برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

دادن


مترادف دادن: ادا کردن، بخشیدن، پرداختن، عطا کردن، پرداخت، دهش، عطا

متضاد دادن: گرفتن

معنی دادن در لغت نامه دهخدا

دادن. [ دَ ] (مص ) اسم مصدر آن دهش است. اعطاء. (ترجمان القرآن ). ایتاء. (ترجمان القرآن ). مقابل ِ گرفتن. در اختیار کسی گذاردن بدون برگرداندن. تسلیم کسی کردن چیزی را. ارزانی داشتن چیزی بکسی. منح. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). اکاحة. مقاواة. مشن. امداش. تمزیج. رفد. انالة. نالة نال. نیل. تفصیع. تهیث. همر. مهاتاة. شکد. (منتهی الارب ). بذل. (تاج المصادر). تشکید. تلزئة. تسویم. تسویغ. اصراب. سمرجة. اطهاف. (منتهی الارب ). عطاء. (تاج المصادر). معاطاة. تنویل. میح. میاحة. امتیاح. (منتهی الارب ). امظاء. (تاج المصادر) :
یا نرجسی و بهاری
بده مرا یک باری.
ابونواس.
بیک گردش بشاهنشاهی آرد
دهد دیهیم و طوق و گوشوارا.
رودکی.
نفرین کنم بدرد (ز درد) و بلا این زمانه را
کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را.
شاکر بخاری.
بگربه ده و به غلبه سپرز و خیم همه
و گر یتیم بدزدد بزنش و تاوان کن.
کسائی.
یا رب مرا بعشق شکیبا کن
یا عاشقی بمرد شکیبا ده.
اورمزدی.
ترا تاسپه داد لهراسب شاه
و گشتاسب را داد گاه و کلاه.
فردوسی.
که هرکز میانه نهد پیش پای
مر او رادهم دخترم را همای.
فردوسی.
ازو شاد شد شاه و کرد آفرین
بدادش بدو باره ٔ خویش و زین.
فردوسی.
کرا داد خواهد خداوند گنج
نبایدکشیدن بسی درد و رنج.
فردوسی.
به هر سال چندانکه خواهی دهم
دوصد گنج از این پادشاهی دهم.
فردوسی.
بتو داد خواهم همی دخترم
نگه کن بروی و سر و افسرم.
فردوسی.
نهادند مهر از برمشک چین
فرستاده را داد و کرد آفرین.
فردوسی.
بتو دادم آن شهر و آن روستا
تو بفرست اکنون یکی پارسا.
فردوسی.
بیزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا دانش و زورو فر.
فردوسی.
فرامرز را داد ببر بیان
بزرین کمربست او را میان.
فردوسی.
چو فرزند گردد سزاوار گاه
بدو ده بزرگی و گنج و سپاه.
فردوسی.
از ایران و توران و هندوستان
همان ...

معنی دادن به فارسی

دادن
( مصدر ) ساختن ایجاد کردن .
( مصدر) ۱ - اعطای آب بکسی یا حیوانی : ( یک لیوان آب بمن داد .) ۲ - آب ریختن جاری کردن آب با آب پاش و مانند آن آبیاری کردن : ( باغچه را آب دادم .) یا آب دادن بزهر . آلودن شمشیر و خنجر و جز آن بزهر تا التیام نپذیرد . یا آب دادن چشم . جاری شدن آب مخصوص از دیدگان بعلت کسالت و پیری . یا آب دادن فلز . طلی کردن آن بفلز گرانبهاتر آب زر یا سیم دادن . یا آب دادن کارد و شمشیر و مانند آن عملی که شمشیر سازان و کارد گران کنند برای سخت کردن آهن و آن فرو بردن فلز تفت. شمشیر و مانند آن است در آب .
( مصدر ) ۱ - شراب دادن باده پیمودن . ۲- زهر آب دادن ( تیغ پیکان و مانند آن )
( مصدر ) نشان آبله و مانند آن بر بشره پیدا آمدن .
گشاد دادن و افکندن توپ و امثال آن مجازا تحریک غضب کسی کردن
( مصدر ) ۱- تسکین دادن تسلی دادن . ۲ - ایجاد آرامش بوجود آوردن امنیت . ۳ - اطمینان دادن مطمئن ساختن . ۴ - مسکن دادن منزل دادن .
تقریر
( مصدر ) ۱- استراحت بخشیدن راحت بخشیدن آسایش دادن . ۲ - تسلی دادن تسکین بخشیدن . ۳ - مطمئن کردن .
آرام کردن
( مصدر ) رنج دادن الم رسانیدن آزردن اذیت کردن .
اذیت کردن رنجانیدن
( مصدر ) راحت بخشیدن اراحه .
( مصدر ) اصلاح ساز واری بخشیدن صلح دادن .
آفتاب دادن ...

معنی دادن در فرهنگ معین

دادن
(دَ) [ په . ] (مص م .) ۱ - چیزی را به کسی سپردن . ۲ - بخشیدن . ۳ - زدن . ۴ - حمله کردن . ۵ - خوراندن . ۶ - برآوردن ، رویاندن .
(دَ) (مص م .) ۱ - آبیاری کردن . ۲ - فلزی را با فلز دیگر اندودن .
( ~ رَ. دَ) (مص م .) ۱ - شراب نوشاندن . ۲ - زهرآب دادن .
(دَ) (مص ل .) صدا کردن ، فرا - خواندن .
(اِ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) رخصت دادن ، جایز شمردن ، مرخص کردن .
(اُ. دَ) [ انگ - فا. ] (مص ل .) دستور دادن ، امر کردن .
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) آشتی دادن ، سازش دادن .
(اَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مهلت دادن ، فرصت دادن .
( ~. دَ)(مص ل .) نظم دادن ، شکل دادن .
(دَ) (مص م .) ۱ - از دست دادن ، از دست رفتن . ۲ - در معرض باد گذاشتن .
(دَ) ۱ - (مص م .) یاری کردن ، معاونت نمودن ، ۲ - (مص ل .) لم دادن .
(دَ) (مص م .) ۱ - کسی را سرگرم ساختن . ۲ - فریب دادن کسی .
(دَ) (مص ل .) بزرگ نمودن ، بزرگ جلوه دادن .
(دَ) (مص ل .) ۱ - با ...

معنی دادن در فرهنگ فارسی عمید

دادن
۱. [مقابلِ گرفتن] چیزی به دست کسی سپردن.
۲. با دست خود چیزی در دست کسی گذاشتن.
۳. بخشیدن.
۴. سفارش کردن.
۵. ثمر کردن درخت.

دادن در جدول کلمات

دادن آنچه بر گردن شخص است از مال دیگران
رد مظالم
دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسات به خارجیان مطلقاً•• است
ممنوع
دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسات به خارجیان مطلقاً••• است
ممنوع
آب پس دادن ظرف
نشت کردن
اسبابی برای نشان دادن جهت وزش باد
بادنما
استراحت دادن و آماده کردن زمین برا کشت مجدد
ایش
انجام دادن امور غیر جدی
مسخره بازی
پایان دادن به زندگی یک جاندار
کشتن
پرورش دادن حیوانات ا هلی
دامپروری
پیوند دادن دو یا چند چیز با یکدیگر
تلفیق

معنی دادن به انگلیسی

concede (فعل)
واگذار کردن ، تصدیق کردن ، دادن
give (فعل)
واگذار کردن ، بخشیدن ، دادن ، تخصیص دادن ، اتفاق افتادن ، گریه کردن ، عطاء کردن ، ارائه دادن ، رساندن ، بیان کردن ، افکندن ، شرح دادن ، نسبت دادن به ، بمعرض نمایش گذاشتن ، تقدیم داشتن
hand (فعل)
دادن ، کمک کردن ، با دست کاری را انجام دادن
admit (فعل)
واگذار کردن ، رضایت دادن ، پذیرفتن ، تصدیق کردن ، راضی شدن ، دادن ، اقرار کردن ، راه دادن ، بار دادن ، زیر بار رفتن ، اعطاء کردن
impute (فعل)
متهم کردن ، دادن ، نسبت دادن ، بستن ، اسناد کردن
afford (فعل)
حاصل کردن ، از عهده برامدن ، تهیه کردن ، دادن ، موجب شدن ، استطاعت داشتن
mete (فعل)
سهم دادن ، اندازه گرفتن ، دادن ، پیمودن
grant (فعل)
بخشیدن ، تصدیق کردن ، دادن ، اعطا کردن ، عطاء کردن ، مسلم گرفتن
render (فعل)
دادن ، ارائه دادن ، تحویل دادن ، در اوردن ، ترجمه کردن ، تسلیم داشتن
pay (فعل)
انجام دادن ، ادا کردن ، دادن ، تلافی کردن ، پرداختن ، پرداخت کردن ، پول دادن ، کارسازی داشتن ، بجا آوردن ، هزینه چیزی را قبول کردن
come through (فعل)
دادن ، وقوع یافتن
endue (فعل)
بخشیدن ، دادن ، اراستن ، پوشاندن ، وادار کردن ، پوشیدن ، بخشیدن به
indue (فعل)
بخشیدن ، دادن ، اراستن ، پوشاندن ، پوشیدن

معنی کلمه دادن به عربی

دادن
اعط , انسب اليه , دفع , منحة , يد
اعط
استثمار
ماء
نافورة
مطلي بالکهرباء
ادفع
نيکل
توسع
جسر
ايجار , دع
اسمح له , خول , دع , رخصة
اجازة
ختم
افترض
احتياطي , خصص , کرس , ملائم
خول , شجع , فوض , مکن
استمر , اکثر , عيش ، استئناف
ازعم , استسلم , اعط , عرض , معروض , منتج , هدية
...

دادن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hossein
مصدر فارسی دادن، معادل است با مصدر لاتین dare .. ریشه هر دو da

این ریشه در کلمات فارسی و انگلیسی همچون:
داده - data
Endow
Render
... به کار رفته است.

مرجع: یوتیوب، کانال Originally Same
علی باقری
دادن : زدن انداختن
" آواز دادند سنگ دهید هیچ کس دست به سنگ نمی کرد همه زار زار می گریستند"
تاریخ بیهقی، دکتر فیاض، ۱۳۸۴ ،ص ۲۳۴.
علی باقری
دادن : آفریدن
بدو گفت سوداوه :همتای شاه
ندادند یک شاه خورشید و ماه
یعنی خورشید ماه( که واسطه خداوند در آفرینش هستند) شاهی همتای پادشاه نیافریده اند.
دکتر کزازی دادن در معنی آفریدن را کاربرد و معنایی کهن می داند و در این مورد می نویسد : 《این مصدر، در این معنی، در پارسی کاربرد نیافته است و تنها در آمیغهایی از گونه ی " مهرداد" و" خداداد " و "یزدان داد" و" بغداد" و "دادار " که در معنی آفریده ی مهر و آفریده ی یزدان و آفریده ی بَغ و آفریدگار است، به یادگار از معنی و کاربرد دیرین خویش مانده است؛ از این روی کاربرد "دادن" در این معنی در این بیت شاهنامه کاربردی است شگرف که بیش پهلوی است تا پارسی... نکته ی دیگر نغز در این بیت از دید باور شناسی، بازخوانی آفریدن به خورشید و ماه است؛ این بازخوانی را می‌توان هنری و پندارینه دانست و مجازی عقلی از گونه ی اسناد به سبب شمرد : از آن روی که در باورشناسی کهن خورشید و ماه و دیگر اختران کارگزاران آفریدگار پنداشته می شده اند و هر آنچه را در زمین می گذرد و رخ می دهد بدانها باز می گردانیده اند ... 》
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۱۹.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• فیلم دست دادن خانم ابتکار   • دست دادن الهام چرخنده با رهبر   • فیلم دست دادن ابتکار   • دست دادن خانم دباغ با گورباچف   • معصومه ابتکار دست دادن   • وزیر محیط زیست آلمان   • باربارا هندریکس   • وزیر محیط زیست المان   • معنی دادن   • مفهوم دادن   • تعریف دادن   • معرفی دادن   • دادن چیست   • دادن یعنی چی   • دادن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دادن
کلمه : دادن
اشتباه تایپی : nhnk
عکس دادن : در گوگل

آیا معنی دادن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )