معاویه، دردسرهای فراوانی را برای وی ایجاد نمودند، نیز در دوران خلافت حاکمان بعدی جامعه اسلامی از جمله عبدالله بن زبیر، مشروعیت این خاندان را با چالش روبرو ساختند.
هنگامی که کار ابن زبیر در مکه بالا گرفت، خوارج که پس از قتل ابوبلال مرداس یکی از رهبران خود توسط ابن زیاد، بر آنان سخت گرفته بود، به دستور نافع بن ازرق که خود از بزرگان خوارج بود، به ابن زبیر پیوستند تا با یزیدیان بجنگند. هنگامی که نزد او می رفتند، ابن ازرق رو به آنان گفت: خدا برایتان کتاب فرستاده و در آن جهاد را بر شما مقرر داشته و از گفتار خویش حجت آورده است. اینک ستمگران و متجاوزان، شمشیر کشیده اند و در مکه شوریده است. بیایید سوی کعبه برویم و این مرد را ببینیم. اگر موافق عقیده ی ما باشد، همراه وی با دشمن (لشگر شام) جهاد می کنیم و اگر عقیده دیگر داشته باشد، تا آن جا که می توانیم از کعبه دفاع خواهیم کرد، آن گاه در کارهای خویش بنگریم.وقتی نزد عبدالله بن زبیر رسیدند، وی از آمدنشان خرسند شد و گفت که با عقیده آن ها موافق است و بی تامل و گفتگو، رضایتشان را حاصل کرد که همراه وی جنگیدند، تا وقتی که یزید مرد و سپاه شام از مکه به سوی شام بازگشت.
جدایی خوارج از ابن زبیر
پس از این که خبر مرگ یزید به لشگر شام در مکه رسید و جامعه اسلامی در بحران تعیین خلافت گرفتار آمد، لشگر شام بدون دستیابی به نتیجه ای بازگشت. در این میان، مساله ای پدید آمد که باعث جدایی خوارج از ابن زبیر گردید. علت این جدایی، اختلاف عقیده خوارج با ابن زبیر درباره ی عثمان خلیفه سوم بود. وقتی عبدالله بن زبیر به عقیده آن ها پی برد، خطبه ای طولانی ادا کرد و بر شیخین و عثمان و علی (علیه السّلام) ثنا گفت و از آن چه خوارج می پنداشتند، تبری جست و گفت: همه ی شما را به شهادت می گیرم که من دوست پسر عفان و دشمن دشمنان او هستم. خوارج فریاد زدند که: خدا از تو بیزار است، ابن زبیر در جواب گفت: خدا از شما بیزار است، بدین ترتیب، خوارج از گرد او پراکنده شدند. بعد از این ماجرا، نافع بن ازرق حنظلی و عبدالله بن صفار سعدی و عبدالله بن اباض و حنظلة بن بیهس و بنی الماحوز؛ یعنی (عبدالله و عبیدالله و زبیر از بنی سلیط بن یربوع و از قبیله تمیم) به بصره آمدند. ابو طالوت از بنی بکر بن وائل و ابو فدیک عبدالله بن ثور بن قیس بن ثعلبه و عطیة بن اسود یشکری به یمامه رفتند و به یاری ابوطالوت به یمامه حمله نمودند. سپس یارانش او را ترک گفتند و گرد نجدة بن عامر حنفی را گرفتند. از این پس خوارج به چهار گروه تقسیم شدند: ازارقه، نجدیه، صفریه و اباضیه.
← خوارج ازارقه و حمله به بصره
 ۱. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۴، ص۴۳۶ - ۴۳۷.    
...
گروه انحرافی خوارج، همیشه و در دوران خلفای اسلامی، با ایجاد اغتشاش و کارشکنی، باعث ایجاد شکاف در جامعه ی اسلامی می شده و خسارات فراوانی به جامعه ی اسلامی وارد می آوردند. دوران حکومت عبدالملک مروان نیز از این مساله مستثنی نبود. از آن جا که دوران زمامداری عبدالملک با حکومت ابن زبیر در مکه برای چندین سال هم زمان بود، عده ای از خوارج که در دوران ابن زبیر کارشکنی کرده بودند، بعد از سرنگونی خاندان زبیر نیز در دوره ی عبدالملک، به خراب کاری های خود ادامه دادند و می بایست به عنوان یک معزل جدی برای آن چاره جویی می شد.
یکی از خوارج که در دوران ابن زبیر به فعالیت بر ضد آل زبیر می پرداخت، ابوفدیک بود که با غلبه بر رهبر خوارج در منطقه ی یمامه؛ یعنی نجدة بن عامر، بر بحرین تسلط کامل پیدا کرده بود. به همین خاطر عبدالملک می بایست برای نابودی وی چاره ای می اندیشید.خالد بن عبدالله که از طرف عبدالملک حاکم بصره شده بود، از دو طرف با خطر خوارج مواجه بود. از یک طرف رسیدن قطری (یکی از سران خوارج) به اهواز و از طرف دیگر قیام ابوفدیک در بحرین. در سال ۷۲ هجری، خالد ابتدا امیة بن عبدالله را با سپاهی عظیم برای جنگ ابوفدیک روانه کرد؛ اما ابوفدیک او را شکست و فراری داد و همسر او را هم اسیر کرد و به خود اختصاص داد. بعد از این جریان، خالد مساله را به عبدالملک گزارش داد.عبدالملک نیز به عمر بن عبدالله بن معمر فرمان داد که سپاهی از کوفه و بصره تشکیل و به جنگ او برود. او هم دوازده هزار مرد جنگی تجهیز و مخارج آنها را پرداخت نموده و به بحرین لشکر کشید. وی، اهل کوفه را در سمت راست قرار داد که فرمانده آنها محمد بن موسی بن طلحه بن عبیدالله بود و اهل بصره را هم در سمت چپ لشگرگاه قرار داد که فرمانده ی آنها عمر بن موسی بن عبیدالله بن معمر برادر زاده خود بود. وقتی به بحرین رسید، ابوفدیک و یاران او یک باره مانند یک تن واحد بر آنها حمله کردند و میسره (سمت چپ لشگر) عمر را شکست داد که همه دور شدند و عقب نشینی کردند، مگر مغیره فرزند مهلب و مجاعة بن عبدالرحمن و جمعی از دلیران و سواران مشهور مردم که آن ها نگریختند و ناگزیر به صف اهل کوفه در میمنه (سمت راست لشگر) پیوستند. عمر بن موسی (فرمانده میسره بصره) هم مجروح شد. چون صف گریخته ی میسره دیدند که میمنه از جای خود عقب نشینی نکرده است، بازگشت؛ ولی سپاهیان بازگشته، فرمانده نداشتند زیرا امیر آنها که عمر بود، مجروح و بی پا شده بود. به همین خاطر، آنها هم همان فرمانده ی مجروح را با خود حمل کردند و به میدان بازگشتند و سخت جنگیدند. نبرد سختی در گرفت و آنها با شجاعت توانستند صف خوارج را بشکنند و داخل شوند. در اثناء جنگ، ابوفدیک (فرمانده و امام خوارج) کشته شد. اتباع او به محله ی «قشقر» پناه بردند و سپاه پیروز، آنها را محاصره کرد و ناگزیر تسلیم حکم فاتح شدند. در آنجا همسر عبدالله بن امیه (که اسیر شده بود) را به دست آوردند و او را همراه خود به بصره بردند. بعد از این شکست، خوارج یمامه و بحرین دیگر هیچ تحرکی نداشتند.
نبرد مهلب با ازرقیان
پس از قتل مصعب بن زبیر در سال ۷۲ هجری، عبدالملک در کوفه مستقر شد مهلب را از مجازات معاف نمود و خالد بن عبدالله را به ایالت بصره منصوب نمود. در آن هنگام، مهلب مشغول جنگ ازارقه (خوارج) بود. خالد، مهلب را در همان محل به حکومت اهواز و دریافت باج و خراج منصوب و برادر خود عبدالعزیز را به جنگ خوارج روانه کرد. مقاتل بن مسمع را نیز به یاری او فرستاد و هر دو به دنبال خوارج رفتند. خوارج هم در کرمان به «دارابجرد» رسیده و در آنجا تجمع نمودند. «قطری بن فجاءة مازنی» که در آن زمان رهبر ازارقه بعد از عبدالله بن ماحوز و برادرش بود، نیز با صالح بن مخارق با نهصد سوار به استقبال عبدالعزیز و نبرد وی شتاب کرد. عبدالعزیز با سپاه خود آهسته و بدون احتیاط و انضباط راه پیمائی می کردند. چون به یک باره با سپاه خوارج مواجه شدند، همه ی سپاهیان گریختند.عبدالعزیز هم زن خود دختر منذر بن جارود را در این ماجرا از دست داد و جان خود را برداشت و گریخت.عبدالعزیز در آن گریز به رامهرمز رسید. مهلب وقتی بر فرار او آگاه شد، شخص سالخورده ای از قبیله ازد را نزدش فرستاد و گفت: اگر او شکست خورده و گریخته باشد، به او دلداری و تسلی بده. آن پیر ازدی به او رسید و دید با سی سوار وارد شده و دلشکسته و پریشان بود. پیغام مهلب را به او داد و باز نزد مهلب برگشت و حال گریز وی را وصف نمود.مهلب هم نزد برادر او خالد بن عبدالله رسول فرستاد و خبر شکست او را داد. خالد به رسول گفت: دروغ می گوئی. و او را به زندان افکند.
← فرماندهی مهلب در جنگ با ازرقیان
وقتی حجاج بن یوسف، در سال ۷۵هجری، امارت عراقین به دست گرفت، در کوفه خطبه معروف خود را خواند و به مردم تا سه روز مهلت داد تا به سپاه مهلب در اهواز ملحق شوند در غیر این صورت، با خشم وی مواجه خواهند شد. از این رو، همه ی کسانی که لشگرگاه را ترک کرده بودند، به اهواز بازگشتند. حجاج هم فرمان حرکت داد. با اولین هجوم سپاه مهلب، خوارج فرار کرده و در کازرون فرود آمدند. مهلب و عبدالرحمان بن مخنف نیز از پی آنان رفتند و در همان نزدیکی لشکرگاه زدند. مهلب بر گرد لشکرگاه خود خندقی حفر کرد، ولی ابن مخنف چنین نکرد. لذا خوارج از این فرصت استفاده نموده و به ابن مخنف شبیخون زدند. در این شبیخون، یاران ابن مخنف پراکنده شدند و خودش جنگید تا کشته شد.در این باب نیز گفته اند که چون خوارج حمله را آغاز کردند، نخست بر مهلب یورش بردند. پس مهلب ناچار شد در لشکرگاه خود بماند. عبدالرحمان بن مخنف با مشاهده ی این وضعیت، همه ی سپاه خود را به یاری او فرستاد، به طوری که در لشکرگاه خودش، تعداد کمی سرباز باقی مانده بود و خوارج از فرصت به دست آمده بهره برده و به لشکرگاه او تاختند.در این جریان، ابن مخنف با جماعت قراء و هفتاد و یک تن از یارانش کشته شدند. روز بعد، مهلب آمد و بر آنان نماز خواند و به خاک شان سپرد و خبر را به حجاج گزارش داد. حجاج نیز، عتاب بن ورقاء را به جای او فرستاد و او را فرمان داد که از مهلب اطاعت کند.
اختلاف ازارقه و شکست آنان
...
پس از شکست «قطری» رهبر آخرین قیام خوارج در دوران عبدالملک در سال ۷۷ هجری، شاهد یک فترت و توقف در خصوص این قیام ها هستیم. این جنبش در سال ۱۰۰ هجری هم زمان با خلافت عمر بن عبدالعزیز، از سر گرفته شد، گرچه خوارج به دلیل اتخاذ سیاست تساهل و تسامح از سوی عمر بن عبدالعزیز، در این دوره هیچ حرکت خشونت آمیزی از خود نشان ندادند.
قیام خوارج تا زمانی که عمر بن عبدالعزیز در قید حیات بود، به دلیل شیوه ی مسالمت آمیز وی با همه ی گروه ها و احزاب، به تاخیر افتاد.در دوران خلافت وی، تنها «شوذب» بود که تصمیم به قیام گرفت؛ ولی بنا به دلیلی، منصرف شد. نام او «بسطام بن مری» و از قبیله ی بنی یشکر بود. وی در ایام عمر بن عبدالعزیز در آغاز سال ۱۰۰ هجری، با دویست نفر در «جوخی» خروج کرد. عامل کوفه در آن ایام، عبدالحمید بن عبدالرحمان بن زید بن الخطاب بود. عمر بن عبدالعزیز به او نوشت که متعرض آنان نشود؛ مگر آن که مرتکب قتلی و یا فسادی شوند. عبدالحمید، محمد بن جریر بن عبدالله بجلی را با دو هزار تن به سوی آنان فرستاد. او هم چنان در آن جا ایستاده بود و مترصد دستور بود. در همین حین، عمر بن عبدالعزیز به شوذب نوشت: به من خبر رسیده که به خاطر خدا و پیامبرش خشمگین شده و خروج کرده ای و می پنداری که تو به خلافت اولی تر هستی. بیا با هم مناظره کنیم. اگر حق با ما بود، تو در جماعت ما داخل شو و اگر حق با تو بود، درباره ی کار تو فکر می کنیم.
← مناظره عمر با خوارج
چون عمر بن عبدالعزیز از دنیا رفت، عبدالحمید به محمد بن جریر نوشت که پیش از آن که خبر مرگ عمر به شوذب برسد، باید نبرد را آغاز کنیم. خوارج با خود گفتند: اینان پیش از موعد قصد نبرد نکرده اند؛ مگر این که عمر بن عبدالعزیز مرده باشد و خود نیز آماده نبرد شده اند.
در اواخر دوران حکومت بنی مروان، حرکت خوارج وارد مرحله ی تازه ای شده بود. در این زمان، حکومت بنی امیه به دلیل سیاست های تبعیض آمیز، اختلاف میان خود سران اموی و نیز مسائل دیگر رو به اضمحلال بود. از این رو، گروه های مخالف از جمله خوارج، فرصت را غنیمت شمرده و بر ضد حکومت شورش کردند. ویژگی حرکت خوارج در این دوران، گرچه باز هم با شکست مواجه شد، پرشماری تعداد آنان برخلاف ادوار گذشته بود.
در اواخر دوران حکومت بنی مروان، حرکت خوارج وارد مرحله ی تازه ای شده بود. در این زمان، حکومت بنی امیه به دلیل سیاست های تبعیض آمیز، اختلاف میان خود سران اموی و نیز مسائل دیگر رو به اضمحلال بود. از این رو، گروه های مخالف از جمله خوارج، فرصت را غنیمت شمرده و بر ضد حکومت شورش کردند. ویژگی حرکت خوارج در این دوران، گرچه باز هم با شکست مواجه شد، پرشماری تعداد آنان برخلاف ادوار گذشته بود.
خروج سعید بن بهدل شیبانی
همزمان با شروع خلافت، یکی دیگر از سران خوارج به نام سعید بن بهدل شیبانی فرصت را غنیمت شمرده و با دویست نفر از مردم جزیره از جمله ضحاک بن قیس شیبانی در سرزمین کفرتوثا قیام کرد. در این بین، بسطام بیهسی خارجی نیز که با عقیده وی مخالف بود، با تعدادی از مردم ربیعه قیام کرد. این اختلاف عقیده منجر به درگیری دو طرف با یکدیگر شد. ابن بهدل، یکی از سردارانش به نام خیبری را به سمت او روانه کرد. وی پس از شبیخون زدن، بسطام و همه ی یارانش به غیر از چهارده تن را از دم تیغ گذراند و برای آنها شخصی از خودشان به نام مقاتل معروف به ابوالنعثل را به رهبری برگزید. بعد از این جریان، سعید بن بهدل در سفری که به عراق داشت، به طاعون مبتلا شد و قبل از این که از دنیا برود، ضحاک بن قیس شیبانی را جانشین خود ساخت.
شورش ضحاک بن قیس شیبانی
بعد از این که ضحاک بن قیس شیبانی به رهبری خوارج برگزیده شد، پیروانش با او بیعت نموده و همگی به موصل و شهر «زور» رفتند. در این دوران در عراق، اختلافی بین مضریان به رهبری نضر بن سعید حاکم جدید عراق و یمنیان به رهبری عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز حاکم قبلی عراق پدید آمده بود.
← اتحاد نضر و عبدالله
...
جنگ صفین، نتایج بسیار مهمی بر اوضاع کلی جهان اسلام داشت.
این جنگ که میان دو سپاه کوفه به فرماندهی علی (علیه السّلام) و سپاه شام به سرکردگی معاویه به بهانه ی ریخته شدن خون عثمان بر پا شده بود، با نیرنگ عمرو بن عاص مبنی بر روی نیزه کردن قرآن ها، به مرحله ی حساسی رسید. در این مرحله، تصمیم به انتخاب حکمیت از جانب هر دو طرف گرفته شد. عده ای که ابتدا حکمیت را بر امیرالمؤمنین (علیه السّلام) تحمیل کرده بودند، وقتی نتایج حکمیت با خدعه ی عمروعاص به سود معاویه خاتمه یافت، حضرت را سرزنش کرده و خواستار توبه ی ایشان و نبرد دوباره شدند، ولی با خودداری ایشان مواجه شدند. به همین خاطر، این گروه که به خوارج معروف گشتند و چندین هزار نفر بودند، از بدنه ی لشگر علی (علیه السّلام) جدا شده و به منطقه ی «حرورا» رفته و نیز به «حروریه» هم شهرت یافتند.این گروه، نه تنها در دوران حکومت علی (علیه السّلام) برای مردم و حکومت دردسرهایی ایجاد می کردند، بلکه در ادوار دیگر؛ یعنی در زمان خلفای بعدی نیز خلافت آنها را با تهدید روبرو می کردند.از آن جا که اینان معاویه را خارج از مسیر اسلام می دانستند، لذا معاویه در سرکوب آنان، با خشونت تمام عمل می کرد.
خوارج در کوفه
اولین و آخرین باری که خوارج تحت فرماندهی واحد بودند، جنگ نهروان بود، ولی بعد از آن به گروه ها و فرقه های متعددی منشعب شدند که هر کدام با عقایدی جداگانه در مناطق مختلف اسلامی به فعالیت خود ادامه دادند که همین امر اثر منفی بر نیروی نظامی آنان نهاد.
← خروج فروة بن نوفل اشجعی
خوارج بصره نیز همانند هم کیشانشان در کوفه، دست به قیام زده و بار دیگر اوضاع عراق را برای معاویه، با خطر مواجه ساختند. اما با انتصاب «زیاد بن ابیه» به جای ابن عامر در بصره، خوارج به ندرت فرصت خودنمایی پیدا می کردند، زیرا زیاد و بعد از او پسرش عبیدالله، بسیار بر خوارج سخت می گرفتند و آنها را زندانی می نمودند، می کشتند و یا تبعید می کردند.
← خروج سهم بن غالب و خطیم باهلی
...
روزگار خلافت هشام بن عبدالملک (۱۰۵ تا ۱۲۵ هجری) را می توان دوران افت و خیز برای قیام های خوارج به حساب آورد. زیرا، این دوران به دلیل قاطعیت و لیاقت هشام در کنترل اوضاع نابسامان داخلی و خارجی سرزمین های اسلامی، فرصت تحرکات چندانی را به مخالفان از جمله خوارج نمی داد. گرچه شورش های مختصری در اطراف رخ داد، ولی به جز قیام بهلول در سال ۱۱۹ هجری در موصل که در نهایت به شکست منجر شد، هیچ کدام به اندازه ای نبودند که بتوانند تاج و تخت امویان را با خطر جدی مواجه سازند. به همین دلیل در این دوران، شاهد توقف دوباره ی تقریبا ۱۵ ساله ی این قیام ها بعد از دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز هستیم.
در دوره هشام بن عبدالملک (۱۰۸ هجری) قیام هایی از جانب خوارج صورت گرفته و همه آنها سرکوب شدند.
← خروج عباد رعینی
یکی از مناطقی که در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک شاهد شورش خوارج بود، هرات بود. در این ناحیه، دو نفر به نام های صبیح غلام «سوار بن اشعر» و دیگری خالد به منظور انتقام خون صبیح به طور جداگانه به پا خاستند. گرچه این تحرکات بسیار کوتاه و کاملا نافرجام بود، لکن نشان دهنده ی حضور گسترده ی خوارج در سرتاسر جامعه ی اسلامی آن روز می باشد.
خوارج در سیستان
در زمانی که عراق از وجود مخالفان در اوایل حکومت هشام پاکسازی شده بود، خوارج در سیستان جولان می دادند.در سال ۱۰۷ هجری خالد بن عبدالله قسری، یزید بن غریف همدانی را به سیستان فرستاد. وی به دلیل روش بد در برخورد با مردم، از سوی خوارج مورد تهدید قرار گرفت. آنها ابتدا رئیس پلیس شهر زرنگ، بشر الحواری را ترور کردند. به این ترتیب که پنج تن از خوارج شبانه به مجلس وی حمله برده و او را به قتل رسانیدند و خود نیز کشته شدند. اما یعقوبی معتقد است که مقتول خود یزید بن غریف حاکم سیستان بوده است.
حضور خوارج در ناحیه جزیره
...
تحرکات خوارج که در دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز به دلیل سیاست وی مبنی بر آشتی با همه ی احزاب و گروه های مخالف، متوقف شده بود، با مرگ وی و به خلافت رسیدن یزید بن عبدالملک، با قیام شوذب از سر گرفته شد.
در سال آخر خلافت یزید بن عبدالملک؛ یعنی ۱۰۵ هجری، مردی از خوارج به نام عقفان با تعداد صد نفر در منطقه ی شام قیام کرد. در ابتدا یزید تصمیم داشت تا برای سرکوبی او لشکر بفرستد؛ ولی به او گفته شد که اگر عقفان در این سرزمین کشته شود، خوارج او را مقدس دانسته و آن جا را مرکز مهاجرت و اقامت خود قرار خواهند داد. بهتر این است که برای هر فردی از اتباع او، یک مرد از هر قبیله را نزد او روانه کنی تا با مرد خارجی قبیله خود گفتگو و او را از نظرش منصرف و متقاعد سازد. یزید نیز به این نصیحت عمل کرد. اقوام و قبایل هر فرد خارجی به خوارج گفتند: ما از این می ترسیم که به سبب قیام شما نابود شویم.این حربه مؤثر واقع شد و برای هر یک ازخوارج هم امان گرفته شد و عقفان تنها ماند. یزید نیز، برادرش را نزد او فرستاد و از او دلجویی کرد و او را برگردانید و تا زمان مرگ یزید هیچ اقدامی انجام نداد.
خوارج در بحرین
← خروج و قیام مسعود عبدی
...
خوارج از گروههای جنجال آفرین قرون نخستین تاریخ اسلام گاه با اندکی هوادار به دلیل خصلتهای ویژه وبی باکی نشات گرفته از جمود و عصبیّت تنشهای مهمی در پهنه سیاسی و اعتقادی مسلمانان پدید آوردند.
خوارج پدیده ساده اندیشی وجمودگرایی متعصبانه گروهی بودند که در جنگ صفّین بازیچه زیرکان دنیادار قرار گرفتند و در نبرد با معاویه عامل دستیابی او به هدفهایش شدند.بیش از آن که بدانند وبفهمند مدّعی بودند و اعتذارشان بر کج فهمیها بیش از درنگ و تدبیرشان در امور بود!با این همه اگر در صدد شناخت فرق اسلامی و بازنگری دیدگاه آنان نسبت به قرآن باشیم ناگزیر باید خوارج را نیز یکی از فرقه ها بدانیم و آرای آنان را به نظاره بنشینیم.بسیاری از موّرخان حرکت خوارج را حرکتی دینی ـ اعتقادی معرفی کرده اند ولی مدارکی می نمایاند که آبشخوراین حرکت بویژه در (المحکمة الاولی) احساسات ناسیونالیستی و دشمنی با قریش بوده است!لازم به یاد است که دراین پژوهش به دیدگاههای عمومی خوارج و فرقه های معروف آنها اشاره خواهیم داشت واز فرقه اباضیه هرچند فرقه مشهوری است واکنون در عمان و بسیاری از کشورهای آفریقایی طرفدارانی دارد بحث نخواهیم کرد؛ زیرا این فرقه خود ادعا می کنند هیچ وجه مشترکی با خوارج ندارند. از این رو بررسی دیدگاههای فرقه اباضیه درباره قرآن مجالی دیگر می طلبد.
خوارج از دیدگاه خاندان رسالت
علی علیه السّلام از پیامبر روایت کرده است: (یخرج قوم من امّتی یقرؤون القرآن لیس قراءتکم الی قراءتهم بشیء ولاصلاتکم الی صلاتهم بشیء ولاصیامکم الی صیامهم بشیء یقرؤون القرآن یحسبون انه لهم وهو علیهم لاتجاوز صلاتهم تراقیهم یمرقون من الاسلام کما یمرق السهم من الرمیة لو یعلم الجیش الذین یصیبونهم ما قضی لهم علی لسان نبیّهم…) گروهی از امت من خروج خواهند کرد آنان قرآن می خوانند چنانکه خواندن شما در برابر آن چیزی نیست ونماز شما در برابر نماز آنان هیچ است و روزه شما در برابر روزه آنان ناچیز است. چنان قرآن می خوانند که گویا قرآن برای ایشان است. حال آن که قرآن علیه آنان است. نمازهایشان از استخوان گردن ایشان بالاتر نمی رود. چنان از اسلام می رمند که تیر از چله کمان می جهد. ای کاش هواداران و پیروانشان می دانستند پیامبرشان درباره ایشان چه گفته است.وعلی علیه السّلام وقتی از مذاکره با خوارج نا امید شد پس از حمد و ثنای خداوند و دعوت مردم به جهاد فرمود:(قاتلوا الخاطئین الضالین القاسطین المجرمین الذین لیسوا بقراء للقرآن و لا فقهاء فی الدین ولا علماء فی التاویل.) بکشید این خطاکاران گمراه نافرمان گناهکار را که نه قرآن می خوانند و نه دین را می فهمند ونه تاویل را می دانند.وبا وجود این علی علیه السّلام خوارج را گروهی می دانست که به انگیزه حقّ طلبی گام در مسیر ناحق نهاده اند. بدین جهت می فرمود:(لاتقاتلوا الخوارج بعدی فلیس من طلب الحقّ فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه.) پس از من با خوارج جنگ نکنید و آنان را نکشید؛ زیرا آن کسی که در جست وجوی حق بوده وبه خطا رفته با آن که در پی باطل بوده و بدان رسیده است برابر نیست.
روش تفسیری خوارج
گسترش سریع اسلام در سرزمینهای دور از شرق آسیا گرفته تا غرب افریقا واز جنوب اروپا تا جنوب آفریقا و آشنایی ملّتها نژادها شهرنشینان صحرا نشینان و دینداران گوناگون با معارف اسلام بسیاری از آنان را به آیین جدید علاقه مند ساخت.
← گرایش های گوناگون میان مسلمانان
...
تفاسیر خوارج به تفاسیر مفسران پیرو فرقه خوارج اطلاق می شود.
چند تفسیر منسوب به خوارج عبارتند از:۱. تفسیر عبدالرحمان بن رستم فارسی ( قرن سوم هجری) که اثری از آن نیست؛۲. تفسیر کتاب الله العزیز نوشته هود بن محکم هواری (قرن سوم) که میان اباضیه (شاخه ای از خوارج) در بلاد مغرب موجود است؛۳. تفسیر ابویعقوب یوسف بن ابراهیم ورجلانی (قرن ششم). از این کتاب نیز اثری نیست؛۴. داعی العمل لیوم الامل تالیف شیخ محمد بن یوسف اطفیش (م ۱۳۳۲ق)؛۵. همیان الزاد الی دار المعاد اثر همان مؤلف؛۶. تیسیر التفسیر للقرآن الکریم اثر همان مؤلف.
عناوین مرتبط
تفسیر خوارج؛مفسران خوارج .
تفسیر بر اساس عقاید فرقه خوارج را تفسیر خوارج گویند.
کلمه "خوارج" جمع و از ریشه "خروج" به معنای "بیرون شدن، قیام کردن، سرکشی و طغیان"، و از نظر اصطلاح تاریخی نام فرقه ای باطل است که بر امام علی علیه السّلام شوریدند و از فرمان حضرت سرپیچی کردند. وجه تسمیه آن ها به این نام همین امر است.
اعتقادات خاص خوارج
۱. نفی لزوم امامت؛۲. اعتقاد به کفر کسی که گناهان کبیره انجام می دهد؛۳. وجوب بدون قید و شرط امر به معروف و نهی از منکر.
خصوصیات اخلاقی خوارج
خوارج مردمانی متعصب، تنگ نظر، کوته بین، مقدس نما، خشن، مستبد، عجول و شتابزده بودند. اینان تحت تاثیر این خصلت های ناپسند و با پیش داوری های فرقه ای قرآن را تفسیر کرده اند؛ مثلا چون به نفی حکومت و امامت معتقد بودند، آیه (ان الحکم الا لله) را بر اساس رای شخصی خود چنین تفسیر کردند که " حکومت مختص خداوند است".
کافر در نظر خوارج
...
در این مقاله برخی از سخنان امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره فتنه خوارج آورده شده است.
«قد کنت نهیتکم عن هذه الحکومة فابیتم علی ابا (المخالفین) المنابذین، حتی صرفت رایی الی هوا کم، و انتم معاشر اخفا الهام سفها الاحلام؛ و لم آت - لا ابالکم - بجرا، و لا اردت لکم ضراً؛ من شما را از این حکمیت باز داشتم؛ اما شما چون دشمن (یا مخالف) از پذیرش این دستور من سر باز زدید تا جایی که رای خود را در کار هوای شما کردم که گروهی سبکسر و نابخرد هستید. من برای شما - ای ناکسان - شر و بدی نیاوردم و زیان و ضرری برایتان نخواستم».«للخوارج و قد خرج الی معسکرهم و هم مقیمون علی انکار الحکومُة - : الم تقولوا عند رفعهم المصاحف حیلُة و غیلُة، و مکرا و خدیعة: اخواننا و اهل دعوتنا، استقالونا و استراحوا الی کتاب الله سبحانه، فالرای القبول منهم و التنفیس عنهم! فقلت لکم: هذا امر ظاهره ایمان، و باطنه عدوان، و اوله رحمة و آخره ندامُة؛ امام علی (علیه السلام) به اردوگاه خوارج که بر نپذیرفتن حکمیت پافشاری کردند رفت و به آنان فرمود: آیا هنگامی که قرآن ها را از روی حیله و فریب و مکر و خدعه بر سر نیزه ها کردند نگفتید: آن ها برادران ما و هم دنینان مایند. از ما خاتمه جنگ می خواهند و به کتاب خدای سبحان روی آورند، درست آن است که درخواست آنها را بپذیریم و اندوهشان را برطرف سازیم ! آن زمان من به شما گفتم : این کار این ها ظاهرش ایمان است و باطنش دشمنی، آغازش دلسوزی است و فرجامش پشیمانی است».
پیشگویی عاقبت خوارج
«لما قتل الخوارج فقیل له : یا امیر المومنین ! هلک القوم باجمعهم : کلا و الله انهم نطف فی اصلاب الرجال، و قرارات النسا، کلما نجم منهم قرن قطع، حتی یکون آخرهم لصوصا سلابین؛ خوارج که کشته شدند به امیرمؤمنان عرض شد: ای امیرالمؤ منین ! این جماعت همه نابود شدند. حضرت فرمود: هرگز به خدا قسم ! که آن ها نطفه هایی در پشت مردان و زهدان های زنان هستند، هرگاه شاخی از آنان بروید قطع گردد تا این که سرانجام از آنان عده ای راهزن و دزد برجای ماند».
در آوردن چشم فتنه
«ایها الناس! فانی فقات عین الفتنة، و لم یکن لیجتری علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها، و اشتد کلبها؛ ای مردم ! من چشم فتنه را در آوردم و در زمانی که تاریکی آن موج می زد و هاری و سختی آن اوج گرفته بود کسی جز من جرات دفع آن را نداشت».
شریک جرم قتل
...
مفسران خوارج به مفسران فرقه خوارج اطلاق می شود.
میان خوارج، مفسرانی چون افراد ذیل وجود دارند:۱. هود بن محکم هواری، صاحب تفسیر کتاب الله العزیز معروف به تفسیر هود بن محکم. وی در نیمه دوم قرن سوم هجری می زیست و احتمال می رود در سال ۲۸۰ ق وفات یافته باشد؛۲. محمد بن یوسف اطفیش (۱۲۳۶ - ۱۳۳۲ق) نویسنده تیسیرالتفسیر للقرآن الکریم، داعی العمل لیوم الامل و همیان الزاد الی دار المعاد؛۳. عبدالرحمان بن رستم فارسی (در قرن سوم هجری)؛۴. ابویعقوب یوسف بن ابراهیم ورجلانی، از نویسندگان قرن ششم هجری.از کتب تفسیر دو فرد اخیر اثری در دست نیست.
عناوین مرتبط
تفسیر خوارج ؛تفاسیر خوارج.

خوارج در دانشنامه ویکی پدیا

خوارج
زمانی که علی بن ابی طالب به خلافت رسید، معاویه بن ابی سفیان که حاکم شام بود، خلافت او را به رسمیت نشناخت و سرکشی معاویه به جنگ صفین انجامید.
خوارج به چندین گروه تقسیم شدند که عبارتند از ازارقه • حروریه • اباضیه • بیهسیه • ثعالبه • شمیطیه • صفریه • عجارده • محکمه • زیادیه • نجدات.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خوارج در جدول کلمات

جنگ با خوارج نادان
نهروان
یکی از خوارج که در سحرگاه روز ۱۹ رمضان سال چهلم هجری | در مسجد کوفه با شمشیر زهرآلودش ضربتی به حضرت علی (ع) زد
ابن ملجم

خوارج را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی خوارج



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

فرهاد سليمان‌نژاد > unfalsifable
زهرايعقوبيان > Stay away
رویا لطفی > Exposure therapy
ب. الف. بزرگمهر > ابلاغ
Reza > طهارت گرفتن
مهدی > take down
مظاهر هستم از لرستان > قزات
مهسا > مهسا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عقاید خوارج   • تعریف خوارج   • خوارج چه کسانی بودند   • علل پیدایش خوارج   • خوارج اخر الزمان   • نام جنگ با خوارج نادان   • نام دیگر خوارج   • خوارج یعنی چه   • معنی خوارج   • مفهوم خوارج   • معرفی خوارج   • خوارج چیست   • خوارج یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی خوارج
کلمه : خوارج
اشتباه تایپی : o,hv[
آوا : xavArej
نقش : اسم
عکس خوارج : در گوگل


آیا معنی خوارج مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )