برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1285 100 1

دامن

/dAman/

مترادف دامن: پاچین، شلیطه، حاشیه، دامنه، دامان، ذیل، زیر، طرف، کناره

معنی دامن در لغت نامه دهخدا

دامن. [ م َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه خواش به بمپور میان تیغاب و ایرانشهر. در 138هزارگزی خواش.

دامن. [ م َ ] (اِ) دامان. ذیل. (دهار). آن قسمت از قبا و ارخالق و سرداری و جز آن که از کمر بزیر آویزد. از کمر به پایین هر جامه. قسمت پایین قبا و غیره از سوی پیش. قسمت سفلای قبا و غیره از قدام. قسمت پایین جامه. رفل. (منتهی الارب ). قسمت پیش از کمر بپایین هر جامه چون پیراهن و قبا و ردا و سرداری و کت و پالتو و روپوش و نظایر آن. مقابل گریبان وقسمت علیای جامه. صاحب آنندراج گوید: دامن مقابل گریبان و آن طرف چیزی باشد مانند دامن جامه و دامن کوه و صحرا. دامان مشبع آن... و چیده و برچیده و کوتاه و دراز و فراخ از صفات اوست. (آنندراج ) :
چو گرگین بیفتاد بر روی خاک
همه دامن جوشنش گشت چاک.
فردوسی.
بدلها اندرآویزد دو زلفش
چو دو ژه اندرآویزد بدامن.
خفاف.
ای آنکه عاشقی بغم اندر غمی شده
با من بیا بدامن من درفکن غلج .
معروفی.
و یا پیراهن نیلی که دارد
ز شعر زرد نیمی زه بدامن.
منوچهری.
پایش بسان دامن دیبای زربفت
دمش پر از هلال و جناحش پر از جدی.
منوچهری.
بامدادان بر هوا قوس قزح
بر مثال دامن شاهنشهی.
منوچهری.
بر دامنش نه غیر عرض چیزی
هم پود از عرض همه ، هم تارش.
ناصرخسرو.
امسال بیفزود ترا دامن پیشین
زیرا که الف بودی و امسال چو دالی.
ناصرخسرو.
دامن پاکت نگاه دار و بپرهیز
زانکه پلیدست جیب جانش و دامن.
ناصرخسرو.
دل قوی باشد چو دامن پاک باشد مرد را
ایمنی ایمن چو دامن پاک گشت و دل قوی.
ناصرخسرو.
دامن و جیب مکن جهد که زربفت کنی
جهد آن کن که مگر پاک کنی دامن و جیب.
ناصرخسرو.
تا بدیده دامن پرخونش چشم من ز اشک
بر گریبان دارم آنچ آن ماه را بر دامن است.
سنائی (دیوان چ مصفا ص 383).
با دامن چو چشمه ٔ زمزم به آب چشم ...

معنی دامن به فارسی

دامن
قسمت پایین لبا ، پایین جامه، نوعی ازلباس زنانه
( اسم ) دامان . یا دامن خورشید ۱ - آ سمان چهارم . ۲ - روشنایی خورشید . یا دامن عمر اواخر عمر پایان زندگی . یا دامن قیامت روز قیامت رستاخیز . یا دامن باغی گرفتن خلوت گزیدن گوشه نشین شدن . یا دامن بدندان کردن ۱ - فروتنی کردن . ۲ - عجز نمودن . ۳ - گریختن . یا دامن بدندان گرفتن دامن بدندان گرفتن . یا دامن در پای افتادن ۱ - اضطراب یافتن . ۲ - از روی اضطراب گریختن . یا دست کسی از دامن داشتن دامن را از دست او رها کردن دست وی را کوتاه کردن .
نام محلی کنار راه خواش به بمیور
[ گویش مازنی ] /daamen/ پارچه ای که چهارگوشه ی آن را گره زنند و به جای زنبیل برای چیدن انار یا انجیر و یا پاشیدن بذر به دست گیرند & دامن
حالت و چگونگی دامن آلوده
آلودن دامن
( صفت ) ۱ - آنکه دامن جامهاش ملوث باشد . ۲ - بد کار بد نام آلوده دامن .
که دامن آلوده دارد
آنکه دامن فشاند
( مصدر ) ۱ - سیاحت کردن سفر کردن جلای وطن کردن ۲ - ترک کردن اعراض کردن .
در هم نوردیدن و گرد کردن دامن
( مصدر ) ۱ - سیاحت کردن سفر کردن جلای وطن کردن ۲ - ترک کردن اعراض کردن .
جلواز
بلند کردن دامن
پاکدامن عفیف
...

معنی دامن در فرهنگ معین

دامن
خشک ( ~. خُ) (ص مر.) پاکدامن ، پرهیزکار، مق تَردامن .
(مَ) (اِ.) = دامان : ۱ - بخش پایین جامه . ۲ - کنارة هر چیز. ۳ - گستره ، پهنه . ۴ - آغوش ، بغل . ،~آلوده بدکار، بدنام . ،~از چیزی برافشاندن ترک آن چیز کردن . ، ~افشاندن الف - کوچ کردن ، سفر کردن . ب - ترک کردن ، روگرداندن . ،~ به کمر زدن کنایه از: آ
( ~. تَ) (مص ل .) کنایه از: توانگری .
( ~. دَ. کِ دَ) (مص ل .) ۱ - خودداری کردن . ۲ - دوری کردن .
( ~. زَ دَ) (مص م .) ۱ - باد زدن به آتش برای شعله ور ساختن . ۲ - کنایه از: کمک کردن به برپایی فتنه و آشوب .
( ~. گِ. کَ دَ) (مص ل .) آماده شدن برای ترک کردن و رفتن .
(مَ) (ص مر.) برخوردار از پاکدامنی ، نداشتن وضع یا کیفیت رفتارهای زشت و ننگین .
( ~. مَ) (اِمر) نک خُشدامن .

معنی دامن در فرهنگ فارسی عمید

دامن
۱. قسمت پایین لباس، پایین جامه، پایین پیراهن و قبا و پالتو و مانند آن در قسمت جلو: تا «دامن» کفن نکشم زیر پای خاک / باور مکن که دست ز دامن بدارمت (حافظ: ۲۰۰).
۲. نوعی لباس زنانه که قسمت پایین آن آزاد است و از کمر به پایین را می پوشاند.
۳. [مجاز] حاشیه و کناره و دنبالۀ چیزی: دامن کوه، دامن صحرا، دامن باغ، دامن گلزار.
* دامن افشاندن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. به حرکت درآوردن دامن از هر سو، تکان دادن دامن.
۲. [مجاز] حرکت کردن، کوچ کردن.
۳. [مجاز] اعراض کردن، روگرداندن از کسی یا چیزی: در حسرت آنم که سر و مال به یک بار / در دامنش افشانم و دامن نفشاند (سعدی۲: ۴۱۵)، دامن مفشان از منِ خاکی که پس از من / زاین در نتواند که بَرَد باد غبارم (حافظ: ۶۵۶).
* دامن افشردن: (مصدر لازم) [قدیمی] درهم پیچیدن و گرد کردن دامن، فشردن دامن.
* دامن برافشاندن: (مصدر لازم) [قدیمی] =* دامن افشاندن
* دامن برچیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] کناره کردن، کناره گرفتن، دوری کردن: دامن اندرچین بساط احتشام کس مبین / گردن اندرکش قفای امتحان کس مخور (خاقانی: ۷۷۶).
* دامن برگرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * دامن برچیدن
* دامن چیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * دامن برچیدن
* دامن درچیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] = * دامن برچیدن
* دامن درکشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] کناره گرفتن، دوری کردن، اعراض کردن، پرهیز کردن، خود را جمع کردن و کنار رفتن.
* دامن زدن: (مصدر لازم، مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. باد زدن آتش یا چیز دیگر را با دامن خود.
۲. [مجاز] مشتعل ساختن آتش فتنه و اختلاف.
* دامن کشیدن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. دامن بر زمین کشیدن هنگام رفتن.
۲. [مجاز] راه رفتن با ناز و تکبر.
۳. [مجاز] اعراض کردن و خود را از کسی یا چیزی دور داشتن.
* دامن فشاندن: (مصدر لازم) [قدیمی] =* دامن افشاندن
* دامن فشردن: (مصدر لازم) [قدیمی] =* دامن افشردن
شخص بدکار و بدنام، آلوده دامن، تردامن: چرا دامن آلوده را حد زنم / چو در خود شناسم که تردامنم (سعدی۱: ۱۷۰).
...

دامن در دانشنامه ویکی پدیا

دامن
دامَن گونه ای پوشاک است که از کمر تا زانو یا بالای آن و گاه تا مچ پا را می پوشاند. امروز دامن بیشتر پوشاکی زنانه به شمار می رود، گرچه هنوز بخشی از پوشاک سنتی و آیینی رایج در میان برخی از مردان نیز هست.A-line skirt   مینی ژوب   دامن اسکاتلندی   دامن میکرو   دامن مدادی   Poodle skirt   Sampot رقص سنتی خمر
دامن ها بر اساس قد از بسیار بلند تا بسیار کوتاه عبارتند از: دامن ماکسی، دامن میدی یا متوسط، دامن کوتاه و مینی ژوپ. شکل دامن نیز می تواند چین دار، کلوش، راسته، دامن ترک (مانند شش تَرک) باشد. دامن ها ممکن است از جنس نخ پنبه یا کتان یا حریر یا ساتن و ... باشند. برخی دامن ها هم پلیسه هستند.
برخی اوقات دامن را به همراه کت و گاهی به همراه بلوز می پوشند.
لباس هایی وجود دارند که ماکسی نام دارند که در آن دامن به لباس بالا تنه متصل است.
عکس دامن
دامن (به آلمانی: Dahmen) یک شهر در آلمان است که در روشتوک واقع شده است. دامن ۶۰۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
کیلت یا دامن اسکاتلندی نوعی پوشش سنتی است که مردان اسکاتلند استفاده می کنند. دامن اسکاتلندی از قرن 16 میلادی در این کشور رواج داشته و امروزه در جشن ها و مراسم رسمی و گاه به عنوان یک مد لباس مورد استفاده قرار می گیرد .
سارونگ
لنگ حمام
قطیفه
دامن برچینی (Anasyrma) عمل بالا زدن دامن زنانه یا مردانه توسط خود شخص برای نمایاندن منطقه شرمگاهی خود است. دامن برچیدن می تواند به برخی مراسم مذهبی، شهوت، شوخی و لودگی یا تأثیرگذاری بر فرد تماشاگر ارتباط داشته باشد یا در جریان یک نمایش انجام شود ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دامن در دانشنامه آزاد پارسی

پوششی زنانه از کمر تا پایین. این پوشش، به طور مستقل و تنها در اندازۀ کوتاه و بلند، در زمان های بسیار دور در لوحۀ معروف نارام سین، در نقش برجستۀ آنوبانی نی، در لوح سنگی قانون نامۀ حمورابی و مُهرهای استوانه ای مربوط به هزارۀ ۴ و ۳پ م دیده شده است. در دربار شاهان ماد و هخامنشی دامنی شبیه دامن مردانۀ اسکاتلندی وجود داشت. زنان در دورۀ خلفای راشدین دامن می پوشیدند. در نقاشی های قصرالحیر غربی و دیوارنگاره های قُصیر عَمره و کاخ خرباط المفجر نقوشی از یک نوازنده و رقاصانی را می بینیم که رودامنی ای روی پیراهن خود و نیز دامن به تن دارند. پس از آن، از دامن به عنوان بخش پایینی پیراهن و لباس استفاده می شد. تا این که بار دیگر، به صورت لباسی مستقل، در دورۀ افشاریه و زندیه رواج یافت. با آن که بلندی آن تا مچ پا می رسید، دمپای شلوار از زیر آن دیده می شد. این تن پوش مدتی کوتاه دوام داشت، تا آن که زنان به پوشیدن پیراهن و شلوار اکتفا کردند؛ اما بار دیگر در دورۀ قاجار متداول شد. در دورۀ اول حکومت قاجار، یعنی پیش از سفر ناصرالدین شاه به مسکو و دیدن رقاص ها و بالرین ها، بلندی دامن زنان، البته در مدت کوتاهی، حتی بلندتر از دامن زنان در دورۀ زندیه بود، اما در دورۀ دوم حکومت قاجار، دامن های بلند به تنبان و شلیته تبدیل شد. در حرم فتحعلی شاه نیز دامن های بلند مرسوم بود. پس از آن، دامن ها غربی شد و اکنون در شکل ها و طرح ها و رنگ ها و مدل های متفاوت در میان اقوام و طوایف مختلف ایرانی و نیز در شهرها پوشیده می شود.

ارتباط محتوایی با دامن

دامن در جدول کلمات

دامن
دامان
دامن چین دار قدیمی
شلیته
دست به دامن شدن
توسل
از دامن او | مرد به معراج می رود
زن
از دامن او مرد به معراج می رود
زن

معنی دامن به انگلیسی

skirt (اسم)
پیرامون ، دامنه ، حومه شهر ، دامنه کوه ، دامن لباس ، دامن ، حوالی
lappet (اسم)
نرمه گوش ، اویز ، دامن ، گوشت اویخته ، لبه اویخته کلاه

معنی کلمه دامن به عربی

دامن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امین کرد
دامن به معنی پایین است
در زبان لری به پایین میگویند دومن همچنین در زبان انگلیسی واژه down را داریم و همچنین دون فارسی که همه از واژه دامن یا دامون یا دومن میاید
علی باقری
دامن در خون کشیدن: کنایه از مردن
”گر ایدون که زین سویِ جیحون کشد،
همی دامنِ خویش در خون کشد. “
دکتر کزازی " مصدر برساخته" را در نوشته های خود به جای " مصدر جعلی " بکار برده است.
‹‹نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۳٠۲.››

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مدل دامن بلند   • کت و دامن مجلسی کار شده   • کت دامن مجلسی ترکیه   • مدل کت و دامن 2016   • مدل کت و دامن گیپور   • مدل کت و دامن شیک   • مدل کت و دامن مجلسی   • مدل کت و دامن دخترانه   • معنی دامن   • مفهوم دامن   • تعریف دامن   • معرفی دامن   • دامن چیست   • دامن یعنی چی   • دامن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دامن
کلمه : دامن
اشتباه تایپی : nhlk
آوا : dAman
نقش : اسم
عکس دامن : در گوگل

آیا معنی دامن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )