انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1095 100 1

خون شدن

معنی خون شدن در لغت نامه دهخدا

خون شدن. [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بدل بخون شدن. تبدیل مواد غذائی بر اثر گوارش. (یادداشت مؤلف ). || جنگ شدن. (آنندراج ). جنگ راه افتادن.
- بر سر چیزی خون شدن ؛ برای چیزی جنگ بر پا شدن :
چون خرامان در چمن آن سرو موزون میشود
بر سر گلهای بستان عاقبت خون میشود.
محمدباقرمذهب شیرازی (از آنندراج ).
رفت از ستم چشم تورم کردن دلها
خون میشود اکنون بسر تیغ نگاهش.
فیاض لاهیجی (از آنندراج ).
|| ناراحت شدن. بتعب افتادن. چون خون شدن از رنج. (یادداشت مؤلف ).
- خون شدن جگر ؛ کنایه از بی طاقت شدن واز غم و اندوه به امان آمدن :
ور بگویم زین بیان افزون شود
خود جگر چِبْوَد که رگها خون شود.
مولوی.
گر او تکیه بر طاعت خویش کرد
ور این را جگر خون شد از سوز و درد.
سعدی (بوستان ).
- خون شدن دیده ؛ بسیار گریان شدن از غم و اندوه و رنج و تعب :
دل رفت و دیده خون شد و جان ضعیف ماند
آنهم برای آنکه کنم جان فشان دوست.
سعدی.
- دل خون شدن ؛ ناراحت شدن. بتعب افتادن :
ورنه خود اشفقن منها چون بدی
گرنه از بیمش دل که خون شدی.
مولوی.
دلش خون شد و راز در دل بماند
ولی پایش از گریه در گل بماند.
سعدی (بوستان ).
باری بگذر که در فراقت
خون شددل ریش از اشتیاقت.
سعدی (ترجیعات ).
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه کشی بتیغ هجرش نه بوصل میرسانی.
سعدی (طیبات ).
دلهای دوستان تو خون میشود ز خوف
باز از کمال لطف تو دل میدهد رجا.
سعدی.
- || هلاک شدن. (ناظم الاطباء) :
دل در طلبت خون شد و جان در هوست سوخت
با اینهمه سعدی خجل از ننگ بضاعت.
سعدی.
- || بی صبر شدن. (ناظم الاطباء).
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
تا منتهای کار من از عشق چون شود.
سعدی (خواتیم ).

معنی خون شدن به فارسی

خون شدن
بدل بخون شدن یا جنگ شدن
خون شدن دل یعنی بی قرار و بیتاب شدن
سخت آزرده خاطر شدن . سخت رنجیده .

خون شدن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خون دماغ شدن در خواب   • لخته خون در بینی   • علت خون دماغ شدن ناگهانی   • درمان خون دماغ   • علت خون دماغ شدن از یک سوراخ بینی   • درمان خون دماغ در طب سنتی   • خون دماغ و سردرد   • سردرد همراه با خون دماغ نشانه چیست   • معنی خون شدن   • مفهوم خون شدن   • تعریف خون شدن   • معرفی خون شدن   • خون شدن چیست   • خون شدن یعنی چی   • خون شدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خون شدن
کلمه : خون شدن
اشتباه تایپی : o,k ank
عکس خون شدن : در گوگل


آیا معنی خون شدن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )