انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 982 100 1

خورش

/xoreS/

مترادف خورش: خوراک، خورشت، شیلان، طعام، غذا، قاتق

معنی خورش در لغت نامه دهخدا

خورش. [ خوَ / خ ُ رِ ] (اِ) غذا. طعام. (ناظم الاطباء). قوت. خوردنی. (یادداشت بخط مؤلف ) :
چهل روز افزون خورش برگرفت
بیامد دمان تا چه بیند شگفت.
فردوسی.
همان نیزتنگی در آن رزمگاه
زبهر خورشها بر او بسته راه.
فردوسی.
گمانی چنان برد کو را بخواب
خورش کرد بر پرورش برشتاب.
فردوسی.
برآمیختندی خورشها بهم
نبودی بخور اندرون بیش و کم.
فردوسی.
بجز مغز مردم مده شان خورش
مگر خود بمیرند از این پرورش.
فردوسی.
بیفکنی خورش پاک را ز بی اصلی
بیاکنی به پلیدی تو ماهیان بکژار.
بهرامی.
همیشه تا خورش و صید باز باشد کبک
چنان کجا خورش و صید یوز باشد رنگ.
فرخی.
بجز عمود گران نیست روز و شب خورشش
شگفت نیست از او گر شکمْش کاواک است.
لبیبی.
خورشها پاک و جان افزای و نوشین
چو پوششهای نغز و خوب و رنگین.
(ویس و رامین ).
خورش را گوارش می افزون کند
ز تن ماندگیها به بیرون کند.
اسدی.
چو بینی خورشهای خوش گرد خویش
بیندیش تلخی ّ دارو ز پیش.
اسدی.
خورش باید از میزبان گونه گون
نه گفتن کز این کم خور وزآن فزون.
اسدی.
خورش گر بود میهمان را زیان
پزشکی نه خوب آید از میزبان.
اسدی.
هرچه خوشی است آن خورش جسم تست
هرچه نه خوشی است ترا آن دواست.
ناصرخسرو.
دانند عاقلان جهان کاین کبوتران
آب و خورش همی همه از عمر ما خورند.
ناصرخسرو.
تخم و برو برگ همه رستنی
داروی ما یا خورش جسم ماست.
ناصرخسرو.
از این کرد دور از خورشهای آن خوان
مهین خاندان دشمن خاندان را.
ناصرخسرو.
و آدم را فرمود این بکار که خورش تو و فرزندان تو از این خواهد بود و این را بکار تابروید. (قصص الانبیاء). طبع خون مست و تر... و غذا راستینی خونست و خورشها را غذا ازبهر آن گویند که اندر تن مردم خون خواهد رسید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه. (نوروزنامه ٔ خیام ).
جز آتش خور گرت خورش نیست
در مطبخ آسمان چه باشی ؟
خاقانی.
چه خورش کو خورش کدام خورش
دستخون مانده را چه جای خور است.
خاقانی.
بر سر خوان زندگی خورشت
چون جگرگوشه ایست خوان برگیر.
خاقانی.
خورش از مشرب قناعت ساخت
هم چو زمزم هم آب حیوانست.
خاقانی.
بامدادان دو شیر غرّنده
خورشی در شکم نیاگنده.
نظامی.
چرب خورش بود ترا پیش از این
روبه فربه نخوری بیش از این.
نظامی.
خو بازبریدم از خورشها
فارغ شده ام ز پرورشها.
نظامی.
دراین ژرف صحرا که مأوای ماست
خورشهای ما صید صحرای ماست.
نظامی.
خورش ده بگنجشک و کبک و حمام
که یک روزت افتد همائی بدام.
سعدی (بوستان ).
توانایی تن بدان از خورش
که لطف حقت میدهد پرورش.
سعدی (بوستان ).
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت.
سعدی (گلستان ).
آتش ار هیچ نیابد که خورش سازد از آن
کارش اینست که بنشیند و خود را بخورد.
ابن یمین.
- خورش دستاس ؛ آن مشت از دانه که در مرتبه ٔ اول در گلوی آسیا ریزند و بتازی لهوة گویند. (ناظم الاطباء).
|| طعمه. غذای ددان و پرندگان گوشتخوار :
ببردش بجایی که بودش کنام
ز بردن مر او را خورش بود کام.
فردوسی.
|| قاتق. ادام. هر چیزی که نان با وی خورند. (ناظم الاطباء). خورشت. آنچه از گوشت و روغن و سبزیها یا حبوبات و میوه پزند نیم مایع و با برنج پخته خورند. آنچه با چلو خورند از پختنی ها. طعامهایی که پزند چاشنی چلو را، چون : خورش نعناع جعفری ، قیمه ، قورمه سبزی ، خورش چغاله ، خورش آلو، مطنجن ، کرفس ، کنگر، اسفناج ، ریواس ، میرزاقاسمی ، باقلاخورش ، شش انداز، مسمن بادنجان کدو، بامیا، سیب ، به ، خورش کلم :
چواز شیر و از انگبین و خورشها
سخن بشنوی خوش بگرمی بزاری.
ناصرخسرو.
وز بهر خزّ و بزّ و خورشهای چرب و نرم
گاهی ببحر رومی و گاهی بکوه غور.
ناصرخسرو.
- بی خورش ؛ خالی. پتی. خشک. (یادداشت مؤلف ).
- نان خورش ؛ قاتق :
یکی نان خورش جز پیازی نداشت
چو دیگر کسان برگ و سازی نداشت.
سعدی (بوستان ).
|| آنچه بر پوست مالند پیراستن را. داروها که بر پوست خام ریزند پیراستن آنرا. (یادداشت مؤلف ). || (اِمص ) اسم مصدر از فعل خوردن. (یادداشت مؤلف ) :
خورش گور و پوشش هم از چرم گور
گیا خورد گاهی و گاه آب شور.
فردوسی.
بکارند و ورزند و خود بدروند
بگاه خورش سرزنش نشنوند.
فردوسی.
گر بخورش بیش کنی زیستی
هرکه بسی خورد بسی زیستی.
نظامی.
پوشش از جلود کلاب و فارات و خورش از لحوم آن و میتهای دیگر. (جهانگشای جوینی ).

معنی خورش به فارسی

خورش
۱ - ( اسم ) خوردن . ۲ - ( اسم ) خوردنی طعام غذا . ۳ - آنچه با نان یا برنج خورند قاتق .
[endosperm] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] قسمتی از بذر که مواد غذایی موردنیاز جنین را تأمین کند
[nucellus] [زیست شناسی] بافتی در تخمک گیاهان که کیسۀ رویانی در درون آن نمو می کند
دهی است از بخش حومه شهرستان تربت حیدریه واقع در باختر بایک این دهکده در دامنه کوه قرار دارد با آب و هوای معتدل و ۳۳۶ تن سکنه .
عمل خوردن خورش
اغذائ غذو
نام یکی از دهستانهای دوگانه بخش شاهرود شهرستان هرو آباد . این دهستان در جنوب شهرستان هرو آباد واقع و از شمال بدهستان خان اندربیل و از جنوب به رودخانه قزل اوزن و از خاور بدهستان شاهرود و از باختر بدهستان سنجید و رودخانه قزل اوزن محدود است .
طعام ساختن غذا درست کردن
ماکول طعام غذا
خورش ساختن خورش درست کردن
عمل کشیدن خورش یا ظرفی که در آن خورش می ریزند .
غذا یافتن طعام یافتن
بد غذا و بد خوراک وغل .
( صفت ) آنکه خورشهای پاکیزه دارد .
( اسم ) غذایی مرکب از چلو و قسمی خورش .
نوعی خوراک ایرانی که از برنج آب کش و یک قسم خورش گوشت یا سبزی ترکیب کند چل با خورش
( اسم ) زنی که طعام اندک خورد قتین .
زنی را گویند که طعام اندک خورد و کم خورش باشد و او را راقتین گویند
( صفت ) پرخور شکم پرست .
(اسم) ۱ - آنچه که همراه نان خورده شود ازگوشت وماست وپنیروتره وترب وپیازوجز آن : زبازار نان آورد(نان آربادهخدا) نان خورش هم اکنون برفتم چو باد از برش . ۲ - انواع ترشی که برای ازدیاداشتهاو نیکویی هضم خورند.۳ - مطلق خوراک قوت روزانه : ...بهای نانخورش عمله وکارکنان این باروی مدت عمارت بمبلغ ششصد هزار درم رسید. یا نان خورش خانه .سرکه انگوری ادم البیت ادام البیت .
در ناز و نعمت . خوش خوراک خوش گذران

معنی خورش در فرهنگ معین

خورش
(خُ رِ) [ په . ] ۱ - (اِمص .) خوردن . ۲ - (اِ.) خوردنی ، طعام . ۳ - آنچه با نان یا برنج خورند. خورشت نیز گویند.
(خُ رِ) (اِمر.) هر چیزی که به عنوان خورش با نان خورده شود.

معنی خورش در فرهنگ فارسی عمید

خورش
۱. هرنوع خوراک نسبتاً آبداری که معمولاً با پلو خورده می شود، خورشت: خورش قیمه.
۲. [قدیمی] خوراک، غذا، خوردنی.
۳. (اسم مصدر) [قدیمی] خوردن.
چیزی که با نان خورده شود، خورش نان، قاتق.

خورش در دانشنامه اسلامی

خورش
خورش هرچه با نان یا برنج خورند. از آن در بابهای نکاح، کفارات و اطعمه و اشربه سخن رفته است.
منظور از خورش چیزی است که همراه نان یا برنج خورده می‏شود؛ خواه جامد باشد، مانند گوشت و خواه مایع.
احکام خورش
خورش جزء نفقه‏ای است که تأمین آن بر شوهر لازم است. در اندازه و جنس آن به عرف رجوع می‏شود.
مستحب است همراه غذایی که به عنوان کفاره پرداخت می‏گردد، خورش نیز داده شود.
در روایات از گوشت به عنوان سرور خورشها و از سرکه و روغن زیتون به عنوان خورش انبیا یاد شده است.


خورش در دانشنامه ویکی پدیا

خورش
خورش به گروهی از غذاها گفته می شود که ترکیبی آب دار از سبزیجات سرخ شده یا حبوبات آب پز هستند که معمولاً همراه با گوشت پخته و کمی آب سرو می شوند.
نجاتی، فروغ، هنر آشپزی ایرانی، تهران: خشایار، ۱۳۷۴.
علی اکبری، مهین، هنر آشپزی بهارک، تهران: هدیه، ۱۳۶۲.
کلمه خورش از برساخت های فعل خوردن است. در ایران قدیم قوت اصلی مردم نان بوده است و برای قابل خوردن کردن آن چیزی با آن همراه می کردند که به آن «نان خورش» می گفتند. مثلاً سعدی می گوید «یکی نان خورش جز پیازی نداشت». به تدریج واژه خورش به مفهومی جدا از نان گفته می شود تا جایی که امروزه معمولاً خورش ها همراه با برنج (پلو یا چلو) خورده می شوند.
در آشپزی ایرانی خورش کاربرد فراوان دارد و معمولاً خورش با نان یا برنج ساده، که ممکن است به صورت پلو یا کته تهیه شده باشد، خورده می شود. خورش های ایرانی ترکیبی از گوشت، سبزیجات خشک یا تازه و حبوباتی چون عدس و لوبیا هستند. ایرانیان چلوخورش که به آن برنج و خورش هم گفته می شود را در غذاهای روزانه، میهمانی ها و مراسم رسمی استفاده می کنند.
از انواع خورش های ایرانی می توان به خورش های فسنجان، قرمه سبزی، خورش قیمه، قیمه بادمجان، خورش کرفس، خورش آلو اسفناج، خورش هویج، خورش کنگر، خورش بامیه، خورش خلال بادام، خورش به، خورش ریحان،خورش گل کلم با سیر، باقالی خورش، خورش آلو، سیرقلیه گیلانی، میرزا قاسمی گیلانی، خورش گوشت چرخ کرده با لوبیا قرمز، خورش خلال کرمانشاه، خورش کورد یاکور (نوعی سبزی) و انواع خورش مرغ (مانند مرغ ترش و مسمای مرغ) اشاره کرد.
عکس خورش
خورش آذربایجان یکی از انواع خورش های ایرانی است که متعلق به ناحیه آذربایجان است. در طبخ این خورش از پیاز، گوشت قرمز، سیر، ماست، زعفران، و زرده تخم مرغ استفاده و با پلوی ایرانی مصرف می شود.
خورش آلو اسفناج یکی از انواع خورش است که از گوشت قرمز (گوشت ماهیچه یا مغز ران) ، پیاز داغ، روغن، اسفناج، آلو بخارا، آبلیمو، شکر و نمک و فلفل تهیه می شود.
خورش آلو با مرغ به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
خورش آلو با مرغ (کتاب)، نام رمان گرافیکی است که توسط مرجان ساتراپی نوشته شده است.
خورش آلو با مرغ (فیلم)، فیلمی در ژانر درام و کمدی به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو.
خورشت آلو با مرغ (Poulet aux prunes) نام رمانی گرافیکی است که توسط مرجان ساتراپی نوشته شده است.
کتاب پرسپولیس
مرجان ساتراپی
خورش آلو با مرغ (فیلم)
خورش آلو با مرغ (به فرانسوی: Poulet aux prunes) فیلمی در ژانر درام و کمدی به کارگردانی مرجان ساتراپی و ونسان پارونو، ساخته مشترک فرانسه، آلمان و بلژیک در سال ۲۰۱۱ و بر اساس کتابی به همین نام است.
خورش آلو با مرغ در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها (IMDb)
مصاحبه با مرجان ساتراپی درباره فیلم خورش آلو با مرغ
تریلر فیلم خورش آلو با مرغ در یوتیوب
«خورشت آلو با مرغ» در جشنواره فیلم ونیز
داستان عشق «ناصر علی خان» و تارش که در فیلم به ویولن تبدیل شده است با «ایران» خانم در دوران ویژه ای از تاریخ ایران است.«ناصرعلی خان» موسیقیدان بوده و علاقه زیادی به «خورش آلو با مرغ» داشته است، او سرانجام به بیماری افسردگی دچار شده و خودکشی می کند.
فیلم خورش آلو با مرغ در آن گلشیفته فراهانی نقش «ایران» را بازی می کند و از همکاری هنرمندان اروپایی نظیر ایزابلا روسلینی (دختر اینگرید برگمن، هنرپیشه معروف سوئدی و روبرتو روسلینی، پدر نئورئالیسم ایتالیا) و کیارا ماسترویانی (دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دنو)، ماریا د مدایروش، هنرپیشه پرتغالی و متیو آمالریک فرانسوی برخوردار است. خورش آلو با مرغ در بخش رقابتی شصت و هفتمین جشنواره فیلم ونیز نیز حضور داشت.
داستان این فیلم از نگاه منتقدان به فیلم فرانسوی آمِلی شباهت دارد.
خورشت آلو با مرغ (Poulet aux prunes) نام رمانی گرافیکی است که توسط مرجان ساتراپی نوشته شده است.
خورش بادمجان یکی از خوراک های ایرانی است که پایه آن بر استفاده از برنج است.
گوشت گوسفند یا مرغ، نیم کیلوگرم
بادمجان قلمی، ۸ عدد
پیاز متوسط، یک عدد
نمک، به اندازهٔ دلخواه
زردچوبه، به اندازهٔ دلخواه
روغن، نصف بیشتر یک پیمانه
گوجه فرنگی متوسط، چهار عدد
آبغوره، یک قاشق غذاخوری
این غذای لذیذ هم برای مصرف در جمع خانواده و هم برای مهمانی ها پخته می شود.
بادمجان ها را سرخ می کنیم. پیاز را جداگانه در قابلمه خرد کرده، آن را کمی تفت می دهیم. گوشت خام را به پیاز می افزاییم و با هم آن را خوب تفت می دهیم. نمک و زردچوبه را به آن می افزاییم. چهار پیمانه آب را نیز به آن می افزاییم و در قابلمه را می بندیم. پس از آن که آب جوش آمد شعلهٔ اجاق گاز را کم می کنیم. مرحلهٔ پخت از زمانی که در قابلمه را می گذاریم تقریباً دو ساعت و نیم به درازا می کشد. پس از دو ساعت و نیم گوشت باید کاملاً پخته شده باشد و فقط تقریباً به اندازه دو پیمانه آب در قابلمه مانده باشد. گوجه فرنگی ها را نیز جداگانه سرخ می کنیم و همراه بادمجان ها آبغوره را نیز به قابلمهٔ گوشت می افزاییم. اگر احساس کردیم آب کم است یک استکان آب به آن می افزاییم. سپس در قابلمه را دوباره بسته و می گذاریم تا نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه پخته شود. پس از این مدت زمان خورش بادمجان آماده است.
خورش بادنجان یکی از انواع خورش است که از گوشت قرمز (گوشت بدون چربی یا ماهیچه)، پیاز داغ، روغن، بادنجان، زردچوبه، رب گوجه فرنگی، آبغوره، زردچوبه و نمک و فلفل تهیه می شود.
خورش بامیه یکی از انواع خورش ها در آشپزی ایرانی است.
۷۵۰ گرم ماهیچه با قلم، خرد کرده
۱ عدد پیاز ساطوری
نیم کیلو بامیه
۴-۵ پر سیر کوبیده
۲-۳ قاشق رب گوجه فرنگی
۲-۳ قاشق آب غوره
۱ قاشق چایخوری فلفل قرمز ساییده
۱ قاشق چایخوری زردچوبه
به میزان لازم نمک و روغن
ساقه بامیه را می زنند و با کمی روغن ۱۰ دقیقه تفت می دهند. سپس با قاشق سوراخ دار از روغن جدا می کنند. پیاز را با روغن باقی مانده تفت می دهند تا کمی رنگ بگیرد. گوشت و زردچوبه و سیر را اضافه می کنند و ۵-۶ دقیقه تفت می دهند و بعد رب گوجه فرنگی و فلفل قرمز را اضافه می کنند. سپس ۳ پیمانه آب می ریزند تا بجوشد و در دیگ را می گذارند و شعله را کم می کنند تا گوشت ۳ ساعت بپزد. پس از اینکه گوشت ۲ ساعت پخت بامیه را روی گوشت می ریزند و نمک و آب غوره اضافه می کنند و زیر و رو می کنند. این خورش باید کم آب باشد. در فارس و خوزستان چاشنی خورش را بجای رب گوجه فرنگی شیرۀ تمرهندی یا رب انار می دهند.
دریابندری، نجف با همکاری فهیمه راستکار، کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز، تهران: نشر کارنامه، تابستان ۱۳۸۴، جلد اول، ص ۹۲۶.
خورش بر، روستایی از توابع بخش بایک شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی ایران است.
این روستا در دهستان بایک قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵۰ نفر (۹۳خانوار) بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خورش در دانشنامه آزاد پارسی

خورِش
(در تداول: خورِشت؛ خورُشت) نام عام شمار فراوانی از غذاهای ایرانی (← آشپزی_ایرانی،_مکتب). خورش ها از مهم ترین و همه گیرترین غذاهای سفرۀ ایرانی به شمار می روند که پختن و خوردن آن ها با نان یا پلو سفید یا چلو از ضروریات زندگی روزمرۀ ایرانیان است. وجه اصلی همۀ خورش ها گوشت است و در انواع متفاوت آن گوشت مرغ و گوسفند و گوساله کارآیی دارد. انواع حبوبات و تره بار نیز از دیگر اقلامی است که به تناسب و دستور هر خورش مصرف می شود. نیز← قیمه،_خورش؛ فسنجان،_خورش؛ قرمه_سبزی،_خورش.

خورش در جدول کلمات

یک نوع از ده ها خورش اصیل ایرانی
نازا
از خورش های ایرانی
قیمه

معنی خورش به انگلیسی

feed (اسم)
خورد ، خورش ، خوراک ، علوفه
food (اسم)
خورد ، قوت ، غذا ، طعمه ، خورش ، اغذیه ، خوراکی ، خوان ، خوردنی ، خوراک ، طعام ، خواربار ، توشه ، اذوقه
hash (اسم)
مخلوط ، امیزش ، خورش ، ادم کودن
feeding (اسم)
تغذیه ، خورش
sauce (اسم)
خورش ، چاشنی ، سوس ، رب ، اب خورش ، جاشنی غذا
beverage (اسم)
نوشابه ، شربت ، مشروب ، اشامیدنی ، خورش
gippo (اسم)
خورش

معنی کلمه خورش به عربی

صلصة

خورش را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خورش

علی سیریزی ١٨:٤٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
به آن خورشت هم می گویند.
|

پیشنهاد شما درباره معنی خورش



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انواع خورش ایرانی   • انواع خورشت با مرغ   • انواع خورش های مجلسی   • انواع پلوها   • خورش هویج   • انواع خورشت با گوشت چرخ کرده   • انواع خورشت با گوشت قرمز   • انواع پلو مخلوط   • معنی خورش   • مفهوم خورش   • تعریف خورش   • معرفی خورش   • خورش چیست   • خورش یعنی چی   • خورش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خورش
کلمه : خورش
اشتباه تایپی : o,va
آوا : xoreS
نقش : اسم
عکس خورش : در گوگل


آیا معنی خورش مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )