برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1225 100 1

داهر

معنی داهر در لغت نامه دهخدا

داهر. [ هَِ ] (ع ص ) سخت : دهر داهر؛ روزگار سخت. (منتهی الارب ).

داهر. [ هََ ] (اِخ ) پادشاه قصبه ٔ دَیْبُل بود و بدست محمدبن قاسم ثقفی کشته شد. (منتهی الارب ). || ظاهراً نام عمومی پادشاهان این ناحیه باشد. و نیز رجوع به ایران در زمان ساسانیان چ 2 ص 529 شود و آنجا از داهر که مغلوب خسرو پرویز شده است سخن رفته.

داهر. [ هَِ ] (اِخ ) منجم هندی است و از کتب او بعربی نقل شده است. (ابن الندیم ). از فضلاء هند وآگاهان به طب و نجوم است. (عیون الانباء ج 2 ص 32).

داهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبده ابوبکر الاصبهانی ساکن بصره و متوفی بدان شهر محدث است و بانگ نماز جامع بصره او گفتی و اوقات نگه داشتی. از ابوالهیثم خالدبن عبداﷲبن خالد مروزی روایت دارد. (ذکر اخبار اصفهان ج 1 ص 313).

معنی داهر به فارسی

داهر
ابن محمد بن عبده ابوبکر الاصبهانی ساکن بصره
نام پدر داهر را طبری و بلاذری صصه ذکر کرده اند
دهر بن ججه حاکم دبیل

داهر را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی داهر   • مفهوم داهر   • تعریف داهر   • معرفی داهر   • داهر چیست   • داهر یعنی چی   • داهر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی داهر
کلمه : داهر
اشتباه تایپی : nhiv
عکس داهر : در گوگل

آیا معنی داهر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )