انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 892 100 1

معنی دافع در لغت نامه دهخدا

دافع. [ ف ِ ] (ع ص ) مانع. (مهذب الاسماء). بازدارنده. (آنندراج ). راننده. دورکننده و رد باطل کننده. واقی. (منتهی الارب ). دفعکننده. (آنندراج ) : حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 330).
تا فروآید بلایی دافعی
چون نباشد از تفرع شافعی.
مولوی.
- دافعالحرارة ؛ دوردارنده ٔ گرمی.
- دافعالنوم ؛ دورکننده ٔ خواب.
- دافع تب ، دافع حمی ؛ تب بر.
|| ناقةدافع؛ شترماده که فله بازگیرد در پستان پیش از زادن. (منتهی الارب ). || (اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد اطباء دوائیست زایل کننده مر ماده را از ظاهر بباطن بدفع قوی. و تمامیت این معنی بوسیله ٔ برودت باشد و غلظت جوهرمانند شی ٔ قابض. و دافعه قوه ای است که دفع فضلات کند. چنانکه دربحرالجواهر گفته. || و دفع قوت نزد منجمان از انواع و اتصال باشند و شرح آن ضمن معنی اتصال بیاید. انشأاﷲ تعالی. || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. (مهذب الاسماء). بازدارنده ٔ بلا. (مهذب الاسماء).

معنی دافع به فارسی

دافع
دفع کننده، پس زننده، دورکننده
۱ - دفع کننده راننده دور کننده پس زننده پس نشاننده . ۲ - حامی جمع دافعون دافعین .
دفع ناشدنی . آنچه را نتوان رد و دفع کرد . رد ناشدنی .

معنی دافع در فرهنگ معین

دافع
(فِ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - دفع کننده ، دورکننده . ۲ - حامی . ج . دافعون .

معنی دافع در فرهنگ فارسی عمید

دافع
دفع کننده، پس زننده، دورکننده.

دافع در دانشنامه اسلامی

دافع
این صفحه مدخلی از فرهنگ قرآن است
این صفت فعلی الهی به معنای دورکردن و ردّ کردن و بازداشتن است. این صفت الهی یک بار در قرآن آمده است: «اِنَّ اللّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ ءامَنوا...». (سوره حج(22)/38)
فرهنگ قرآن، جلد 13، صفحه 310.
دافع
معنی دَافِعٌ: دفع کننده
ریشه کلمه:
دفع‌ (۱۰ بار)

ارتباط محتوایی با دافع

معنی دافع به انگلیسی

rejecter (اسم)
دافع ، دستگاه دفع پارازیت
repeller (اسم)
دافع
rejector (اسم)
دافع ، دستگاه دفع پارازیت
repulsive (صفت)
زننده ، دافع ، متنفر کننده ، تنفر اور
repellent (صفت)
زننده ، مانع ، دافع ، بیزار کننده
expellant (صفت)
مسهل ، دافع ، خارج کننده
expellent (صفت)
مسهل ، دافع ، خارج کننده
forbidding (صفت)
زننده ، ترسناک ، شوم ، نفرت انگیز ، عبوس ، ناخوانده ، مهیب ، نامطبوع ، دافع ، بد قیافه ، نهی کننده
loathsome (صفت)
منفور ، زننده ، نفرت انگیز ، بی میل ، دافع ، بی رغبت کننده ، بدصفت ، نفرت اور
ejaculatory (صفت)
دافع ، بیرون اندازنده
propulsive (صفت)
دافع ، بیرون ریزنده

معنی کلمه دافع به عربی

دافع
بغيض , طارد , مقرف
معطف
مبيد

دافع را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی دافع

آیدا ٠٨:١٠ - ١٣٩٥/١١/١٦
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
وَماک (وَم = دفع، سنسکریت + پسوند فاعلی اک)
پراسار (پراس = دفع، سنسکریت + پسوند فاعلی ار)
ویاژاک (ویاژ= دفع از سنسکریت: ویاس + پسوند فاعلی اک)
پیهاک (پیها از سنسکریت: ویها= دفع + پسوند فاعلی اک)
اوژیسار (اوژیس از سنسکریت: اوچیس= دفع + پسوند فاعلی ار)
|

شهریار آریابد ٠٩:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/٢١
در پارسی " رانا ، سپوزک " ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
رانای بدی = دافع شر
|

پیشنهاد شما درباره معنی دافع



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اسپری دافع حشرات درمین   • اسپری دافع شپش   • اسپري دافع حشرات   • اسپری دافع حشرات آردن   • قیمت اسپری دافع حشرات درمین   • اسپری ضد شپش درمین   • خرید اسپری دافع حشرات درمین   • خرید اسپری درمین   • معنی دافع   • مفهوم دافع   • تعریف دافع   • معرفی دافع   • دافع چیست   • دافع یعنی چی   • دافع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دافع
کلمه : دافع
اشتباه تایپی : nhtu
آوا : dAfe'
نقش : اسم
عکس دافع : در گوگل


آیا معنی دافع مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )