برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

دادار

/dAdAr/

مترادف دادار: آفریدگار، الله، ایزد، پروردگار، خدا، رب، یزدان، دادگر، عادل

متضاد دادار: بیدادگر

معنی اسم دادار

اسم: دادار
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: dādār) (در قدیم) خالق و آفریدگار، آفریننده، از نامهای خداوند - خالق، عادل، دادگر

معنی دادار در لغت نامه دهخدا

دادار. (ص ) عادل. دادگر. (آنندراج ). عدل. به معنی عادل و مرکب است از «داد» و کلمه ٔ «ار» که مفید معنی نسبت است. (غیاث ). اما این وجه اشتقاق براساسی نیست و دادار مرکب از «داد» و «آر» نیست بلکه کلمه مرکب از ریشه ٔ «دا» به معنی دادن و آفریدن است با پسوند «تار» علامت فاعلی و لغةً به معنی بخشاینده و آفریننده است. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || این کلمه در اوستا داتَر و همیشه صفت اهورامزداست به معنی آفریدگار و آفریننده :
داد پیغام بسر اندر عیّار مرا
که مکن یاد بشعر اندر بسیار مرا
کاین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت
برهاناد ازو ایزد دادار مرا.
رودکی.
برفتم من اکنون بفرمان تو
به یزدان دادار پیمان تو.
فردوسی.
مصر ایزد دادار بفرعون لعین داد
کافر شد و بیزار شد از ایزد دادار.
فرخی.
بشکر او نتوانم رسید پس چکنم
ز من دعا و مکافات از ایزد دادار.
فرخی.
هرچه باید ز آلت امکان
همه دادستش ایزددادار.
فرخی.
از آب گنگ سپه را بیک زمان بگذاشت
بیمن دولت و توفیق ایزد دادار.
فرخی.
نه آن بود که تو خواهی همی و داری دوست
چه ، آن بود که قضا کرد ایزد دادار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی ).
وانت گوید کردگار نیک و بد
ایزد دادار و دیو ابترست.
ناصرخسرو.
تا داد من از دشمن اولاد پیمبر
بدهد بتمام ایزد دادار تعالی.
ناصرخسرو.
مهربان بر تو خسرو عالم
وز تو خشنود ایزد دادار.
مسعودسعد.
جز این بت که هر صبح از اینجا که هست
برآرد بدادار یزدان دو دست.
سعدی.
|| (اِخ ) نامی از نامهای خداوند. خدای تعالی عز و جل شأنه. نام خدای عزوجل. (برهان ). یزدان. ایزد. باری تعالی. (شرفنامه ) :
شفیع باش بر شه مرا بدین زلت
چو مصطفی بر دادار بر روشنان را.
دقیقی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 114).
به ایرانیان گفت بهرام گرد
که جان را بدادار باید سپرد.
فردوسی.
بشد ...

معنی دادار به فارسی

دادار
داددهنده، دادگر، عادل، بخشاینده، آفریدگار
( صفت ) عادل داد دهنده
نام قصبه ای در بلوچستان کنار نهر بولان
بکنایه شرم آدمی
کنایه از دیر داشتن و مدارا کردن بود

معنی دادار در فرهنگ معین

دادار
(اِ.) (عا.) نک دودور.
(ص .) ۱ - آفریننده . ۲ - بخشاینده .

معنی دادار در فرهنگ فارسی عمید

دادار
۱. داددهنده، دادگر، عادل.
۲. بخشاینده.
۳. آفریننده، آفریدگار: جز این بت که هر صبح از این جا که هست / برآرد به یزدانِ دادار دست (سعدی۱: ۱۷۹).
۴. (اسم) یکی از نام ها و صفات باری تعالی: هرآن کس که داند که دادار هست / نباشد مگر پاک و یزدان پرست (فردوسی: ۶/۲۲۵)، هنوزت اجل دست خواهش نبست / برآور به درگاه دادار دست (سعدی۱: ۱۹۱).

دادار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
واژه اوستایی(داتَر،داتار)-
خلاق،مبتکر،مبدع،نوآور-
اهورامزدا،پروردگار،آفریدگار،خدا،ایزد،یزدان،جان آفرین،پدید و بوجود آورنده،هستی بخش-
یکتا،یگانه،بی همتا،بیتا،منحصر به فرد!
الهه ابراهیمی معمره
روزی دهنده
محمدرحیم ریگی
دادار: دربلوچی به معنی بخشنده است البته باتلفظ داتار
علی اصغر دادار
آفریدگار خالق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دادار   • مفهوم دادار   • تعریف دادار   • معرفی دادار   • دادار چیست   • دادار یعنی چی   • دادار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دادار
کلمه : دادار
اشتباه تایپی : nhnhv
آوا : dAdAr
نقش : صفت
عکس دادار : در گوگل

آیا معنی دادار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )