برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

خیک

/xik/

مترادف خیک: انبان، خی، مشک

معنی خیک در لغت نامه دهخدا

خیک. (اِ) آوند چرمین که در آن آب حمل می کنند. مشک. (ناظم الاطباء). مشکی که در آن شراب و شیره و روغن کنند. (آنندراج ). خی. نِحی. قِربَة. زق. سقاء. عَجوز. (یادداشت مؤلف ). فرق خیک و مشک آنست که پشم خیک برجاست و از آن مشک سترده است : پس بفرمود تا از بهر ایشان طعام ساختند بره بریان کردند و خیکی می بیاوردند و آنروز طعام و شراب داد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
خیز و پیش آر از آن می خوشبوی
زود بگشای خیک را استیم.
خسروی.
یکی خیک می داشتند آن زمان
گرفتند یک ماده گور گران.
فردوسی.
ز گنجور دستور بستد کلید
خورشخانه و خیکهای نبید.
فردوسی.
آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید
سربسته و نبرده بدو دست هیچکس.
بهرامی.
آن خجش ز گردنش بیاویخته گویی
خیکی است پر از باد بیاویخته از بار.
لبیبی.
ز تن رفته خون با گل آمیخته
چو خیک سیه باده زو ریخته.
اسدی.
روزگار عصیر انگورست
خم ازو مست و خیک مخمور است
ابوالفرج رونی (از سندبادنامه ).
خرسر و خرس روی و سگ سیرت
خر گرفته بکول خیک شراب.
سوزنی.
موی برخیک دمیده ز حد تیغ زن است
تا بخلوت لب خون بر لب بنت العنب است.
انوری (از آنندراج ).
خیک است زنگی خفقان دار کز جگر
وقت دهان گشا همه صفرا برافکند.
خاقانی.
کو خیک براندوده به قیر و ز درونش
تن عودی و مشکی شده دل ناری و مائی.
خاقانی.
دو پستان چون دو خیک آب رفته
ز زانو زور و از تن تاب رفته.
نظامی.
خری آبکش بود و خیکش درید
کری بنده غم خورد و خر میدوید.
نظامی.
بفرمود تا بر خیکها فرودمند و بر خویشتن بندند و از آب بگذرند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بعضی بخیکها بگذشتند و بعضی در نواحی اسبان زدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
باده در خیک و بنگ در انبان
گرنه دیوانه ای مشو جنبان.
اوحدی.
- امثال :
خیک ...

معنی خیک به فارسی

خیک
مشک، ظرف چرمی بزرگ، دباغت، خی هم گفته شد
( اسم ) ظرفی چرمین که در آن آب روغن شیره و جز آن کنند مشک . یا خیک اش پر است . سیر است .
[ گویش مازنی ] /Khik/ خیک – پوست گوسفند یا بز که پنیر و کره در آن نگه دارند & شکم برآمده و بزرگ
استسقای زقی و آن مرکب است از خیک بمعنی مشک و آماز بمعنی آماس و کلمه خشک امار مندرج در لغت نامه ها و فرهنگها مصحف این کلمه است .
[ گویش مازنی ] /Khike baad/ ورم شکم – نفخ
[ گویش مازنی ] /Khik bakendesten/ پوست کندن
[ گویش مازنی ] /Khik bakenniyen/ پوست کندن
[ گویش مازنی ] /Khike panir/ پنیر پوستی – پنیر خیکی
[ گویش مازنی ] /Khik chaf/ ماده گاوی که از دادن شیر به گوساله یا صاحبش خودداری کند
[ گویش مازنی ] /Khik che/ خیک کوچک – انبان پوستی کوچک
کسی که از پوست حیوانات مشک می دوزد
[ گویش مازنی ] /Khik daket/ متورم – باد کرده
کسی که خیک می فروشد زقاق
( اسم ) آلتی از ذوات النفخ و آن خیکی است که بر یک دهان. آن انبونه ای باشدکه در آن دمند تا پر باد شود و بر دهان. دیگر خیک دو نای هم قد را که در طول و عرض متساوی باشند پهلوی یکدیگر محکم کنند و چند انگشت بر سوراخها فرو گیرند چنانکه هر نغمه از یک نای شنی ...

معنی خیک در فرهنگ معین

خیک
(اِ.) مَشک ، ظرف چرمین که در آن آب ، دوغ ، روغن و مانند آن ریزند.

معنی خیک در فرهنگ فارسی عمید

خیک
۱. کیسه ای که از پوست دباغی شدۀ گوسفند، برای نگهداری آب، دوغ، شراب، و دیگر مایعات تهیه می شود، مَشک.
۲. [عامیانه، مجاز] شکم برجسته.
= نی انبان

خیک در دانشنامه ویکی پدیا

خیک
خیک یا مَشک ظرف چرمینی از پوست گوسفند و بز و گوساله است که برای حمل و نگهداری آب، دوغ، روغن و غیره در بین ایلات و عشایر از آن استفاده می شود. پوست گوسفند که درست و بدون شکافتن از وسط کنده باشند و در آن ماست و دوغ و آب و جز آن بریزند را خیک یا خیگ می گویند. اگر پشم روی این پوست نیز کنده و دباغی شده باشد به آن مَشک گفته می شود.
لغتنامه دهخدا: سرواژه های خیک و مشک.
استفاده از خیک و مشک آب بیشتر در مناطق خشک و گرمسیر سودمند است و با باد کردن آن از آن برای گذر از آب هم استفاده می شود. پیشینه کاربرد خیک در میان کوچ گردان احتمالاً به پنج هزار سال پیش می رسد. تصاویری از نقش برجسته های آشور باستان مربوط به ۳۰۰۰ سال پیش به جا مانده که استفاده از خیک برای شناور ماندن بر روی آب را نشان می دهد.
کسانی که مشک آب را در جمع و برای رساندن آب به تشنگان حمل می کنند آبرسان یا سَقّا نامیده می شوند. از زمان ساخت قمقمه کاربرد خیک و مشک آب بسیار کمتر شده است.
در اسپانیا و دیگر نقاط نوعی از مشک را برای حمل شراب استفاده می کنند که مشک شراب نام دارد. نوعی از خیک برای ساخت یک آلت موسیقی به نام نی انبان کاربرد دارد.
عکس خیک


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با خیک

خیک در جدول کلمات

خیک
مشک
همان خیک است
خی

معنی خیک به انگلیسی

sack (اسم)
کیسه ، ساک ، جوال ، یغما ، خیک ، خیگ ، گونی ، غارتگری ، پیراهن گشاد و کوتاه ، شراب سفید پر الکل و تلخ
skin (اسم)
جلد ، پوست ، خیک ، خیگ ، چرم ، پوست انسان
goatskin (اسم)
تیماج ، پوست بز ، خیک ، خیگ
pigskin (اسم)
توپ فوتبال ، خیک ، خیگ ، پوست گراز
wineskin (اسم)
خیک ، خیگ ، مشک شراب
hog skin (اسم)
خیک ، خیگ
mussuek (اسم)
خیک ، خیگ
mussuk (اسم)
خیک ، خیگ
waterskin (اسم)
خیک ، خیگ ، مشک
water bag (اسم)
خیک ، خیگ
water bottle (اسم)
خیک ، خیگ

خیک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجادیه
در گویش یزدی یعنی شکم _ مَشک

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• خیک روغن در جدول   • خیکی   • نام دیگر خیک روغن   • مشک اب دو حرفی   • خیک ماست   • خرید مشک آب   • مشک آب در جدول   • مشک آب حضرت ابوالفضل   • معنی خیک   • مفهوم خیک   • تعریف خیک   • معرفی خیک   • خیک چیست   • خیک یعنی چی   • خیک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی خیک
کلمه : خیک
اشتباه تایپی : od;
آوا : xik
نقش : اسم
عکس خیک : در گوگل

آیا معنی خیک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )