برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1280 100 1

داش

/dAS/

معنی داش در لغت نامه دهخدا

داش. (اِ) کوره ای که خشت و خم و کاسه و کوزه و امثال آن در آن بپزند. (برهان ). کوره ٔ کوزه گران. کوره ٔ آجرپزی. کوره ٔ خشت پزی. هر جائی که در آن آتش بسیار افروزند خواه در آن خشت پزند خواه کاسه پزند خواه آهک پزند. (غیاث ). چار. کوره ٔ سفال پزی. و غیره چون گچ و آهک و آجر. تنور خشت پخته. (شرفنامه ٔ منیری ). کوره. کوره ٔ آجرپزی. (لغت محلی گناباد). تنور خشت پزی. فخار. (دستوراللغة) :
من چنین زارازان جماش درم
همچو آتش میان داش درم.
رودکی.
در فرهنگ اسدی چ اقبال دم کوزه گران نوشته شده است با شاهد فوق از رودکی و فرهنگ اوبهی نیز همین را آورده اما ظاهراً بجای (دم کوزه گران ) کوره ٔآهنگران یا کوره ٔ کوزه گران بوده است و نیز محتمل است کلمه ٔ آتش در مصرع دوم آهن باشد؟:
داش گرمی بر سر آن کوی بود
چیده در وی آتشی بسیار دود...
آن جماعت جملگی جمع آمده
بهر خشت خویش چون شمع آمده...
چون ابوذر درمیان داش رفت
سری از اسرار حیدر فاش رفت.
عطار(مظهرالعجائب ).
زاهد خام خویش بین هرگز
نشود پخته گر نهی درداش.
عطار.
قضا را بود آنجا داش گرمی
که در وی خشت میکردند بریان.
عطار.
|| کوره ٔ حمام. (لغت محلی گناباد). گلخن : جامه ازخرقه ٔ مزبله بر هم پیراسته و موی و ناخن ناچیده در داش گرمابه بر خاکستر نشسته. (تاریخ بیهق ). || در ناظم الاطباء بکلمه معنی خاکستردان و انبار خاکستر داده شده است که ظاهراً مستفاد از معنی اخیر کلمه است. || کوره ٔ نانوایی (سنگک پزی ). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). || گلستان. (برهان ). اما شاید در این معنی مصحف گلخن باشد.

داش. (ترکی ، اِ) در ترکی به معنی سنگ است. (غیاث ) تاش. || نیز به معنی «هم » است چنانکه در یلداش به معنی همراه. (از غیاث ). در ناظم الاطباء، معنی رفیق و همدم دارد؛ سبق داش ، همشاگرد و رفیق درس و هم مکتب. خواجه داش : هم خدمت. (ناظم الاطباء). || مخفف داداش... رجوع به داداش شود. || خطابی که گروهی از مردم عامه را کنند و آنان غالباً زفت اندام و نیرومندتن و برتری جوی و خودکامه و بذال و جوانمرد و زودگذر، کم تعقل و سریعالتصمیم باشند؛ داش مشتی. رج ...

معنی داش به فارسی

داش
آتشخانه، کوره، کوره کوزه گری، کوره آجرپزی
( اسم ) ۱ - برادر . ۲ - لوطی محله .
ملقب به کنتس نویسنده فرانسوی
[ گویش مازنی ] /daash/ برادر – داداش – مخفف داداش
دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه
دهی از دهستان اوغاز بخش باجگیران شهرستان قوچان
دهیاست از دهستان دول بخش حومه شهرستان رضایئه
ده کوچکی است از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان
دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه
دهی است از دهستان گل تپه فیض بیگی بخش مرکزی
نام موضعی است بشمال گرگان در کوک لان
دهی است از چناران بخش حومه شهرستان مشهد
دهی است از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه
دهی است از دهستان اجارود بخش گرمی شهرستان اردبیل
دهی از دهستان و رگهان بخش هوراند شهرستان اهر
دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل
دهی است از دهستان انگوت بخش گرمی شهرستان اردبیل
...

معنی داش در فرهنگ معین

داش
(اِ.) کوره ، کورة کوزه گری یا آجرپزی .
(مَ) (اِمر.) (عا.) ۱ - لوطی و پهلوان محله . ۲ - آن که غرور جوانی دارد.

معنی داش در فرهنگ فارسی عمید

داش
۱. کوره ای که در آن خشت های خام یا ظرف های گلی را بر روی هم می چینند و حرارت می دهند تا پخته شود، کورۀ آجرپزی، کورۀ کوزه گری، آتش خانه: زاهد خام خویش بین هرگز / نشود پخته گر نهی در داش (عطار۵: ۳۴۸).
۲. آتش گاه حمام، تون.
۱. برادر.
۲. در خطاب صمیمانه به مردان قبل از نام آنان می آید: داش علی.
۳. لوطی.

داش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان ترکمنی به معنی سنگ است

در زبان لری بختیاری به سنگ
برد.کوچک.تاش.التاش. می گویند

سنگ صاف در زبان لری بختیاری
::برد تووش
پویا بنایی
تنور، کوره، فِر.
(در زبان ترکی) به معنی سنگ است.
سیدحسین اخوان بهابادی
داش منشی(dash منشی) :منش داشی داشتن، خصلت و خلق و خوی لوطی داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی داش   • بازیگران داش آکل   • داش آکل دانلود   • اهنگ داش اکل   • دانلود فیلم داش آکل   • داش آکل صادق هدایت   • فیلم داش اکل   • داش آکل که بود   • مفهوم داش   • تعریف داش   • معرفی داش   • داش چیست   • داش یعنی چی   • داش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی داش
کلمه : داش
اشتباه تایپی : nha
آوا : dAS
نقش : اسم
عکس داش : در گوگل

آیا معنی داش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )