انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 895 100 1

معنی دخمه در لغت نامه دهخدا

دخمه. [ دَ م َ / م ِ ] (اِ) دخم. سردابه ای که جسد مردگان را در آنجا نهند. سردابه ٔ مردگان. (برهان ). سرداب برای مرده. خانه یا سردابه که اموات در آن نهند. مقبره. اطاق زیرزمینی که برای دفن میت بکار رود. ناؤوس. (حاشیه ٔ برهان قاطع). آن ته خانه که کفار عجم مردگان را در آن نگاه میداشتند. (غیاث ). کلمه ٔ دخمه در اوستا دَخْم َ و در پهلوی دَخْمَک بمعنی داغگاه است یعنی محلی که مردگان را می سوزانند چه ریشه ٔ این کلمه (د گ )سوزانیدن است و کلمه ٔ «داغ » از همین ماده است ، لابد ایرانیان در عهد باستان با هندوان در این عادت شرکت داشته اند و از خود اوستا مفهوم می شود که در قدیم ایرانیان لاشه مردگان را می سوزانیده اند و فردوسی در اشاره به این عادت قدیم می گوید:
همی هر کسی آتشی برفروخت
یکی خسته بست و یکی کشته سوخت.
(یشتها ج 1 گزارش پورداود ص 509).
دخمه ٔ بعضی از شاهان هخامنشی چون داریوش اول و جز او در نقش رستم درون مقبره است بر کمره ٔ کوه و از دهلیز و اطاق پستی ترکیب شده است و در زمین آن نه قبر کنده اند. بعضی تصور می کنند که داریوش مبتکر این مقابر بوده است زمانیکه با کمبوجیه به مصر رفته بود بفکر افتاد که چنین مقبره ای بسازد و از این دخمه ها در ایران بسیار بوده است چنانکه در نقش رستم و در پاسارگاد نیز باقیمانده ٔ دخمه هست. (ایران باستان ج 2 ص 1178 و 1323 و 1601) :
پر از نور ایزد ببد دخمه ها
وز آلودگی پاک شد تخمه ها.
دقیقی.
همی گفت اگر دخمه زرین کنم
ز مشک سیه گردش آگین کنم.
فردوسی.
که این دخمه پر لاله باغ تو باد
کفن دشت شادی وراغ تو باد.
فردوسی.
ترا زندگانی نباشد به تخت
یکی دخمه بس کن که دوری ز بخت.
فردوسی.
به دخمه درون تخت زرین نهند
کله بر سرش عنبرآگین نهند.
فردوسی.
چو پردخت از آن دخمه ٔ ارجمند
ز بیرون بزد دارهای بلند.
فردوسی.
شد آن تاجور شاه با خاک جفت
ز خرم جهان دخمه بودش نهفت.
فردوسی.
همی گفت کاکنون چه سازم ترا
یکی دخمه چون برفرازم ترا.
فردوسی.
گشایم در دخمه ٔ شاه باز
بدیدار او آمدستم نیاز.
فردوسی.
سرانجام جز دخمه ٔ بی کفن
نیابم ازین مهتر انجمن.
فردوسی.
به دخمه درون بسکه تنها بدیم
اگر چند با برز و بالا بدیم.
فردوسی.
تو گفتی که از دخمه جویای نام
برآورده سر پور دستان سام.
فردوسی.
کنون دخمه را برنهادیم رخت
تو بسپار تابوت و بردار تخت.
فردوسی.
از آن دخمه و دار و از ماهیار
مکافات بدخواه و جانوسیار.
فردوسی.
چو بهرام گیتی به بهرام داد
پسر مر ورا دخمه آرام داد.
فردوسی.
در دخمه کردند سرخ و کبود
تو گفتی که بهرام هرگز نبود.
فردوسی.
و بر سر کوه دخمه ها عظیم کرده ست و عوام آنرا زندان باد می خوانند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 127).
نگر که نام سری بر چنین سری ننهی
که گنبد هوسست این و دخمه ٔ سودا.
خاقانی.
خاکی رخ چو کاه بخونابه گل کنید
دیوار دخمه را به گل و که برآورید.
خاقانی.
وی روضه ٔ بوستان دولت
در دخمه ٔ پادشات جویم.
خاقانی.
و آنگاه به دخمه سر فروکرد
می گفت و همی گریست از درد.
نظامی.
درین دخمه خفتست شداد عاد
کزو رنگ و رونق گرفت این سواد.
نظامی.
خرم آن باشد که گویی تخمه ام
یاسقیم و خسته ٔ این دخمه ام.
مولوی.
گر بگویم شمه ای زان زخمه ها
جانها سر برزند از دخمه ها.
مولوی.
به دخمه درآمد پس ازچند روز
که بر وی بگرید بزاری و سوز.
سعدی (بوستان ).
سردارخاندان حسین و حسن که هست
روز عدوش تیره تر از دخمه ٔ یزید.
سیف الدین اسفرنگی.
شهید عشق را در دخمه ٔ کافر گر اندازی
ملک تسبیح سازد از تبرک استخوانش را.
سنجرکاشی.
اگر به دخمه ٔ زابلستانیان بمثل
کسی به خنجر و شمشیر او کشد تمثال.
وحشی بافقی.
- دخمه ٔ آسمان ؛ تنگنای فلک :
بر مرده دلان به صور آهی
این دخمه ٔ آسمان شکستم.
خاقانی.
- دخمه ٔ اردشیر ؛ گورخانه ٔ اردشیر :
خروشان شود دخمه ٔ اردشیر
که نشنید کس شاه در آبگیر.
فردوسی.
- دخمه ٔ ارض ؛ کنایه از تنگنای خاک :
گشت چو جنت ز نور قبه ٔ چرخ از نجوم
شد چو جهنم به وصف دخمه ٔ ارض از دخان.
خاقانی.
- دخمه ٔ پیروزه وطا ؛ کنایه از آسمانست :
می نوش کن و جرعه بر این دخمه فشان زانک
دل مرده در این دخمه ٔ پیروزه وطایی.
خاقانی.
- دخمه ٔ چرخ ؛ دخمه ٔ آسمان :
در دخمه ٔ چرخ مردگانند
زین جادوی دخمه بان مرا بس.
خاقانی.
بدرند از سماع دخمه ٔ چرخ
سخره بر دخمه بان کنند همه.
خاقانی.
- دخمه ٔ دارا ؛ گورخانه ٔ دارا :
در فلک صوت جرس زنگل نباشان است
که خروشیدنش از دخمه ٔ دارا شنوند.
خاقانی.
- دخمه ٔ زندانیان ؛ کنایه از آسمان است. (برهان ).
- || کنایه از زمین است. (انجمن آرا) :
گرنه درین دخمه ٔ زندانیان
بی تبش است آتش روحانیان.
نظامی.
- دخمه ٔ عاد ؛ گورخانه ٔ عاد. مقبره ٔعاد :
بر انداختم دخمه ٔ عاد را
گشادم در قصر شداد را.
نظامی.
- دخمه ٔ فریدون ؛ گورخانه ٔ فریدون. گویند در استخر جاییست بدین نام معروف که آنرا خانه ٔ زردشت گویند و بعضی کعبه ٔ زردشت گفته اند. (انجمن آرا).
- دخمه ٔ فیروزه ؛ دخمه ٔ زندانیان. کنایه از آسمان است. (برهان ).
- دخمه ٔ نوشیروان ؛ گورخانه ٔ نوشیروان : دخمه ٔ نوشیروان و طلسماتی که ساخته اند داستانی دراز است چنانکه درآن باب قدما رساله ٔ جداگانه مرقوم نموده اند. (تذکره مرآة الخیال ص 286).
- دخمه ٔ یزدگرد ؛ گورخانه ٔ یزدگرد. مقبره ٔ یزدگرد :
همه پاک در پارس گردآمدند
بر دخمه ٔ یزدگرد آمدند.
فردوسی.
- با دخمه جفت بادی ؛ در مقام نفرین ، مرگ بر تو باد :
چو گفتند با رستم ایرانیان
که هستی تو زیبای تخت کیان
یکی بانگ برزد بر آنکس که گفت
که با دخمه ٔ تنگ بادی تو جفت.
فردوسی.
- در دخمه شدن ؛ مردن :
چو در دخمه شد نامور شاه گرد
تو گفتی که بخشش ز گیتی ببرد.
فردوسی.
چو در دخمه شد شهریار جهان
وز ایران برفتند گریان مهان.
فردوسی.
- هفت دخمه ٔ خضرا ؛ هفت آسمان :
آب حیات نوشد پس خاک مردگان
بر روی هفت دخمه ٔ خضرا برافکند.
خاقانی.
|| گورخانه ٔ گبران. (صحاح الفرس ) (فرهنگ اسدی ) (برهان ) (غیاث ). گورستان مغان و آن خانه ٔ بی در باشد.ناووس. (حاشیه ٔ برهان ). نااوس. (برهان ). ستودان. استودان. آنجا که گبران مرده بنهند. (از مهذب الاسماء).گورستان زردشتیان. جایگاهی که مربع شکافته باشند و بر زیر آن پوشش از سغ کرده و نردبان در آن نهاده چون گبران بمیرند تابوت سازند و در آن نهند. (شرفنامه ٔ منیری ) :
هر که را رهبری کلاغ کند
بیگمان دل به دخمه داغ کند .
عنصری.
|| صندوق موتی عموماً. (برهان ). صندوق که جسد مردگان در آن نهند. صندوق مرده در گورستان. (از اوبهی ). || گنبد که بر سر قبر کنند به مجاز. (از آنندراج ). گنبدی که بر سر گور راست کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). || مجازاً خانه ٔ تنگ و تاریک .
- دخمه چاله ؛ جایی تنگ و تاریک.
|| چیزی که شتر به وقت مستی از دهان بیرون می آورد و آنرا به عربی شقشقه خوانند. (برهان ). اما گمان می رود که کلمه ٔ «دبه » (صحیح ریه ) را به تحریف دخمه خوانده باشد.

معنی دخمه به فارسی

دخمه
سرداب، سردابه، خانه زیرزمینی، جای جسدمرده
( اسم ) ۱ - سر دابهای که جسد مردگان را در آن نهند . ۲ - صندوقی که جسد مرده را در آن نهند . ۳ - گورستان زردشتیان یا - دخمه زندانیان آسمان . یا دخمه فیروزه آسمان .
[dakhma/ dokhma] [باستان شناسی] ساختاری دایره شکل که براساس سنت زرتشتی اجساد را در آن رها می کردند و پس از متلاشی شدن بافت های آنها، استخوان ها را در درون چاه مرکزی آن میریختند
[ گویش مازنی ] /daKhme/ جای تنگ و تاریک – دخمه
( اسم ) نگهبان گورستان
دخمه گاه
دخمه کردن
محل دخمه . مقبره
دخمه ساختن

معنی دخمه در فرهنگ معین

دخمه
(دَ مِ) (اِ.) سردابه ای که جسد مردگان را در آن نهند.

معنی دخمه در فرهنگ فارسی عمید

دخمه
۱. [مجاز] جای تنگ و تاریک.
۲. جایی که در زیرزمین درست کنند و جسد مرده را در آنجا بگذارند، سرداب، سردابه، خانۀ زیرزمینی، گور: در این دخمه خفته است شداد عاد / کز او رنگ و رونق گرفت این سواد (نظامی۶: ۱۱۱۲).

دخمه در دانشنامه ویکی پدیا

دخمه
دخمه یا برج خاموشان مکانیست که زرتشتیان، مردار آدمیان را که بنا بر عقاید آنها نجس و پاریار است در آن می گذاردند تا گوشت مردار توسط درندگان و پرندگان خورده شود آنگاه باقی ماندهٔ استخوان ها را درون چاه میانهٔ دخمه انبار می کردند. بنا بر عقاید زرتشتیان دفن مردار موجب آلودگی عنصر مقدس خاک می گردید و لازم است ذکر شود که در دین زرتشتیان بی تابی از برای مرگ عزیزان شدیداً منع شده است.
دخمه اله آباد رستاق مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان اشکذر، اله آباد رستاق واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۱۳۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه باستانی یزد مربوط به دوره ساسانیان است و در جنوب غربی یزد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۶۵۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه تاقچه گبر مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان فراشبند، بخش دهرم، دهستان دهرم، روستای احمدآباد، کیلومتری ۵ جاده احمدآباد به طرف فیروزآباد، ارتفاعات آتاقلی واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ با شمارهٔ ثبت ۲۴۷۲۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه ترک آباد مربوط به دوره قاجار است که در شهرستان اردکان و در اراضی ترک آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ مهر ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۴۲۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه خونین (به انگلیسی: Tunnels of blood) نام کتابی از دارن شان و سومین کتاب از سری داستان های قصه های سرزمین اشباح است.
دخمه دیلم مربوط به دوره صفوی است و در شهرستان اردکان، در مجاورت جاده قدیمی، روستای دیلم واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۲۸۵ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه روانسر یا تاق فرهاد (کردی:تاقی فه ره اد) گوردخمه ای است که در نزدیکی شهر روانسر و در حدود ۵۷ کیلومتری شمال غرب کرمانشاه قرار دارد. مردم محلی به آن تاق فرهاد می گویند و بر این باورند که آرامگاه فرهاد شخصیت افسانه ای است که عاشق شیرین زن خسرو پرویز شده بود. این گوردخمه به وسیلهٔ ارنست هرتسفلد شناخته شده بود درحالی که وی هیچ گاه آن را ندیده بود. نخستین باستان شناسی که از این مکان دیدن کرد مسعود گلزاری بود که این مکان را متعلق به مادها دانست. پیتر کالمایر باستان شناس آلمانی پس از بازدید از این مکان آن را به دوران هخامنشیان منصوب کرد.
دخمه زرتشتیان مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان تفت، روستای چم واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۳۱۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
واژهٔ دخمه زرتشتیان در موارد زیر کاربرد دارد:
دخمه یا برج خاموشان؛ تعریف کلی دخمه
دخمه زرتشتیان (تفت)؛ اثری مربوط به دوره قاجار است که در شهرستان تفت، روستای چم واقع شده است.
دخمه زرتشتیان (یزد)؛ این دخمه در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی یزد و روی یک کوه کم ارتفاع به نام کوه دخمه قرار گرفته است.
مختصات: ۳۱°۴۹′۲۲″ شمالی ۵۴°۲۱′۱۸″ شرقی / ۳۱.۸۲۲۸۹۱۳° شمالی ۵۴.۳۵۴۸۷۱۴° شرقی / 31.8228913; 54.3548714
دخمه زرتشتیان را با نام برج خاموشان و برج سکوت نیز می شناسند. این دخمه در ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی یزد در حوالی منطقه صفائیه و روی یک کوه رسوبی و کم ارتفاع به نام کوه دخمه قرار گرفته است.
دخمه زرتشتیان وخیله های پیرامون مربوط به دوره صفوی - دوره قاجار - دوره پهلوی است و در ۱۵کیلومتری جنوب شرقی یزد واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۹۶ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه سنگی دو دختر (داو دور) مربوط به دوره مادها است و در شهرستان ممسنی، روستای مراسخون علیا واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۱۶ با شمارهٔ ثبت ۲۹۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه سنگی داو دختر که در گویش محلی به آن “دی و دوور” هم می گویند در ۴۵ کیلومتری شمال غرب نورآباد شهرستان ممسنی و در ارتفاع ۳۰۰ متری یک کوه قرار دارد. این کوه که عنا نام دارد در جاده ی فهلیان به خوزستان در منطقه ی حسین آباد و مراس خان شهرستان رستم و در دامنه کوه دنا واقع شده است.
درباره ی این که این مقبره متعلق به چه کسانی است و مربوط به کدام دوره ی تاریخی می شود، بین باستان شناسان اختلاف نظر است. برخی آن را مربوط به زمان هخامنشی و برخی متعلق به دوران ماد ها می دانند. حتی عده ای بر این باورند که این اثر مربوط به دوران پسا هخامنشیان است. عده ای از مورخین گواهی می دهند که این اثر مربوط به مقبره کوروش اول از شهریاران هخامنشی است. برخی دیگر ان را به آرامگاه آریوبرزن سردار دلاور ایرانی که در برابر اسکندر مقدونی مقاومت کرد نسبت می دهند و عده ای می گویند این مقبره مربوط به مادر و یا دختران کوروش کبیر است. دهانه دخمه با دو نیم ستون که بر فراز آن ها هفت آتشدان کنگره دار هخامنشی قرار دارد تزیین شده است. البته از پای محل دخمه تا ورودی آن ۱۱٫۵ متر ارتفاع وجود دارد. ورودی دخمه که به طور استادانه ای تراش داده شده است سطحی صاف و سیقلی را ایجاد کرده است. گفتنی است این مقبره دو طبقه است.
ساخت این دخمه به حدی استادانه بوده که حتی برای جمع نشدن آب در دخمه هم فکر شده است به طوری که یک جوی باریک ۱۰ سانتی در اطراف آن ساخته اند و انتهای آن به پلکان خروجی دخمه ختم می شود.
دخمه سنگی طاق فرهاد مربوط به دوره مادها است و در شهرستان سر پل ذهاب، روستای شلین دیره واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۹ آذر ۱۳۱۶ با شمارهٔ ثبت ۳۰۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
در ۷ کیلومتری شمال غربی شهر ماکو در نزدیکی روستای سنگر، دخمه ای سنگی تعبیه شده که پیش بینی می شود مربوط به اقوام اورارتو بوده و متعلق به قرن هشتم پیش از میلاد است.
دخمه سنگی قارنی یارخ مربوط به هزاره اول قبل از میلاد - دوره مادها است و در حومه سلماس واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۴۷ با شمارهٔ ثبت ۸۱۰ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه سنگی ماکو (بام فرهاد) مربوط به اورارتوئی-دوره مادها است و در ماکو، ۷ کیلومتری غرب شهر واقع شده و این اثر در تاریخ ۱ فروردین ۱۳۴۷ با شمارهٔ ثبت ۸۰۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه های سنگی کافر کلیکافر کلی ها فضای معماری دست کندی است در مسیر جاده هراز از پلور به سمت آمل شاهد مجموعه سوراخ هایی در دل کوه هستیم که اکثرا با نگاهی ساده از آن می گذرند.
آنچه را که ابن اسفندیار کاتب در کتاب طبرستان، رویة ۵۷، از جایگاهی به نام وَرْ (وَرِکوه) که به معنی پناهگاه و غار در کوهستان، یاد کرده است؛ همان است که نمونه هایی از «وَرْها» در چند جایگاه از آبادی های کوهستان لاریجان و رویان در نزد عامه به نام «کافر کلی» نامیده می شوند. هنوز نمونه های زیادی از «وَرْها» در کوهستان پنجاب، نمارستاق (نیمه رُستاک)، اسک، نیاک، ایرا (و در جایگاهی به نام ایرج وَرْ) و دیده می شود. دسترسی به جایگاه پاره ای از «وَرْها» بستی سخت و صعب العبور است. با توجه به کاوش های باستان شناسی و بقایای سفال هایی که در این خانه ها پیدا شده، می توان قدمت آنها را به اوایل دوران اسلامی یعنی حدود هزار سال پیش نسبت داد و از آنجایی که در این دوران ایران مورد هجوم اعراب قرار گرفته است؛ به نظر می رسد این خانه ها در دل کوه با امکان زندگی در بلندمدت، همراه با محل هایی برای نگهبانی بخاطر عدم پذیرش کیش و آیین جدید و یا بخاطر ترس از هجوم اعراب بنا شده است و به همین دلیل نام این غارها کافرکلی یعنی محل زندگی غیرمسلمانان است.
دخمه قناتغستان مربوط به دوره قاجار است و در شهرستان کرمان، بخش ماهان، دهستان قناتغستان، کیلومتری ۳ دهکده بهان واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۱۴۶۳ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه گبری مربوط به دوره صفوی است و در شهرستان راور، بخش مرکزی، روستای شریف آباد واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۸۴ با شمارهٔ ثبت ۱۱۸۷۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
دخمه مردگان پاریس (به فرانسوی: Catacombes de Paris) زیرزمینی است در شهر پاریس در کشور فرانسه که محل نگهداری بقایای بیش از شش میلیون نفر می باشد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دخمه در جدول کلمات

دخمه ای که اشکانیان اموات خود را در آنجا دفن می کنند
ورکا

معنی دخمه به انگلیسی

crypt (اسم)
سردابه ، غار ، رمز ، دخمه ، حفره غدهای
tower of silence (اسم)
دخمه

معنی کلمه دخمه به عربی

متاهة
سرداب الموتي

دخمه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی دخمه



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دخمه دفینه   • دخمه شهرری   • معنی دخمه   • فیلم دخمه   • دخمه چیست   • دخمه پاریس   • قدمت دخمه زرتشتیان یزد   • معني دخمه   • مفهوم دخمه   • تعریف دخمه   • معرفی دخمه   • دخمه یعنی چی   • دخمه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دخمه
کلمه : دخمه
اشتباه تایپی : noli
آوا : daxme
نقش : اسم
عکس دخمه : در گوگل


آیا معنی دخمه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )