انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1094 100 1

داور

/dAvar/

مترادف داور: حاکم، حکم، قاضی، میانجی، هیربد

معنی اسم داور

اسم: داور
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: dāvar) حَکَم، (در حقوق) قاضی، (به مجاز) خداوند، پادشاه، حاکم - آنکه میان دو نفر به عدالت حکم کند، از نامهای حضرت حق

معنی داور در لغت نامه دهخدا

داور. [ وَ ] (ص ، اِ) دادور. در اصل این کلمه دادور بود به معنی صاحب داد پس بجهت تخفیف دال ثانی را حذف کردند. (غیاث اللغات ). در اصل دادور بود چون نامور و هنرور و سخنور. بهمان معنی عادل است و در اصل دادور بوده است یک دال را حذف کرده اندچه در فرس مخفف محذوف بتکلم آسان تر و بفصاحت نزدیکترست. مخفف دادورست. (از آنندراج ). || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. دادار. اوبهی ). اﷲ. خدای متعال. خدا. ایزد. یزدان. دادار. اﷲ :
پس از دادگر داور رهنمون
بدان کو رهانید ما را ز خون.
فردوسی.
سیاوش چو آمد به آتش فراز
همی گفت با داور بی نیاز.
فردوسی.
بدین داوری پیش داور شویم
بجائی که هر دو برابر شویم.
فردوسی.
دگر گفت چون پیش داور شوی
همان بد که کشتی همان بدروی.
فردوسی.
پرستیدن داور افزون کنید
ز دل کاوش دیو بیرون کنید.
فردوسی.
خدایگانرا اندر جهان دو حاجت بود
همیشه آن دو همی خواست ز ایزد داور.
فرخی.
نبست ایچ در داور بی نیاز
کز آن به دری پیش نگشاد باز.
اسدی.
دانی که چنین نه عدل باشد
پس چون مقری به عدل داور.
ناصرخسرو.
این گوهر از جناب رسول اﷲ
پاکست و داورست خریدارش.
ناصرخسرو.
داور عدلی میان خلق خویش
بی نیازی از کجا و از کدام.
ناصرخسرو.
وین دشمنان ویران همی خواهند کرد این منظرش
اندر بلا و رنج تا هرگز ندارد داورش.
ناصرخسرو.
زهد شما و فسق ما چون همه حکم داورست
داورتان خدای بس این همه چیست داوری.
خاقانی.
تا عالمش دریافته پیران سر افسر یافته
هم شرح داور یافته هم ملک داور داشته.
خاقانی.
ز خسف این قران ما را چه بیم است
که دارا دادگر داور رحیم است.
نظامی.
تا تو عالم باشی و عادل قضا
نامناسب چون دهد داور سزا.
مولوی.
خبر داد پیغمبر از حال مرد
که داور گناهان وی عفو کرد.
سعدی.
امین باید از داور اندیشه ناک
نه از رفع دیوان و زجر و هلاک.
سعدی
ز مستبکران دلاور مترس
از آن کو نترسد ز داور بترس.
سعدی.
گوئیا باور نمی دارند روز داوری
کاینهمه قلب و دَغل در کار داور میکنند.
حافظ.
یکی از عقل می لافد، یکی طامات می بافد
بیاکاین داوریها را به پیش داور اندازیم.
حافظ.
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم
مظلومی ار شبی بدر داور آمدی.
حافظ.
|| (اِ) قاضی. حاکم. (شرفنامه ٔ منیری ). حکم. (مهذب الاسماء). دادرس. فیصل. گشاینده. فتاح. (منتهی الارب ). میانجی. آنکه میان نیک و بد فصل کند. (شرفنامه ٔ منیری ). فاتح. حاکم عادل. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). مقابل ستمکار. عادل. صاحب حکومت وحاکم. (شعوری ) :
بفرمود داور که میخواره را
بخفچه بکوبند بیچاره را.
ابوشکور.
که بی داور این داوری نگسلد
و بر بی گناه ایچ بد نبشلد.
ابوشکور.
تن آزاد و آباد گیتی بدوی
برآسوده از داور وگفتگوی.
فردوسی.
بروز و شب این نامه را پیش دار
خرد را بدل داور خویش دار.
فردوسی.
یکی آنکه داور بود پردروغ
نگیرد بر مرددانش فروغ.
فردوسی.
ورایدون که داور بود تیزمغز
نیاید ز گفتار او کار نغز.
فردوسی.
کسی کو دهد از تن خویش داد
نبایدش رفتن بر داوران.
منوچهری.
بزرگمهر گفت داوری که پیش وی خواهم رفت عادل است و گواه نخواهد و مکافات کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 34).
بدین نامه که کردی سوی کهتر
تو خود تنها شدستی پیش داور.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
دلا گر عاشقی ناله بیاور
که بیداد هوا را نیست داور.
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
شاد چندان است خصم او که دورست او ز خصم
شاد باشد هر که سوی داوران تنها شود.
قطران.
تو امامی ساختی از بت مزور همچنین
پس تویی بتگر اگر مر عقل را داور کنی.
ناصرخسرو.
بچیزی دگر هست دانا توانا
ستمکار زی او یکی اند و داور.
ناصرخسرو.
گر قول آن حکیم درست آید
با او مرا بس است خرد داور.
ناصرخسرو.
آنچت ازو نیک نیاید مکن
داور خود باش بمعیار خویش.
ناصرخسرو.
چرا پس که ندهیم خود داد خویش
از آن پس که خود خصم ، خود داوریم.
ناصرخسرو.
اگر داد و بیداد داور شوند
بود داد تریاق و بیداد سم.
ناصرخسرو.
اینها که دست خویش چو نشپیل کرده اند
اندر میان خلق مزکی و داورند.
ناصرخسرو.
آباد بر آن شاه که دارد چو تو مونس
آباد بر آن شهر که دارد چو تو داور.
امیرمعزی.
خورشید زمین سایه ٔ یزدان فلک ملک
سلطان جهان داور دین خسرو دنیا.
مسعودسعد.
خسرو اقلیم گیر، سرور دیهیم بخش
مهدی آخرزمان ، داور روی زمین.
خاقانی.
خاقانی از تو هم بتو نالد ز بهر آنک
از تو گزیر نیست که هم خصم و داوری.
خاقانی.
دارای جهان و جان دولت
بل داور جان و جان دولت.
خاقانی.
ازدست آنکه داور فریادرس نماند
فریاد در مقام مصلی برآورم.
خاقانی.
مفتی مطلقش همی خواند
داور دین پناه میگوید.
خاقانی.
بفیروزی خود دلاور شده
همانا که تنها به داور شده.
نظامی.
زمقدس تنی چند غم یافته
ز بیداد داور ستم یافته.
نظامی.
بشهری که داور بود پی فراخ
شود دخل بر نانوا خشک شاخ.
نظامی.
اگر داد بودی و داور بسی
ده آباد بودی ودر ده کسی.
نظامی.
به داور خروش ای خداوند هوش
نه از دست داور برآور خروش .
سعدی
بیطار از آنچه در چشم چهار پایان کشند در دیده ٔ او کشید، کور شد حکومت بداور بردند. (گلستان ).
از تو بکه نالم که دگر داور نیست
وز دست تو هیچ دست بالاتر نیست.
؟ (از فرهنگ شعوری ).
- ایزد داور ؛ یزدان داور. خداوند دادرس. خدای حاکم بعدل :
پدر یاد دارد که چون مر مرا
بدو باز داد ایزد داورا.
فردوسی.
- به داور ؛ نزد قاضی. نزد حاکم. در محضر قاضی :
من با پسرش رنگ رزانیم هر دو تن
این قول را درست به داور همی کنم.
سوزنی.
- به داور انداختن ؛ بداور واگذاردن :
کیست کز سرنوشت طالع من
سرگذشتی به داور اندازد.
خاقانی.
- به داور بردن ؛ نزد قاضی و حاکم بردن : خویشتن را به داور بردن ؛ داد از تن خود دادن. کلاه خود را قاضی کردن :
چو بد خود کنیم از که خواهیم داد
مگر خویشتن را به داور بریم.
ناصرخسرو.
- به داور شدن ؛ به داور مراجعه کردن. به داوری رفتن :
انصاف من ز تو که ستاند که در جهان
داور نماند کز تو به داور نمیشود.
خاقانی.
- پیش داور شدن ؛ نزد حاکم و قاضی و پادشاه رفتن :
به بیچارگی پیش داور شدند.
فردوسی.
- تنها به داور شدن یا رفتن ؛ تنها بقاضی رفتن :
بفیروزی خود دلاور شده
همانا که تنها به داور شده.
نظامی.
- جهان داور ؛ خدای تعالی. حاکم جهان. خدای عالمیان :
همه دشت خونست و بی تن سرست
روان را گذر بر جهان داور است.
فردوسی.
گر این نامداران ترا کهترند
چو تو بندگان جهان داورند.
فردوسی.
آنها که بتقدیر جهان داور ما را
از درد جهالت بنکوهند و شفااند.
ناصرخسرو.
بنزد جهان داور خویش برد
جهان داوری بین که چون پیش برد.
نظامی.
که شاها خدیوا جهان داورا.
نظامی.
- || پادشاه و حاکم جهان. رجوع به جهان داور شود.
- خدای داور ؛ ایزد داور. یزدان داور. خدای حاکم بعدل :
دنیا خطر ندارد یک ذره
سوی خدای داور بی یاور.
ناصرخسرو.
- داور آسمان ؛ اشاره به باری تعالی است.
- داور ده ؛ حاکم و قاضی ده :
گر تو آیی بشهر به باشد
داور ده صلاح ده باشد.
نظامی.
- داور دنیا ؛ خدای جهان :
عقل میگوید ترا بی بانگ و بی کام و زبان
کآنچه دنیا میکند می داور دنیا کند.
ناصرخسرو.
- داور زمین ؛ حاکم زمین :
پیری از بخردان گزین کردند
نام او داور زمین کردند.
نظامی.
- دین داور ؛ داور دین. حاکم و فاصل دین :
دادخواهان که ز بیداد فلک ترسانند
داداز آن حضرت دین داور دانا بینند.
خاقانی.
- گیتی داور ؛ داورگیتی. حاکم جهان :
دارای گیتی داوری خضر سکندرگوهری
عادلتر از اسکندری ، کو خون دارا ریخته.
خاقانی.
- یزدان داور ؛ ایزد داور. خدای حاکم بعدل :
ولیکن کم وبیش و خوبی و زشتی
بفرزندشان داد یزدان داور.
ناصرخسرو.
- امثال :
تنها به داور رفته است ، تنها نزد قاضی رفته است.
هم داور و هم خصم نتوان بود.
|| بر پادشاه مجازی اطلاق کنند. (فرهنگ خطی ). پادشاه عادل و پرستش کننده را گویند یعنی شخصی که میان نیک و بد حکم باشد و فصل کند و بعربی حاکم گویندش و در اصل دادور بر وزن دادگر بوده بمرور ایام تخفیف داده اند داور شده. حاکم عادل. (انجمن آرای ناصری ). پادشاه عادل :
داور روی زمین خواندش اکنون فلک
کز همه سلجوقیان داندش افزون فلک.
خاقانی.
داور اسلام خاقان کبیر
عدل را نوشیروان مملکت.
خاقانی.
شاه علاء دول داور اعظم که هست
هم ازلش پیشرو هم ابدش پیشکار.
خاقانی.
ملک اعظم اتابک داور دور
که افکند از جهان آوازه ٔ جور.
نظامی.
|| ولف در فهرست خود به بیت ذیل از فردوسی معنی دشمن داده است ، اما استوار نمی نماید و همان معنی حاکم و قاضی دارد :
تن آزاد و آباد گیتی بدوی
بر آسوده از داور و گفتگوی.
فردوسی.
و شعوری در لسان العجم گویدکه کلمه ٔ داور معنای خصم و دشمن دارد و بیت ذیل را که نام گوینده ٔ آن معلوم نیست بشاهد آرد :
سرانجام ترسم که پیروزگر
نباشد جز از داور و کینه ور.
اما این گفته بر اساس نمی نماید.
|| دوا و درمان. (برهان ) (آنندراج ). بطریق مجاز دوا را نیز گویند چه گوییا فریادرس و داددهنده ٔ مریض است. (فرهنگ خطی بی نام ). شعوری در لسان العجم گوید به معنی درمان است و اصل آن کلمه درین معنی «داور» بوده و بکثرت استعمال واو بر راء مقدم شده و «دارو» گشته است و سپس بیت زیر را از قطران بشاهد آورد :
چه باید مایه آنکس را که یابد سود بی مایه
چه باید داور آنکس را که یابد درد بی داور.
مصراع دوم این شعر بصورت فوق نادرست و محرف است و اصل آن چنین بوده است ؛ چه باید داد آنکس را که یابد داد بی داور.
و پیداست که در مصرع دوم شعر قطران بغلط کلمه ٔ «داد» اول را «داور» و «داد» دوم را «درد» خوانده و بهمین جهت برای استقامت معنی شعر بکلمه ٔ داور معنی دوا و درمان داده اند.

داور. [ وَ ] (اِ) حاکم شرع یا عرف. موسی پایه و درجه ٔ داور را به اندرز خسوره ٔ خود یترون در میان قوم قرار داد. (خروج 18: 13 -26) و سرداران هزاره و صده و پنجاهه و دهه نامیده میشدند ولکن داور و پادشاه همان قاضی بود و او نیز میبایست که در اصول و فروع امور از کاهن اعظم مشورت خواهد. (سفر اول اعداد 27: 21 و اول سموئیل 22: 11 - 15 مقابل 23: 6) و در زیر دست داود پادشاه ششهزار ناظر و داور بود (اول تواریخ 23: 4). از جمله اصلاحات یهوشافاط که معمول داشت یکی برقرار نمودن داوران بود (دوم تواریخ 19: 5 - 11) و از برای ایشان مجلس مشورت فراهم نمود که بدستیاری آن کارها را بدرستی و راستی فیصل دهند چنانکه سنهدریم یا مجمع تقلید همان مجلس بود و داوران را فرمود که تا توانند راستی و راست کرداری را پیشه کنند و رشوه نپذیرند. و اما داوران و قضاة بنی اسرائیل که در سفر داوران مذکورند حاکمان صاحب اقتدار و سرداران لشکرکش بودند و زمان داوری ایشان تخمیناً 450 سال یعنی از فوت یوشع تا زمان سموئیل نبی بود (اول اشعیا 13: 19 و 20). (قاموس کتاب مقدس ).

داور. [ وَ ] (اِخ ) یا زمین داور. نام ناحیه ای میان سیستان بناحیه ٔافغانستان و آنجا مسقطالرأس گروهی از دانشمندان بوده است. شهری است و ناحیتی به سیستان. (از دمشقی ):
ورا کرد پیش سپه جنگجوی
بر شهر داور فرود آمد اوی.
اسدی.
یاقوت در معجم البلدان آرد: داور. و اهل ناحیه آن را زمین داور گویند که سرزمین داورست و آن ولایتی است وسیع دارای شهرها و دهها بهمسایگی رخج و بست و غور و آن سرحدی از حدود سیستان است و شهر آن «تل » و «درغور» و هر دو بر ساحل نهر هندمند قرار دارند. رجوع به زمین داور و تاریخ سیستان ص 194 و197 شود.

داور. [ وَ ] (اِخ ) شیخ محمد مفیدبن محمد نبی بن محمد کاظم. تولد داور در سنه ٔ1251 هَ. ق. بوده است و وفات او در سنه 1325 در هفتاد سالگی درشیراز و در قبرستان درسلم (باب سَلْم ) واقع در جنوبی شیراز مدفون شده است .

داور. [ وَ ] (اِخ ) مرحوم میرزا علی اکبرخان داور وزیر عدلیه و وزیر مالیه ٔ معروف در دوره ٔ سلطنت رضاشاه پهلوی که قبل از اتخاذ نام خانوادگی «داور» معروف بود به میرزاعلی اکبرخان مدعی العموم ، تحصیلات خود را ابتدا در تهران و بعد در سویس ، که مدتها در آنجا مقیم بود، به پایان رسانید و سپس اندکی بعد از سنه 1300 هَ. ش. به تهران معاودت نمود و از آن به بعد ترقیات سریع نمود و در کابینه های مختلفه متناوباً بوزارت فواید عامه و وزارت عدلیه و وزارت مالیه منصوب شد و متدرجاً در نتیجه هوش و کفایت و فعالیت خود یکی از مشاهیر رجال دولت گردید بطوری که در سنین اواخر عمر خود مرحوم داور با مرحوم تیمورتاش وزیر دربار دو رکن عمده ٔ بسیار با نفوذ دولت را تشکیل میدادند. داور در شب چهارشنبه بیست ویکم بهمن سال 1315 هَ. ش. شمسی مطابق بیست و هشتم ذی القعده سنه ٔ 1355 هَ. ق. انتحار نمود، از قرار مذکور به سم ، و در صفائیه در حوالی تهران مدفون شد. سن او در حدود پنجاه سال بود. (وفیات معاصرین بقلم آقای محمد قزوینی. مجله یادگار سال سوم شماره ٔ 6 و 7). تشکیلات نوین دادگستری ایران ازوست.

معنی داور به فارسی

داور
( شیخ ) مفید بن محمد نبی بن محمد کاظم بن عبدالنبی شیرازی امام جماعت شاه چراغ در شیراز و مردی فاضل ( و.۱۲۵۱ف.شیراز ۱۳۲۵ه.ق. ) وی استاد فرصت بود.افادات او در باب اشعار حافظ در حواشی دیوان حافظ چاپ قدسی مندرج است.قبرش در قبرستان (( درسلم )) در جنوب شیراز است .
حاکم، حکم، قاضی، میان دونفرحکم کردن
( صفت ) ۱ - آنکه میان مردم حکم وفصل دعوی کند انصاف دهنده قاضی . حکم اختصاصی . یا داور مشترک . حکم مشترک . ۲ - پادشاه و حکم عادل . ۳ - خدای تعالی حاکم .
یا زمین داور
نام قدیم ده نمونه و سرمشقی ده
دهی است از دهستان سبلوئیه بخش زرند شهرستان کرمان
یکی از فرمانروایان بابری هندست
دهی است از دهستان حومه شهرستان سراوان
قاضی قاضیان
حاکم و قاضی شدن در مقام قضا و حکومت
نواب شاهزاده امام وردی میرزا برادر بطنی رکن الدوله است ٠
محکمه دار القضائ
خطاطست
داور جان
داور داوران
که داور وی دین باشد .
نام قدیم ایالتی است در افغانستان که امروز قندهار نامیده میشود و آن دره پهناوری بوده است که وقتی رود هیرمند در آن جریان داشته و جغرافیا نویسان عرب این اسم را بتمام این ولایت اطلاق کرده اند .
ناحیه تاریخی میان سجستان و غور این عبارت بوده از دره وسیعی که رود هیرمند از جبال هندوکش تابست در آن جاری است .
از رجال قرن اخیر
کسی که در جهان داور و حاکم باشد : با تیغ گردون پیکرش گردون شده خاک درش وزرای گیتی داورش گیتی نمودار آمده . ( خاقانی )

معنی داور در فرهنگ معین

داور
(وَ) [ په . ] (ص .) قاضی ، حکم .

معنی داور در فرهنگ فارسی عمید

داور
۱. کسی که برای قطع و فصل مرافعۀ دو یا چند تن انتخاب شود.
۲. قاضی.
۳. (ورزش) کسی که بر اجرای درست قوانین بازی نظارت دارد.
۴. کسی که میان نیک و بد حکم کند.
۵. حاکم.
کسی که بر همۀ جهان داوری کند.

داور در دانشنامه ویکی پدیا

داور
داوری ورزشی عبارت است از کنترل یک مسابقه ورزشی از سوی یک یا چند داور. در مسابقات ورزشی، داور به فرد یا افرادی گفته می شود که کار داوری یا قضاوت مسابقه ورزشی بین دو تیم را بر عهده دارند.
ویکی پدیای انگلیسی
در بازی فوتبال داور فردی است که بر روند اجرای قوانین فوتبال نظارت می کند و می تواند با افراد خاطی بر اساس قوانین بازی فوتبال برخورد کند. علاوه بر داور وسط دو کمک داور نیز او را در این راه یاری می کنند. داور بر پایه قوانین برای جریمهٔ خطای یک بازیکن فوتبال٫ یا یک ضربهٔ خطا به سود حریف می دهد یا یک کارت زرد به بازیکن خاطی می دهد یا یک کارت قرمز که در این صورت بازیکن خاطی باید زمین مسابقه را ترک کند. اگر کسی دو کارت زرد بگیرد داور به او کارت قرمز خواهد داد. داوری فوتبال در ایران قدمتی چندین ساله دارد. محمد فنایی کمک داور ایرانی در فینال جام جهانی سال ۱۹۹۴ آمریکا کمک داور این دیدار بود. از جمله کمک داوران فوتبال ایران می توان رضا سخندان را نام برد که از داوران بین المللی ایران به شمار می رود و قضاوت های بسیاری را در سطح بین المللی فوتبال انجام داده است.
این لیست بر اساس لیست کمیته داوران و طبق اولویت فنی در سال ۲۰۱۲ ترتیب (طبقه) بندی شده است:
کمک داور داوری فوتسال
عکس داور
داور اغلب به کسی اطلاق می شود که کنترل یک مسابقه ورزشی را بر عهده دارد و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
قاضی
علی اکبر داور، از رجال سیاسی دورهٔ رضاشاه
داور اردلان، تولید کننده ایرانی-آمریکایی ارشد برنامه های سازمان رسانه ای ان پی آر
داور همدانی، شاعر ایرانی
داور حسینی وجدان، فعال دانشجویی
آتشکده قلعه داور، مربوط به دوره ساسانیان
داور ایران اردلان (به انگلیسی: Davar Ardalan) (زاده ۱ آوریل ۱۹۶۴) نویسنده، روزنامه نگار و تهیه کننده ایرانی-آمریکایی است، که هم اکنون به عنوان تولیدکننده ارشد برنامه های سازمان رسانه ای ان پی آر فعالیت می کند. اردلان تاکنون سه کتاب نیز منتشر کرده است، که یکی از آنها به نام «نام من ایران است» (به انگلیسی: My Name is Iran) زندگی نامه وی می باشد.
وبگاه رسمی
وی در دوره کوتاهی کارمند سازمان صدا و سیمای ایران نیز بوده است. اردلان دانش آموخته دانشگاه نیومکزیکو است.
وی تا بحال در موسسات پرآوازه ای همانند مرکز بین المللی فرهیختگان وودرو ویلسون نیز سخنرانی نموده اند. مادر او لاله بختیار از اسلام شناسان شناخته شده در ایالات متحده بشمار می آید. پدر بزرگ و مادربزرگ اردلان، بنام های دکتر ابوالقاسم بختیار و هلن جفریز بختیار از پزشکان مشهور زمان خود محسوب می شدند و به عنوان بنیانگذاران نخستین بیمارستان خصوصی ایران در شهر تهران نیز شناخته می شوند. داور اردلان همچنین از نوادگان علی اکبر داور است.
داور بخش (فارسی: داور بخش; درگذشت ۲۳ ژانویه ۱۶۲۸) مدعی فرمانروایی امپراتوری گورکانی برای یک زمان کوتاه بین ۱۶۲۷ – ۱۶۲۸ بود که بلافاصله پس از مرگ پدربزرگش جهانگیر (۱۶۰۵ – ۱۶۲۷) بوده است. او نوه جهانگیر و پسر ارشد خسرو میرزا بود
داور بیچز سوت (به انگلیسی: Dover Beaches South) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در تامز ریور، نیوجرسی واقع شده است. داور بیچز سوت ۲٫۶۶۵ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۰۹ نفر جمعیت دارد و ۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
داور بیچز نورت (به انگلیسی: Dover Beaches North) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در تامز ریور، نیوجرسی واقع شده است. داور بیچز نورت ۴٫۱۱۱ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۳۹ نفر جمعیت دارد و ۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
در فوتبال داور چهارم یکی از کمک داوران و دستیاران داور است. داور چهارم وظایفی مانند تنظیم تعویض های هرتیم و بالابردن شماره بازیکنی که باید بیرون بیاید و با بازیکن دیگر که شماره اش است، تعویض شود.
داور چهارم در فوتبال یکی از کمک داوران و دستیاران داور است. داور چهارم وظایفی مانند تنظیم تعویض های هرتیم و بالابردن شماره بازیکنی که باید بیرون بیاید و با بازیکن دیگر که شماره اش است، تعویض شود.
داور حسینی وجدان (متولد ۱۶ فروردین ۱۳۷۱ در تهران) فعال دانشجویی سیاسی دانشگاه صنعتی اصفهان است که در حوادث عاشورا پس از انتخابات جنجال برانگیز سال ۸۸ در ایران دستگیر و به سه سال حبس تعلیقی محکوم شد. وی در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۹۰ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و پس از گذشت نزدیک به ۸ ماه که در بند ۲۰۹ و ۳۵۰ بازداشت در زندان اوین به شش سال حبس تعزیری محکوم گردید. وی ورودی سال ۱۳۸۹ دانشگاه صنعتی اصفهان در رشتهٔ مهندسی مواد می باشد.
http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article2375
داور شوکر (کرواتی: Davor Šuker; زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۶۸) مهاجم فوتبال حرفه ای بازنشسته اهل کرواسی و رئیس فعلی فدراسیون فوتبال این کشور است.
تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.
وی بهترین گلزن تاریخ کرواسی (۴۵ گل) و آقای گل جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه (۶ گل) می باشد. شوکر سال ها در تیم های مطرح اروپایی از جمله رئال مادرید و آرسنال به بازی پرداخته است.
شوکر در سال ۲۰۰۱ یک مدرسه فوتبال در زاگرب افتتاح کرد و در کشورش به کارهای خیریه و نیکوکارانه می پردازد. وی همچنین دو مدرسه فوتبال دیگر در کرواسی و کلیولند آمریکا دایر کرده است. وی علاوه بر اینها به شرکت های مسافرتی خارجی در کرواسی مشاوره می دهد.
داور (به انگلیسی: Dover) یک حوزه سرشماری در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان هیلزبرو، فلوریدا واقع شده است. داور ۶٫۹ کیلومتر مربع مساحت و ۳٬۷۰۲ نفر جمعیت دارد و ۳۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای ایالات متحده آمریکا
آتشکده قلعه داور مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان دالاهو، بخش مرکزی، دهستان بان زرده، در میان بافت روستای زرده بالا واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۸۰۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
آثار ملی ایران
فهرست آتشکده های ایران
زمینداور یا زَمین داوَر یا زون داتبر(خدای دادگر) منطقه ای تاریخی در محدودهٔ کشور افغانستان در ولایت هلمند می باشد. زمین داور در میان سجستان و غور واقع شده بود. زمین داور به صورت دره ای بوده که رود هیرمند که از کوه های هندوکش جاری می شده پس از سیراب نمودن این سرزمین به بست می رسیده است. زمین داور در دورهٔ اسلامی منطقه ای پرجمعیت و آباد بوده است و چهار شهر عمده داشته: درتل، درغش، بغنین و سروان.
زابلستان
این سرزمین را مورخان و جغرافیدانان اسلامی به نام های «بلد داور، ارض داور، داور، و زمینداور» ذکر کرده اند که مراد از همه یعنی تلفظ عربی و فارسی آن، یکی است و به گفته لسترنج به معنی معبرهای کوهستان می باشد.
بوسورت محقق انگلیسی می گوید: در گزارشی دربارهٔ فتوح یعقوب بن لیث که دو قرن پس از حمله عبدالرحمن بن سمره بر زمینداور روی داد از پرستشگاه «زون» یاد می شود که بر سر کوهی نهاده بود. دراین محل شاه را خدا می خواندند و بر تخت زرینی که بر شانه های دوازده نفر حمل می شد، از یک جا به جای دیگری می رفت؛ بنابراین «زمینداور» ریشه در نام معبد «زون- دادتبر») خدای دادگر دارد که به معنی سر سرزمین دادگری و انصاف و داوری می باشد.
از مورخان اسلامی، قدیم ترین مورخی که از این سرزمین یاد کرده، احمدبن یحیی بغدادی معروف به بلاذری است که در سال ۲۵۵هجری در جمله فتوحات مسلمین در سیستان، نام «داور» را ذکر نموده است.
علی اکبر داور (زادهٔ ۱۲۶۴ در تهران -اصالتاً چهاردانگهٔ ساری - ۱۳۱۵ تهران) از رجال سیاسی دورهٔ رضاشاه بود که در پست های وزیر مالیه در کابینه محمدعلی فروغی (۱۳۱۲–۱۳۱۵)، وزیر معارف (فرهنگ)، وزیر عدلیه (دادگستری) انجام وظیفه کرد و به بنیادگذار دادگستری نوین ایران نامور شده است. پدرش کربلائی علی خان اردلان معروف به کلبعلی خان متولد روستای کنیم در کیاسر و بخش چهاردانگه شهرستان ساری بود که خزانه دار دربار قاجار بود ایجاد نظام قضایی در کشور، تأسیس «ادارهٔ ثبت احوال»، تدوین «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، «قانون ازدواج و طلاق» و تأسیس بیمه ایران از مهم ترین دستاوردهای او بود.دیدار علی اکبر داور با یالمار شاخت رئیس بانک رایش در سال ۱۹۳۵   از راست: علی منصور، محمدعلی فروغی، مصطفی قلی بیات، علی اکبر داور و محمود جم   همراهی پیکر علی اکبر داور از جلوی مسجد سپهسالار تهران   آیین خاکسپاری داور   علی اکبر داور   عکس از متن کتاب یادگار عمر عیسی صدیق
وی به گونهٔ مشکوکی درگذشت. برخی مرگ وی را یکی از ترورهای سیاسی دولتی مخالفان و ناراضیان در دوران رضاشاه به شمار می آورند.
از بین رجال دورهٔ پهلوی او از معدود افرادی است که هم اکنون یک خیابان در تهران به نام اوست.
علی اکبر داور بنیان گذار دادگستری نوین در ایران و وزیر مالیه رضا شاه، پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه و مدرسه علوم سیاسی به خدمت عدلیه قدیم درآمد و مشاغل گوناگونی را بر گُرده گرفت. در ۲۵ سالگی، دادستان تهران (مدعی العموم بدایت طهران) شد و به میرزا علی اکبر خان مدعی العموم شهرت یافت. در پی آن برای ادامه تحصیلات، به سوئیس رفت و تا دریافت درجه دکترای حقوق تحصیل کرد. داستان سفر داور به سویس بدین گونه است که هنگامی که یکی از بازرگانان بزرگ تبریز بنام حاج ابراهیم پناهی فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا می فرستاد، داور را به عنوان سرپرست آن ها برگزید. در این همراهی داور درس خواند و خود را به مرحله دکترای حقوق رسانید. سپس به ایران بازگشت. چند گاهی وزیر معارف شد و در کابینه های مستوفی الممالک و مخبرالسلطنه فبه وزارت عدلیه رسید. مهم ترین دستاورد او، دگرگون نمودن ساختار نظام قضایی عدلیه بود. تأسیس «ادارهٔ ثبت احوال»، «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، و «قانون ازدواج و طلاق» از دستاوردها و برآیند کوششهای اوست.
نشریهٔ آشخا داور (به فارسی: کارگر) نشریه ای است به زبان ارمنی که در سدهٔ بیستم و در تبریز منتشر می شد.
رائین، اسماعیل (۱۳۴۹). «ارامنه پیشرو نشریات گوناگون». ایرانیان ارمنی. مؤسسه انتشارات امیرکبیر. ص. ۱۸۴–۱۷۰.
هویان، آندرانیک (۱۳۸۰). ارمنیان ایران. تهران: مرکز بین المللی گفتگوی فرنگ ها با همکاری انتشارات هرمس. ص. ۹۴–۶۷. شابک ۹۶۴-۳۶۳-۰۰۷-۲.
بیگلریان، آرمن (۱۳۹۱). «نگاهی به تاریخچهٔ مطبوعات ارمنیان ایران». فصلنامه فرهنگی پیمان. سال شانزدهم (۶۱). دریافت شده در ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸.* کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی
میترا داور (زادهٔ ۱۳۴۴، فیروزکوه) رمان نویس و نویسنده زن ایرانی است. رمان های «بالای سیاهی آهوست»، «دل باش»، «خوب شد به دنیا آمدی»، «جاده، قفسهٔ دوم»، «صندلی کنار میز»، «یا من هو» و «و قطار در حال حرکت» ازآثار این نویسنده می باشد. وی کارشناس ارشد اقتصاد نظری از دانشگاه الزهرا می باشد. رمان «بالای سیاهی آهوست» از او جزو صد و بیست مجموعه داستان برگزیده وزارت ارشاد در بیست سال داستان نویسی بعد از انقلاب معرفی شده است.و در ۱۳۷۰ فعالیت ادبی خود را با شرکت در کلاس های داستان نویسی هوشنگ گلشیری در گالری کسری آغاز کرد. در حال حاضر مدیریت سایت ادبی «مرور» را به عهده دارد و همچنین به تدریس در «کارگاه داستان نویسی افراز» مشغول است.
رمان بالای سیاهی آهوست
رمان رازهای-اکواریوم-شماره-چهار


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

داور در دانشنامه آزاد پارسی

داور (referee)
در علم، شخصی که مباحث مقاله ای علمی را پیش از انتشار می خواند و معمولاً دانشمندی هم مرتبۀ نویسنده یا نویسندگان مقاله است.

نقل قول های داور

داوری ورزشی عبارت است از کنترل یک مسابقه ورزشی از سوی یک یا چند داور.
• «با وجود عملکرد مسئولان ذیربط و بی توجهی نسبت به قشر داوران بازهم شاهد قضاوت خالصانه در تمامی مسابقات بودیم.»

ارتباط محتوایی با داور

داور در جدول کلمات

داور | دادرس
قاضی
داور بازی
رفری
داور مسابقه
رفری
داور مشهور فوتبال کشورمان
ترکی
داور و حاکم
قاضی
داور وسط کاراته
شوشین
در دست داور است
سوت

معنی داور به انگلیسی

referee (اسم)
داور ، داور مسابقات
arbiter (اسم)
داور ، حکم ، قاضی ، مصدق ، منصف
arbitrator (اسم)
داور ، منصف ، میانجی
juror (اسم)
داور ، عضو هیئت منصفه

معنی کلمه داور به عربی

داور
حکم , محکم , محلف
حکم
حکم

داور را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Zahra ٢٠:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
Judge
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی داور   • داور به انگلیسی   • داور رنگارنگ   • فرزندان علی اکبر داور   • داور رنگارنگ کیست   • داور اردلان   • داریوش داور   • بیوگرافی داور ویسه   • مفهوم داور   • تعریف داور   • معرفی داور   • داور چیست   • داور یعنی چی   • داور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی داور
کلمه : داور
اشتباه تایپی : nh,v
آوا : dAvar
نقش : اسم
عکس داور : در گوگل


آیا معنی داور مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )