برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1224 100 1

دام

/dAm/

مترادف دام: بند، تله، تور، جال، نژنگ، چهارپا، دواب، ستور

متضاد دام: دد

معنی دام در لغت نامه دهخدا

دام. (اِ) فخ. (دهار) (لغت نامه ٔ مقامات حریری ) (منتهی الارب ). تله. نَژَنک. (برهان ). حباله. اُحبول. اُحبولة. (منتهی الارب ). لاتو. (برهان ).تله که آلت گرفتار شدن حیوانات است. پایدام. مِصیدَة. (منتهی الارب ). چیزی که جانوران فریب خورده بدان دچار شوند. فخم. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). هر چیز که جانوران در آن بفریب گرفتار شوند. (برهان ). مِصیَد. طُرق. طرِق. شرکة. (منتهی الارب ). شرک. شبکه. (منتهی الارب ) (دهار) (نصاب ). آنچه برای صید مرغان برپا کنند. صید. (منتهی الارب ). آنچه بدان شکار کنند. مصلاة.ملموءة. (منتهی الارب ). دام برای حیوان برّ است چنانکه شست برای حیوان بحر. دستگاهی که بدان مرغ گیرند. چیزی که صیادان بدان مرغ بگیرند وآن را تله و چال نیز گویند و بتازیش فخ خوانند. (از شرفنامه ). تور یا آلت دیگر که بدان اشکره گیرند. صاحب آنندراج گوید ترجمه ٔ شبکه است و چشمه از تشبیهات اوست. و نیز رجوع به پایدام شود :
آهو از دام اندرون آواز داد
پاسخ گرزه بدانش باز داد.
رودکی.
اجل چون دام کرده گیر پوشیده بخاک اندر
صیاد از دور نک دانه برهنه کرده لوسانه.
کسایی.
چه سازی که چاره بدست تو نیست
درازست و در دام و شست تو نیست.
فردوسی.
همه کارها را سرانجام بین
چو بدخواه چینه نهد دام بین.
فردوسی.
همی آتش افروزد از کام اوی
دو گیسو بود پیل را دام اوی [ اژدها ].
فردوسی.
زمین سربسر گفتی از آتش است
هوا دام آهرمن سرکش است.
فردوسی.
چو گویی کزو من رسیدم بکام
نگه کن که آن کام بندست ودام.
فردوسی.
کسی را نه برخیره فرمان برد
که خصم روانست و دام خرد.
فردوسی.
دهاده خروش آمد و داروگیر
هوا دام کرکس شد ازپر تیر.
فردوسی.
وای آن کو بدام عشق آویخت
خنک آن کو ز دام عشق رهاست
عشق بر من در عنا بگشود
عشق سرتابسر عذاب و عناست.
فرخی.
گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر
دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار. ...

معنی دام به فارسی

دام
پزشک دانمارکی ( و.کوپنهاک ۱۸۹۵ م . ) وی برای کارهای خود درباره بیوشیمی و ویتامینها باخذ نوبل نایل آمده ( ۱۹۳۴ م . ) .
کمند، بند، تله، هر آلت واسبابی که برای گرفتار، ساختن وصیدکردن جانوری بکارببرند، جال وپهند
( اسم ) سکهای مسین در هندوستان که نخستین بار در زمان شیرشاه و جانشینانش از سلسه سوری ضرب شد . بنا بقول ابوالفضل بن مبارک ۳۶٠ دام بک مهر و ۴٠ دام یک روپیه بود .
ستون نهادن دیوار را
[livestock] [کشاورزی- علوم دامی] حیوانی که برای استفاده یا سوددهی در مزرعه نگهداری می شود
حمل کردن دام
نعت مفعولی از دام آوردن
دستگاهی مطابق شکل زیرین که قطعات آینه بر آن نصب کنند
(جمله فعلی دعایی) بردوام باد بزرگداشت او . پیوسته باد بزرگواری وبزرگ قدری او . یا دام اجلاله العالی . پیوسته باد بزرگداشت عالی او . توضیح پس از ذکر نام بزرگان بکار می رود .
بر دوام باد بزرگ داشت او
(جمله فعلی دعایی) پیوسته باد افضال او. بر داوام باد افزونی دادن او . توضیح پس از ذکر نام بزرگان بکار رود .
پیوسته باد افضال او
دام نهادن
( جمله فعلی دعایی ) بردوام بادش روی کردن دولت . پیوسته باد دولت و طامع و نیکبختی او . یا دام اقباله العالی . پیوسته بادش روی بدو نهادن دولت عالی . توضیح پس از ذکر نام بزرگان در نامه و رساله استعمال شود .
بر دوام بادش روی کردن دولت
تعبیه کردن دام
...

معنی دام در فرهنگ معین

دام
[ په . ] (اِ.) ۱ - جانوران بی آزاری مانند آهو، گوزن . ۲ - جانور اهلی .
[ په . ] (اِ.) بند، تله ، تور ماهیگیری .
(مَ ض لُِ) [ ع . ] (جملة دعایی ) سایه اش پاینده باد، بر دوام و پایدار باد سایة وی .

معنی دام در فرهنگ فارسی عمید

دام
۱. در بازی ورق، بی بی.
۲. نوعی بازی دونفره که با مهره های گرد بر روی صفحۀ شطرنجی (دامیه) صورت می گیرد.
۱. حیوان اهلی گیاه خوار، مانندِ گاو، گوسفند، اسب، و شتر.
۲. [مقابلِ دد] [قدیمی] جانور وحشی غیر درنده، مانندِ آهو و گوزن: اگر بد کنی چون دد و دام تو / جدا نیستی پس تو از دام و دد (ناصرخسرو: ۲۷۳).
۱. هر آلت و اسبابی که برای گرفتار ساختن و صید کردن جانوری به کار می برند، بند، تله: همه کارها را سرانجام بین / چو بدخواه چینه نهد دام بین (فردوسی۲: ۷۹۹).
۲. [مجاز] توطئه.
پرورش دهندۀ حیوانات اهلی، مانندِ گاو و گوسفند.
۱. شغل و عمل دام پرور.
۲. نگهداری و پرورش حیوانات اهلی.
۳. (اسم) محل پرورش حیوانات اهلی.
پزشکی که بیماری جانوران، به ویژه چهارپایان را درمان می کند و برای این کار دورۀ دانشگاهی دیده است، بیطار.
۱. شغل و عمل دامپزشک، بیطره.
۲. (اسم) محلی که در آن دربارۀ امراض جانوران مطالعه و تحقیق می کنند: دانشکدۀ دامپزشکی.
۳. (اسم، حاصل مصدر)رشته ای دانشگاهی که روش معالجۀ جانوران بیمار را تعلیم داده و دام پزشک تربیت می کند.
۱. تله، دام.
۲. نوعی دام که از موی دُم اسب درست کنند و در زمین بگسترانند تا پای پرندگان در آن گیر کند.
۳. مرغی که صیاد در کنار دام ببندد تا مرغان دیگر به هوای او در دام بیفتند.
۴. [مجاز] هر نوع حیله و نیرنگی که برای فریب دادن کسی به کار ببرند: گفتم به پایگاه ملائک توان رسید / گفتا توان اگر نشود دیو پای دام (خاقانی: ۳۰۲)، خصم را روز چند مهلت داد / لاجرم خصم پای دام نهاد (سنائی۱: ۲۵۷).

دام در دانشنامه اسلامی

دام
دام معانی مختلفی دارد مانند ابزار شکار و گرفتار کردن حیوانات که از آن در باب صید و ذباحه سخن گفته اند
دام: ابزار شکار و گرفتار کردن حیوانات، جانور اهلی علف خوار.دام به معنای نخست، عبارت است از وسیله ای همچون تور و مانند آن که برای گرفتار کردن و صید جانوران در جایی کار می گذارند. از آن در باب صید و ذباحه سخن گفته اند.
احکام
کسی که به قصد صید، دامی می افکند آنچه در دام افتد مالک می شود، هرچند پس از به دام افتادن فرار کند؛ از این رو، چنانچه کسی دیگر آن را صید کند مالک نمی شود؛ لیکن اگر گستردن دام به قصد صید نباشد، بنابر تصریح برخی، صرف به دام افتادن موجب مالکیت نمی شود، مگر آنکه دام گستر آن را بگیرد. و اگر دیگری آن را بگیرد مالک آن می شود. اگر کسی دام دیگری را غصب و با آن صید کند صید از آنِ غاصب است نه مالک دام، هرچند غاصب به جهت غصب مرتکب گناه شده است. البته اجرة المثل استفاده از دام بر عهده غاصب است که به مالک می پردازد
شیطان دشمن بزرگ انسان است.
از علل این دشمنی است:برتری آدم بر فرشتگان ، اکرام و احترام ویژه آدم در پیشگاه خدا و رجم شیطان از مقام قرب الهی و لعن او تا روز بازپسین.
سوگند شیطان
شیطان از روی همین دشمنی، سوگند یاد کرده است که فرزندان آدم را بفریبد و آنان را از رشد و تعالی باز دارد . او برای دست یافتن بدین هدف، وسایلی دارد که آنها را دام های شیطان گویند.
هشدار های قرآنی در مورد دام نیافتادن
خداوند متعال در قرآن کریم، پیوسته انسان را زنهار می دهد که فریب شیطان نخورد و در دام او نلغزد .
معنای فخ شیطان
...

دام در دانشنامه ویکی پدیا

دام
دام می تواند به موارد زیر اشاره داشته باشد:
دام (شکار)، ابزاری که با آن حیوانات را اسیر می کنند
دام (حیوان)، حیوان هایی مانند گاو، گوسفند، بز و حیوان های مشابه
دام (گروه موسیقی)
دام (بازی)
دی اُ ام
دام (به آلمانی: Damm) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در پارشیم واقع شده است. دام ۵۰۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
دام یا چارپایان اهلی یا احشام به مجموعه حیوانات چارپای اهلی گفته می شود که در دامداری ها یا مزرعه ها برای مصرف خوراکی و پوشاکی و کمک در کار، پرورش داده می شوند.
فهرست حیوانات اهلی شده
با وجودی که ماکیان و ماهیهای پرورشی هم حیوانات مشابه هستند که انسان ها برای مصرف خوراکی آنها را پرورش می دهند ولی در این مقاله در مورد آنها بحث نمی شود.
پرورش دام ها به خاطر بدست آوردن سود و منفعت و استفاده از محصولات آنها می باشد که در تقسیم بندی های مدرن دامداری زیر مجموعه کشاورزی محسوب می گردد.
از زمان های دور از زمانی که بشر از کشاورز به شکارچی-گردآورنده تبدیل شد به دامداری نیز می پرداخت.
دام (به آلمانی: Damm) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در Dummerstorf واقع شده است. دام ۶۷۲ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
دام فیلمی به کارگردانی و نویسندگی جلال مهربان محصول سال ۱۳۷۴ است.
چنگیز وثوقی
محمدعلی کشاورز
حسین یاریار
مرجانه گلچین
حسین ملاقاسمی
نرسی کرکیا
مجید میرزاییان
کاظم افرندنیا
فیروز قاسمی
حسین شهاب
جواد بازیاران
عباس قاجار
میرصلاح حسینی
حسن درگذنی شریفی
رفیع مددکار
میترا خادمی
مجید علی ز ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با دام

دام در جدول کلمات

دام
تله
دام جانوران
تله
دام صیاد
فخ
دام ماهیگیری
تور
دام کشی
سلاخی
دام کشی | پوست کنی
سلاخی
به دام افتادن
رو دست خوردن

معنی دام به انگلیسی

net (اسم)
دام ، عمده ، تار عنکبوت ، تور ، شبکه ، توری ، تور ماهی گیری و امثال ان
toil (اسم)
مشقت ، رنج ، دام ، محنت ، کشمکش ، کار پر زحمت ، محصول رنج ، تور یاتله
ambush (اسم)
کمین ، دام ، کینگاه ، مخفی گاه سربازانبرای حمله ، سربازانی که درکمین نشسته اند
trap (اسم)
دام ، اسباب ، نیرنگ ، گیر ، دریچه ، تله ، در تله اندازی ، محوطه کوچک ، شکماف ، فریب دهان ، نردبان قابل حمل ، زانویی مستراح و غیره تله
snare (اسم)
دام ، بند ، تله ، کمند
pitfall (اسم)
دام ، تله ، گودال سرپوشیده
decoy (اسم)
دام ، تله ، وسیله تطمیع
hook (اسم)
ضربه ، دام ، قلاب ، چنگک ، تله ، چنگک بزرگ ، منقار نوک برگشته ، منقار عقابی
noose (اسم)
دام ، بند ، تله ، کمند
quicksand (اسم)
دام ، تله ، ریگ روان ، ماسه متحرک
grin (اسم)
دام ، خنده ، پوزخند ، نیش وا کردن ، دام افکنی ، خنده نیشی ، دندان نمایی
springe (اسم)
دام ، کمند

معنی کلمه دام به عربی

دام
انشوطة , تکشيرة , خطاف , رمال متحرکة , فک , کدح , کمين ، أُحْبُولَة
تکشيرة
طعم

دام را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهبد
یله
ایمان
کمند
علی باقری
در زبان آذری به یک خانه در بسته دام گفته می شود . و گاهی به پشت بام خانه هم دام یا دام اوستی می گویند .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دام   • مترادف دام   • دام فیلم   • دام چیست   • دام ن   • موسسه تحقیقات علوم دامی کشور کرج، تهران   • شرکت سنا دام پارس یسنا مهر ایران   • از دام ها در جدول   • مفهوم دام   • تعریف دام   • معرفی دام   • دام یعنی چی   • دام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دام
کلمه : دام
اشتباه تایپی : nhl
آوا : dAm
نقش : اسم
عکس دام : در گوگل

آیا معنی دام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )