برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

خوار

/xAr/

مترادف خوار: پست، توسری خور، حقیر، خفیف، دنی، ذلیل، زبون، سرافکنده، سقط، فرومایه، متذلل، محقر ، بی مقدار، بی ارزش، بی قدر، بی مصرف، مهمل

متضاد خوار: عزیز

معنی خوار در لغت نامه دهخدا

خوار. [ خوا /خا ] (ص ، اِ، ق ) ذلیل. زبون. بدبخت. (منتهی الارب ) (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ) . مقابل عزیز :
که دشمن اگرچه بود خوار و خرد
مر او را بنادان نباید شمرد.
فردوسی.
دلیران و گردان آن انجمن
چنان دان که خوارند بر چشم من.
فردوسی.
ای عرض تو بر چشم تو چون دیده گرامی
ای مال تو نزدیک تو چون دشمن تو خوار.
فرخی.
نزدیک خران خلق ازیرا
همواره چنین ذلیل و خوارم.
ناصرخسرو.
اوفتاده ست در جهان بسیار
بی تمیز ارجمند و عاقل خوار.
سعدی (گلستان ).
هر کرا با طمع سر و کار است
گر عزیز جهان بودخوار است.
مکتبی.
|| بخواری. بذلت. بزبونی :
سیاوش را سر بریدند خوار
بخاک اندر آمد سر شهریار.
فردوسی.
همه پیش بهرام رفتند خوار.
فردوسی.
ببردند ضحاک را بسته خوار
به پشت هیونی برافکنده زار.
فردوسی.
کشان کشان همی آورد هر کسی سوی او
مبارزان و عزیزان آن سپه را خوار.
فرخی.
- خوار داشتن ؛ ذلیل داشتن. زبون داشتن :
همان بندگان را مدارید خوار
که هستند هم بنده ٔ کردگار.
فردوسی.
یکی داستان زد بر این شهریار
که دشمن مدار ارچه خرد است خوار.
فردوسی.
هر که دشمن را خوار دارد زود خوار گردد. (از قابوسنامه ). دشمن را خوار نباید داشت هرچند حقیر دشمن بود که هر که دشمن را خوار دارد... (قابوسنامه ).دشمن ضعیف خود را خوار نشاید داشت. (کلیله و دمنه ).دشمن خوار نباید داشت. (کلیله و دمنه ).
چه جرم دید خداوند سابق الانعام
که بنده در نظر خویش خوار میدارد.
سعدی (گلستان ).
- خوار دانستن ؛ ذلیل انگاشتن :
تو ویژه دوکس را ببخشای و بس
مدان خوار و بیچاره تر زین دو کس.
اسدی (گرشاسب نامه ).
- خوار شدن ؛ ذلیل شدن :
بماند بگردنت سوگند و بند ...

معنی خوار به فارسی

خوار
بخشی است در جنوب شرقی تهران بر سر راه خراسان . عده ای از رودخانه هااز کوه دماوند بطرف آن سرازیر میشوند و چون مجاور کویراست آب و هوای اکثر نقاط آن بداست .کرسی آن ایوان کی (( ایوان کیف )) از دهات معروفش ارادان گرمسار و قشلاق است .
( اسم ) بانگ گاو و گوساله و گوسفند .
نام ناحیتی بوده است در فارس
( اسم ) ۱ - خوراک اندک قوت لایموت . ۲ - ماکول . توضیح فرهنگستان این کلمه را بمعنی ارزاق پذیرفته .
تذلیل اذلال استذلال
حقیر تر پست تر
حالت خوارتن
بسهولت به آسانی .
آهسته آهسته کم کم
ضیافت پست و دون
استخفاف استحقار
دهی است از دهستان الان بخش سردشت مهاباد واقع در ۱۶ هزار گزی جنوب باختری سردشت و ۱۸ هزار گزی جنوب ارابه رو بیوران به سردشت .
خوار و زار نزار
حقیر ساختن ناچیز کردن
بدبخت شدن یا ذلیل و بی ارج و ناچیز شدن .
خرد و حقیر شمردن بی اختیار شمرده شدن
ناچیز شمرده شدن بچیز گرفته نشدن
...

معنی خوار در فرهنگ معین

خوار
(خا) [ په . ] (ص .) ۱ - آسان ، سهل . ۲ - پست ، زبون .
( ~. خا) (ص فا.) آن که رشوه گیرد.
( ~. خا)(اِ. ص .)خدمتکار،نوکر، خدمتکاری که حقوق می گیرد.
( ~. خا) (ص فا.) ۱ - کسی که جیره دریافت می کند. ۲ - مجازاً نوکر.
( ~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.) ۱ - کسی که مال حرام می خورد. ۲ - رشوه خوار، رشوه گیر. ۳ - مفت خور، تنبل .
( ~. خا) (ص فا.)= رستی - خوارنده : ۱ - روزی خوار، روزی خور. ۲ - بهره برنده ، متمتع .
( ~. خا) [ ع - فا. ] (ص فا.) رشوه گیر، کسی که رشوه دریافت می کند.
( ~. خا) (ص فا.) آن که در ماه رمضان روزه نگیرد.
( ~. خا) (اِ.) کسی که زمین های بایر و بی صاحب را از راه های نامشروع تصرف می کند و به دیگران می فروشد.
( ~ . خا) (ص فا.) شرابخوار.
( ~ . خا) [ ع - فا. ] (ص فا.)۱ - پُر - خور. ۲ - مفتخور.
( ~. خا) (ص فا.) ۱ - لاشخور. ۲ - کسی که برای خوردن غذا در مراسم ختم و عزاداری شرکت می کند.
(مُ خا) (ص فا.) کسی که بی رنج و زحمت چیزی به دست می آورد.
مورچ ...

معنی خوار در فرهنگ فارسی عمید

خوار
۱. ذلیل، پست، حقیر، زبون.
۲. [قدیمی] آسان، سهل.
* خوارخوار: (قید) [قدیمی] بیهوده، عبث.
۱. = خوردن
۲. خورنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): گوشت خوار، گیاه خوار.
بانگ گاو، گوساله، و گوسفند.
ویژگی آجری که در آب خیسانیده باشند تا گرد آن گرفته شود.
۱. خورندۀ آتش.
۲. ویژگی جانوران افسانه ای که آتش در دهان داشتند.
۳. (اسم) شترمرغ. &delta، زیرا قدما آن را خورندۀ آتش می دانستند.
۴. [قدیمی، مجاز] ظالم، ستمکار، حرام خوار.
۵. ویژگی هر چیز مقاوم در برابر آتش.
۱. موجود وحشی که گوشت انسان را بخورد، مردم خوار.
۲. [مجاز] ستمکار.
= آدم خوار
کسی که مقرری دریافت می کند، اجری خور، جیره خور، راتبه خور.
۱. جانوری که می تواند استخوان بخورد.
۲. [قدیمی، مجاز] = هما
۱. کسی که غصه بخورد و غم واندوه به خود راه بدهد، اندوه خورنده.
۲. یار و دوست که در غم و غصۀ شخص شریک باشد، غم خوار.
سلول هایی مانند گلبول های سفید که سلول بیگانه را می بلعند، فاگوسیت.
رشوه خوار، رشوه گیر.
مفت خوار، مفت خور، گدا، گدایی کننده، گداپیشه: وگر دست همت بداری ز کار / گداپیشه خوانندت و پخته خوار (سعدی۱: ۱۶۸).
۱ ...

خوار در دانشنامه اسلامی

خوار
معنی خُوَارٌ: صدا و آواز گوساله
معنی لَا تَقْهَرْ: خوار و تحقير مكن (کلمه قهر به معناي غلبه کردن بر کسي است ، اما نه تنها غلبه کردن ، بلکه غلبه توأم با خوار کردن او ، و لذا قهر هم به معنی غلبه کردن می آید و هم به معنی خوار کردن)
معنی کُبِتَ: خوار وذليل شد
معنی کُبِتُواْ: خوار وذليل شدند
معنی أَذَلَّ: ذلیل تر - خوار تر - پست تر
معنی ﭐسْتَخَفَّ: خوار وخفيف کرد(باکوشش بسيار)
معنی نَّذِلَّ: که خوار و ذلیل شویم
معنی صَاغِرُونَ: خوار و ذليلان - کوچکان
معنی صَاغِرِينَ: خوار و ذليلان - کوچکان
معنی يَکْبِتَهُمْ: که آنان را خوار و ذليل سازد
معنی مُخْزِي: خوار كننده (خواري و هر پستي ديگري است که آدمي از آن شرم داشته باشد)
معنی مُّهِينٌ: خوار کننده (از هون است که به معناي ضعف و حقارت است )
ریشه کلمه:
خور (۲ بار)

«خُوار» به معنای صدای مخصوصی است که از گاو یا گوساله برمی خیزد، و گاهی به صدای شتر نیز گفته می شود.
صدای گاو. راغب می‏گوید: خوار مخصوص به صدای گاو است و گاهی بطور استعاره به صدای شتر گفته می‏شود قوم بعد از رفتن وی از زیورهای خود گوساله‏ای که پیکر بود به ساختند که صدای گوساله داشت. این کلمه فقط دو بار در قرآن مجید آمده است: اعراف:148 - طه:88. در نهج البلاغه خطبه 199 درباره قوم ثمود فرموده «خارَتْ اَرْضُهُمْ بِالْخَسفَةِ خُوَارَ السِّکَّةِ الْمُحْماةِ فِی الْاَرْضِ الْخَّوارَةِ» صدای زمین به هنگام لرزه به صدای گاو تشبیه شده است سکّه محماة یعنی گاو آهن آب داده. ارض خوّاره زمین نرم است.



خوار در دانشنامه ویکی پدیا

خوار
ایوانکی نام پیشین شهر ایوانکی در استان سمنان است.
خوار به معنی ذلیل و پَست است.
خوار (تلفظ ;local Chakavian dialect: Hvor or For, یونانی: Pharos, Φάρος, لاتین: Pharia, ایتالیایی: Lesina) یک جزیره متعلق به کشور کرواسی در دریای آدریاتیک است.شهر خوار   شهر ستاری گراد
این جزیره ۲۹۷٫۳۷ کیلومتر مربع مساحت، ۶۸ کیلومتر طول و در سال ۲۰۱۱ میلادی ۱۱٬۱۰۳ نفر جمعیت داشته است.
شهر خوار
شهر ستاری گراد
خْوار (به کرواتی: Hvar) شهری در شهرستان اسپلیت-دالماسی کشور کرواسی است که جمعیت آن در سال ۲۰۱۱ میلادی ۴٬۰۹۶ نفر بوده است.
فهرست شهرهای کرواسی
سیارک ۱۲۱۲۴ (به انگلیسی: 12124 Hvar، نامگذاری:1999RG3) دوازده هزار و صد و بیست و چهارمین سیارک کشف شده است که در ۶ سپتامبر ۱۹۹۹ کشف شد.
سیارک در دادگان اجرام کوچک ناسا
قدر مطلق سیارک برابر ۲۱.۴ است.
آب مار خرچنگ خوار (نام علمی: Fordonia leucobalia) نام یک گونه از تیره قمچه ماران است.
مقبره نیمه تمام چاشت خوار مربوط به دوره هخامنشی است و در شهرستان ارسنجان، روستای چاشت خوار واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ آذر ۱۳۵۴ با شمارهٔ ثبت ۱۲۱۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.به مقبره نیمه تمام چاشتخوار ایوان قدمگاه می گویند.ایوان قدمگاه اثری به جا مانده از دوران هخامنشیان است. برخی آنرا چاشتخوار نامیده اند.وجوددو روستای کورش آباد و چاشتخوار در نزدیکی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خوار در دانشنامه آزاد پارسی

منطقه ای در شرق ورامین و شمال کویر نمک. از شمال به فیروز کوه، از جنوب به سیاه کوه، از غرب به سردرّه و کوه دوازده امام و از شرق به کوه گوگرد محدود است و حبله رود آن را مشروب می کند. بیشتر ساکنان آن از طایفۀ اوصانلویند.

خوار در جدول کلمات

خوار
ذلیل
خوار | حقیر
ذلیل
خوار شده
ممتهن
خوار شمردن
تهاون
خوار و بار
بنشن
خوار و ذلیل
هوان, ذل
خوار و ضعیف کننده
موهن
خوار کار
ستمکار
خوار کردن
اهانت
خوار کننده
ابتذال

معنی خوار به انگلیسی

abject (صفت)
سرافکنده ، فرومایه ، خسیس ، خوار ، پست ، خفیف
contemptible (صفت)
خوار ، پست ، محقر ، قابل تحقیر
debased (صفت)
خوار
degraded (صفت)
خوار ، پست یاخفیف شده
despicable (صفت)
خوار ، پست ، مطرود ، زبون ، نکوهش پذیر
abused (صفت)
خوار
wretched (صفت)
خوار ، پست ، بی چاره ، بد بخت ، رنجور ، ضعیف الحال ، رنجه ، تاسف اور
hangdog (صفت)
خوار

معنی کلمه خوار به عربی

خوار
حقير , منحط
استخذى (استخذأ)
استخفاف
احتقر , ازدراء
اِحْتَقَرَ
استعبد
اهانة , لوم
رحيم
نباتي
حضانة
طائر طنان
متقاعد , مستفيد

خوار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سیدحسین اخوان بهابادی
/xAr/در گویش شهرستان بهاباد به معناي زشت است و متضاد آن جُهون (قشنگ) است. مثال، چق این لباس خواره
tinabailari
بی مقدار ، بی ارزش
کاربرد در جمله : 🥫
ملک از استماع این نصیحت امتناع نمود و سخن مشیر بی نظیر خوار داشت ( زبان 89 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه خوار   • معني خار   • معنی خوار و خار   • معنی کلمه ی خار   • خوار و ذلیل   • جمله با خوار   • معنی خار   • خوار شدن   • مفهوم خوار   • تعریف خوار   • معرفی خوار   • خوار چیست   • خوار یعنی چی   • خوار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خوار
کلمه : خوار
اشتباه تایپی : o,hv
آوا : xAr
نقش : صفت
عکس خوار : در گوگل

آیا معنی خوار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )