انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1049 100 1

خوی

/xoy/

مترادف خوی: تعرق، عرق، آب دهان، تف، خدو، خیو

معنی خوی در لغت نامه دهخدا

خوی. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] (اِ) عرق. آب رطوبت که از مسامات جلد انسان و دیگر حیوانات خارج شود. (از ناظم الاطباء). حِمَّة. حَمیم. (یادداشت بخط مؤلف ) :
آن قطره ٔ باران بر ارغوان بر
چون خوی به بناگوش نیکوان بر.
کسائی.
بخرگاه شد چون سپه باز گشت
بشست از خوی آن پهلوان هر دو دست.
فردوسی.
چو بیدار شد رنج دیده ز خواب
ز خوی دید جای پرستش پرآب.
فردوسی.
یکی مرد را شاه از ایران بخواند
که از ننگ ما را بخوی درنشاند.
فردوسی.
ز پیش دهستان سوی ری کشید
ز اسبان برنج و بتگ خوی کشید.
فردوسی.
هر کجا گرم گشت با خوی او
رادمردی برون دمد ز مسام.
فرخی.
از نهیب خنجر خونخوار او روز نبرد
خون برون آید بجای خوی عدو را از مسام.
فرخی.
خوی گرفته لاله ٔ سیرابش از تف نبیذ
خیره گشته نرگس موژانش از خواب و خمار.
فرخی.
مبارز راسر و تن پیش خسرو
چو بگراید عنان خنگ یکران
یکی خوی گردداندر زیر خوده
یکی خف گردد اندر زیر خفتان.
عنصری.
مشک دم عنبرنفس گلبوی خوی شمشادموی.
منوچهری.
مرغ اندر آبگیر و بر او قطره های آب
چون چهره ٔ نشسته بر او قطره های خوی.
منوچهری.
همی یخ شد از بوی کافور خوی
برانگیخت از مغز سرمای دی.
اسدی.
برخ بر سرشته شده گرد و خوی
چو بر لاله آمیخته مشک و می.
اسدی.
دلارام را بر رخ از شرم کی
سمن لاله شد لاله لؤلؤ ز خوی.
اسدی.
اندر یاد کردن تدبیرها و عرق آوردن... تدبیرخوی آوردن. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
روان شده ست هوا را خوی و چنان باشد
چو وقت گرما پوشد حواصل و سنجاب.
مسعودسعد.
رویش از خاک چو برداشتم از خوی شده بود
لاله برگش چو گل نم زده در وقت سحر.
سنائی.
پیش قدرت داده گردون از تواضع پشت خم
پیش رایت روی خورشید از خجالت کرده خوی.
انوری.
همچون بنفشه کز تف آتش بریخت خوی
زان زلف چون بنفشه دل من بسوخت زار.
خاقانی.
یا از مسام کوهست آب خوی خجالت
کاندر خور ملک نیست ایثار گنج و مالش.
خاقانی.
وز حسد لفظگهرپاش من
در خوی خونین شده دریا و کان.
خاقانی.
چه آفتاب که سهمش چو آفتاب از ابر
روان کند خوی تب لرزه از مسام جبال.
خاقانی.
خوی برخ چون گل و نسرین شده
خرمن مه خوشه ٔ پروین شده.
نظامی.
سپاهی که اندیشه را پی کند
چو کوهه زند کوه ازو خوی کند.
نظامی.
ز گرمی روی خسرو خوی گرفته
صبوح خرمی را پی گرفته.
نظامی.
شاه چون خورد ساغری دو سه می
از گل جبهتش برآمد خوی.
نظامی.
تا دو سه میدان دوید اندر پیش
تا درافکند از تعب اندر خویش.
مولوی (مثنوی ).
خوی عذار تو بر خاک دیده می افتاد
وجود مرده از آن آب جانور می گشت.
سعدی.
همی گفت و بر چهره افکند خوی
که آتش بمن درزد این بانگ نی.
سعدی.
- خوی خونین ؛ عرق خون آلود. عرق بخون آلوده :
آتشین آب از خوی خونین برانم تا به کعب
کاسیاسنگی است بر پای زمین پیمای من.
خاقانی.
آتش از شرم تو چون گل در خوی خونین نشست
زان خطی کز عارض آتشفشان انگیختی.
خاقانی.
- خوی سرد ؛ عرق سرد :
روز پنجم بتب گرم و خوی سرد فتاد
شب هفتم خبر از حال دگر باز دهید.
خاقانی.
|| هر قطره ٔ بسیار کوچک. || خروج رطوبت بشکل قطره های بسیار کوچک از سطح خارجی هر چیزی. || تف. آب دهن. (برهان قاطع). حدو. خیو. || خاشاک و زبیل. || کشت و زرع. || چراگاه و علفزار. || علف راست روییده شده به روی زمین. || عرق گیر زیر زین. || زنگ فلزات. || هر چیز چرکین. (ناظم الاطباء).

خوی. (اِ) خود. مغفر. کلاه خود. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ) :
سیاوخش است پنداری میان شهر و کوی اندر
فریدون است پنداری میان درع و خوی اندر.
دقیقی.

خوی. (اِ) خصلت. طبیعت. عادت. خلق. وضع. روش. رسم. طرز. سرشت. مزاج. اصل. فطرت. (ناظم الاطباء). سیرت. اِخذ. اَخذ. سجیت. سلیقه. دأب. خیم. دیدن. دین. هجیر. شِنشِنَة. جنم. قِلِق. (یادداشت مؤلف ). غریزه. (مهذب الاسماء). خو :
خردمند گویدکه بنیاد خوی
ز شرم است و دانش نگهبان اوی.
ابوشکور.
گواژه که هستش سرانجام جنگ
یکی خوی زشت است از او دار ننگ.
ابوشکور.
خوی تو با خوی من بنیز نسازد
سنگ دلی خوی تست و مهر مرا خوی.
خسروی.
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همی خوی خویش.
فردوسی.
گسستنش پیدا و بستن نهان
به این و به آن است خوی جهان.
فردوسی.
همی بی گمان با تو جنگ آورم
به پرخاش خوی پلنگ آورم.
فردوسی.
شما را اگر دیگرست آرزوی
که هرکس دگرگونه باشد بخوی.
فردوسی.
با دل حیدری و با خوی عثمان چه عجب
زانکه با دانش بوبکری و عدل عمری.
فرخی.
ای دوست به یک سخن ز من بگریزی
خوی تو نبد بهر حدیثی تیزی.
فرخی.
بستاند آن دیار و ببخشد به بنده ای
بخشیدن است عادت و خوی خدایگان.
فرخی.
و گفتی بر چنین چیزها خوی باید کرد. (تاریخ بیهقی ). نکرده بودم خوی بمانند این واقعه در این دولت بزرگ. (تاریخ بیهقی ). باید که وی را بخوی خویش برآری. (تاریخ بیهقی ).
خوی هر کس از تخمش آید ببار
ز گل بوی باشد، خلیدن ز خار.
اسدی.
گر رسم وخوی دیو گرفتند لاجرم
همواره پیش دیو بداندیش چاکرند.
ناصرخسرو.
خوی گرگان همی کنی پیدا
گرچه پوشیده ای جسد به ثیاب.
ناصرخسرو.
هر که بدانست خوی او ز حکیمان
همره این مار صعب رفت نیارست.
ناصرخسرو.
این بود خوی پیشین عالم را
کی بازگردد او ز خوی پیشین.
ناصرخسرو.
مشک ختنی چو زلف خوشبوی تو نیست
یکسر هنری عیب تو جز خوی تو نیست.
مسعودسعد.
مرا ز خوی تو هم روزگار بازخرد
ز خوی خویش تو بر روزگار خویش گری.
ازرقی.
گه بسوزد گه بسازد الغیاث ای قوم از آنک
خوی مردم نیست خوی آفتاب است آن همه.
خاقانی.
خوی تو با ما چه روزی زندگانی کرده بود
کز پی خونریز ما را راه هجران درگرفت.
خاقانی.
از کوی رهزنان طبیعت ببر قدم
وز خوی رهروان طریقت طلب وفا.
خاقانی.
نهان از خوی خود درساز با من
که گر خویت خبر دارد نیاری.
خاقانی.
چشم از تو برنگیرم گر می کشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان.
سعدی.
دلبر سست مهر سخت جفا
صاحب دوست روی دشمن خوی.
سعدی.
خوی مردم در سفر ظاهر گردد. (تاریخ گزیده ).
کم شنیدم که مرد آهسته
گردد از خوی خویشتن خسته.
اوحدی.
- آدمی خوی ؛ آدمی سیرت. بسیرت آدمی :
آدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفس
آدمی خوی شود ور نه همان جانور است.
سعدی.
- آزادخوی ؛ آزاده. باخلق آزادگان.
- آزاده خوی ؛ آزاده.از زمره ٔ آزادگان.
- اژدهاخوی ؛ بدسیرت. مارصفت. گزنده طبیعت :
که این اژدهاخوی مردم خیال
نهنگی است کآورده بر ما زوال.
نظامی.
- بدخوی ؛ بدخلق. بدطبیعت. بدذات :
بدخوی نگشتی تو گر زانکه نکردیمان
با خوی بد از اول چندانت خریداری.
منوچهری.
بداندیشان ملامت می کنندم
که تا چند احتمال یار بدخوی.
سعدی.
- بدخویی ؛ بدخلقی. بدطبیعتی. بدذاتی :
بپروردشان از ره بدخویی
بیاموختشان کژی و جادوئی.
فردوسی.
- بدیعخوی ؛ با خوی بدیع.با خوی تازه. با خویی که دیگران را نباشد :
لطیف جوهر و جانی غریب قامت و شکلی
نظیف جامه و جسمی بدیع صورت و خویی.
سعدی.
- بیگانه خوی ؛ با خوی ناآشنایان. با خوی بیگانگان :
ازین آشنایان بیگانه خوی
دورویی نگر یکزبانی مجوی.
نظامی.
- پاکیزه خوی ؛ خوش خوی :
شنید این سخن مرد پاکیزه خوی
بدو گفت ازین نوع دیگر مگوی.
سعدی (بوستان ).
- پسندیده خوی ؛ با خوی پسندیده :
برهمن ز شادی برافروخت روی
پسندید و گفت ای پسندیده خوی.
سعدی.
- تندخوی ؛ آتشین مزاج. با خوی تند :
با سرکشی که دارد خویی چه تندخویی
الحق فتاد ما را حالی چه صعب حالی.
خاقانی.
بگردن فتد سرکش تندخوی
بلندیت باید بلندی مجوی.
سعدی.
- تنگ خوی ؛ بی حوصله. عبوس :
سعدیا مستی و مستوری بهم نایند راست
شاهدان بازی فراخ و صوفیان بس تنگخوی.
سعدی.
- خام خوی ؛ ناپخته طبع. ساده لوح. جوان صفت. بچه طبیعت :
توانم که من با تو ای خام خوی
کنم پختگی گردم آزرم جوی.
نظامی.
- خردمندخوی ؛ با خوی خردمندان. با خوی عاقلان :
خردمندخو یا خرد یاورا.
نظامی.
- خوشخوی ؛ خوش خلق :
یکی خوب کردار و خوشخوی بود
که بدسیرتان را نکوگوی بود.
سعدی.
آواز چنگ مطرب خوش نغمه گو مباش
ما را حدیث دلبرخوشخوی خوشتر است.
سعدی (بدایع).
- خوی ِ بد ؛ خلق بد :
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود.
فردوسی.
چون نبینی که می براندت
طمع و حرص و خوی بد چو کلاب.
ناصرخسرو.
رجوع به خوی شود.
- خوی بد ؛ بدخوی :
آن خوی بد چو استرک بدرگ
صد ره ترا بزیر لگد خسته.
ناصرخسرو.
- خوی تلخناک ؛ خوی بد و زشت :
جهان زهر است و خوی تلخناکش
بکم خوردن توان رست از هلاکش.
نظامی.
- خوی خوش ؛خلق حسن. خلق خوب :
ازمن خوی خوش گیر از آنکه گیرد
انگور ز انگور رنگ وارنگ.
مظفری.
- خوی زشت ؛ خلق زشت. خوی تلخ :
که را در جهان خوی زشت ار نکوست
به هر کس گمان آن برد کاندر اوست.
اسدی.
خوی زشت دیو است و نیکو پری
سوی زشت خویی نگر ننگری.
اسدی.
- خوی نکو ؛ خوی نیک. حسن خلق :
با همه خلق روی نیکو دار
خوی نکو دار و روی چون خوی دار.
سنائی.
- خوی نیکو ؛ خوی خوب. خلق خوب.
رجوع به خوی نکو شود.
- درشت خوی ؛ خشمناک. تندمزاج :
سخن بلطف و کرم با درشتخوی مگوی.
سعدی.
- درشتخویی ؛ تندخویی. خشمناکی :
درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند
که خوب منظری و دلفریب منظوری.
سعدی.
- درنده خویی ؛ آتشین مزاجی. سبعیت. خوی ددان داشتن :
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت.
سعدی.
- دیوانه خوی ؛ بر خلق دیوانگان :
وز آن بوالحکیمان دیوانه خوی.
نظامی.
- زشتخوی ؛ بدخوی. با خوی زشت :
ببرد از پریچهره ٔ زشتخوی
زن دیوسیمای خوش طبع گوی.
سعدی.
- زشتخویی ؛ آتشین مزاجی.حالت زشتخوی :
که سگ با همه زشتخویی چو مرد
مر او را بدوزخ نخواهند برد.
سعدی (بوستان ).
اگر زشتخویی بود در سرشت
نبیند ز طاووس جز پای زشت.
سعدی.
تندی و بدی و زشتخویی
چندانکه همی کنی نکویی.
سعدی.
- شیرخوی ؛ با خوی شیر. شجاع. دلیر :
بدو گفت رستم که ای شیرخوی
ترا گر چنین آمده ست آرزوی.
فردوسی.
- شیرین خوی ؛ با خوی خوش. خوشخوی :
نگارین روی شیرین خوی عنبرموی سیمین تن
چه خوش بودی در آغوشم اگر یارای آنستی.
سعدی.
- فرخنده خوی ؛ خوشخوی. با خوی فرخنده :
کنون ای خردمند فرخنده خوی
مرا مانده از تو یکی آرزوی.
فردوسی.
چنانکه صاحب فرخنده خوی مجدالدین
که بیخ اجر نشاند و بنای خیر نهاد.
سعدی.
چو فرخنده خوی این حکایت شنید
ز گوینده ابروی در هم کشید.
سعدی.
چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی
چو بگذشت بر عارفی جنگجوی.
سعدی.
بگفت ای وفادار فرخنده خوی
پیامی که داری به لیلی بگوی.
سعدی.
- فرخنده خویی ؛ حالت و چگونگی فرخنده خوی. با خوی فرخنده بودن.
- فرزانه خوی ؛ با خوی فرزانه. خوش خوی :
فرشته منش بلکه فرزانه خوی.
نظامی.
- فرشته خوی ؛ با خوی فرشته. با خوی ملک :
فرشته خوی شود آدمی ز کم خوردن.
سعدی (گلستان ).
- لطیف خوی ؛ خوش خوی :
سرهنگ لطیف خوی دلدار
بهتر ز فقیه مردم آزار.
سعدی.
- مارخوی ؛با خوی و خصلت مار. کنایه از گزنده. کنایه از آزاررسان. کنایه از نیش زن.
- مارخویی ؛ گزندگی.مار صفتی در گزیدن :
چو کژدم تویی مارخویی کنی
که با اژدها جنگجویی کنی.
نظامی.
- ملک خوی ؛ با خوی فرشتگان. فرشته خوی :
دمی در صحبت یار ملک خوی ملک پیکر
گر امید بقا بودی بهشت جاودانش را.
سعدی.
کسی کو کم از عادت خویش خورد
بتدریج خود را ملکخوی کرد.
سعدی.
- ملک خویی ؛ حالت ملک خوی. خوی فرشتگان داشتن :
نخست آدمی سیرتی پیشه کن
پس آنگه ملک خویی اندیشه کن.
سعدی.
- ناراست خوی ؛ با خوی ناراست. با خوی کژ. کنایه از کژگرای :
سوم کج ترازوی ناراست خوی
ز فعل بدش هرچه خواهی بگوی.
سعدی.
- نرم خویی ؛ خوشخویی. حالت خوش خلق. خوش خلقی :
بر آنکس که با سخت رویی بود
درشتی به از نرم خویی بود.
نظامی.
- نکوخوی ؛ با خوی نیکو. با خوی نیک :
گر بود عاقل نکوخویی شود
ور بود بدخوی بدتر می شود.
مولوی.
- نیک خوی ؛ نکوخوی :
بخندید صاحبدل نیکخوی
که سهل است از این صعبتر گو بگوی.
سعدی.
- نیکوخوی ؛ با خوی نیک :
و نیکوخوی را هم این جهان بود و هم آن جهان.
(تاریخ بیهقی ).
- همخوی ؛ هم خلق. هم اخلاق.
|| شرم. خجالت. شرمندگی. حیا. (ناظم الاطباء).

خوی. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ ] (اِ) شرم. خجالت. شرمندگی. حیا. (ناظم الاطباء). || جامه ٔ لطیف ابریشمی سرخ رنگ. (غیاث اللغات ).

خوی.[ خ َ وا ] (ع اِمص ) رعاف. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || بدون غذائی شکم.(از تاج العروس ). خلو شکم از طعام. || یوم خوی (و یضم ) از ایام عربان است. (منتهی الارب ). || (مص ) خالی بودن شکم از طعام. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). خَوی ّ. پیاپی شدن گرسنگی. خواء. || تهی شدن شکم حامله از بچه. (یادداشت مؤلف ) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || ربودن چیزی را. || آتش ندادن آتش زنه. || افتادن و ویران شدن خانه. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خوی. [ خ َ ] (ع ص ) شکم تهی. (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خوی. [ خ َ وی ی ] (ع ص ، اِ) ثابت. || زمین پست میان دو کوه. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ). || زمین نرم. (منتهی الارب ). زمین صاف و نرم. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خوی. [ خ ُ وی ی ] (ع مص ) خالی شدن خانه از اهل خود. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خوی. [ خُی ْ ] (اِخ ) نام یکی از شهرستانهای استان آذربایجان است که از شمال به شهرستان ماکو و از جنوب بشهرستان ارومیه و از خاور به شهرستان مرند و از باختر به کشور ترکیه محدود است. ناحیه ٔ سرحدی قطور که کردنشین می باشد جزء این شهرستان محسوب می گردد. وسعت آن تقریباً سه هزار کیلومتر مربع است. موقعیت جغرافیایی : این جلگه در دامنه ٔ جنوبی خاوری فلات ارمنستان قرار دارد و ارتفاع متوسط آن در حدود 1100 متر می باشد و از همه ٔ جلگه های مجاور حتی از دریاچه ٔ ارومیه نیز پست تر است و بهمین مناسبت در اصطلاح عوام آنرا خوی چوخوری (گودال خوی ) می نامند. شیب این جلگه بطوری که جریان آبها نشان می دهداز جنوب باختری بشمال خاوریست و کوههائی که حصارواراین شهرستان را فراگرفته اند از ارتفاعات باختری ایران محسوب میشوند و در امتداد قله ٔ آرارات (آغری داغ )که از شمال بجنوب کشیده شده است قرار دارد که تقریباً هیجده هزارگز بخط مستقیم از شهر خوی بطرف باختر قله باشکوه و پربرف آرارات بخوبی نمایان می گردد. ارتفاعات : کوههای مهم شهرستان خوی عبارتند از قله ٔ آدرین ، کوههای مرزی قطور که بنام سلطان سورا، قوچ داغ ، کهیر، هران معروف است و کوه چله خانه که بمناسبت اقامت چهل روزه ٔ شاه نعمت اﷲ ولی مشهور به چله خانه گردیده است و ارتفاع آن در حدود دو هزارگز می باشد. در بخش سلماس نیز کوههای مرزی ایران و ترکیه قرار دارد بنام کوه هراویل با ارتفاع 3490 گز و دیگر کوه ساری جیجک است و از معروفترین ارتفاعات این بخش بحساب می آید.
آب و هوای شهرستان خوی : بنا به موقعیت جغرافیایی خوی آب و هوای این منطقه باید معتدل و مایل بگرمی باشد و برف و باران در آن کم بیاید اما عوامل زیر در آب و هوای این شهرستان مؤثر است :
1 - وجود کوههای حصار مانند که مانع نفوذ بادهای سرد زمستانی است و بالنتیجه هوای آن نسبت به بعضی از شهرستانهای آذربایجان چون تبریز و ارومیه در زمستان گرمتر است و حداقل حرارت در زمستان 14 درجه می باشد در تابستان بعکس هوای آن خیلی گرم است و وجود بادهای گرم جنوبی و باطلاقهای اطراف هوای آنرا ناساز و اعتدال آنرابهم می زند. 2 - پستی جلگه ٔ مزبور و دور بودن آن از دریاهای بزرگ سبب تغییرات ناگهانی در هوای آن می گردد. مقدار باران شهرستان خوی نسبت بسایر نقاط آذربایجان بعد از ارومیه در درجه دوم قرار گرفته و هوای شهرستان خوی اغلب مه آلود می باشد و علت بارانی بودن آن وجود کوههای نسبتاً بلندی است که در مقابل بادهای رطوبی قرار گرفته و با سرد کردن هوای مجاور و تمرکز بخارآب شرایط اشباع را در شهرستان خوی فراهم می سازد. آب مزروعی شهرستان در بخش قره ضیاءالدین و دهستان سکمن آباد و قسمتی از دهستان الند از رودخانه ٔ آغ چای و قنوات و چشمه سار است و در دهستان اواوغلی و رهال از رودخانه ٔ قطور و چشمه ها و قنوات و در دهستان فرورق والند از رود قزل چای و در بخش سلماس از رودخانه زولا و آب کوهستانها (برف و باران ) و چشمه سارها و قنوات است. شهرستان خوی از سه بخش و 17 دهستان و 339 آبادی تشکیل شده و ساکنان خوی به استثنای چند آبادی از بخش سلماس که مسیحی اند بقیه مسلمان می باشند. محصولات عمده ٔ شهرستان خوی عبارت است از: غلات و حبوبات و توتون ومیوه از قبیل زردآلو و پنبه و محصولات دامی. راهها: شهرستان خوی دارای راه شوسه به ارومیه و ماکو و مرندو جلفا و راه نیمه شوسه به سیه چشمه و پیراحمد کندی مرز ترکیه و همچنین دارای راه ارابه رو به قراء بزرگ است ولی اغلب راههای دههای آن مالرو می باشد.
معادن خوی عبارتند از: نمک و زغال سنگ و طلا که فقط از معدن نمک آن فعلاً استفاده میشود و بصورت مال التجاره بعنوان نمک خوی در تمام شهرستان های مجاور بفروش میرسد و همچنین معادن نفت و گوگرد و آهن و مس و سرب بدانجا وجود دارد و چشمه های آب گرم و معدنی آن نیز معروف است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

خوی. [ خُی ْ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای سه گانه ٔ شهرستان خوی است که در حومه ٔ شهر قرار دارد.
موقعیت جغرافیایی این بخش متغیر می باشد قسمتی از دهستانهای اواوغلی و فرورق و رهال جلگه ای و بقیه کوهستانی است بخش حومه از شمال به قره ضیاءالدین و شهرستان ماکو و از جنوب ببخش سلماس واز خاور بشهرستان مرند و از باختر بمرز ترکیه محدوداست. هوای آن دو قسم است قسمتهای کوهستانی و مرزی سردسیر و قسمتهای داخلی و جلگه ای معتدل و مالاریایی است این بخش از هفت دهستان بشرح زیر بوجود آمده : اواوغلی ، ولدیان ، رهال ، قطور، فرورق ، سکمن ، الند. از 212 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است. قراء مهم آن : اواوغلی ، ولدیان ، رهال ، قطور، فرورق ، الند و زورآباد است. محصولات عمده این بخش عبارتند از: غلات و زردآلو و توتون و پنبه و برنج و حبوبات. شغل اهالی در بخش های کشاورزی زراعت و در کوهستانها گله داری است ولی در همه ٔ دهها اغنام و احشام نگاهداری میشود. صادرات این بخش زردآلو و پنبه و روغن و حبوبات و غلات و پشم و توتون است و راههای عمده ٔ آن راه شوسه ٔ ارومیه ماکو خوی مرند به جلفاست و راه نیمه شوسه ٔ خوی به سیه چشمه و پیراحمد کندی و مرز ترکیه می باشد و علاوه بر این راههادارای راههای ارابه رو به قراء بزرگ نیز هست بخش حومه 10 دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

خوی. [ خُی ْ ] (اِخ ) شهر خوی یکی از شهرهای استان آذربایجان غربی کشور است که در 577 هزارگزی شمال باختری تهران و 149 هزارگزی شمال باختری تبریز و 194 هزارگزی شمال ارومیه قرار دارد با مختصات جغرافیایی زیر: طول 44 درجه و 58 دقیقه و عرض 38 درجه و 33 دقیقه و ارتفاع 1040 متر از سطح دریا. اختلاف ساعت آن با طهران 25 دقیقه و 34 ثانیه است یعنی ساعت 12 ظهر خوی ساعت 12 و 25دقیقه و 34 ثانیه ٔ تهران می باشد. هوای شهر خوی در تابستان نسبت به شهرهای دیگر آذربایجان گرمتر و در زمستان معتدل تر است. آنرا در قدیم دارالمؤمنین می نامیدند. شهر خوی از قدیمترین شهرهای ایران است و در دوران صفویان که قوای عثمانی بر آذربایجان مستولی شد این شهر به کلی ویران گردیدو در زمان سلطنت نادرشاه افشار چون عساکر عثمانی مغلوب شدند شهر خوی مجدداً بدست امرای ایل دنبلی آبادان شد و مخصوصاً در دوره ٔ امیرسعید شهید احمدخان دنبلی رو به آبادی و عمران گذاشت. لفظ خوی در تاریخ ظاهراً از قرن ششم میلادی بمیان آمده است ولی در زمان صفویه که ایرانیان و عثمانیان با یکدیگر سر ستیز داشتنداهمیت این شهر بیشتر شد چنانکه جنگ چالدران مابین شاه اسماعیل و سلطان سلیم خان در 70 هزارگزی این شهر اتفاق افتاد. هم مرزی این شهرستان با کشور روسیه از طرف شمال خاوری به اهمیت آن افزوده است و موقعیت سیاسی آن به زمان فتحعلی شاه موجب شد که براهنمایی ژنرال گاردان حصار مستحکمی دور شهر بنا نهادند که ضخامت دیوار آن از 3 الی 4 متر دورادور شهر را احاطه کرده بود و فعلاً آثار خرابه های آن باقی است. شهر خوی بوسیله ٔ دو راه شوسه یکی از قصبه ٔ جلفا بکشور شوروی و دیگری از بازرگان بکشور ترکیه مربوط است. آب مشروب این شهر از چشمه ٔ خوش بلاغ است و در این اواخر لوله کشی آب نیز شده است مهمترین خیابانهای این شهر: یکی خیابانهای شرقی و غربی است که از غرب به قصبه سیه چشمه و از شرق به مرند منتهی می گردد و دیگری خیابان جنوبی و شمالی است که از شمال به ماکو و از جنوب به سلماس و ارومیه منتهی می شود. در آنجا دو میدان بزرگ و حدود هزارو پانصد باب دکان و مغازه و پنجاه کاروانسرا و 15 حمام و سه باب گاراژ و 3 باب دبیرستان و 13 باب دبستان وجود دارد. در خوی شعبات دوائر دولتی و مرکز تیپ وبیمارستان 40 تختخوابی و کارخانه ٔ برق موجود است و ابنیه ٔ قدیمه ٔ شهر عبارتند از: 1 - مسجد خان و آن یکی از آثار تاریخی شهر خوی است و این مسجد با مدرسه آن بدست احمدخان دنبلی برای شیخ الاسلام حاجی میرزاحسن ساخته شده است. 2 - مناره ٔ شمس الملک ، آن در قدیم دو مناره با گنبدی از طلا بوده که بروی قبر مرحوم شمس الملک قرار داشته است ولی امروز بر اثر حوادث خراب گردیده و فعلاً مناره ٔ معروف کله آهو که از پای تا سر کله آهو است باقی و از آثار دیدنی و قدیمی شهرستان می باشد. 3 - مسجد مطلب خان که در وسط شهر بشکل نیمه تمام موجود است و تقریباً از صد سال پیش بوسیله ٔ یکی از حکمفرمایان وقت (از دنبلی ها) با هزینه ٔ مطلب خان به بلندی 25 متر بنا شده. 4 - پل خاتون هم از آثار تاریخی بشمار میرود و در روی رودخانه قطور کشیده شده و در سه هزارگزی جنوب شهر قرار دارد. موقعیت اقتصادی خوی : اززمان قدیم این شهر مورد توجه بوده و تقریباً راه ابریشم معروف آذربایجان و ترکستان و شهرهای آباد و پرنعمت چین به اروپا از این شهر می گذشته است و بعدها پس از کشف راه دریایی هندوستان و چین از اهمیت تجارتی آن کاسته شد اما بعلت همسایگی از ناحیه ٔ شمال و باختر به دو دولت ترکیه و روسیه تجارت آن تا قبل از جنگ بین المللی اول اهمیت داشت ولی پس از آن جنگ با بسته شدن راههای مزبور تجارت این شهرستان نیز صدمه ٔ بسیاردید. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). شهرکی است خرم [ از حدود آذربایجان ] با نعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلوار بند و چوب بسیار خیزد. (حدود العالم ) :
این ز خوی حاکمی ملک عصمت
وان ز ری عالمی فلک مقدار.
خاقانی.
روی این در ری آفتاب اشراق
خوی او در خوی اورمزد آثار.
خاقانی.
نام خوی زین چو زر ری تازه
کار ری زان چو نقد خوی بسیار.
خاقانی.
حکم حق رانش چون قاضی خوی
نطق و دستانش چون خان مرند.
خاقانی.
خوی شهری است از اعمال آذربایجان و آن قلعه ای است پرنعمت و میوه (از معجم البلدان ). و نیز رجوع به نزهة القلوب (چ اروپا مقاله ٔ3 ص 85) شود.

خوی. [ خُی ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در 61 هزارگزی شمال باختری درمیان و 6 هزارگزی باختر عمومی درح. این ده کوهستانی با آب و هوای معتدل و دارای 300 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).

معنی خوی به فارسی

خوی
۱ - شهرستانی است جزو آذربایجان غربی ( استان چهارم ) و آن از شهرستانهای حاصلخیز ایران است .موقع آن جلگه یی و دارای آب و هوای معتدل مایل به گرمی و برف و باران کم است . دارای ۳ بخش و ۱۷ دهستان و ۳۹۹ آبادی است که جمعا قریب ۱۸۸۴۴٠ تن سکنه دارد.محصول عمده : غلات حبوب توتون زرد آلو پنبه . ۲ - شهر خوی مرکز شهرستان مذکور دارای ۷٠۳۵۷ تن سکنه است .
خو، عرق، عرقی که ازبدن تراوش کند، عرق آلوده
( اسم ) خود کلاهخود .
دهی است از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع در ۶۱ هزار گزی شمال باختری در میان و ۶ هزار گزی باختر عمومی درح . این ده کوهستانی با آب و هوای معتدل و دارای ۳٠٠ تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است .
عرق آلود خیس از عرق
عرق آلوده خیس از عرق
عرق آور معرق
عرق کردن عرق کنانیدن
شرمنده شدن یا کنایه از محنت و مشقت کشیدن .
ترک عادت کردن
عرق بر داروئیکه خوی باز دارد
خوی آوردن عرق کردن
عراق عرق کردن
عرق سرازیر شدن عرق بسیار از آدمی جاری شدن .
عرق ریزان
قمیصی یا کرته ای که زیر پیراهن و قبا و مانند آن پوشند و آنرا خوی خورد گویند یا زیر جامه .
عرق گیر خوی چین
عرق گیر خوی خورد
بیماری در انگشتان که بتازی داحس گویند گوشه ناخن خواره .
عرق ریزان
معرق
عرق کرده عرق آلوده
عادت یا طبیعت

معنی خوی در فرهنگ معین

خوی
(اِ.) عادت ، خصلت .
(خُ) (اِ.) عَرَق .

معنی خوی در فرهنگ فارسی عمید

خوی
مایعی که از غده های زیر پوست بدن تراوش می کند، عرق.
= خو xu
۱. کسی که دارای خوی اهرمنی باشد.
۲. [مجاز] بدخو.

خوی در دانشنامه اسلامی

شهرستان خوی در دشتی وسیع در شمال غربی ایران واقع شده و اطراف آن را کوه ها محصور کرده اند. سابقه تاریخ تشیع در خوی به زمان هجرت نوادگان امام هادی (علیه السّلام) می رسد. مردم خوی با آشنایی از مکتب علوی و در قرن دوازهم شاهد اولین مدارس علمیه در این شهر می باشیم. در قرن سیزدهم با وجود علمای بزرگ هم چون آیت الله خویی مدارس علمیه رو به رونق علمی پا نهاده است و در زمان پهلوی با این رژیم مقابله داشته و بعد از انقلاب نیز به حیات خود با همان قدرت ادامه می دهد.
شهرستان خوی در دشتی وسیع در شمال غربی ایران واقع شده و اطراف آن را کوه ها محصور کرده اند. این شهر به علت همسایگی با دو کشور ترکیه و شوروی سابق در گذشته دارای اهمیت نظامی، سیاسی بوده است.سابقه تاریخ تشیع در خوی به زمان هجرت نوادگان امام هادی (علیه السّلام) می رسد. بدین ترتیب شهرستان خوی، سلماس و لار در نیمه دوم قرن سوم هجری با مکتب علوی آشنایی یافته اند و هر چند مزدوران رژیم عباسی نوادگان امام را به شهادت رسانده اند، لیکن جرقه های نور بر قلب مردم این دیار تابیده و راه هدایت را شناخته اند.هر چند از قرن سوم شیعیانی چون سیدبهلول در این دیار زیسته و مردم را با شیعه امامیه آشنا ساخته اند، ولی به جهت عدم اطلاع کافی از حیات آنان و مدت زیستشان در خوی، حیات علمی شیعه در قرون اولیه بر ما مجهول است. مؤلف تاریخ مدارس ایران از «مدرسة الفرج بن عبیدالله بن خلف خویی (متوفی ۵۲۱ق)» در آذربایجان یاد می کند که به ظاهر متعلق به اهل سنت بوده است.
سلطان زاده، حسین، تاریخ مدارس ایران، ص۱۲۷.
بنابر تحقیقات بزرگان علم، نخستین دوره حوزه علمیه خوی به قرن دوازدهم هجری می رسد، هر چند صفویان از قرن دهم در نشر تشیع دریغ نداشتند لیکن جنگ های آنان با عثمانیان و درگیری های متناوب مردم مسلمان خوی با ارمنی ها موجب گردید تا فرزانگان به نامی در این دوره ها در تاریخ ثبت نشود.لیکن همین جنگ ها نوعی توجه به شهرستان مرزی خوی را در پی داشت و به روی دادن جنگ چالدران میان ایران و عثمانی و حضور جمعی از عالمان شیعه در این دیار که در شمال غرب خوی واقع است، زمینه های شکوفایی فرهنگ علوی را فراهم ساخت. آنان با شهادتشان شکوه تشیع را به تفسیر نشستند.«سیدعبدالباقی» از نواده های سیدنورالدین نعمت الله کرمانی مشهور به شاه نعمت الله، و «امیر سیدشریف استرآبادی شیرازی» از عالمان شهید جنگ چالدران هستند.
رک: فصل نهم، خون حوزه.
این دوره به دانشمندان فرزانه حوزه علمیه خوی در قرن سیزدهم هجری تعلق دارد. عالمانی که در پی تلاش بی وقفه دانشمندان دوره نخست بالیده و به قله های کمال دست یافتند.هر چند در این دوره جنگ های ایران و روس روی داد و در دوره دوم این جنگ ها، قرارداد ترکمنچای منعقد گردید و روس ها برای اینکه ایران را در پرداختن غرامت جنگی زیر فشار قرار دهند، خوی را به مدت ۱۴ ماه در اشغال خود نگاه داشتند، لیکن حوزه خوی به تکاپوی علمی خویش ادامه داد و امت اسلامی را به مقاومت فراخواند.شماری از عالمان این دوره به قرار زیر می باشند: ۱. ملا حسن خویی (متوفی ۱۲۶۴ق)۲. ملا علی خویی (متوفی ۱۲۵۶ق)۳. حاج آقا حسین، امام جمعه خوی (متوفی ۱۲۶۹ق)۴. شیخ اسدالله خویی (متوفی ۱۲۹۶ق)۵. آقا ابراهیم فرزند فتح الله شریف حسینی خویی (شیخ الاسلام خویی)۶. آقا شیخ محمدرضا شیخ الاسلام(متوفی ۱۲۹۶ق)۷. علامه میرزا محمدحسن زنوزی خویی (متوفی ۱۲۲۳ق)۸. میرزا محمدمهدی حسن زنوزی (متوفی ۱۲۵۰ق)۹. میرزا عبدالرسول زنوزی (متوفی ۱۲۶۹ق)۱۰. میرزا ابوالحسن علی زنوزی (زنده به سال ۱۲۶۸ق)۱۱. حضرت آیت الله سیدیعقوب کو ه کمری (متوفی ۱۲۵۴ق)۱۲. شیخ محمد نمازی (متوفی حدود ۱۲۵۰ق)۱۳. شیخ محمدجعفر نمازی (متوفی ۱۲۹۶ق)۱۴. ملا محمدرضا پیشنماز (زنده به سال ۱۲۲۳ق)۱۵. ملا محمد نمازی فرزند ملا محمدرضا (زنده به سال ۱۲۸۵ق)۱۶. حضرت آیت الله شهید حاج میرزا ابراهیم خویی (۱۳۲۵ـ۱۲۴۷ق)۱۷. ملا مهرعلی فدوی خویی (۱۲۶۲ـ۱۱۸۲ق)
← تالیفات دوره
...
در وجه تسمیه خوی، از لغت کردی، به معنی نمک و نمکزار گرفته شده و علت آن، وجود معادن نمک متعددی بوده که در اطراف شهر وجود داشته است. این شهر دارای قدمتی تاریخی است، که در سفرنامه ها، از قرن ششم میلادی ذکر شده، ولی اهمیت و شهرت این شهر را می توان به پس از جنگ چالدران، که بین شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی در گرفته بود، بیان کرد. شهرستان خوی از شهرهای استان آذربایجان غربی، دارای آب و هوایی معتدل، و دارای سابقه طولانی فرهنگی است، و در زبان ها به دارالمؤمنین، شهرت دارد. خوی دارای حوزه علمیه قدیمی بوده و از این شهر علما و فرهیختگان برجسته ای برخاسته اند، که می توان به حاج میرزا محمد حسن زنوزی خویی، صاحب «ریاض الجنة» متوفا ۱۲۲۳ هـ . ق، سید حبیب الله خویی، صاحب «شرح نهج البلاغه»، مرجع بزرگ عالم تشیع حضرت آیة الله سید ابوالقاسم خویی و نویسنده عالی مقام، دکتر عباس زریاب خویی و دیگران اشاره کرد.
 ۱. ↑ مرگ هست و بازگشت نیست، ایرج اخگر، ص ۱۳۳- ۱۳۴ .۲. ↑ تاریخ خوی، مهدی آقاسی، ص ۶ - ۷.
منبع
سایت اندیشه قم    
...

خوی در دانشنامه ویکی پدیا

خوی
خوی بزرگترین و مهم ترین شهر استان بعد از ارومیه بوده و دومین شهرستان پرجمعیت استان قلمداد می شود. این شهر یکی از بزرگ ترین و مهم ترین شهرهای آذربایجانی ایران به شمار می رود. مردم خوی در کنار زبان ملی – پارسی - به ترکی آذربایجانی سخن می گویند. جمعیت شهر خوی طبق سرشماری سال ۱۳۹۵ برابر با ۱۹۸٬۸۴۵ نفر بود که با احتساب جمعیت حومه و شهرهای اقماری اطراف آن جمعیت خوی بالغ بر ۳۴۸٬۶۶۴ نفر می باشد و از سال ۱۳۸۹ شهرستان خوی به فرمانداری ویژه ارتقا یافته است.کنسرت علی عبدالمالکی در خوی   علی عبدالمالکی در فرودگاه خوی
این شهر به لحاظ تمدن و جایگاه مذهبی یکی از شهرهای شاخص کشور محسوب می شود و یکی از کهن ترین مراکز تمدن در شمال غرب ایران است که کانون بسیاری از حوادث تاریخی بوده است. موزه تاریخی خوی در ۱۳۴۸ هجری شمسی تأسیس شد و آثار باستانی و تاریخی آن نشان از تاریخ و تمدن ۷ هزارساله خوی می باشد. آثار مکتوبی که در آن ها نشانه هایی از منطقه امروزی خوی یافت شود مربوط به سنگ نوشته ها و گل نوشته های سومری، آشوری و اورارتویی است، به نظر اکثر پژوهشگران، منطقه «آراتتا» ی کتیبه های سومری، همان منطقه ای است که چند قرن بعد در کتیبه های آشوری با نام «سانگی بوتو» (خوی، مرند و محال گونئی) از آن یاد شده است
خوی به دلیل واقع شدن در مسیر جاده ابریشم و جاده تجارتی شرق و غرب، مورد بازدید بسیاری از جهانگردان و ایرانشناسان واقع شده است. بعد از گسترش امپراتوری سلجوقیان به آناطولی و غرب، این شهر به دلیل موقعیت ویژه آن و قرار گرفتن در سر راه اصلی شرق به غرب، اهمیت و رونق علمی، فرهنگی، اقتصادی بسیار یافت. جادهٔ ابریشم در فاصلهٔ ۲۵ کیلومتری شمال غربی خوی در جادهٔ چالدران بالاتر از قوردیک قفه سی رد می شد که در زبان محلی به این جادهٔ ابریشم «دوه اوچان» (محل پرواز کردن شتر) می گفتند؛ چرا که به دلیل سرازیری شدید این جاده شتران با مال التجاره با سرعت زیاد حرکت نموده چنان که گویی پرواز می کردند. از منابع تاریخی و سفرنامه ها از جمله سفرنامهٔ ناصرخسرو مطالب قابل توجهی دربارهٔ خوی به دست می آید.
این شهر از بزرگ ترین و مهم ترین شهرهای آذربایجان ایران به شمار می رود.
عکس خوی
خوی ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
خوی از شهرهای استان استان آذربایجان غربی
شهرستان خوی یکی از شهرستان های استان آذربایجان غربی با مرکزیت شهر خوی
علمدار خوی زیارتگاه در روستای بدل آباد شهرستان خوی
جهنم دره خوی در روستای قریس از توابع خوی
خوی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان لار واقع شده است. خوی ۲٬۶۹۷ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای ایران
خوی حیوانی (به انگلیسی: Brute Force) فیلمی به کارگردانی جولز داسین، نویسندگی ریچارد بروکز، تهیه کنندگی مارک هلینگر و بازیگری برت لنکستر ساخته سال ۱۹۴۷ میلادی است.
۳۰ ژوئن ۱۹۴۷ (۱۹۴۷-06-۳۰) (آمریکا)
خویخوی قومی بومی در جنوب آفریقا هستند که حداقل از قرن پنجم میلادی در آنجا می زیسته اند. این مردمان با بوشمن ها مرتبطند. این مردم یک گروه از مردم بومی جنوب غربی آفریقا هستند که بر خلاف همسایگان شکارچی خود به طور سنتی عشایر و کشاورز بودند.
خوی دول، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ماسال در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان ماسال قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
خوی سورق یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چهاردانگه بخش هوراند شهرستان اهر واقع شده است.
جمعیت روستاهای شهرستان اهر
ات خوی (به هلندی: 't Goy) یک منطقهٔ مسکونی در هلند است که در هاتن واقع شده است.
فهرست شهرهای هلند
ادهی خوی (به انگلیسی: Addhi Khuyi) در هند است که در punjab, india واقع شده است.
فهرست شهرهای هند
سیلیس روند خوی یک اندیس غیرفلزی است که در حوالی شهر خوی استان آذربایجان غربی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سیلیس است.
فهرست اندیس های استان آذربایجان غربی
گرافیت قزلجه خوی یک اندیس غیرفلزی است که در استان آذربایجان غربی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، گرافیت است.سنگ میزبان این اندیس شیل و شیست سیاه رنگ است در این اندیس، پاراژنز های پلاژیوکلاز از نوع آلبیت ،بیوتیت ،مسکویت ،کلریت یافت می شوند.
فهرست اندیس های استان آذربایجان غربی
مرمریت بسطام خوی یک اندیس مصالح ساختمانی است که در حوالی شهر خوی استان آذربایجان غربی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مرمریت است.سنگ میزبان این اندیس سنگهای آهکی است و دیرینگی آن به دوران الیگومیوسن می رسد.
فهرست اندیس های استان آذربایجان غربی
مرمریت سنندجی دیزج خوی یک اندیس مصالح ساختمانی است که در استان آذربایجان غربی قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مرمریت است. سنگ میزبان این اندیس سنگهای آهک پلاژیک است
فهرست اندیس های استان آذربایجان غربی
بازار خوی بازاری عظیم از دوران صفویه و مرکز تجاری آن دوره آذربایجان بوده که در ضلع شرقی شهر خوی قرار دارد. این بازار دومین بازار بزرگ ایران بشمار میرود. عمده صادرات به علت قرار گرفتن در جاده ابریشم ایپک یولی قرار داشت نفت را با شتر از قفقاز به بازار خوی انتقال و از آنجا به بازارهای ارومیه، تبریز و... صادر میکردند. و بازمانده بازار گسترده است. تاریخ احداث بازار فعلی دوره صفویه به بعد است و بیشتر قسمت های آن به دستور عباس میرزای قاجار و توسط امیر احمدخان دنبلی، در اوایل دوره قاجاریه ساخته شده است.بازار خوی   بازار مسگران خوی   دروازه سنگی   دروازه سنگی
در بعضی از قسمت های بازار، مخصوصا در چهارسوهای آن، تزئینات کَشه چینی آجر وجود دارد.
بازار خوی
بازار مسگران خوی
بخش مرکزی شهرستان خوی یکی از بخش های تابعه شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی در شمال غربی ایران است.
دهستان دیزج
دهستان رهال
دهستان فیرورق
دهستان قره سو
دهستان گوهران
دهستان های بخش مرکزی
شهر خوی و فیرورق
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش مرکزی شهرستان خوی در سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۶۴٫۲۶۰ نفر بوده است.
بنه خوی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بانه در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان شوی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۰۸ نفر (۶۷خانوار) بوده است.
در کنار این روستا، که اطراف آن با کوههای بلند و دره های بسیار خطرناک و صخره های سنگی بسیار تیز ،پوشیده شده است، جهنم دره خوی قرار دارد. که از کف این دره رودی همیشه در جریان است. به علت وجود شیب بسیار تند ۷۰ درجه این دره، سقوط در این دره برای شناسایی کامل آن بسیار خطرناک بوده و گروه های کوهنوردی خاصی که مجهز به وسایل کامل کوهنوردی بودند، تا به حال موفق به فتح آن شده اند. و چندین بار عده ای که برای رفتن به این دره تلاش کرده اند پس از ناکامی و مرگ، حتی جنازه آنها نیز به علت صعب العبور بودن به دست خانواده آنها نرسیده است. به علت همین اقلیم خشن آن این منطقه مرکز تجمع گروههای مخالف حکومت های منطقه ای در طول تاریخ بوده است. طول این دره ۱۳ کیلومتر و عمق آن بین ۱۷۰۰تا۲۸۰۰ متر متغیر است. به علت صعب العبور بودن جهنم دره و دور بودن از دست یاری بشر به این منطقه ، طبیعت بکری دارد. و حیواناتی وحشی چون خرس ، قوچ ، آهو ،گراز ،کفتار... و پرندگانی چون عقاب و شاهین در این منطقه هنوز زیست می کنند.
در سال ۱۳۶۸ کارگردان مراغه ای ایران یدالله صمدی برای اولین بار به حقیقت بکر این منطقه دست یافت و با ساخت فیلم ساوالان تا حدودی طبیعت ناشناخته و زیبای این منطقه را به تصویر کشید.
۰


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های خوی

خوی مرکز شهرستان و دومین شهر مهم استان آذربایجان غربی، ایران.
• «ولایتی است معمور و مشهور از ولایات آذربایجان. قلعه ای متین دارد و آب و درخت در آنجا بسیار است. اهلش سنی مذهبند و پارچه ای که موسوم به «جولخ» است در آنجا بافند. در آنجا، چشمه ای است موسوم به «کنکله»، تابستان، آبش سرد و زمستان، بسیار گرم است. در «آثار البلاد و اخبار العباد/اقلیم خامس / خوی» (نگاشته به سال ۶۷۴ق/ ۱۲۷۵م) -> ابوعبدالله زکریا قزوینی

ارتباط محتوایی با خوی

خوی در جدول کلمات

خوی
عادت
خوی خوش
ادب
خوی و خصلت
عادت
خوی و خلق
سیرت
خوی و سرشت
منش
خوی و طینت
سرشت
خوی و عادت
عوف
خوی وخلق آدمی
انسانیت
خلق و خوی ها
سجایا
رمان خوی آشامی از استفنی میر
سپیده دم

معنی خوی به انگلیسی

addiction (اسم)
خو گرفتگی ، عادت ، اعتیاد ، اعتیاد دادن ، میل ، تمایل ، خوی ، طبع ، فرقه
nature (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، روح ، خیم ، سیرت ، نوع ، گونه ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت ، افرینش ، مشرب ، خمیره ، ذات ، ماهیت ، گوهر ، غریزه ، منش
character (اسم)
نهاد ، خوی ، طبع ، شخصیت ، دخشه ، خط ، خیم ، سیرت ، رقم ، خاصیت ، سرشت ، طبیعت ، صفات ممتازه ، خط تصویری ، خو ، مونه ، هر نوع حروف نوشتنی و چاپی
habit (اسم)
عادت ، خوی ، جامه ، خو ، عرف ، لباس روحانیت ، روش طرز رشد
custom (اسم)
عادت ، خوی ، رسم ، عرف ، مرسوم ، سنت ، حقوق گمرکی ، برحسب عادت
affection (اسم)
تاثیر ، خوی ، مهربانی ، عاطفه ، محبت ، ابتلاء ، مهر ، برخورد ، عدم تنافر ، عطف ، علاقه
temper (اسم)
خوی ، طبع ، خشم ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، قلق
temperament (اسم)
خوی ، خونگرمی ، حالت ، خیم ، مزاج ، سرشت ، طبیعت ، خو ، فطرت
propensity (اسم)
میل ، خوی ، تمایل طبیعی ، گرایش ، رغبت ، علاقه شدید به چیزی ، میل باطنی
bent (اسم)
میل ، خوی ، خم ، خمیدگی ، علف بوریا ، علف نیزار ، علف شبیه نی ، نشیب
sweat (اسم)
خوی ، عرق ، عرق ریزی
perspiration (اسم)
خوی ، عرق ، عرق بدن ، کار سخت ، عرق ریزی
strain (اسم)
خوی ، تقلا ، کوشش ، کشش ، اصل ، خیل ، نژاد ، اسیب ، زور ، درد سخت ، کشیدگی عضله ، صفت موروثی ، خصوصیت نژادی ، در رفتگی یا ضرب عضو یا استخوان
squint (اسم)
خوی ، لوچی ، دوبینی ، احولی ، نگاه با چشم نیمباز
slobber (اسم)
خوی ، گل ، گلیز ، لجن ، بزاق ، اب دهان ، گریه بچگانه
slabber (اسم)
خوی ، ماشین تراش ، اره تخته بری ، تکه تکه کننده
proclivity (اسم)
میل ، تمایل ، خوی ، تمایل طبیعی بچیز بد
saliva (اسم)
خوی ، بزاق ، اب دهان ، خدو

معنی کلمه خوی به عربی

خوی
ابحر , حبوب , دم , طبيعة , عرق
صفراء
بهيمي , وحشي
بليد

خوی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

A ٢٠:١٥ - ١٣٩٥/١٢/٢٢
اخلاق
|

حامی ١٨:٣٤ - ١٣٩٦/٠٦/٢٣
ذات هم گفته می شود
|

آریا بهداروند ٢٠:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٢٧
در زبان لری بختیاری به معنی
می خواهی
Xoe
|

اسماعیل طرفی ١٧:٥٣ - ١٣٩٦/٠٨/١٣
ذات
|

من ١٤:٥٧ - ١٣٩٧/٠٢/٠٨
رفتار،کردار
|

علی دوستی نوگورانی ٠٢:٤٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٥
منش
|

ملیکا ١٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
منش
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ماجرای خوی بش   • خوی جمعیت   • معنی خوی   • شهر خوی کجاست   • شهرستان خوی   • تاریخ خوی   • نقشه خوی   • خوی 5   • مفهوم خوی   • تعریف خوی   • معرفی خوی   • خوی چیست   • خوی یعنی چی   • خوی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خوی
کلمه : خوی
اشتباه تایپی : o,d
آوا : xoy
نقش : اسم خاص مکان
عکس خوی : در گوگل


آیا معنی خوی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )