انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 982 100 1

خیار

/xiyAr/

مترادف خیار: خیارزه، بالنگ، اختیار، صاحب اختیار، مخیر، برگزیده، منتخب

معنی خیار در لغت نامه دهخدا

خیار. (اِ) میوه ای است از طایفه ٔ کدو آبدار و بی مزه ولی گوارا که تخازن نیز گویند و بر دو قسم است خیار بالنگ که خیارتره و خیارسبز نیز گویند و معطر و سبز واستوانه ای شکل و گواراست و خیارشنگ که کم عطرتر و درازتر و با انحناء و چندان گوارا نیست و هر دو از غذاهای مأکولند. (از ناظم الاطباء). قسمی از تره کاری که آنرا اکثر خام می خورند و خیارتره معرب است. (آنندراج ). در ترجمه ٔ صیدله آمده : برومی تیطرا انکوزن گویند و کیسطرا ناقوس نیز گویند و... براق خیار گویند و اهل خراسان خیار را بادرنگ گویند و بماوراءالنهر بادرنگ گویند. قثاء. (مقدمة الادب زمخشری ). قثده. (خیار بادرنگ ) (مقدمة الادب زمخشری ). قثد. بادرنگ. و آن لطیفتر از خیار دراز بود. (ریاض الادویه ). صاحب بحر الجواهر گوید خیار قثد است و فارسی آن بادرنگ والطف است از قثاء. جلماثا. قثد. ضغبوس. قشعر. (منتهی الارب ).
خواص پزشکی : خیار را بعنوان مدر و برای رفع تبهای صفراوی و یرقان بکار می برند مخصوصاً موقعی که خیار زرد شده و رسیده باشد در این صورت مزه اش ترش می باشد و خاصیت زرداب در آن بیشتر است. تخم خیار مدر است و برای اورام کبد خوب است و در فرمول چهاردانه ٔ خنک وارد است. آب خیار بطور مالیدنی و برای رفع خارش بکار می رود. موادغذائی خیار خیلی کم است و سلولز زیاد دارد. در صد گرم خیار مواد زیر یافت میشود: آب 90 گرم ؛ سلولز 2 گرم ؛ مواد هیدروکربنه 1 - 5 گرم ؛ مواد ازته 2 گرم ؛ چربی 4% گرم ؛ 15 - 25 کالری حرارت می دهد. خیار را بطور سالاد قبل از غذا میل می نمایند. پوست خیار ویتامین c دارد خیارهای تازه و لطیف را بدون اینکه پوست بکنید بقطعاتی که برای ماشین آب میوه گیری مناسب است درآریدو با کمک رنده های معمولی آنرا رنده کنید آبش را بگیرید آب خیار بی مزه است. آب خیار را می توانید با آب سیب و هویج و کرفس بخورید سالهاست آب خیار را در معالجه ٔ کلیه مصرف می کنند زیرا کلیه ها را شستشو می دهد ومفید است و نیز در رژیم لاغری و تخلیه آن مصرف میشودخیار دارای ویتامینهای A و B و C و کلروفیل و ده نوع املاح معدنی است. خیاری که زیاد آب داشته باشد چندان غذائیت ندارد ولی با داشتن سلولز زیاد برای رفع یبوست مفید است. (فرهنگ خواص خوراکیها ص 223 تألیف احمد سپهر خراسانی ج 2 سال 1346) :
زرد و درازتر شده از غاوشوی خام
نه سبز چون خیار و نه شیرین چو خربزه.
لبیبی.
پیش عدو خوار ذوالفقار خداوند
شخص عدو روز گیرودار خیار است.
ناصرخسرو.
بسی خفتی کنون سر برکن از خواب
خری خیره مده مستان خیاری.
ناصرخسرو.
مال دادی بباد چون تو همی
گل بگوهر خری و خر بخیار.
سنائی.
نشگفت اگر ز نور تو بالم ز بهر آنک
نه تو کم از مهی و نه من کمتر از خیار.
سنائی.
زمانه دست حسود تو بشکند چو چنار
کز او سخاوت ناید چو از خیار آتش.
سوزنی.
قاضی که به رشوت بخورد پنج خیار
ثابت کند از بهر تو صد خربزه زار.
سعدی.
داروغه هندوانه و سرده خیار سبز
کلونده شد محصل و بدران گزیر گشت.
بسحاق اطعمه.
خیار معروف و بر دو قسم است یکی خیار چنبر و دیگری خیار سبز و قصد از کپر بوستان خیار... می باشد. (قاموس مقدس ). خذعوبه ؛ پاره ای از خیار و از کدو و از پیه. (منتهی الارب ).
- امثال :
تنها تو خیار نو ببازار نیاورده ای ، نظیر: تو اول کسی نیستی که این جور خانه می سازی.
بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد.
- خیار بادرنگ ؛ بادرنگ. قِثَد. خیار ریزه. ضغبوس. قثاء. (منتهی الارب ). خیار بالنگ. (یادداشت مؤلف ) : قمر دلالت کند بر گندم و جو و خیار و خیار بادرنگ و خربزه. (التفهیم ابوریحان بیرونی ).
- خیار بالنگ ؛ خیار سبز. خیار معمولی. مقابل خیار چنبر (خیارشنگ ) در تداول یزد و کرمان. (یادداشت مؤلف ). خیار پاییزه ،چه به بالنگ مشابهتی تمام دارد. (لغت محلی شوشترخطی ).
- خیارتر ؛ خربزه ٔ نارس در اصطلاح مردم گناباد.
- خیارترشی ؛ خیارریز از بادرنگ و چنبر که ترشی اندازند. خیار قاشقی. ضغبوس (یادداشت مؤلف ).
- || آچاری که از خیار و سرکه فراهم آید. (یادداشت مؤلف ).
- خیارتره ؛ خیار و آن معرب است. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
- خیارچنبر ؛ خیار شنگ. خیار شنبر. (ناظم الاطباء). قسمی از خیارباریک و دراز بباریکی انگشتی و مطبوعتر و درازای یک چارک ذرع تا نیم ذرع. نوعی خیار که دراز و باریک است بیشتر قوسی شکل با جداولی در پوست طولا. خیارزه. شوشه خیار. شمشه خیار. خیار شمس. قثاء نیسابوری. (یادداشت مؤلف ).
- || فلوس ، خیار شنبر. خرنوب هندی. (یادداشت مؤلف ). دوائی است معروف و آنرا قثاءالهندی گویند اسهال آورد. (از برهان قاطع) (آنندراج ). دارویی است تلخ و مسهل که به تازیش خیار شنبر گویند. (شرفنامه ٔ منیری ).
- خیاردان ؛ فالیز خیار. (ناظم الاطباء).
- || خیابان اشجار. (ناظم الاطباء).
- خیار دراز ؛ قثاء. خیارزه. (ریاض الادویه ).
- خیار دشتی ؛ قثاءالحمار. (یادداشت مؤلف ).
- خیار ریز ؛ خیار کوچک. خیار ترشی. (یادداشت مؤلف ). خیار قاشقی.
- خیارزه ؛ شوشه خیار و آن خیاری باشد دراز و آن را بعربی شعاریر خوانند. (برهان قاطع). خیار چنار. خیارشمش. شمشه خیار. (یادداشت مؤلف ). شوشه خیار را گویند که خیار چنبر باشد و بفارسی دری چفته خیار گویند یعنی خیار کج. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). خیار دراز. (ریاض الادویه ). قثاء. (ریاض الادویه ) : در سکنجبین یک جزء خیارزه است. (اختیارات بدیعی ). بعربی قثا و بهری خیار دراز گویند سرد و تر بود و در دوم عسرالبول را رفع کند و مضربود بمعده و خلطی که ازو متولد شود به اندک حرارتی متعفن گشته سبب تب گردد. (از اختیارات بدیعی ).
- خیارزه خَر ؛ نباتی است که آنرا بعربی قثاَءَالحمار گویند. (انجمن آرای ناصری ).
- خیارزِه ٔ سِپَند ؛ رستنی باشد مانند کبر که خارن دارد و آنرا بعربی قثاءالحمار و قثاءالبری گویند. (برهان قاطع). خیاردشتی. (ناظم الاطباء).
- خیار سبز ؛ خیار معمولی غیرخیار چنبر. (یادداشت مؤلف ).
- خیار شمس ؛ خیارچنبر. خیارزه. شوشه خیار. شمشه خیار. (یادداشت مؤلف ).
- خیارشنبر ؛نوعی خیار. خیارچنبر. خیارشمش.
- || میوه ای است از درختی بزرگ و قشنگ شبیه به درخت گردو و از طایفه ٔ گلو مینوز که در ممالک حاره مانند عربستان و مصر وهندوستان و جزائر انتیل عمل می آید و مغز این را که فلوس خیار شنبری نامند در طب مانند مسهل استعمال کنند. (ناظم الاطباء). دوائی است معروف و بعربی قثاءالهندی گویند اسهال آورد. (از برهان قاطع). در حاشیه ٔ برهان قاطع آمده است : معرب خیار چنبر که آنرا خیارشنبار ذکر کرده اند این خیارشنبر (یا خیار چنبر) جز آن خیارچنبر است که نوعی خیار دراز است بلکه همان داروی اسهال آور است. فلوس. (بحر الجواهر). قثاء هندی. (یادداشت مؤلف ). در ترجمه ٔ صیدله آمده : طایفه ای خیارچنبر نویسند و بهندی آنرا کینال و برومی آغلیلو کالامن... نیکوترین فلوس آن بود که براق بود و از جوف قصب بیرون آورند و لعاب او سیاه بود ابن ماسویه گوید خیارشنبر دو نوع بود یک نوع از کابل آورند و یکی از بصره...
خواص پزشکی خیارشنبر: در اختیارات بدیعی آمده ، بپارسی خیارچنبر خوانند و آن هندی و مصری و کابلی بود و بهترین آن هندی بود که سبز و سیاه و رسیده بود و فلوس وی براق بود اولی آن بود که بوقت استعمال آنرا از قلم بیرون آورند و استعمال کنند طبیعت وی معتدل بود... بعضی گویند گرم است و بعضی گویند سرد است محلل و ملین بود و جهت ورمهای گرم نافع بود که در احشاء خاصه در حلق بود و چون به آن غرغره کنند با آب گشنیزتر و لعاب... خفقان را نافع بود و طلا کردن آن بر نقرس و ورمهای صلب و مفاصل سود دهد و درد جگر را نافع بود و پاک گرداند و چون با تمر هندی بیاشامند مسهل مره صفرا بود و چون باترید بیاشامند مسهل بلغم و رطوبت بود و چون با آب کاسنی و آب عنب الثلعب بیاشامند یرقان را و درد جگر گرم را نافع بود خاصه چون آب کثوث اضافه کنند اسهال آورد ولی بی زحمت و اذیت بود : و اندر وی [ جابرسری بهندوستان ] خرمای هندی و خیارشنبر بود. (حدود العالم ). و اگر حاجت آید که مسهلی دهند مسهل از بنفشه و خیارشنبر سازند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ثمر درختی است بقدر درخت گردکان و برگش کوچکتر و اطراف برگ تند و گلش زرد و بشکل یاسمین و مایل بسفیدی و ثمرش دراز و باریک قریب بذرعی و در جوف او... و بر آن رطوبتی سیاه منجمد و پرده های او را فلوس و رطوبت او را عسل خیار شنبر نامند و مستعمل عسل او است و شیرین و بدمزه می باشد در اول گرم و تر و ملین و... وبا ادویه مناسبه ٔ هر خلطی مسهل آن و مسکن حدت خون ومنقی عصب و ملین سینه موافق زنان حامله و مسهل برفق و بطئی العمل و جهت تحلیل اورام ظاهری و باطنی نافع.(از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
- خیارشنگ ؛ قسمی از خیار. (ناظم الاطباء). خیارچنبر، در تداول مردمان کرمان و یزد. (یادداشت مؤلف ). خیار شمش (در تداول مردم قزوین ).
- خیارشور ؛ خیار که در آب نمک نگاهدارند غیر فصل را. (یادداشت مؤلف ).
- خیار قاشقی ؛ نوعی از خیارسبز. خیارریز. خیارترشی. (یادداشت مؤلف ).

خیار. (ع ص ) گزین. برگزیده. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه جمل خیار، ناقة خیار، رجل خیار، قوم خیار که اماثل و گزیدگان است. (یادداشت مؤلف ) :
قویست قلبگه لشکرش بنهصد پیل
چگونه پیلان پیلان نامدار خیار.
فرخی.
نظر بر هر مقر و ممر می افکند و خیار اطعمه اختیار می کرد. (سندبادنامه ص 206). چون بیخ درخت جوز یکقامت مرد کشیده بود آن درخت را اصل و خیار گویند. (تاریخ قم ). || (ع اِمص ) دل نهادگی بچیزی بخواهش خود، یقال : «انت بالخیار»؛ یعنی اختیار کن چیزی را که خواهی. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).آزادی در گزیدن. (یادداشت مؤلف ). اختیار. (آنندراج ): ثم قال [ هارون الرشید للربیع ] ان خیارنا بالکوفة. || (ع اِ) خلص مال. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). || ج ِ خیر. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || ج ِ خَیِّر. (منتهی الارب ). || در اصطلاح حقوقی و فقهی خیار حقی است برای متبایعین یا یکی از آنها که می تواند عقد لازم را برهم زند. (کتاب حقوق مدنی سیدحسن امامی ج 1 ص 475). قانون مدنی ایران خیار را تعریف نکرده و فقط در دو ماده (380 و 396) انواع آنرا آورده است بدین شرح :
1- خیار مجلس. 2- خیار حیوان. 3- خیار شرط. 4- خیار تأخیر ثمن. 5- خیار رؤیت و تخلف وصف. 6- خیار غبن. 7- خیار عیب. 8- خیار تدلیس. 9- خیار تبعض صفقه. 10- خیارتخلف شرط. 11- خیار تفلیس. (ماده ٔ 380 قانون مدنی ). رجوع به خیارات شود.
- خیارالتعیین ؛ اختیاری که مشتری برای خود در خرید یکی از دومبیع بر حسب تعیینی که ضمن معامله خواهد کرد ملحوظ دارد: ان یشتری احدالثوبین بعشرة علی ان یعین ایاشاء. (تعریفات جرجانی ).
- خیارالحیوان ؛ رجوع به خیار حیوان شود.
- خیارالرؤیه ؛ رجوع به خیار رؤیت شود؛ هو ان یشتری مالم یره و یرده بخیاره. (تعریفات جرجانی ).
- خیارالشرط ؛ رجوع به خیار شرط شود؛ ان یشترط احدالمتعاقدین الخیار ثلاثة ایام اواقل. (تعریفات جرجانی ).
- خیارالعیب ؛ رجوع به خیارعیب شود؛ هو ان یختار ردالمبیع الی بائعه بالعیب. (تعریفات جرجانی ).
- خیار تأخیرثمن ؛ اختیاری که بایع در فسخ معامله بر اثر عدم پرداخت ثمن در ظرف سه روز از تاریخ بیع دارد. ماده ٔ 402 قانون مدنی ایران می گوید «هرگاه مبیع عین خارجی و یا در حکم آن بود و برای تأدیه ٔ ثمن تا تسلیم مبیع بین متبایعین اجلی معین نشده باشد اگر سه روز از تاریخ بیع بگذرد و در این مدت نه بایع مبیع را تسلیم مشتری نماید و نه مشتری ثمن را به بایع بدهد بایع مختار در فسخ معامله میشود «این ماده میرساند که بایع با بودن شرایط زیرمی تواند عقد بیع را در ظرف سه روز از تاریخ انعقاد آن فسخ نماید:
1 - در صورتی که مبیععین خارجی یا در حکم آن باشد منظور از کلمه ٔ «در حکم آن » مقدار معین بطور کلی از شی ٔ متساوی الاجزاء مانند دو تن گندم از سی تن گندم موجود انبار معین. بنابراین مبیع وقتی که کلی ما فی الذمه باشد خیار تأخیرثمن در آن جاری نمی گردد. 2 - در صورتی که بیع نقد باشد یعنی برای تأدیه ٔ ثمن یا برای تسلیم مبیع اجلی در عقد بین متبایعین مقرر نشده باشد. 3 - در صورتی که سه روز از حین عقد بگذرد و بایع مبیع را تسلیم ننماید. 4 - در صورتی که مشتری در ظرف سه روز از تاریخ عقدتمام ثمن را ببایع تأدیه ننموده باشد لذا اگر بعض ثمن را ببایع داده باشد حق خیار او ساقط نمیگردد. (از کتاب حقوق مدنی امامی ج 1 چ 1346 صص 480 - 485). برای اطلاع بیشتر به کتاب حقوق مدنی محمد عبده صص 242 - 244 رجوع شود.
- خیار تبعض صفقة ؛ خیار تبعض صفقه حقی است که قانون بمشتری می دهد تا در صورتی که قسمتی از بیع باطل درآید او بتواند قسمت دیگر را که صحیح واقع شده فسخ نماید. ماده ٔ 441 قانون مدنی می گوید خیار تبعض صفقه وقتی حاصل میشود که عقد بیع نسبت به بعض بیعبجهتی از جهات معیوب باشد در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ نماید یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت بقسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند. این خیار را تبعض صفقه بدین جهت گویند که صفقه در نسبت عرب بمعنی دست بهم زدن است و در معاملات سابقاً معمول بود که طرفین معامله وقتی می خواستند رضایت خود را اعلام نمایند و عقد را منعقد کنند دست راست یکدیگر را می گرفتند و بهم دست می دادند بدین جهت به بیع مجازاً صفقه گویند و چون خیارمزبور در اثر تبعض معامله موجود می گردد آنرا خیار تبعض صفقه می نامند. (از حقوق مدنی سیدحسن امامی ج 1 چ 1346 صص 517 - 522) برای اطلاع بیشتر رجوع به حقوق مدنی محمدعبده صص 254 - 262 شود.
- خیار تخلف شرط ؛ شروط ضمن العقد چون به سه قسمند: «شرط نتیجه »، و «شرط فعل اثباتاً یا نفیاً» و «شرط صفت » لذا اختیاری که برای احد از متعاملین در مقابل تخلف یکی از شروط است خیار تخلف شرط می نامند و بالنتیجه خیار تخلف شرط نیز سه است «خیار تخلف از شرط صفت »، «خیار تخلف از شرط نتیجه »، «خیارتخلف از شرط فعل » و احکام خیار تخلف شرط چنانکه ماده ٔ 444قانون مدنی متذکر شده در مواد 234 تا 245 همان قانون آمده است و ما بالاجمال هر یک را در زیر شرح می دهیم :
1 - خیار تخلف از شرط صفت : درمعامله ٔ عین خارجی ممکن است صفاتی را قید نمود و یادر ضمن عقد شرط کرد این شرط ممکن است راجع بکیفیات مورد معامله باشد و یا راجع بکمیت آن در صورتی که شرطصفتی در ضمن عقد بشود و بعد از عقد معلوم گردد که آن صفت موجود نیست بنابر ماده ٔ 235 قانون مدنی کسی که شرط بنفع او شده خیار فسخ دارد. 2 - خیار تخلف از شرط نتیجه : خود چنانکه ماده ٔ 234 قانون مدنی می گوید آن است که در ضمن عقد تحقق امری در خارج شرط شود که با انعقاد عقد آن امر پیدایش یابد. تخلف از شرط مزبوردر موردی پیش می آید که در اثر فقدان یکی از شرایط لازمه برای تحقق آن ، عقد بدون نتیجه ای که در ضمن آن شرط شده موجود گردد در این صورت مشروطله می تواند بنابرمستنبط از ماده ٔ 240 قانون مدنی ایران عقد را فسخ نماید یا بهمان نحو آنرا قبول نماید. 3- خیار تخلف ازشرط فعل : اگر در ضمن عقد فعلی اثباتاً یا نفیاً شرطشود در این صورت کسی که ملتزم به انجام شرط شده است باید بدستور ماده ٔ 237 قانون مدنی آنرا در موعد مقرر بجای آورد در صورت تخلف و عدم انجام فعل مشروط از طرف مشروط علیه در مدت معینه مشروط له طبق ماده ٔ 237می تواند بحاکم رجوع نماید و تقاضای اجبار مشروط علیه را به ایفاء شرط بنماید. (برای اطلاع بیشتر رجوع به حقوق مدنی سیدحسن امامی ج 1 چ 1346 صص 522 - 527 شود).
- خیار تدلیس ؛ غرض از خیار تدلیس این است که احد از متعاملین حیله ای بکار برد و مورد معامله را موافق طبیعت و متعارف یا موافق رغبت و خواهش طرف دیگر نمودار نماید و از آنچه هست بهتر جلوه دهد مثل اینکه گوسفند لاغری را آب و علف زیاده از حد داده تا اینکه آنرا بنظرچاق وانمود کند یا آنکه گوسفند شیردهی را ندوشد تا شیر در پستان جمع شده و بسیار شیرده بنظر درآید که یک چنین عملی را تصریة و حیوان را مصراة گویند چنانکه ماده ٔ 438 قانون مدنی ایران تدلیس را به این طور تعریف نموده : تدلیس عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود و مطابق ماده ٔ 439 قانون مدنی اگر بایع تدلیس نماید مشتری حق فسخ بیع را خواهد داشت و همچنین است بایع نسبت به ثمن مشخص در صورت تدلیس به مشتری و بالجمله تدلیس به چیزی که بسبب آن ثمن مختلف شود من باب ضرری که ناشی است از اشتباه کاری و توهم موجود بودن چیزی که وجودی ندارد و آن موجب خیار فسخ است و خیار تدلیس چنانچه ماده ٔ 440 مقرر داشته بعد از علم به آن فوری است. (از کتاب حقوق مدنی محمدعبده ص 254) و برای اطلاع بیشتر رجوع به کتاب حقوق مدنی امامی (ج 1 چ 1346 صص 513 - 516) شود.
- خِیارِ تَفلیس ؛ در ماده ٔ 380 قانون مدنی ایران آمده است : در صورتی که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد بایع حق استرداد آنرا دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امتناع کند. این خیار را قانون مدنی ایران در ردیف خیارات بشمار نیاورده و در قسمت تسلیم مبیع فقط به ذکر آن پرداخته است. مثلاً اگر کسی اتومبیلی را بدیگری بفروشد و مشتری پس از معامله مفلس شود و هنوز ثمن را ببایع نپرداخته باشد بایع می تواند در صورتی که عین مبیع نزد مشتری موجود باشد بیع را فسخ و اتومبیل رامسترد دارد و هرگاه اتومبیل را بمشتری تسلیم ننموده است التزام او بتسلیم ساقط می گردد.
شرایط خیار تفلیس :
1 - مشتری پس از عقد بیع مفلس شده باشد 2- در صورتی که مبیع هنوز تسلیم مشتری نشده باشد و یا آنکه تسلیم شده ولی عین آن نزد مشتری موجود است. 3- در صورتی که ثمن ببایع تأدیه نشده باشد. 4- در صورتی که ثمن کلی ما فی الذمه باشد و الا هرگاه پس از عقد مشتری مفلس گردد و ثمن عین معین باشد طبق ماده ٔ 363 قانون مدنی ایران بایع می تواند آنرا از مشتری بخواهد زیرادر اثر عقد ثمن معین در ملکیت بایع داخل می گردد. جعل خیار تفلیس برای کمک ببایع است که داخل در غرماء مفلس نشود و آن در مورد ثمن کلی می باشد بنابراین ماده ٔ 380 قانون مدنی اگر چه مطلق است ولی با توجه به ماده ٔ 363 قانون مدنی باید آنرا در مورد بیعی دانست که ثمن آن کلی ما فی الذمه باشد. (از حقوق مدنی سیدحسن امامی ج 1 چ 1346 صص 527 - 529).
- خیار حیوان ؛ اگر مبیع حیوان باشد اختیاری که مشتری دارد تا سه روز از حین عقد معامله را فسخ کند خیار حیوان می نامند در ماده ٔ 398 قانون مدنی ایران خیارحیوان چنین تعریف شده است : اگر مبیع حیوان باشد مشتری تا سه روز از حین عقد اختیار فسخ معامله را دارد در تفسیر این ماده در کتاب حقوق مدنی دکتر امامی آمده است : قانون مدنی ایران به پیروی از قول مشهور فقهای شیعه حق فسخ را فقط برای مشتری در صورتی که ثمن حیوان باشد شناخته است در فقه امامیه دو قول دیگر نیز موجود است : 1 - در صورتی که حیوان باشد بایع دارای حق فسخ خواهد بود همچنانکه هرگاه مبیع حیوان باشد مشتری حق فسخ دارد چنانکه کسی گاوی را بدو گوسفند بفروشد هر یک از بایع و مشتری می توانند بیع را در ظرف سه روز فسخ نمایند. 2- در بیع حیوان بایع مانند مشتری می تواند در ظرف سه روز بیع را فسخ کند اگرچه ثمن حیوان نباشد.
کلمه ٔ حیوان در ماده مذکور مطلق است و شامل هر یک از حیوانات از بزرگ و کوچک میشود و شرط عمده آن است که حیوان باید زنده باشد زیرا اطلاق حیوان منصرف بزنده میشود. (از کتاب حقوق مدنی امامی ج 1 چ 1346 ص 479). برای اطلاع بیشتر به کتاب حقوق مدنی محمدعبده صص 233-236 رجوع شود.
- خیار رؤیت و تخلف وصف ؛ اگر مبیع مشخص مطابق وصف درنیایدمشتری مخیر است بین فسخ و امضاء معامله. این اختیارمشتری را خیار رؤیت و تخلف وصف می گویند چه در بیع عین مشخص خارجی خواه حاضر باشد یا نه مشاهده و دیدن آن شرط نیست بلکه ذکر وصف آن کافی است ، اما باید هرصفتی که به ترک آن جهالت در مبیع راه می یابد و یا به اختلاف آن قیمت مبیع مختلف میشود ذکر شود. اگر مبیع مشخص در خارج مطابق وصف درنیاید مشتری مخیر است بین فسخ و امضاء و اگر بهتر از آن باشد که برای او توصیف شده مشتری خیار نخواهد داشت و اگر بایع آنرا ندیده باشد فقط برای او خیار فسخ است اگر مشتری بعض از مبیعرا دید و بعض دیگر را ندید و بوصف خرید و برخلاف وصف مذکور درآمد مشتری مخیر است بین آنکه همه مورد معامله را فسخ کند یا امضاء نماید و نیز در بیع یکی خیاررؤیت نیست و بایع باید جنسی بدهد که مطابق با اوصاف مقرر بین طرفین باشد. خیار رؤیت و تخلف وصف بعد از رؤیت فوری است. (از کتاب حقوق مدنی محمد عبده صص 244 - 245). برای اطلاع بیشتر رجوع به کتاب حقوق مدنی امامی ج 1 چ 1346 صص 491 - 496 و قانون مدنی ایران از ماده ٔ 410 تا 415 شود.
- خیار شرط ؛ خیار شرط عبارت است از اختیاری که در ضمن عقد برای یکی از متعاملین یا هر دو آنها یا شخص ثالث قرار داده میشود تا بتواند در مدت معینی معامله را فسخ نماید عقدی که خیار شرط در آن قرار داده شده عقد خیاری است.افراد آزادانه می توانند هرگونه تعهدی بنمایند که برخلاف قانون و نظم عمومی و اخلاق حسنه نباشد خیار شرط در معامله امری است عقلائی که مورد عمل جامعه قرار گرفته و منطق حقوقی نیز آنرا می پذیرد بدین جهت ماده ٔ 399 قانون مدنی ایران می گوید: «در عقد بیع ممکن است شرط شود که در مدت معین برای بایع یا مشتری یا هر دو یا شخص خارجی اختیار فسخ معامله باشد» طبق این ماده هر یک از متعاملین می تواند در عقد بیع حق فسخ را برای خود قرار دهد که در مدت معین معامله را برهم زند بدون آنکه طرف دیگر رضایت به این امر دهد زیرا حق مزبور در ضمن عقد بیع برای او حفظ شده است و عقد نیز با این قید منعقد گردیده. (از کتاب حقوق مدنی امامی ج 1چ 1346 صص 486 - 491) برای اطلاع بیشتر رجوع به حقوق مدنی محمدعبده صص 236 - 242 شود.
- خیار ظهورالغبن ؛ خیار غبن. رجوع به ترکیب خیار غبن شود.
- خیار عیب ؛ اختیاری که مشتری در مبیع معیوب برای فسخ معامله یا امضاء آن و اخذ ارزش دارد خیار عیب می نامند البته این وقتی است که در حین وقوع عقد مشتری اطلاعی بوجود عیب نداشته باشد و مبیع معیوب نیز از زمانی که بدست مشتری آمده عیب دیگری در آن حادث نشده و مشتری هم تصرفی در آن نکرده باشد. چه اصل در بیع صحت و سلامت است از عیوب وقتی مشتری اقدام به بذل مال در مقابل عینی می کند اقدام او مبنی است بر اینکه ظن قوی بصحت آن عین دارد و این ظن مستند به اصالت سلامت است پس چون ظاهر شد که قبل از وقوع عقد آن شی ٔ معیوب بوده باید مشتری متمکن از تدارک باشد به اینکه خیار فسخ یا امضاء به او داده شود بنابراین مقتضای اطلاق عقد ولو اینکه شرط نشده باشد سلامت مبیع است و اگر معلوم شد که عیبی از سابق داشته مشتری مخیر است بین فسخ و امضاء و اخذ ارش (= تفاوت بین قیمت صحیح و معیب ) زیرا عیب عبارت است از خروج شی ٔ از مجرای اصلی و خلقت طبیعی خواه به افزایش چیزی بر آن یا نقصان چیزی از آن. هرگاه عیبی که بعد از قبض حادث شد سبب آن قبل از عقد ویا قبل از قبض فراهم شده باشد ضمان آن بعهده ٔ بایع است بجهت آنکه تلف بسببی است که در دست او حاصل شده است. (از کتاب حقوق مدنی محمد عبده صص 246 - 254). ورجوع به کتاب حقوق مدنی امامی ج 1 چ 1346 صص 500 - 513 شود.
- خیار غبن ؛ هر یک از متعاملین که در معامله غبن فاحش داشته باشد بعد از علم بغبن می تواند معامله را فسخ کند. (ماده ٔ 416 قانون مدنی ایران ). غبن در لغت بمعنی خدعه است و در اصطلاح خیار غبن اختیاری است که قانون در اثر عدم تعادل ارزش معاوضه مبیع با ثمن به متضرر داده است که می تواند معامله را فسخ یا به همان نحو قبول نماید نامیدن خیار مزبور بخیار غبن از نظر آن است که یکی از طرفین معامله در اثر خدعه اغلب ممکن است که طرف دیگر را مغبون نماید و کسی که در معامله متضرر شده مغبون و طرف او را غابن می نامند.اشتباه مغبون در ارزش مورد معامله خللی بعقد و رضای او وارد نمی آورد زیرا متعلق قصد و رضا در عقد بیع تملیک هر یک از عوض و معوض در مقابل دیگری است و اشتباه در ارزش مورد خارج از عقد می باشد و قبل از عقد سنجیده میشود برقراری حق فسخ برای مغبون از نظر رفع ضرریست که در اثر اشتباه در ارزش مبیع به او متوجه میشود و بدین جهت قانون غبن فاحش را یعنی ضرری که عرف تحمل آنرا برخلاف عدالت بداند موجب خیار غبن و حق فسخ دانسته است. (از کتاب حقوق مدنی دکتر امامی ج 1، چ 1346 صص 496 - 500) برای اطلاع بیشتر به کتاب حقوق مدنی محمد عبده صص 245 - 246 رجوع شود.
- خیارمجلس ؛ اختیار فسخ معامله مادام که متعاملین متفرق نشده اند و ماده ٔ «397» قانون مدنی ایران می گوید «هر یک از متبایعین بعد از عقد فی المجلس و مادام که متفرق نشده اند اختیار فسخ معامله را دارند» از مفهوم این ماده برمی آید چنانکه آنان متفرق شوند حق فسخ آنها ساقط می گردد بنابراین هرگاه بین آن دو پرده ای آویخته شود یا آنان در دو اطاق مجاور معامله نموده باشند و در اطاق بین آن دو بسته شود حق فسخ زائل نمی گردد زیرا عرفاً آنها متفرق نشده اند و همچنین است هرگاه با یکدیگر از مجلس عقد خارج گردند و در راه همراه باشند ولی هرگاه در راه یکی دیگری را ترک کند بدین نحو که مثلاً دوست خود را ببیند از طرف خود خداحافظی نماید و با او مشغول صحبت شود آنها از یکدیگر جدا شده شناخته میشوند و نمی توانند پس از آن بیع را به استناد خیار مجلس فسخ نمایند. نامیدن خیار مزبور به خیارمجلس مبنی بر غالب است زیرا اغلب معاملات در حال نشستن متعاملین در محل معین منعقد میشود. (از کتاب حقوقی مدنی دکتر امامی ج 1 چ 1346 ص 476). برای اطلاع بیشتر رجوع به صص 226 - 227 حقوق مدنی محمدعبده شود.

خیار. (اِخ )ابن اوفی النهدی. یکی از فاضلان و ادباء عرب است. رجوع به معجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج 4 ص 188 شود.

خیار. (اِخ ) ابن سلمه مکنی به ابوزیاد. از تابعان است. (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی خیار به فارسی

خیار
۱ - ( مصدر ) اختیار داشتن . ۲ - قدرت قانونی که یکی از طرفین عقد پیدا میکند که بموجب آن میتواند عقد را منحل کند . جمع : خیارات . ۳ - (صفت) دارای اختیار صاحب اختیار . ۴ - برگزیده منتخب .
ابن سلمه مکنی به ابوزیاد از تابعان است
[ گویش مازنی ] /Kheyaar tagh/ خیار تق
[ گویش مازنی ] /Kheyaar chelik/ خیار کوچک
[ گویش مازنی ] /Kheyaar darejen/ خیار خردخرد شده که برای سفره آماده باشد
[ گویش مازنی ] /Khiyaar sere/ از مراتع نشتای شهر عباس آباد
هندوانه
زراعت خیار کشت خیار
قثائ الکبر لصف
[ گویش مازنی ] /Khiyaar kenek/ گیاهی وحشی که برگهای آن مانند اسفناج است و دارای گلی زرد رنگ می باشد
( اسم ) خوراکی که عبارتست از ریزه های خیار که در میان آبدوغ کنند .
[ گویش مازنی ] /tershe Kheyaar/ خیار درشت و ترشیده و غیرقابل مصرف
[ گویش مازنی ] /chaftel Kheyaar/ خیار زرد و بدقواره
[ گویش مازنی ] /chefteI Khiyaar/ نوعی خیار که ساقه اش بالا رونده است
[ گویش مازنی ] /chambar Khiyaar/ خیار بزرگ
[ گویش مازنی ] /chambeli Kheyaar/ خیار بزرگ – خیار چنبر
( اسم ) سیماهنگ
[ گویش مازنی ] /daar Kheyaar/ خیار درختی
[ گویش مازنی ] /zaftool Khiyaar/ خیار بزرگ
نوعی از گریبان یا خیار نوبر .
شوشه خیار خیار چنبر

معنی خیار در فرهنگ معین

خیار
[ په . ] (اِ.) گیاهی از تیرة کدوییان که اقسام گوناگون دارد و میوه اش دراز و سبز است و در اکثر سالادها مصرف زیادی دارد. خیار [ ع . ] (مص ل .) ۱ - اختیار داشتن . ۲ - داشتن اختیار برای بر هم زدن معامله یا قرارداد. ۳ - برگزیده .

معنی خیار در فرهنگ فارسی عمید

خیار
۱. (فقه، حقوق) اختیار فسخ، برهم زدن، یا تنفیذ معامله یا عقد.
۲. (صفت) [قدیمی] برگزیده.
۱. میوه ای سبز، کشیده، و معطر، با تخم های سبز روشن در وسط.
۲. بوتۀ این میوه که دارای ساقه های نرم و سست، برگ های دندانه دار، و گل های زرد می باشد.
خوراکی مرکب از دوغ، خیار خردشده، سبزی، کشمش، مغز گردو، و نان تریدشده.

خیار در دانشنامه اسلامی

خیار
خیار از الفاظی است که در بیع کاربرد زیادی دارد. از این عنوان در باب تجارت سخن رفته است.
خیار تسلّط بر فسخ و امضای عقد می باشد.
کاربرد خیار در اصطلاح فقها
در اصطلاح فقها، خیار دو اطلاق دارد:۱. اطلاق عام که عبارت است از تسلّط شخص بر فسخ و امضای عقد؛ خواه به جهت ثبوت حق فسخ برای فسخ کننده به یکی از اسباب آن، مانند تسلّط بر فسخ در عقود لازم همچون بیع و اجاره به شرط خیار در ضمن عقد، یا به جهت حکم شارع به عدم لزوم عقد، از قبیل تسلّط بر فسخ در عقد جایز و نیز تسلّط مالک بر ردّ عقد فضولی، وارث بر ردّ وصیت نسبت به افزون بر یک سوم، عمه و خاله بر ردّ عقد شوهرشان در صورت ازدواج او با برادرزاده و خواهرزاده شان و کنیز آزاد شده بر فسخ عقد ازدواج خود با برده.تفاوت سلطنت نوع اوّل با سلطنت حاصل از حکم شارع به عدم لزوم عقد، آن است که اوّلی قابل اسقاط است، برخلاف دومی.۲. اطلاق خاص که عبارت است از تسلّط شخص بر فسخ و امضای عقد به جهت ثبوت حقّ فسخ برای وی بر اثر تحقق یکی از اسباب آن. متبادر از کاربرد خیار در کلمات متأخران، اطلاق دوم است که موضوع این مقاله می باشد.
اقسام خیار
شمار خیارها در کلمات فقها با اختلاف ذکر شده است. برخی تا چهارده قسم برشمرده اند: خیار مجلس، خیار حیوان، خیار شرط، خیار تأخیر، خیار مایفسد من یومه، خیار رؤیت، خیار غبن، خیار عیب، خیار تدلیس، خیار اشتراط، خیار شرکت، خیار تعذر تسلیم، خیار تبعض صفقه، و خیار تفلیس. بسیاری از فقها به هفت، برخی به پنج و برخی دیگر به هشت قسم آن بسنده کرده اند.منشأ اختلاف در شمارش خیارها، اختلاف در تعداد آنها نیست، بلکه صرف جمع آوری و استقصا است؛ زیرا بعضی اقسام در بعضی دیگر قابل اندراج است و نیازی برای قرار دادن عنوانی خاص برای هر یک نیست.
موضوع خیار
...
واژه خیار ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • خیار (فقه)، از اصطلاحات به کار رفته در فقه به معنای تسلّط بر فسخ و امضای عقد و در دارای کاربرد در باب بیع• خیار (حدیث)، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث و از الفاظ مدح راوی
...
خیار، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از الفاظ مدح راوی بشمار می آید.
یکی از الفاظ مدح واژه "خیار" است. درباره این اصطلاح گفته شده است:۱- از مرتبه سوم تعدیل است؛۲- از مرتبه چهارم تعدیل است؛۳- از مرتبه پنجم تعدیل است.
لکنوی، محمد عبدالحی، الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل، ص۱۱۵.
 ۱. ↑ لکنوی، محمد عبدالحی، الرفع و التکمیل فی الجرح و التعدیل، ص۱۱۵.۲. ↑ سیوطی، عبدالرحمن، تدریب الراوی، ج۱، ص۳۴۳.۳. ↑ سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، فتح المغیث، ج۱، ص۳۹۳.۴. ↑ تهانوی، ظفراحمد، قواعد فی علوم الحدیث، ص۲۴۹.۵. ↑ مامقانی، عبدالرحمن، مقباس الهدایه، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶.    
پایگاه مدیریت اطلاعات علوم اسلامی، برگرفته از مقاله «خیار»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۹/۹.    
...
خیار از الفاظی است که در بیع کاربرد زیادی دارد. از این عنوان در باب تجارت سخن رفته است.
خیار تسلّط بر فسخ و امضای عقد می باشد.
کاربرد خیار در اصطلاح فقها
در اصطلاح فقها، خیار دو اطلاق دارد:۱. اطلاق عام که عبارت است از تسلّط شخص بر فسخ و امضای عقد؛ خواه به جهت ثبوت حق فسخ برای فسخ کننده به یکی از اسباب آن، مانند تسلّط بر فسخ در عقود لازم همچون بیع و اجاره به شرط خیار در ضمن عقد، یا به جهت حکم شارع به عدم لزوم عقد، از قبیل تسلّط بر فسخ در عقد جایز و نیز تسلّط مالک بر ردّ عقد فضولی، وارث بر ردّ وصیت نسبت به افزون بر یک سوم، عمه و خاله بر ردّ عقد شوهرشان در صورت ازدواج او با برادرزاده و خواهرزاده شان و کنیز آزاد شده بر فسخ عقد ازدواج خود با برده.تفاوت سلطنت نوع اوّل با سلطنت حاصل از حکم شارع به عدم لزوم عقد، آن است که اوّلی قابل اسقاط است، برخلاف دومی.۲. اطلاق خاص که عبارت است از تسلّط شخص بر فسخ و امضای عقد به جهت ثبوت حقّ فسخ برای وی بر اثر تحقق یکی از اسباب آن.
کتاب المکاسب، ج۵، ص۱۱-۱۲.    
شمار خیارها در کلمات فقها با اختلاف ذکر شده است. برخی تا چهارده قسم برشمرده اند: خیار مجلس، خیار حیوان، خیار شرط، خیار تأخیر، خیار مایفسد من یومه، خیار رؤیت، خیار غبن، خیار عیب، خیار تدلیس، خیار اشتراط، خیار شرکت، خیار تعذر تسلیم، خیار تبعض صفقه، و خیار تفلیس. بسیاری از فقها به هفت، برخی به پنج و برخی دیگر به هشت قسم آن بسنده کرده اند.منشأ اختلاف در شمارش خیارها، اختلاف در تعداد آنها نیست، بلکه صرف جمع آوری و استقصا است؛ زیرا بعضی اقسام در بعضی دیگر قابل اندراج است و نیازی برای قرار دادن عنوانی خاص برای هر یک نیست.
جواهر الکلام، ج۲۳، ص۳.    
...
خیار اشتراط یکی از اختیارات فسخ معامله است.
خیار اشتراط (خیار تخلّف شرط): تسلّط فروشنده یا خریدار بر فسخ عقد به سبب تخلف مشروطٌ علیه از شرط.

تفاوت خیار اشتراط با خیار شرط
تفاوت خیار اشتراط با خیار شرط آن است که سبب ثبوت خیار اشتراط، تخلف مشروطٌ علیه از شرط و عدم وفا به آن است؛ در حالی که سبب خیار شرط، شرط کردن خیار در عقد است.

کاربرد خیار اشتراط در فقه
از آن در باب تجارت سخن گفته اند.

موضوع خیار عقد
...
بیع خیار، بیعی که دارای خیار یا مشروط به عدم خیار باشد/ بیع به شرط وجود حقّ خیار برای فروشنده را گویند(بیع شرط). از آن در باب تجارت سخن رفته است.
بیع خیار به معنای نخست(بیعی که دارای خیار یا مشروط به عدم خیار باشد )، بر سه قسم است.۱. بیعی که دو طرف معامله پس از تحقّق آن، تا زمانی که از هم جدا نشده اند حقّ خیار دارند و از آن به خیار مجلس، تعبیر می شود.۲. بیعی که در آن شرط عدم خیار مجلس، شده است.۳. بیعی که در آن برای مدّتی معیّن شرط خیار شده است (خیار شرط).
تفاوت اقسام بیع خیار
در قسم نخست دو طرف معامله تا قبل از جدا شدن از یکدیگر حقّ فسخ معامله دارند، برخلاف قسم دوم که هیچ کدام چنین حقّی ندارند. در قسم سوم نیز برای کسی که شرط خیار شده حقّ فسخ معامله در مدّت معیّن ثابت است.
از جمله قواعدی که در معاملات مورد استفاده قرار می گیرد قاعده تلف در زمان خیار می باشد.
هر چند مشهور فقها، اعم از متقدمان و متاخران، معتقدند که انتقال مالکیت به نفس عقد و به صرف ایجاب و قبول واقع می شود و حتی قبض و اقباض مبیع و ثمن تاثیری در آن ندارد و وجود حق خیار فسخ هم مانع آن نیست، بعضی معتقدند مبیع پس از انقضای موعد خیار به مشتری منتقل می شود. این قول به بعضی از قدما مانند شیخ طوسی، اسکافی و ابن جنید نسبت داده شده است
تعارض دو قاعده
در احکام مربوط به خیارات، حکمی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است که به ظاهر با عقیدۀ مزبور متعارض است و به موجب آن، هرگاه در عقد بیع، مبیع پس از قبض و قبل از انقضای خیاری که مخصوص به یکی از متعاملین است، بدون تعدی و تفریط تلف شود، ضمان بر عهدۀ کسی است که خیار ندارد. این حکم مفاد قاعده ای است که در فقه چنین تعبیر می شود: «التلف فی زمن الخیار ممن لا خیار له» (تلف در زمان خیار از مال کسی است که خیار ندارد) و در حقوق مدنی گفته می شود: تلف و نقص مبیع در زمان خیار مختص به مشتری به عهده بایع است.
اختلاف نظر در این دو قاعده
در ابتدا ممکن است این سؤال به نظر برسد که اگر به موجب قاعدۀ تلف مبیع قبل از قبض، مسئولیت و ضمان بایع در تلف مبیع پیش از قبض، ناشی از ضمان معاوضی است و با انجام دادن تسلیم، ضمان معاوضی منتقل می شود، بنابراین ضمان بایع نسبت به تلف آن پس از قبض بر چه پایه و اساس منطقی استوار است؟ آیا اعتقاد به چنین حکمی ناشی از تفکر توقف انتقال ملکیت بر انقضای مدت خیار است، یا اینکه ضمان بایع ادامه ضمان او تا پس از قبض و قبل از انقضای موعد خیار محسوب می شود؟ ناگفته پیداست از نظر کسانی (مثل شیخ طوسی) که انتقال ملکیت را منوط به انقضای خیار می دانند، حکم فوق موافق قاعده است؛ زیرا به عقیده آنان قبل از انقضای خیار ملکیت هنوز به خریدار منتقل نشده است و خریدار علی رغم وقوع عقد نیز حق تصرف در مبیع را ندارد؛ و طبعا تلف هم از مال بایع خواهد بود، ولی همان طور که گفتیم نظریه مزبور، یعنی توقف انتقال مالکیت بر انقضای خیار در فقه متروک مانده و نظریه مشهور، خلاف آن است؛ در حالی که قاعده مورد بحث به نظر مشهور از جملۀ قواعد مسلم فقهی محسوب است. (سید احمد خوانساری می فرماید: «ثم ان المعروف ان کون المبیع فی ضمان من لیس له الخیارمن القواعد المسلمه») و در قبول حکم آن نباید تردید به خود راه داد. لذا ضروری است که نخست به مبانی فقهی قاعده بپردازیم و سپس تحلیل و توجیه منطقی و حقوقی آن را بیان کنیم و ببینیم مشهور فقها که انتقال مالکیت را در بیع خیاری، همراه با عقد می دانند نه با انقضای خیار، به چه دلیل تلف در زمان خیار مشتری را از مال بایع محسوب نموده اند؟
مبانی فقهی
...
در این مقاله مفاد قاعده تلف در زمان خیار را بررسی می کنیم.
چون بیان روشن مفاد قاعده مستلزم پاسخگویی به چند پرسش مهم است، ابتدا سؤالات مذکور را طرح می کنیم و با پاسخ به آنها، عناصر قاعده بررسی خواهد شد.
← سوال اول
در پاسخ به پرسش نخست باید گفت که اکثر فقها بر این نکته تصریح کرده اند که حکم یاد شده خلاف موازین و قواعد اولیه است و استثنایی بر اصل تملک مشتری به نفس عقد محسوب می شود؛ زیرا طبق اصول و قواعد اولیه، مالی که فروخته شده و توسط خریدار قبض گردیده، در صورت تلف شدن، باید از مال مالک آن (مشتری) محسوب شود. بنابراین، توجیه حکم ضمان بر مبنای اصول کلی معاملات دشوار است و چون چنین اعتقادی در فقه، تعبدی است و از باب تمسک به روایات رسوخ و نفوذ پیدا کرده است، موارد شمول آن را باید محدود کرد.
← عقیده مشهور
درباره پرسش دوم که آیا حکم ناشی از قاعده در همه خیارات جاری است یا اختصاص به خیارات زمانی (مجلس، حیوان و شرط) دارد و یا اینکه فقط در خیار حیوان جاری است سه نظریه وجود دارد:
← نظریه اول
...



خیار در دانشنامه ویکی پدیا

خیار
خیار یا بادرنگ گیاهی از خانوادهٔ کدو قلیایی، تیرهٔ کدوییان است. خیار ساقه ای بالارونده دارد که میوه ها از آن آویزان می شوند این ساقه نیز به عنوان گیاه خوراکی استفاده دارد. خیار به سه شکل یافت می شود، خیار مخصوص خیارشور، خیار بی دانه (گلخانه ای) و خیار بریدنی (یا خیار مجلسی). خیار در اصل بومی آسیای جنوبی است اما تقریباً در همهٔ قاره ها رشد می کند.ساقهٔ خیار که حالت رونده دارد و می تواند به دور هر تکیه گاهی بپیچد.   برگ های پهن خیار.
ساقه های گیاه خیار حالت رونده دارد و دور هر تکیه گاهی می پیچد. همچنین خیار می تواند به صورت هیدروپونیک بدون ریشه در زمین رشد کند و اگر تکیه گاه نداشته باشد در سطح زمین پیچ بخورد. خیار برگ های بزرگی دارد و می تواند روی دیگر میوه ها سایه بیاندازد. خیار معمولاً استوانه شکل است و می تواند تا ۶۰ سانتیمتر در طول و ۱۰ سانتیمتر در قطر رشد کند. از دیدگاه گیاه شناسی، خیار یک سَته است به عبارت دیگر میوه ای است که بخش بیرونی آن سخت است و در درون هیج تقسیم بندی ندارد. اما مانند گوجه فرنگی و کدو، در آماده سازی و خوراک با آن مانند تره بار برخورد می شود. برپایهٔ جدول بالا ۹۵ درصد خیار آب است.
ساقهٔ خیار که حالت رونده دارد و می تواند به دور هر تکیه گاهی بپیچد.
برگ های پهن خیار.
عکس خیار
تبعض در لغت به معنی تجزیه شدن آمده و صفقه به معنی دست بهم زدن است و به معنی معامله نیز به کار رفته؛ زیرا در قدیم معمول بوده است که طرفین معامله، هنگامی که می خواستند رضایت خود را بر عقد قرارداد اعلام کنند، به یکدیگر دست می دادند .
( در واقع صفقه آن صدایی است که بر اثر دست دادن دو طرف ایجاد می شود)
در اصطلاح حقوقی حق فسخ ناشی از تجزیه و پاره پاره شدن معامله را خیار تبعض صفقه گویند و طرفی که معامله به ضرر او تجزیه شده خیار فسخ دارد.
خیار تبعض صفقه وقتی حاصل می شود که عقد بیع نسبت به بعض مبیع به جهتی از جهات باطل باشد، در این صورت مشتری حق خواهد داشت بیع را فسخ کند یا به نسب قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که بیع باطل بوده است ثمن را استرداد کند.
هرگاه شرطی ضمن عقد به نفع یکی از متعاملین شده باشد، در صورت تخلف شرط، مشروط له (کسی که شرط به نفع اوست) با حدود و شرایطی می تواند معامله را فسخ کند. این نوع حق فسخ در فقه خیار اشتراط هم نامیده شده. احکام خیار تخلف شرط به طوری است که در مواد ۲۳۴ الی ۲۴۵ قانون مدنی ذکر شده است.
شرط در لغت معانی گوناگونی دارد. در پاره ای از کتاب های لغت، شرط به الزام معنی شده است و برخی آن را به الزام و التزام تعمیم داده اند که این دو معنی به معنای حقوقی شرط نزدیکتر است. در قانون مدنی و نوشته های حقوقی شرط را به صورت شرایط و شروط جمع بسته اند.
در قانون مدنی ایران واژه شرط در دو مفهوم بارز و شایع به کار رفته است:
۱- امری که تحقق یا نفوذ عمل یا واقعه حقوقی به آن وابسته است مانند قصد، رضا، مورد معامله، اهلیت دو طرف، و مشروعیت جهت معامله که شرایط اساسی صحت معامله اند.
واژهٔ تدلیس در لغت به معنی فریب دادن، پنهان کردن، تاریک ساختن و مبهم کردن است. در اصطلاح حقوقی تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله بشود. به عبارت دیگر تدلیس عبارت است از پوشاندن عیبی در مال یا نمایاندن یک صفت یا امتیاز کمالی غیر واقعی در مال. به علت جبران زیان ناشی از این عملیات فریبنده، فریب خورده از حق فسخ بهره مند است. قلمرو خیار تدلیس در عین معین است. اصولاً در عین کلی خیار تدلیس وجود ندارد، زیرا بایع مکلف است مبیع را منطبق با اوصاف مورد نظر تحویل دهد، مگر اینکه تدلیس مربوط به اوصاف مشترک تمام مصادیق کلی باشد. خیار تدلیس از خیارات مشترک است و مختص عقد بیع نیست و ممکن است در عقود اجاره، صلح یا معاوضه هم وجود داشته باشد.
تدلیس در جایی است که یک طرف معامله با نیرنگ و فریب اوصافی که در موضوع معامله وجود ندارد را، موجود تلقی می کند ولی در عیب، زیاده یا نقیصه ای در مال هست و عرف آن را عیب می شناسد. از همین رو در عیب، موضوع معامله الزاماً باید معیوب باشد اما در تدلیس الزام وجود عیب در موضوع معامله نیاز نیست چرا که صرف نبود یک امتیاز و وصف کمالی، تدلیس محسوب می شود.
ممکن است تدلیس وجود داشته باشد، بی آنکه مال معیوب باشد یا ممکن است خیار عیب، بدون تدلیس تحقق یابد. هم چنین در جایی که پوشاندن عیب با علم و عمد باشد خیار عیب و تدلیس با هم ایجاد می گردد.
خیار ترشی به خیاری گفته می شود که در تولید خیارشور مورد استفاده قرار می گیرد.
خیارشور
معمولاً این خیارها وقتی بین ۴ تا ۸ سانتیمتر قد کشیدند آنها را همراه با سرکه و آب نمک و شوید و گاهی سبزیجات خشک به قصد تولید خیاروشر در یک ظرف در بسته قرار می دهند.
خیار تعذر تسلیم یکی از انواع خیار فسخ است که بر پایه آن در صورت ناممکن شدن انجام تعهد برای یکی از طرفین عقد، طرف دیگر حق برهم زدن قرارداد را به دست می آورد.
مقصود از تعذر ناتوانی و از بین رفتن و فقدان قدرت است و مقصود از خیار تعذر خیاری است که در اثر ناتوانی طاری و از بین رفتن قدرت تسلیم یا قدرت اجرای تعهد و شرط یک طرف، برای طرف دیگر عقد ایجاد می شود.
قانون مدنی از خیار تعذّر تسلیم به صراحت سخن نگفته، لیکن علاوه بر منابع فقهی می توان در این خصوص به مواد ۲۳۹، ۲۴۰، ۳۸۰، ۴۷۶ و ۵۳۴ قانون مدنی استناد کرد. برخی از فقهای بزرگ نیز مانند شهیدین در لمعه و شرح لمعه آن را به عنوان یکی از خیارات ذکر کرده اند.
تعذر طاری بدین معنی است که در زمان عقد قرارداد وجود نداشته باشد و بعداً پدید آید. هرگاه تعذر تسلیم یا اجرای تعهد اصلی باشد نه طاری، باید بین تعذر اجرای شرط و تعذر اجرای تعهد اصلی تفاوت گذاشت بدین نحو که:
تفلیس عبارت است از صدور حکم دادگاه به اینکه اموال شخص کمتر از دیون اوست. به دیگر سخن تفلیس عبارت از منع شخص مدیون از تصرف در اموال خود به حکم دادگاه برای حفظ حقوق بستانکاران است. شخصی که دادگاه چنین حکمی دربارهٔ او صادر کرده و بدین ترتیب عدم قدرت او را به پرداخت دیونش احراز نموده مفلّس نامیده می شود.قانونگذار خیار تفلیس را در زمره خیارات مذکور در ماده ۳۹۶ قانون مدنی نام نبرده، ولی ماده ۳۸۰ را به این خیار اختصاص داده.
در این ماده می خوانیم: در صورتی که مشتری مفلس شود و عین مبیع نزد او موجود باشد، بایع حق استرداد آن را دارد و اگر مبیع هنوز تسلیم نشده باشد می تواند از تسلیم آن امتناع کند.استرداد مبیع از مشتری مفلس، جز با فسخ عقد امکان ندارد (خیار تفلیس). امتناع بایع از تسلیم در صورتی که مبیع را هنوز تسلیم نکرده باشد نیز حبس نیست بلکه فسخ عقد (خیار تفلیس) و معاف شدن از تعهد تسلیم است.به نظر می رسد خیار تفلیس نوعی خیار تعذر تسلیم، یا دست کم مبنای آن تعذر تسلیم، است.
شرایط: برای اینکه بایع خیار تفلیس داشته باشد و بتواند معامله را از این جهت فسخ کند شرایط زیر لازم است:
۱-مشتری باید به حکم دادگاه مفلس (ورشکسته) شناخته شده باشد.
خیار چنبر یا چمبر یا خیارشنگ میوه ای است شبیه خیار که در واقع از گونهٔ خربزه تخم قند (با نام علمی C. melo) از خانوادهٔ طالبی است. طالبی و خیار هر دو از یک سرده هستند.یک دسته خیار چنبر   سطح مقطع خیار چنبر
یک دسته خیار چنبر
سطح مقطع خیار چنبر
خیار چنبر تلخ (نام علمی: Momordica charantia) که با نام کدوی تلخ یا خربزه تلخ هم شناخته می شود ، نام یک گونه از تیره کدوییان است.این میوه در اوکیناوا در کشور ژاپن می روید و ثابت شده است که خاصیت ضدسرطانی دارد و آب آن تا ۹۰ درصد سلولهای سرطانی را از بین میبرد.
خیارهای دریایی (Holothuroidea خیارسانان) یکی از رده های خارپوستان هستند. این جانوران به زیرشاخهٔ خارزیان (Echinozoa) تعلق دارند.
زیرردهٔ Apodacea
بی لوله پاچگان
Molpadiida
این جانداران بدنی چرم گون دارند و بیشتر در کف دریاها زندگی می کنند. نامگذاری این جانوران بخاطر شکل خیارمانندشان است.
خیار دریایی حیوان خزنده ای است که به آهستگی به روی گلسنگ ها یا صخره ها می خزد و تکه های غذا را از محیط اطراف جمع کرده و مصرف می کند دستهای او مایع چسبنده ای ترشح می کند که جمع آوری غذا از روی زمین را برای او آسان می کند پاهای ردیفی قرمز روشن و مجموعه دستهای تغذیه کننده بنفش و زرد بسیاری از گونه های خیار دریایی برای استتار مناسب نیستند. خیار دریایی دارای بدنی دراز و بدون بازو است و در آبهای معتدل و گرمسیر زندگی می کند. آن ها موجوداتی تهاجمی نیستند. هر چند خیار دریایی یکی از مطمئن ترین موجودات دریایی موجود بر صخره ها است. سم این آبزی سفید رنگ می باشد و در صورت تزریق می تواند موجب بروز تحریک و کوری شود.
به این جهت کسانی که دست به خیار دریایی می زنند باید حتماً دست های خود را بشویند. در اثر گزش این آبزی فرد مصدوم احساس تحریک شدید پوستی، خارش، سوزش چشم و در موارد حاد یا عدم رسیدگی پزشکی موجب کوری می شود. در زمان گزیدگی باید سطح شده را با آب دریا شست، از خراش دادن سطح اجتناب شود و یخ روی آن گذاشته شود، با ریختن الکل روی محل گزش درد کاهش می یابد. در صورت گزیده شدن چشم از چند لیتر آب تمیز جهت شستشوی چشم استفاده شود. در صورت وجود درد مراجعه به پزشک نیز توصیه می شود.
خیار دریایی آناناسی (نام علمی: Thelenota ananas) نام یک گونه از تیره خیارهای دریایی ماسه نشین است.
آب خیار، آبی است که از فشردن خیار تولید شده است. ۹۸٪ خیار آب است.
آب دوغ خیار نام یک غذای ساده سنتی ایرانی است که به صورت سرد و در کاسه سرو می شود. این غذای خوش طعم، ظاهری دلنشین و ارزش غذایی بالایی دارد. گونه های همانند آن در ترکیه، مقدونیه، قبرس، آلبانی و ارمنستان نیز تهیه می شود.
ترکیبات اصلی این غذا شامل ماست یا دوغ ترش یا شیرین، خیار ریز شده، سبزیجات تازه و بودار، یخ و نان است و از گردو، خامه، ترخون، ریحان، نعناع، کشمش، پیاز، سیر،موسیر به عنوان اجزای فرعی استفاده می شود.
از آنجا که در ترکیبات این غذا از بسیاری از گروه های غذایی همچون غلات، لبنیات، سبزیجات و میوه ها استفاده می شود، این غذا به عنوان یک غذای کامل شناسایی شده و گستره استفاده از آن، همه اقوام ایرانی را دربر می گیرد. این غذا مناسب برای فصول گرم سال مانند تابستان است و رفع عطش می نماید. در نوع زمستانی این غذا، بجای دوغ، آب انار شیرین بکار می رود. به این غذا ترید انار گفته می شود.
برخی از ارامنه ایران در آب دوغ خیار از کشک نیز استفاده می کنند. در گویش تویسرکان به این غذا تلیت (ترید) قاشقی گفته می شود.
بیلیمبی یا میوهٔ درخت خیار نام میوه ای استوایی است از تیرهٔ ترشکیان (Oxalidaceae) سردهٔ ابن رُشدی ها (Averrhoa).
اختری از خویشاوندان نزدیک میوه بیلیمبی است.
ویکی پدیای انگلیسی.
سوسک خیار از تیره قاب بالان و جزو خانواده سوسک برگ می باشد. سوسک خیار آفت کشاورزی خیار و سایر کدوییان است. این سوسک، ناقل بیماری پژمردگی باکتریایی می باشد.
Cucumber Beetles. Virginia Cooperative Extension Office.
Vegetable Diseases. Cass County Extension Office.
Diabrotica undecimpunctata howardi on the دانشگاه فلوریدا / IFAS Featured Creatures website.
حشره کش های مورد استفاده برای گیاهان آلوده، مالاتیون و سیفلوترین می باشند.
سوسک راه راه خیار (نام علمی: Acalymma vittatum) از راسته قاب بالان و از تیره سوسک برگ می باشد. این سوسک یک آفت جدی برای خانواده کدوییان بشمار می رود. این سوسک به نام سوسک مخطط خیار نیز شهرت دارد.
ماست و خیار یکی از چاشنی های ایرانی است که مواد اصلی آن ماست و خیار است و در هر نقطه از ایران به سبک خاصی تهیه می شود.
برای تهیه ماست و خیار، خیار را به صورت نگینی خورد کرده و با ماست که می تواند ترکیبی از ماست ترش و ماست خامه ای باشد مخلوط می کنند. همچنین می توان پیاز ، سیر خرد شده و کاهو را هم به آن اضافه کرد. برای معطر شدن ماست و خیار از نعناع خشک، آویشن و گل محمدی هم استفاده می شود. همچنین می توان نمک و فلفل را نیز به مقدار دلخواه به آن اضافه کرد.
در بعضی از مناطق ایران به ماست و خیار گردو و کشمش هم اضافه می کنند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

خیار در دانشنامه آزاد پارسی

خیار (cucumber)
گیاهی رونده۱، از خانواده کدوییان۲، با نام علمی Cucumis sativus. میوه های ترد، سبز، دراز، و براقی با گوشت خوردنی تولید می کند. خیارهای ریز را معمولاً برای تهیۀ خیارشور مصرف می کنند. کوکومیس هومی فروکتوس۳، که در افریقای جنوبی یافت می شود، میوه ای غیر معمول دارد؛ بدین معنی که میوه زیر خاک تولید می شود و به درازای ۱۵ تا ۳۰ سانتی متر می رسد. خیار چنبر نیز از اعضای گونۀ خربزه (C. melo) است. همچنین، واژه خیار چنبر یا خیار شنبر نامی برای میوه فلوس هم بوده است.

خیار در جدول کلمات

خیار بی ته
خیا
خیار درشت
کمبزه

معنی خیار به انگلیسی

option (اسم)
اختیار ، انتخاب ، خیار ، ازادی ، خیار فسخ ، خصیصه اختیاری ، اظهار میل
cucumber (اسم)
خیار ، هر بوته یا میوه خیاری شکل

معنی کلمه خیار به عربی

خیار
خيار
خيارة
خيارة
خيار

خیار را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی خیار

علی سیریزی ١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
در گویش مردم استان کرمان به خربزه، خیار گویند.
|

پیشنهاد شما درباره معنی خیار



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خیار در واژن   • خواص خیار در بارداری   • مضرات خیار   • خیار سبز   • خیار برای چاقی صورت   • انواع خیار   • خواص خیار برای پوست   • کاشت خیار   • معنی خیار   • مفهوم خیار   • تعریف خیار   • معرفی خیار   • خیار چیست   • خیار یعنی چی   • خیار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خیار
کلمه : خیار
اشتباه تایپی : odhv
آوا : xiyAr
نقش : اسم
عکس خیار : در گوگل


آیا معنی خیار مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )