انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1097 100 1

درد

/dard/

مترادف درد: الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع | بقایا، تفاله، ته نشست، ثفل، راسب، رسوب

معنی درد در لغت نامه دهخدا

درد. [ دَ ] (اِ) وجع. الم. تألم. هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف. (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم. (ناظم الاطباء). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه ٔ عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. (دائرةالمعارف فارسی ). مقابل درمان. و دمادم ، بی انجام ، پابرجا، فراخ ، کهن و لنگ از صفات ، و زهر از تشبیهات اوست. و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل. (از آنندراج ). خلج. (دهار). خوب. (منتهی الارب ). داء. ظبظاب. قوباء. (دهار). وتغ. وذیة. (منتهی الارب ). وصب. (دهار).معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟ (از دزی ج 1 ص 432). درد با کلماتی دیگر ترکیب شود، چون : استخوان درد، پادرد، پستان درد، پشت درد، پهلودرد، چشم درد، خوی درد، دست درد، دل درد، دندان درد، زانودرد، سردرد، سینه درد، شکم درد، کمردرد، کوره درد، گردن درد، گرده درد، گلودرد، گوش درد، بادرد، بی درد، پردرد، هم درد. رجوع به هر یک از این ترکیبات در ردیف خود شود :
سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد
سخن تلخ و شیرین و درمان و درد.
بوشکور.
شادیت باد چندان کاندرجهان فراخا
تو با نشاطو راحت ، با رنج و درد اعدا.
دقیقی.
تکاور ز درد اندرآمد بسر
جدا گشت از او سعد پرخاشخر.
فردوسی.
تو دانسته ای درد و تیمار من
ز بهر تو با شاه پیکار من.
فردوسی.
چو بگسست زنجیر بی توش گشت
بیفتاد و زآن درد بیهوش گشت.
فردوسی.
بدانگه که یابی تنت زورمند
زبیماری اندیش و درد و گزند.
فردوسی.
نفرین کنم ز درد فعال زمانه را
کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را.
شاکر بخاری.
مثل زنند کرا سر بزرگ ، درد بزرگ
مثل درست خمار از می است و می ز خمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
گشت ساکن ز درد، چون دارو
زن بماچوچه در دهانش ریخت.
پروین خاتون.
منم بیمار و نالان زین شب تار
که در شب بیش باشد درد بیمار.
(ویس و رامین ).
چون به زمین آمد اگر دستی نرم بر وی نهند... درد آن با پوست باز کردن برابر باشد. (کلیله و دمنه ). چون ایام رضاع به آخر رسید در مشقت تعلم و تأدب... و مضرت دردو بیماری افتد. (کلیله و دمنه ). هر کرا دردی باشد با هر کسی باید گفت که درمان او ز کمتر کسی بدست آید.(از سیاست نامه ٔ خواجه نظام الملک ).
هر جای که ناله ای است دردیست
هر جای که روضه ای است وردیست.
سنائی.
هرچه آسان یافتی آسان دهی
درد مشکل یا برابر جان نهی.
مولوی.
پیش از این بحر به دل عقده ٔ گرداب نداشت
درد از گریه ٔ من در دل عمّان پیچید.
صائب (از آنندراج ).
بختم گره گشا شده گویا که از دلم
درد هزارساله به یک ناله می رود.
باقر کاشی (از آنندراج ).
چشمم بفراغت نگذارد چکنم
این درد بر آن درد سپارد چکنم.
؟ (امثال و حکم ).
امغال ؛ دردی عارض شدن زنان که بدان آبستن شوند و بیندازند. تجعجع؛ خود را بر زمین زدن از دردی که رسیده باشد. (از منتهی الارب ). تَرَم ؛ دردخَوران. ردح ؛ درد اندک. شغاف ؛ درد پرده ٔ دل. (منتهی الارب ).شقیقة؛ درد نیم سر و نیم روی. عداد؛ درد مار گزیدن و آنچه بدین ماند بوقت بازآمدن. (دهار). قصرة؛ درد بن گردن. کَوَع ؛ درد استخوان ساق دست. لدود؛ دردی که دردهان و گلو حادث شود. لوص ؛ درد زیر سینه. لوصة، ملال ؛ درد پشت. معص ؛ درد پی از بسیاری رفتار. مغص ؛ دردی مر شکم را و آن اکثر در روده های باریک عارض شود. (منتهی الارب ).
- امثال :
از درد لاعلاجی به خرمی گویند خان باجی . (امثال و حکم ).
خدا درد را به اندازه ٔ طاقت می دهد. (امثال و حکم ).
خدا درد را به دوستان می دهد. (امثال و حکم دهخدا).
درد خروار می آید مثقال می رود. (امثال وحکم ).
درد را پیش دردمند بگو. (امثال و حکم ).
درد کوه را آب می کند. (امثال و حکم ).
درد کوه می آید مو می رود. (امثال و حکم ).
هرچه دیه گوید از درد گیه گوید ، گویا در لهجه ٔ لران دیه به معنی دایه و گیه به معنی شکم باشد، نظیر کچل چه گفت ؟ وای سرم. (امثال و حکم ).
- به درد خوردن یا نخوردن ؛ به کاری آمدن یا نیامدن. مفید مصرفی بودن یا نبودن. مصرفی داشتن یا نداشتن. درخور مصرفی بودن یا نبودن. فایده و مصرفی داشتن یا نداشتن. نافع و سودمند بودن یا نبودن. به چیزی ارزیدن یا نیرزیدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): باز هم به چه درد می خورد. (سایه روشن صادق هدایت ص 20).
- به درد داشتن ؛ به درد آوردن :
سکنجیده همی داردم به درد
ترنجیده همی داردم به رنج.
بوشکور.
- درد باطن ؛ الدبلة. (دهار). درد شکم.
- درد تن ؛ رنج تن. الم بدن :
که ما را چه پیش آمد از اردوان
که درد تنش بود و رنج روان.
فردوسی.
- درد جگر ؛ درد کبد. کُباد. (دهار) (منتهی الارب ).
- درد در تن کسی افتادن ؛ دردمند شدن آن. (از آنندراج ) :
این چنین مر آن چنان را سجده کرد
کز سجودش در تنم افتاد درد.
مولوی (از آنندراج ).
- درد دندان ؛ دردی که در یک یا چند دندان ایجاد شود. دندان درد. وجع اسنان. ضراس. (دهار). شوص. (منتهی الارب ).
- درد ریش ؛ به دردآمدن جراحت و قرحه. درد کردن زخم. قَرَح. (دهار). ورجوع به قرح شود :
تندرستان را نباشد درد ریش
جز به همدری نگویم درد خویش.
سعدی.
- درد سینه ؛ بر انواع دردهای ریوی اطلاق شود. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- درد شانه جای ؛ دردی که عارض شانه شود. کُتاف. (منتهی الارب ).
- درد شکم ؛ دردی که در ناحیه ٔ شکم احساس شود. درد دل. دل درد. شکم درد. عِلَّوز.عِلَّوص. غاشیة. قَبَص. کِماد. لوی [ ل َ و ا ]. ورش. (منتهی الارب ). قولنج. پیچش. (ناظم الاطباء) :
که فرمود از اول که درد شکم را
فرژ باید از چین و از روم و الاّ ن.
ناصرخسرو.
مثل نان فطیر است هجا بی دشنام
مرد را درد شکم خیزد از نان فطیر.
سوزنی.
حُقوَة؛ درد شکم از خوردن گوشت. طَلَح ؛ درد شکم ستور از خوردن طلح. مَغلة؛ درد شکم ستور از علف یا خاک خوردن. (منتهی الارب ).
- درد کمر ؛ دردی که در کمر احساس شود. کمردرد.
- درد کون ؛ دردی که بر مقعد عارض شود. درد بواسیر. سَرَم. (از منتهی الارب ).
- درد گران ؛ درد شدید. درد سنگین :
فلک پروانه سازد آه را درد گران ما
پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما.
صائب (از آنندراج ).
- درد گردن ؛ دردی که عارض گردن شود. أجل ، لَبَن ؛ درد گردن خاستن از بالش. (تاج المصادر بیهقی ).
- درد گلو ؛ خاز باز. ذبحة. (دهار). ذباح ؛ دردی که در ناحیه ٔ گلو احساس شود. گلودرد: معذور؛ درد گلو گرفته. (دهار).
- درد گوش ؛ گوش درد. لَوص. (منتهی الارب ).
- درد معده ؛ دردی که بر معده عارض شود. دل درد. شکم درد.
- دردی نبوده ؛ کنایه از تندرست و سالم. آنکه را دردی نبوده. آنکه دردی نداشته :
دردی نبوده را چه تفاوت کند که من
بیچاره درد می خورم و نعره می زنم.
سعدی.
|| وجعی که هنگام زادن زنان را دست دهد. مخاض. درد زه. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
این چنین آسان فرزند نزاده ست کسی
که نه دردی بگرفتش متواتر نه تبی.
منوچهری.
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی
که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی.
منوچهری.
- درد حمل ؛ درد زه. (آنندراج ) :
بکار خویش طبیب ار نبی است حیران است
مسیح چاره گر درد حمل مریم نیست.
تأثیر (از آنندراج ).
- درد زادن ؛ مخاض. (دهار). درد زایمان.
- درد زایمان ؛ درد زه.
- درد زه ؛ درد حمل. (آنندراج ). رنج زاییدن. (ناظم الاطباء). درد زاییدن. درد مخاض :
تا نگیرد مادران را درد زه
طفل در زادن نیابد هیچ ره.
مولوی.
تمخض ؛ درد زه گرفتن مادیان را. (از منتهی الارب ). ماخض ؛ درد زه گرفته. (منتهی الارب ). مخاض ؛ درد زه خاستن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). درد زه گرفتن زن و جز آن را. (از منتهی الارب ). || دردش بودن (در تداول عامه )؛ درد زه داشتن. زائیدن خواستن. (یادداشت مرحوم دهخدا). نزدیک به وضع حمل بودن : اوم می آد گوم میزاد زنم هم دردش است. (امثال و حکم ). || مرض. داء. علت. نالانی. بیماری. (یادداشت مرحوم دهخدا).مرض توأم با احساس رنج. ناخوشی :
ز هر گونه نیرنگها ساختند
مر آن درد را چاره نشناختند.
فردوسی.
دوای تو جز مغز آدم چو نیست
برین درد و درمان بباید گریست.
فردوسی.
نگه کن برین گنبد تیز گرد
که درمان ازاویست و زویست درد.
فردوسی.
چو آگاه شد لشکر از درد شاه
جهان گشت بر نامداران سپاه.
فردوسی.
هر آنکس که پوشید درد از پزشک
ز مژگان فروریخت خونین سرشک.
فردوسی.
کند کوژپشت و رخ سرخ زرد
جوانیت پیری درستیت درد.
اسدی.
همه دردی رسد آخر به درمان
دل ما بی که دردش بی دوا بی.
باباطاهر.
چو نتوانی علاج درد کس کرد
میفزای از جفایش درد بر درد.
ناصرخسرو.
درد گنه را نیافتند حکیمان
جز که پشیمانی ای برادر درمان.
ناصرخسرو.
به علتهای مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. (کلیله و دمنه ). درد خویش را درمان نیافتم. (کلیله و دمنه ).
درددر عالم ار فراوان است
هر یکی را هزار درمان است.
سنائی.
دلم دردمند است و هم درد بهتر
طبیب دلم کز دوامی گریزم.
خاقانی.
خاقانی از تو دارد هر دم هزار درد
آخر از آن هزار یکی را دوا فرست.
خاقانی.
به هر دردیت درمان هم ز درد است
به درد تازه درمان تازه گردان.
خاقانی.
دارم آن درد که عیسیش بسر می نرسد
اینت دردی که ز درمانش اثر می نرسد.
خاقانی.
دل خاقانی از تو نامزد شد
بهر دردی که بی درمان می آید.
خاقانی.
نی نی از این میانه تو مخصوص نیستی
در هرکه بنگری به همین درد مبتلاست.
ظهیر.
ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان.
حافظ.
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند.
حافظ.
که هر بیمار می داند در این دیر
دوای درد خود را بهتر از غیر.
؟ (امثال و حکم ).
ماصة؛ دردی که بچگان را بگیرد. (دهار).
هقرة؛ دردی است گوسپند را. (منتهی الارب ).
- امثال :
حسد درد بی درمان است . (امثال و حکم ).
خدا درد داده درمان هم داده ؛ یا دوا هم داده. (امثال و حکم ).
درد بکش تا به دوایی برسی . (مجمع الامثال هبله رودی چ صادق کیا).
درد خود را به دردمند بگوی . (مجمعالامثال ).
که درد از طبیبان نشاید نهفت .
؟ (امثال و حکم ).
هر دردی را درمانی مقرر است . (امثال و حکم ).
- چشم درد ؛ بیماری چشم. وجع چشم :
سپیده برد روی از چشم درد
برد تیغ من سرخی از روی زرد.
نظامی.
رجوع به چشم درد در ردیف خود شود.
- درد برچیدن ؛ صاحب آنندراج در ذیل درد چیدن نوشته است : کنایه از تیمار و بیمار داری و درد دیگری بر خود گرفتن. اما در این بیت حافظ که به صورت درد برچیدن آمده ، گذشته از معنی مزبور گویا ایهامی به بوسه برگرفتن از چشم بیمار هم دارد :
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم.
حافظ.
رجوع به درد چیدن در ردیف خود شود.
- درد بند پای ؛ نقرس. (از آنندراج ). و رجوع به نقرس شود.
- درد بی درمان ؛ بیماری درمان نپذیر. بیماریی که آنرا درمان و مداوا نباشد. طُلاطِل. طُلاطِلَة. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز
زآنکه درمانی ندارد درد بی درمان دوست.
حافظ.
- || نفرینی است مانند زهر مار و کوفت کاری و زغنبوت و قزل قورت و آتشک و کوفت. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- درد پای ؛ نقرس. (دهار). درد مفاصل. روماتیسم. پا درد.
- درد پهلو ؛ ذات الجنب. (دهار). کَشَح. (منتهی الارب ) :
شبی کردی از درد پهلو نخفت
طبیبی در آن ناحیت بودو گفت.
سعدی.
- درد چشم ؛ رمد. عائر. (دهار). أخذ. ساحک. (منتهی الارب ). دردی که بر چشم عارض شود. چشم درد:
همه درد چشم تو شد هستی تو
شو از نیستی توتیائی طلب کن.
خاقانی.
- درد رشته ؛ بیماری رشته :
به درد رشته رنجور و به رخ زرد
ز جزع دیده در از رشته هشته.
سوزنی.
- درد سرفه ؛ بیماری سرفه. ناخوشی سرفه :
کسی کو را تو بینی درد سرفه
بفرمایش تو آب دوغ و خرفه.
طیان.
- درد شش ؛ ذات الریة. (دهار).
- درد کولنج ؛ بیماری قولنج :
کسی را کش تو بینی درد کولنج
بکافش پشت و زو سرگین برون لنج.
طیان.
- درد مفاصل ؛ روماتیسم. (ناظم الاطباء).
- درد ناخن ؛ داخس. (دهار). ورم حادّی که عارض شود انگشت را در نزدیکی ناخن با دردی سخت. عقربک. کژدمه. رجوع به داخس در همین لغت نامه شود.
- درد و بلا ؛ (یادداشت مرحوم دهخدا).
- درد و بلای کسی به جان کسی خوردن ؛ تعبیری سرزنش و تحقیرآمیز کسی را در قیاس با دیگری در نداشتن صفتی یا خصوصیتی.
- درد و جور ؛ آزار و ستم. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- ریختن درد بر عضو ضعیف ؛ قریب به قول اطبا است که ماده بر عضو ضعیف می ریزد. (از آنندراج ) :
همیشه درد بر عضو ضعیف از عضوها ریزد
که برق بی مروت در نیستان بیشتر افتد.
صائب (از آنندراج ).
- گلودرد ؛ بیماری گلو. درد گلو. و رجوع به گلودرد در ردیف خود شود.
|| محنت. غم. اندوه. حزن. (ناظم الاطباء) : ایشان را مصیبتها رسیده است بدین خلق که کشته شدند،اینها هرگز درد آن فراموش نکنند. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
تن ژنده پیل اندرآمد به خاک
جهان گشت از این دردما را خباک.
فردوسی.
ز درد تو خورشید گریان شود
همان ماه را سینه بریان شود.
فردوسی.
تو بدرود باش و مرا یاددار
روان را ز درد من آزاد دار.
فردوسی.
ابا زاری و ناله و درد و غم
رسیده بزرگان و رستم بهم.
فردوسی.
به پرسش گرفتند مر یکدگر
به درد سیاوش پر از خون ، جگر.
فردوسی.
کنون بودنی هرچه بایست بود
ندارد غم و درد و اندیشه سود.
فردوسی.
ببخش و بخور تا توانی درم
که جز این دگر جمله درد است و غم.
فردوسی.
نگه کن کز ایرانیان کشته کیست
کز آن درد ما را بباید گریست.
فردوسی.
برفتند با سوکواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد.
فردوسی.
هشیوارو از تخمه ٔ گیوکان
که بر درد و سختی نگردد ژکان.
فردوسی.
چو دارا بدید آن ز دل درد اوی
سرشک روان بر رخ زرد اوی.
فردوسی.
ای پیشه کرده نوحه بدرد گذشته عمر
با خویشتن همیشه همیدون همی ژکی.
لؤلؤی.
اگر دردم یکی بودی چه بودی
وگر غم اندکی بودی چه بودی.
باباطاهر.
گل زرد و گل دورو، گل سرخ وگل نسرین
ز درد و داغ دادستند ما را خط استغنی.
منوچهری.
بود درد کسان بر دیگران خوار
تو را زآن چه که من پیچم به آزار.
(ویس و رامین ).
مرا از تو فرخنج جز درد نیست
چو من سوخته در جهان مرد نیست.
اسدی.
اگر این اخبار به مخالفان رسد... چه حشمت ماند و جز درد و شغل دل نیفزاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 394). درد بزرگ رسید به دل خاص و عام از گذشته شدن او به جوانی. (تاریخ بیهقی ص 384). گفت [ مسعود ]: خواجه احمد را بگوی [ عبدوس ] که حال حسنک بر تو پوشیده نیست که بروزگار پدرم چند دردی در دل ما آورده. (تاریخ بیهقی ص 177).
بی سیم بدم بر من از آن آمد درد
وز بی سیمی بماندم از روی تو فرد.
(از قابوسنامه ).
درد باشد روی نازیبا و ناز
سخت باشد چشم نابینا و درد.
سنائی.
ولی ِ نعم بشناسد سگ ، از تو بهتر سگ
بدان سبب که نه ای سگ به حسرت و دردی.
سوزنی.
از جور حبس ای مه کنعان منال زار
این درد هم به پهلوی اندوه چاه نه.
طالب آملی (از آنندراج ).
سیرچشمم میار خوان دوا
سینه را ناله درد خالی هست.
ظهوری (از آنندراج ).
نشد شیرین ظهوری ناله در کام و زبان تو
به زهر درد او لوزینه ٔ دل را بیارایم.
؟ (از آنندراج ).
خداوندا سه درد آمد بیکبار
خر لنگ و زن زشت و طلبکار.
؟ (امثال و حکم ).
مضض ؛ درد و سوزش مصیبت. (ناظم الاطباء).
- امثال :
درد هر کس در دل خودش است . (امثال و حکم ).
- از درد آزاد گشتن دل ؛ رهایی از رنج و غم و مصیبت :
همه لشکر نامور شاد گشت
دل مریم از دردش آزاد گشت.
فردوسی.
- اهل درد ؛ رنجور از عشق و یا غصه. (ناظم الاطباء) :
صدهزار اهل درد وقت سحر
آرزومند یک پیام تواند.
عطار.
- || (اصطلاح تصوف ) صوفی. عارف.
- بادرد ؛ رنجور. الم ناک :
منوچهر یک هفته بادرد بود
دو چشمش پرآب و دو رخ زرد بود.
فردوسی.
- بدرد ؛ دردآلود. دردناک. دردآور. غم انگیزانه. دلسوزانه. از سوز دل. سوزناک :
یکی نامه سوی برادر بدرد
نوشت و ز هر کارش آگاه کرد.
فردوسی.
در آن غار بی یار درماندم
بدرد، آفریننده را خواندم.
فردوسی.
بوسعید از شادی بگریست سخت بدرد.
(تاریخ بیهقی ).
- || محزون. با حزن. باغم. بااندوه :
همی خواندند آفرینی بدرد
که ای نیک پی خسرو رادمرد.
فردوسی.
شهنشاه مژگان پر از آب کرد
چنین گفت با نامداران بدرد.
فردوسی.
خروشی برآمد ز لشکر بدرد
رخ نامداران شد از درد زرد.
فردوسی.
فروریخت آب از دو دیده بدرد
که کردار نیکش همه یاد کرد.
فردوسی.
هرکه یک روز ترا دید همی گفت بدرد
که خدایا تو مر او را بر ما بازرسان.
فرخی.
- || با دردناکی و سختی :
میانش به دو نیمه کردی بدرد
کسی با برادر چنین بد نکرد.
فردوسی.
خواجه ٔ بزرگ گفت :بباید رفت و از من در این باب پیغامی سخت گفت جزم وبی محابا بدرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 259).
- || دردمند :
هیونی پدید آمد از تیره گرد
نشسته بر او سوکواری بدرد .
فردوسی.
- بدردبودن ؛ غمگین بودن. اندوهناک بودن :
به پوزش کز آن کرده هستم بدرد
دلی پرپشیمانی وباد سرد.
فردوسی.
ز بهر فزونی نگردم همی
من از بهر دانش بدردم همی.
فردوسی.
دل ما ز بهرام از آن بود سرد
کزآن شاه بودیم یکسر بدرد.
فردوسی.
ز مریم همی بود شیرین بدرد
همیشه ز رشکش دو رخساره زرد.
فردوسی.
خروشان پسر بر پدر روی زرد
برادر ز خون برادر بدرد.
فردوسی.
بدخواه تو بدرد و به اندوه دل بود
تو گر نوی ز رامش و از کام دل نوی .
فرخی.
بس دلا کو را زآن پیل رسیده ست الم
بس کسا کو را زآن پیل بدرد است جگر.
فرخی.
صد یک ز تو چون همه نبودند
امروز همه ز تو بدردند.
مسعودسعد.
- بدرد شدن ؛ غمگین شدن. رنجور شدن. اندوهگین شدن :
روانش شد از کرده ٔ خود بدرد
برآورد از دل یکی باد سرد.
فردوسی.
- بدرد کسی نشستن ؛ غمخواری کسی نمودن. (آنندراج ) :
اگر خواهی به درد او نشسته
فروتر شو به دلهای شکسته.
زلالی (از آنندراج ).
- پر از درد ؛ با درد بسیار. اندوهگین. پرغم. با غم و اندوه فراوان :
همه شهر ایران به ماتم شدند
پر از درد نزدیک رستم شدند.
فردوسی.
پر از درد ایران پر ازداغ شاه
که با سوک ایرج نتابید ماه.
فردوسی.
برفتند گردان بسیارهوش
پر از درد با ناله و با خروش.
فردوسی.
که پیغامی از قیصر آمد به شاه
پر از درد و پوزش کنان از گناه.
فردوسی.
- پر از درد بودن تن ؛ سخت دردناک بودن آن :
چو شاپور از آن پوست آمد برون
همه تن پر از درد و دل پر ز خون.
فردوسی.
- پر از درد بودن دل کسی یا پر ز درد بودن ؛ سخت اندوهناک بودن وی :
بفرمان بیاراست و آمد برون
پدر، دل پر از درد و رخ پر ز خون.
فردوسی.
تنش زشت و بینی کژ و روی زرد
بداندیش و کوتاه و دل پر ز درد.
فردوسی.
- پر از درد داشتن روان ؛ سخت اندوهناک بودن. بسیار غمگین بودن :
همی گفت کاین بنده ٔ ناتوان
همیشه پر از درد دارد روان.
فردوسی.
- پر خون و درد کردن دل کسی ؛ سخت اندوهناک و متأثر ساختن وی :
چو کهرم که از خون فرشیدورد
دل لشکرم کرد پر خون و درد.
فردوسی.
- پردرد شدن دل کسی ؛ سخت غمگین شدن وی :
دل شاه کاوس پردرد شد
نهان داشت رنگ رخش زردشد.
فردوسی.
- پر ز درد شدن دل کسی ؛ سخت اندوهناک شدن وی :
چو بشنید ضحاک و اندیشه کرد
ز خون پدر شد دلش پر ز درد.
فردوسی.
- داغ و درد ؛ درد و داغ.غم و رنج :
همه شهر زو بود پر داغ و درد
کس اندر جهان یاد ایشان نکرد.
فردوسی.
چو بشنید پیغام او آن دو مرد
برفتند دلها پر از داغ و درد.
فردوسی.
بسی پند بشنید و سودی نکرد
ازو بازگشتم پر از داغ و درد.
فردوسی.
- درد خنده (با فک اضافه ) ؛ خنده که از رنج خیزد :
گاهی فلکم گریستن فرماید
ناخفته دو چشم را عنا فرماید
گاهیم به درد خنده لب بگشاید
گوید ز بدی خنده نیاید آید؟
سنایی.
- دردشریک ؛ غمخوار و مونس. (آنندراج ).
- درد فراق ؛ رنج جدایی : سنگ پشت از درد فراق بنالید. (کلیله و دمنه ).
در درد فراق تو دل من
جان داد و نکرد هیچ دردش.
خاقانی.
- درد و خشم ؛ اندوه شدید و خشم :
دل گیو چونان شد از درد و خشم
که چون چشمه بودیش دریا به چشم.
فردوسی.
به یک هفته با سوک و باآب چشم
به درگاه بنشست با درد و خشم.
فردوسی.
یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از آرزو دل ، پر از آب چشم.
فردوسی.
- درد و داغ ؛ غم و رنج. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
سپه بود بر دشت هامون و راغ
دل رومیان زآن پر از درد و داغ.
فردوسی.
چنانم شود سینه از دردو داغ
که دودم برآید به سقف دماغ.
نزاری قهستانی.
- درد و دریغ ؛ افسوس و حیف. حسرتا :
گهی بنالد بر مرده ٔ کسان او زار
به آوخ آوخ و درد و دریغ و هایاهای.
سوزنی.
دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق.
حافظ.
- درد و فریاد ؛ مصیبت و ناله و زاری :
همه شارسان درد و فریاد دید
همه آتش و غارت و باد دید.
فردوسی.
- درد و گداز ؛ غم و اندوه و سوز :
همه سیستان پیشباز آمدند
به رنج و به درد و گداز آمدند.
فردوسی.
- دل کسی پر درد و غم گشتن ؛ سخت اندوهگین شدن وی :
چرا آمدستند با او بهم
دلش گشت ز اندوه پر درد و غم.
فردوسی.
- روان کسی پر از درد بودن ؛ متأثر و غمگین بودن وی :
سیاوش مرا بود همسال و دوست
روانم پر از درد و اندوه اوست.
فردوسی.
- صاحب درد ؛ اهل درد. دردمند :
نشان عاشق آن باشد که شب تا روزپیوندد
ترا گر خواب می گیرد نه صاحب درد مشتاقی.
سعدی.
رجوع به صاحب درد در ردیف خود شود.
- گریستن بدرد ؛ سخت از دل گریستن. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
صلصل باغی به باغ اندر همی گرید بدرد
بلبل راغی به راغ اندرهمی نالد بزار.
منوچهری.
|| غم عشق. رنج عشق :
لعل پیازکی رخ من بود و زرد گشت
اشکم ز درد اوست چو لعل پیازکی.
لؤلؤی.
همه دردی رسد آخر به درمان
دل ما بی که دردش بی دوا بی.
باباطاهر.
در این گرما که باد سرد باید
دل آسان است با دل درد باید.
نظامی.
پس بدان این اصل را ای اصل جو
هر کرا درد است او برده ست بو.
مولوی.
گر تو خواهی تا شوی مردای پسر
هیچ درمان نیست چون درد ای پسر.
عطار.
غیرتم آید شکایت از تو بهر کس
درد اَحبّا نمی برم به اطبا.
سعدی.
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست.
حافظ.
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی بجان آمد خدا را همدمی.
حافظ.
رنج بیماری تو گنج زر آورد ثمر
ای بسا درد که باشد بحقیقت درمان.
قاضی شریف.
نگردد دوا نقد گنجینه ات
که دردی نپیچید در سینه ات.
ظهوری (از آنندراج ).
درد را یاران به مِنّت بر دل ما می نهند
آه اگر زین طفلکان چشم دوا میداشتم.
شیخ العارفین (از آنندراج ).
ز اعضایم تراویده چنان درد
که چون رنگ از رخم گشته عیان درد.
قاسم مشهدی (از آنندراج ).
- درد استخوان شکن ؛ کنایه از درد شدید. (آنندراج ) :
آن درد که استخوان شکن نیست
معمار کهن بنای تن نیست.
کلیم (از آنندراج ).
|| در بیت ذیل از فردوسی به معنی رنج دوری و مرگ و مفارقت ابدی است :
به ایرانیان گفت هنگام من
فرازآمد و تازه شد کام من...
همه مهتران زارو گریان شدند
ز درد شهنشاه بریان شدند.
فردوسی.
|| شکنجه. عذاب. جفا. (ناظم الاطباء). || حمیت. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
فروشد آفتاب دین برآمد روز بی دینی
کجا شد درد بودرداء و آن اسلام سلمانی.
سنائی.
|| خواست. هوس. آرزو. اشتیاق. شوق. رغبت. میل. عشق :
رقیبان خبر یافتندش ز درد
دگر باره گفتندش اینجامگرد.
سعدی.
در طریق عشقبازی ، امن وآسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی.
حافظ.
- درد کسی گرفتن ؛ هوس او کردن. آرزومند او شدن :
چون درد توام گیرد دامان غمت گیرم
آیم به سر کویت وز در بدرت خوانم.
خاقانی.
|| (اصطلاح تصوف ) حالتی که صوفیان را دست دهد از خواهش و طلب بسیار. درد طلب. درد دین. (از فرهنگ مصطلحات عرفا).
- درد دین ؛ شدت عشق به دین. (یادداشت مرحوم دهخدا). حمیت نسبت به دین :
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی.
حافظ.
و بعد از آن درد دین پیدا آمد. (حسن صباح در جواب نامه ٔ ملکشاه ).
- درد طلب ؛ باعث طلب. (یادداشت مرحوم دهخدا).
|| (اصطلاح تصوف ) حالتی را گویند که از محبوب ظاهر شود و محب طاقت تحمل آنرا ندارد. (فرهنگ مصطلحات عرفا از اصطلاحات فخرالدین ). || شفقت. غمخواری. رحم. مهربانی. (ناظم الاطباء).
- درد فرزندی ؛ عطوفت پدر و مادر. (ناظم الاطباء).
- همدرد ؛ هم فکر. غمخوار. دلسوز :
تورا بر درد من رحمت نیاید
رفیق من یکی همدرد باید.
سعدی.
جز به همدردی نگویم درد خویش. سعدی.
رجوع به هم درد در ردیف خود شود. || عیب. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ناملایم. || ایذا. اذیت. || کرنای. نفیر. (ناظم الاطباء).

درد. [ دَ رَ ] (ع مص ) بی دندان شدن. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و صفت آن أدرد و درداء است. (از اقرب الموارد). || خشمگین و غضبناک شدن. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ).

درد. [ دَ رِ ] (ع ص ) مرد خشمگین و غضبناک. (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).

درد. [ دِ رَ ] (اِ) بهق. قوبا. (ناظم الاطباء).

درد. [ دُ ] (اِ) درده. دردی. هر کدورت که در چیزی رقیق ته نشین شود. (از غیاث ). آنچه ته نشنید از روغن و هر چیزرقیق و مایع و سایل. ناب از صفات اوست. و با لفظ خوردن و مکیدن مستعمل است. (از آنندراج ). ماده ٔ کدری که در قعر ظرف مایعات متشکل می گردد و رسوب و دار تو یعنی ماده ای که در قعر ظرف شراب منجمد می شود و جرم روغن و جز آن. (ناظم الاطباء). لا. لای. لِرد :
بس کن خاقانی از مطایبه زیرا
باطن او درد و ظاهرش همه صاف است.
خاقانی.
غم تخم خرمی است که در یک دل افکنم
دردیست جنس می که به یک دن درآورم.
خاقانی.
دُرد غم بایدم نه صاف طرب
زآنکه با دردکش قرین باشم.
خاقانی.
نیکوئی کن رسم بدعهدی رها کن کز جفا
درد با عاشق دهند و صاف با دشمن کشند.
خاقانی.
ما دردهای رطل تو زآن درکشیده ایم
کز رمزهای دردتو رمزی گشاده ایم.
خاقانی.
پشت خَم در خم شدم وز درد جام
خوردم و هوش از روان بیرون فتاد.
خاقانی.
دل را ز دم تو وام روزی است
وز صاف تو درد خام روزی است.
خاقانی.
همه لقمه شکر نتوان فروبرد
گهی صافی توان خوردن گهی درد.
نظامی.
ز اولین گل که آدمش بفسرد
صافی او بود و دیگران همه درد.
نظامی.
جسم ضخمی داشت کس او را نبرد
ماند در مسجد چو اندر جام ، درد.
مولوی.
پیش آن انوار نور روز درد
از صلابت نورها را می سترد.
مولوی.
پس سلیمان گفت ای هدهد رواست
کز تو در اول قدح این درد خاست.
مولوی.
بفرمود درهم شکستند خرد
مبدل شد آن عیش صافی به درد.
سعدی.
هر کو شراب شوق نخورده ست و درد دَرد
آنست کز حیات جهانش نصیب نیست.
سعدی.
زهد باید که درد ناب خورد
وز دل خویشتن کباب خورد.
؟ (از آنندراج ).
غِریَل ؛ درد تک شیشه. (منتهی الارب ).
- امثال :
اول پیاله و درد، درد و اول پیاله . (امثال و حکم ). و رجوع به دردی شود.
- بی درد ؛ بدون لِرد. خالص :
مگر دنیا سرآمد کاینچنین آزاد در جنت
می بی درد می نوشم گل بی خار می بینم.
سعدی.
- درد زدن ؛ دردکشیدن. شرابخواری. می گساری :
اول قدح از دست دلاَّرام کشیدم
روزی که ز می روزی ما درد زدن شدن.
شافی (از آنندراج ).
- درد مکیدن ؛ مکیدن لای و ته نشین و غیرصافی :
نگه صاف می ام شیخ نداشت
هوس درد مکیدن دارد.
ظهوری (از آنندراج ).
- درد می ؛ به معنی درد که در چیز رقیق ته نشین شود، و مجازاً به معنی شراب تیره. (آنندراج ).
در دائرةالمعارف فارسی از نظر اصطلاحات دانشها بویژه علم شیمی چنین آمده است :
درد یا دارتو یا آرگول (از انگلیسی ) یا تارتر (از فرانسه ) تارتارات اسیدپوتاسیوم ، بحالت ناخالص که در ته ظروف محتوی شراب تخمیر شده ، رسوب می کند. تصفیه شده و خالص آن «طرطیر» است. || ته مانده و ته نشین هر چیز چون فلزات. ثافل. ثفل : اقلیمیا؛ درد سیم و زر که وقت گداختن بالا برآید. (منتهی الارب ). و رجوع به اقلیمیا شود. || شراب تیره. (غیاث ). و در قاموس کتاب مقدس درد بدین سان تعریف شده است : شرابی است که بدون حرکت به حالت خود گذارده شود تا مصفی گشته و خواصش افزون شود. || کنایه از آخر. انتها. پسین جزء. (ناظم الاطباء).
- درد سال ؛ آخر سال. (از آنندراج ) :
به پیری عشق کیفیت پذیرد
که صاف این باده... را درد سال است.
سلیم (از آنندراج ).
- درد شب ؛ پاس آخر شب. (ناظم الاطباء).
- درد ماه ؛ آخر ماه. (آنندراج ) :
کنون که باده ٔ صاف طرب به جام من است
چو درد ماه صفر محتسب سبوشکن است.
اشرف (از آنندراج ).
شده هنگام درد ماه صفر
باده ٔ صاف ریز در ساغر.
اشرف (از آنندراج ).

درد. [ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ دَرداء. (اقرب الموارد). رجوع به درداء شود.

درد. [ دَ ] (اِخ ) تخلص خواجه میر ابن خواجه محمدناصر (1133 - 1199 هَ. ق.). صوفی و از بزرگترین شعرا و از ارکان ادب اردو متولد دهلی ،از اعقاب خواجه بهاءالدین مؤسس فرقه ٔ نقشبندیه بود. وی در آغاز مانند پدر در نظام خدمت میکرد، ولی در 20سالگی از امور دنیوی دست برداشت و به گوشه گیری و ریاضت پرداخت. در 1172 هَ. ق. بجای پدر ریاست محلی چشتیه و نقشبندیه را بدست گرفت و یگانه شاعر اردو بودکه در لشکرکشی نادر به هند و در تاخت و تاز (1175 هَ. ق.) احمدشاه درانی در دهلی ماند. نخستین اثر وی اسرار الصلاة است که آنرا در 15سالگی نوشت. آثار دیگرش علاوه بر دیوان شعر اردو و دیوان کوچکی از اشعار فارسی ، عبارتند از مجموعه ٔ رباعیات موسوم به رساله ٔ واردات (1166 - 1172 هَ. ق.)، و حاشیه ٔ مفصل وی بر آن بنام علم الکتاب ، ناله ٔ درد، آه سرد، درد دل ، شمع محفل ، حرمت غناء و غیره. (از دائرةالمعارف فارسی ).

معنی درد به فارسی

درد
رنج، ناخوشی، بیماری
( اسم ) ۱ - آنچه که از مایعات ( مانند روغن شراب ) ته نشین شود . ماده کدری که در قعر ظرف مایعات رسوب کند . ۲ - انتها آخر .
[ گویش مازنی ] /derd/ درد املاحی که پس از داغ کردن روغن نمک سوده شده در ته ظرف باقی ماند & گردش کن – دور بزن - بازگرد & از بین رفته - برگشته & لهیده – له شده ته مانده
[ گویش مازنی ] /dardaarden/ جزاندن - به درد آوردن
( صفت ) کسی که جام را تا ته میاشامد .
( صفت ) درد ناک دردمند .
( صفت ) توام با درد . ته نشین ( شراب )
( مصدر ) ۱ - تولید درد کردن . ۲ - رنج دادن اذیت کردن .
[ گویش مازنی ] /dard badiyen/ درد کشیدن
( صفت ) آنکه دزد را بگیرد مامور دولت که دزدان را توقیف کند .
[ گویش مازنی ] /dard be darmon/ نوعی نفرین درد
[ گویش مازنی ] /dard bakeshiyen/ درد پیش از زایمان - درد کشیدن
[ گویش مازنی ] /dard bayitan/ دچار درد شدن
( صفت ) ۱ - علاج کننده درد . ۲ - عاشقی که آرزو کند درد و بلای معشوق بدو سرایت کند و فدای او گردد .
( صفت ) ۱ - فقیر تهی دست . ۲ - دون فرو مایه . ۳ - ارض زمین .
[ گویش مازنی ] /dard daket/ نوعی نفرین
( صفت ) ۱ - دارای درد دردمند . ۲ - مریض علیل .
( صفت ) ۱ - دارای درد دردمند . ۲ - مریض علیل .
[ گویش مازنی ] /darde sar Khar/ ماجراجو – خریدار شر و زحمت
[angina] [پزشکی] درد تنجشی خفه کننده که امروز بیشتر به درد قفسۀ صدری اطلاق می شود
[galvanic pain] [خوردگی، علوم پایۀ پزشکی] دردی در بافت های دهان که ناشی از ایجاد پیل گالوانی در میان آلیاژهای نامشابه پرکنندۀ دندان است
( صفت ) درد آلود

معنی درد در فرهنگ معین

درد
(دَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - رنج ، آزار. ۲ - ناخوشی ، بیماری . ۳ - محنت ، اندوه .
(دُ رْ دْ) (اِ.) رسوب و ته نشستِ مایعات ، به ویژه شراب .

معنی درد در فرهنگ فارسی عمید

درد
۱. (پزشکی) رنج، ناخوشی.
۲. [مجاز] بیماری.
آنچه از مایعات خصوصاً شراب ته نشین شود و در ته ظرف جا بگیرد، لای، لرد، دارتو.
۱. آن که درد و رنجی ندارد.
۲. [مجاز] آدم بی حس و بی تعصب، بی رگ.
دردی که در معده یا روده ها پیدا شود، درد شکم.
دردی که در یکی از دندان ها پیدا شود، درد دندان.
دردی که در هر قسمت سیستم تنفس به ویژه ریه ها احساس شود.
درد شکم، دردی که به علتی در معده یا روده پیدا شود.
دردمند، مصیبت زده: گر بُوَد در ماتمی صد نوحه گر / آه صاحب درد را باشد اثر (عطار: ۳۷۸).

درد در دانشنامه اسلامی

درد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: درد (به فتح دال) به فتح دال به معنی احساس ناراحتی از آسیب در بدندرد (به ضم دال) به ضم دال به معنی مواد ناخالص ته نشین شده مایعات
...
دُرد به ضم دال مواد ناخالص مایعات است. از آن به مناسبت در باب تجارت سخن گفته اند.
دُرد مواد ناخالص ته نشین شده مایعات می باشد.
احکام درد
در معامله مایعاتی همچون روغن و شیره، در صورتی که دُرد آن بیشتر از مقدار متعارف نباشد، خریدار، حق فسخ معامله یا گرفتن ارش ندارد؛ امّا اگر بیشتر از حدّ متعارف باشد و خریدار قبل از معامله از آن آگاهی نداشته باشد، عیب به شمار می رود و خریدار می تواند معامله را فسخ کند یا ارش آن را بگیرد.
دَرد، نوعی واکنش بدن در مقابل صدمات وارده می باشد. عنوان یاد شده به مناسبت در باب قسم و حدود به کار رفته است.
احساس ناراحتی از آسیب در بدن است.
احکام درد
← احکام درد در باب قسم
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۵،ص۳۲۳-۳۲۵.    
...



درد در دانشنامه ویکی پدیا

درد
الگو:درد: آگاهي از تخريب
پیشگیری نوع اولیه، جامعه گستر است وسعی می کند که عوامل کلان مستعد ساز اختلال مورد نظر را مدنظر قرار دهد. همچنین از طریق غربالگری می کوشد تا افراد در معرض خطر زیاد را هرچه زودتر شناسایی و تدابیر درمانی را در مورد آن ها بکار گیرند.
پیشگیری نوع دوم درمانی زودرس و به موقع است و ارزیابی برای از بین بردن علایم بیماری و جلوگیری از وقوع دوباره بیماری است.
پیشگیری نوع سوم، هنگامی است که بیمار با علایم مزمن و دائمی اختلال به شکل روانشناختی سازگار شود و آن ها را به عنوان بخشی از واقعیت بپذیرد، در این حال درمان های معمولی برای نشانه های مزمن در اختیار او قرار می گیرد. وسعی بر این است که تاجای ممکن از شدت یافتن بیماری جلوگیری شود و علایم مزمن به حداقل کاسته شود.
درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه با آسیب بافتی واقعی یا آسیبی به نوعی دیگر از بافت می باشد. درد احساسی تجربه رایج مانند نیشگون گرفتن انگشت، سوزش انگشت، قرار دادن نمک در زخم و ضربه زدن استخوان آرنج و دیگر حالت های ممکن می باشد.
درد ما را به این انگیزه وامی دارد که از شرایط بالقوه مخرب برمی دارد، از بخش آسیب دیده بدن تا هنگام بهبود مراقبت می کند و از شرایط یادشده در آینده پیشگیری می کند. درد تحریکی از ناسیسپتور در سیستم عصبی محیطی یا آسیب یا خرابی سیستم عصبی مرکزی یا پیرامونی می باشد. بعضاً دیده شده درد در نواحی چپ بدن رابطهٔ مستقیم با خارش پشت فرد دارد که علم پزشکی از این رابطه انگشت به دهان مانده است. درد با خارش پشت به مراتب بهتر خواهد شد.
بیشتر دردها بی درنگ پس از آن که محرک دردناک حذف می شود برطرف شده و بدن التیام می یابد، اما گاهی اوقات درد همچنان با وجود حذف محرک ها و بهبود ظاهری بدن ادامه می یابد؛ و گاهی درد ناشی به دلیل فقدان شرایط قابل تشخیص، آسیب یا آسیب شناسی افزایش می یابد.
عکس درد
درد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
درد (فیلم ۲۰۱۲)
درد (فیلم ۱۹۴۷)
«درد» (انگلیسی: Dard) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی عبدالرشید کاردار است که در سال ۱۹۴۷ منتشر شد.
درد (به انگلیسی: Dredd) فیلمی در ژانر علمی–تخیلی و اکشن به کارگردانی پیت تراویس و نویسندگی و تهیه کنندگی الکس گارلند است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد.
داستان فیلم در یک شهر پر خشونت در آینده رخ می دهد که در آن پلیس ها اجازه قضاوت، داوری و اجرای حکم را دارند. یک مأمور پلیس به همراه کار آموز خود برای از بین بردن یک گروه گنگستری که در کار تولید و توزیع داروهای خاصی هستند، تیمی را تشکیل می دهد تا آن ها را از بین ببرد.
دنیای آینده در حال نابودی خودش است و زمین پر از تشعشعات اتمی است به همین خاطر از بوستون تا واشینگتن دیواری بزرگ کشیده شده است و مردم درون این حصارها زندگی می کنند. در این دنیای جدید خلافکاری به شدت رشد پیدا کرده است اما کسانی نیز خواستار عدالت اند و قاضی نام گرفته اند. قاضی ها در اصل پلیس هایی هستند که می توانند نقش هیئت منصفه و قاضی را اجرا کنند و برای متهمان بدون جلسه دادگاه حکم صادر کنند.
تعداد زیادی از مردم به خصوص کسانی که یتیم شده اند خواهان قاضی شدن هستند در این میان اندرسون دختری با موهای زرد و ذهنی جهش یافته که در صد متری دیوار به دنیا آمده است و پدر و مادرش را بر اثر تشعشعات هسته ای از دست می دهد، او در آزمون دادگستری با نمرهٔ ۳ درصد زیر حد قابل قبول رد می شود اما رئیس دادگستری که از توانایی های او اطلاع دارد یک شانس دیگر به او می دهد و او را به دست قاضی مشهور درد می سپارد تا صلاحیت قاضی شدن او را تأیید کند. در اولین ماموریتشان آنها باید به ساختمان درخت هلو بروند، جایی که سه جنازه پیدا شده، بعد از بررسی جنازه ها نگهبان ساختمان به آن ها می گوید که با گروه ماما درگیر نشوند، به گفته او ماما سابقاً یک فاحشه بوده اما از وقتی که یکی از مشتری هایش صورت او را خراب کرده از آن شغل بیرون آمده و ظرف مدت کوتاهی توانسته کنترل درخت هلو را بدست بگیرد.
در یک شهر پر خشونت در آینده پلیس ها اجازه قضاوت، داوری و اجرای حکم را دارند. یک مامور پلیس به همراه کار آموز خود برای از بین بردن یک گروه گنگستری که در کار تولید و توزیع داروهای خاصی هستند، تیمی را تشکیل می دهد تا آن ها را از بین ببرد.
درد احشایی نوعی از درد می باشد که پس از تحریک گیرنده های درد موجود در بافت های احشایی پدید می آید. در تشخیص بالینی، درد احشای مختلف شکم و سینه یکی از معدود معیارهایی است که می توان از آن در جهت تشخیص التهاب احشایی، بیماری عفونی احشایی و دیگر بیماری های احشایی بهره برد.
صوفی، حامد (۱۳۹۱)، بررسی الگوی مصرف داروهای مخدر تزریقی در بیمارستان امیرالمؤمنین شهرستان زابل، پایان نامه دکتری عمومی داروسازی، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، شماره ۱۱۲۸، صفحه ۳۰.
درد احشایی از جهات گوناگون با درد سطحی در تفاوت می باشد. از مهم ترین اختلافات بین درد سطحی و درد احشایی این است که آسیب های کاملاً موضعی احشاء به ندرت باعث درد شدید می شوند. به عنوان مثال، جراح می تواند روده یک شخص هشیار را بدون ایجاد درد مشخص، به دو نیم قطع نماید. با این حال، هر محرکی که باعث تحریک منتشر پایانه های عصبی درد در سراسر عضو احشایی شود، منجر به ایجاد دردی می گردد که می تواند شدید باشد؛ چنین محرک هائی عبارتند از: ایسکمی بافت احشایی، آسیب شیمیایی سطوح احشاء، اسپاسم عضله صاف احشای تو خالی، اتساع بیش از حد احشای تو خالی و کشیده شدن بافت پیوندی درون یا اطراف احشاء.
گاهی درد در قسمتی از بدن احساس می شود که به مقدار قابل توجهی دور تر از بافت مسبب آن است؛ از این درد، تحت عنوان درد ارجاعی یاد می شود و نمونه بارز آن دردی است که در یکی از اعضای احشایی شروع شده و به ناحیه ای در سطح بدن ارجاع می یابد. شناخته شده ترین مثال از دردهای ارجاعی، ارجاع درد قلبی به طرف داخلی بازوی چپ می باشد.
صوفی، حامد (۱۳۹۱)، بررسی الگوی مصرف داروهای مخدر تزریقی در بیمارستان امیرالمؤمنین شهرستان زابل ، پایان نامه دکتری عمومی داروسازی، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، شماره ۱۱۲۸، صفحه ۳۱.
شاخه هایی از الیاف درد احشایی، با برخی از نورون های رده دوم که پیام های درد مربوط به پوست را دریافت می نمایند سیناپس برقرار می کنند. هنگامی که فیبرهای درد احشایی تحریک می شوند، پیام های درد احشایی از طریق برخی از نورون های ناقل پیام های درد پوست هدایت می گردند و در نتیجه، درد در پوست احساس می گردد.
درد اسکات (حدود ۱۷۹۹–۱۷ سپتامبر ۱۸۵۸) آمریکایی آفریقایی تباری بود که به صورت ناموفقی برای آزادی خود، همسر، و دو دخترش به دیوان عالی آمریکا علیه جان سانفورد شکایت کرد. در این پرونده که به نام درد اسکات در برابر سندفرد یا تصمیم اسکات مشهور است، اسکات ادعا نمود که خود و همسرش می بایستی آزاد شوند چرا که آن ها به مدت چهار سال در سرزمین های ایلینوی و ویسکانسین زندگی نموده اند که در آن زمان برده داری در این سرزمین ها ممنوع بوده است. دادگاه عالی آمریکا با رأی ۷–۲ علیه اسکات رأی داد. این رأی دادگاه مبنایی شد بر اینکه نه اسکات و نه هیچ شخص دیگری با پیش زمینه آفریقایی شهروند ایالات متحده محسوب نمی شوند و در نتیجه نمی توانند پرونده ای را علیه کسی در دادگاه عالی آمریکا تشکیل دهند.
قاضی دادگاه عالی راجر بی. تانی تصور می کرد که با این رای، تصمیم کنگره آمریکا را در مورد برده داری مسکوت خواهد کرد. اما در عمل این تصمیم نارضایتی عمومی را افزایش داد، بر اختلافات بین شمال و جنوب ایالات متحده افزود، و روند حوادث بعدی را که به جنگ داخلی ایالات متحده منجر شد تسریع نمود. اعلامیه آزادی آبراهام لینکلن در ۱۸۶۳ و پیوست های سیزده، چهارد، و پانزده قانون اساسی در بعد از جنگ این تصمیم دادگاه عالی را باطل نمود.
درد اسکات در برابر سندفرد (انگلیسی: Dred Scott v. Sandford) 60 U.S. 393 (1857) تصمیم تحول ساز دیوان عالی ایالات متحده آمریکا بود که طی آن دیوان عالی بیان داشت که سیاه پوستان آمریکا، چه در بردگی و چه آزاد، نمی توانند شهروند آمریکا باشند و بدین ترتیب در دادگاه فدرال هیچ گونه صلاحیت اقامه دعوی ندارند، و این که دولت فدرال از هیچ قدرتی برای تنظیم برده داری در قلمروهای فدرال به دست آمده پس از ایجاد ایالات متحده برخوردار نیست. درد اسکات، مردی سیاهپوست بود که به بردگی گرفته شده که مالکینش او را به قلمروها و ایالات آزاد از بردگی برده بودند، تلاش کرد شکایت کند و آزاد شود. دیوان عالی در تصمیمی با اکثریت ۷–۲ نوشته شده توسط قاضی ارشد راجر تینی درخواست اسکات را نپذیرفت. دیوان عالی برای دومین بار در تاریخ خود یک قانون کنگره را مغایر قانون اساسی اعلام کرد.
درد بیضه ممکن است در هر دو بیضه یا یکی از آنها احساس شود و بسته به دوره زمانی، می تواند شدید، نیمه شدید یا مزمن باشد.
وازکتومی
پیچش بیضه
قانقاریای فورنیه
شق درد
اپیدیدیمیت
درد بیضه آن است که قسمتی یا تمام یک یا هر دو بیضه آسیب ببیند یا درد بگیرد.
درد بیهوده عشق نمایشنامه ای کمدی اثر ویلیام شکسپیر است که در حدود سال های ۱۵۹۲-۱۵۹۰ نوشته شده است. شکسپیرشناسان عموماً از این نمایشنامه به عنوان اولین کمدی وی یاد می کنند.
فردیناند: پادشاه ناواره، که تصمیم گرفته است دربارش را به آکادمی علم و دانش تبدیل کند.
پرنسس فرانسه: دوشیزه ای با نجابت و طبعی شاهوار که هنگام وقوع نمایش به عنوان سفیر ویژه ای از فرانسه مهمان شاه است.
سر ناتانائیل: کشیشی طفره رو.
مرکاد: یک قاصد.
بردن، دوماین و لانگاویل: دوستان و ملازمان شاه.
روزالین: هرزه ای با جبین همچون مخمل، از ندیمه های پرنسس.
ماریا
کاترین
بویه
کاستارد
آنتونی دال
دون داریانو دو آرمادو
ماث
ژاکوئنتا
هولوفرنس
دو هنرمند، نجیب زادگان دربار، یک جنگلبان، پیشکاران
ماخذی برای این اثر شناسایی نشده است. احتمالاً وقایع معاصر، به ویژه حرف های درباری و روابط دیپلماتیک انگلیسی-فرانسوی توسط شکسپیر برای نوشتن این نمایشنامه مورد استفاده قرار گرفته است.
این نمایش در ۵ پرده تدوین شده و دارای ۱۷ شخصیت و تعدادی سیاهی لشکر است. شخصیت های اصلی نمایش عبارت اند از:
یک سرزمین پادشاهی قدیمی در شمال اسپانیا و جنوب فرانسه به نام ناواره.
آستانهٔ دردناکی نقطه ای است که در آن بدن آغاز به فهمیدن درد می کند. شدتی که در آن یک محرک (مانند گرما یا فشار) آغاز به پدید آوردن حس درد در فرد می کند شدت آستانه نام دارد. پس اگر یک ظرف داغ با پوست تماس پیدا کند و از دمای ۴۲ درجهٔ سانتیگراد (۱۰۷ فارنهایت) حس سوختن (درد) در فرد پدید آورد به دمای ۴۲ درجه، دمای آستانهٔ دردناکی می گوییم.
حجم
شدتی که در آن فرد حس درد برایش آغاز می شود از فردی به فرد دیگر و در بازه های مختلف زمانی برای یک فرد می تواند متفاوت باشد.
فشاری که در آن شنیدن یک صدا برای گوش دردناک می شود فشار آستانهٔ دردناکی برای آن فرد در آن زمان نام دارد. فشار دردناکی برای صدا می تواند با تغییر اندکی در بسامد تغییر می کند و البته به سن افراد هم وابسته است. کسانی که بیشتر در برابر صداهای بلند و سر و صدا بوده اند معمولاً فشار آستانهٔ دردناکی برایشان بالاتر است. اگر کسی برای مدت طولانی در برابر صداهایی نزدیک به آستانهٔ دردناکی باشد کم کم می تواند دچار ناشنوایی شود.
مفهوم حجم در صداشناسی به بلندی صدا باز می گردد. در ادامه اندازه های گوناگون تراز فشار آستانهٔ دردناکی و فشار آستانهٔ دردناکی آمده است:
افرادی که به عارضه مغزی «آسیمبولی درد» مبتلا هستند، به طور طبیعی به درد واکنش ناخوشایندی نشان نمی دهند بلکه در مقابل تحریک درد، می خندند. مبتلایان به این عارضه، درد را حس می کنند و می توانند شدت و کیفیت آن را توصیف کنند اما در کمال تعجب حس ناخوشایندی نسبت به آن ندارند! افراد مبتلابه عارضه «آسیمبولی درد»، بدون گیرنده های درد متولد می شوند و طبیعتاً دردهم نمی کشند اما در عوض در واکنش به عامل محرکی که برای همه مردم ناخوشایند و دردناک است لبخند زده یا می خندند.
انجمن بین المللی مطالعات درد، یک انجمن علمی بین المللی با محوریت و هدف پژوهش، آموزش، و سیاستگزاری برای فهم ماهیت، پیشگیری و درمان درد است. این انجمن در سال ۱۹۷۳ به رهبری جان بونیکا شکل گرفت. دبیرخانه این انجمن پیشتر در سیاتل، واشینگتن بوده ولی اینک در واشینگتن واقع شده است. انجمن همینک نشر مجلات علمی را در دستور کار دارد و بیش از ۷۲۰۰ عضو از ۱۳۳ کشور جهان دارد. پشتیبانی از ۲۰ گروه موضوعی ویژه که اعضای آن ها می توانند در موضوع تخصصی پژوهشی یا عملیاتی به شبکه بپیوندند و به تبادل ایده و همکاری بپردازند از دیگر فعالیت های انجمن بین المللی مطالعات درد است. تعریف پذیرفته شدهٔ انجمن بین المللی مطالعات درد، از "درد"; «یک تجربهٔ ناخوشایند ملموس و احساسی مرتبط با آسیب واقعی یا بالقوه به بافتها»، برگرفته از تعریف هارولد میرسکی در سال ۱۹۶۴ است که برای نخستین بار توسط انجمن بین المللی مطالعات درد در صفحهٔ ۲۵۰ از شماره ششم نشریه PAIN در سال ۱۹۷۹ منتشر شد.
مستودینیا، ممالجیا یا پستان درد واژه هایی پزشکی به معنی درد پستان هستند (از ریشه یونانی آن، مستو (masto-) به معنی پستان و آلگوس (algos) به معنی درد گرفته شده اند). درد می تواند از دردهای کوچک تا دردهای بسیار سخت و ناتوان کننده ادامه داشته باشد. بیشتر زنان نسبت درد پستان از احتمال سرطان پستان نگرانی فراوان تری دارند.
چرخه ای: دوره ای که شدت درد در حال تغییر است در طول چرخه قاعدگی.
غیرچرخه ای: که درد در طی چرخه قاعدگی بدون تغییر باقی می ماند. این نوع کمتر شایع است.
درد پستان در طول شیردهی یا بعد از، از شیر گرفتن نوزاد، شامل این تعریف نمی شوند اما معمولاً در رده های تراکم خون پستان یا ورم پستان نفاسی طبقه بندی می شوند.
پستان درد می تواند در دو رده عمومی پزشکی طبقه بندی شود:
درد پستان چرخه ای دردی بسیار شایع است که اغلب با تغییرات فیبروسیست پستانی یا گسترش مجرای پستان همراه است و گمان می رود توسط ناهنجاری هایی در فعالیت های درونی و تغییرات هورمونی به طور عمده شامل پرولاکتین تیروتروپین، ایجاد شود.
خواجه میر درد (اردو: .mw-parser-output .nastaliq{line-height:200%;font-size:150%;font-family:IranNastaliq,"Urdu Emad Nastaleeq","Noto Nastaliq Urdu","Urdu Typesetting","Jameel Noori Nastaleeq","Nafees Nastaleeq","Nafees Nastaleeq v1.01",Nafees,"Pak Nastaleeq","PDMS_Jauhar",sans-serif;text-justify:inter-word;font-weight:normal}.mw-parser-output .nastaliq .b{text-justify:inter-word}خواجہ میر درد) (زاده: ۱۷۲۱ - درگذشته: ۱۷۸۵) شاعر اردو و صوفی هندی بود. او به دلیل غزلیاتی که به زبان اردو و سبک دهلی سروده در آن زبان شاخص است.
سید وحید اختر
دندان درد (انگلیسی: Toothache) که با نام درددندان نیز شناخته می شود، نوعی درد است که در دندان یا ساختارهای نگهدارنده آن ایجاد می گردد که ناشی از بیماری های دندان یا درد ارجاعی از بیمارهای غیر دندانی است. تشدید دندان درد می تواند خواب، تغذیه و فعالیت های روزانه فرد را تحت تأثیر خود قرار دهد.
synonyms = Odontalgia, dentalgia, odontodynia, odontogenic pain:۳۹۶
از گذشته تاکنون پزشکان و طبیبان روش های مختلفی را برای برطرف و ساکت کردن درد انجام دادند؛ که هرکدام بستگی به نوع و میزان درد مختلف بود.
پزشکان امروزه برای برطرف کردن درد دندان نه درمان! به صورت قرضی از استامینوفن، ایبوپروفن، ژلوفن، نوافن، دگزامتازون، آسپرین و … استفاده می کنند که هرکدام بستگی به نوع شرایط خاص خودش متفاوت است.
حتی گونه ای از دارو است که به صورت موضعی به نام لیدوکائین تجویز می شود که سرعت تسکین درد به بیشتر از ۵ ثانیه نمی رسد، اما به صورت موقت است.
درمان کمردرد کمردرد یک ناهنجاری اسکلتی ماهیچه ای است که حدود ۸۰ درصد افراد در زندگی شان با آن مواجه می شوند. در ایالات متحده معمول ترین دلیل ناتوانی مرتبط با کارو علت عمده غیبت از کار کمردرد می باشد و بعد از سردرد شایعترین مشکل مربوط به سیستم عصبی در نظر گرفته می شود در طول زمان کمردرد ممکن است به مشکلی حاد، نیمه حاد، و مزمن تبدیل شود.
اینطور به نظر می رسد که ورزش درمانی در کاهش درد کمی مؤثر باشد و عملکرد در درمان کمردرد را بهبود بخشد. در مقایسه با مراقبت های معمول، ورزش درمانی شدت، ناتوان سازی و مدت درد را در دوره بعد از درمان کاهش می دهد برنامه های ورزشی برای کمردردهای مزمن تا ۶ ماه بعد از توقف درمان مؤثر می باشد، شواهد دال بر این مدعا، کاهش نمره درد و کاهش برگشت بیماری است (۴۱). نشان داده شده است که یک روش ورزشی و درمانی تخصصی به نام schroth در بیماری های کژپشتی (scoliosis)، گوژپشتی (kyphosis) و لغزش مهره (spondylolisthesis) و دیگر ناهنجاری های مرتبط در ستون فقرات باعث کاهش شدت و فراوانی درد در بیماران بزرگسال کژپشت شده است
طب سوزنی ممکن است به کمردرد مزمن کمک کند، با این حال در یک تحقیق جدید به روش randomized controlled trail اختلاف مشهودی بین طب سوزنی تظاهری (acupuncture sham) و واقعی (real) دیده نشده است.
رفتار درمانی
تکنیک الکساندر(Alexander Technique) در درمان کمردرد مزمن مفید به نظر می رسد
کمردرد می تواند بر اساس مدت زمان بروز علائم به عنوان حاد (کمتر از چهار هفته) نیمه مزمن (۴-۱۲ هفته) و مزمن (بیش از ۱۲ هفته) طبقه بندی گردد.
اکثریت کمردردها از مشکلات نه چندان خطرناک سیستم ماهیچه ای – اسکلتی ناشی می شوند که جزء بیماری های غیر اختصاصی (non-specific) محسوب می گردند. این نوع کمردرد ممکن است به جهت کشیدگی (strain) یا پیچ خوردگی (sprain) بافت های نرم یا ماهیچه ای ایجاد شود مخصوصاً در مواردی که درد ناگهان در مجاورت ستون فقرات در مدت نقل و انتقال بار فیزیکی رخ می دهد. بیش از ۹۹ درصد کمردردها در این طبقه هستند کل تشخیص های افتراقی(differential diagnosis) دیگر شامل کمردردهایی با شیوع کمتر می باشد. بررسی کمر با در نظر گرفتن دیگر بخش های ستون فقرات: منطقه لامبار یا کمر از پنج مهره تشکیل شده است. در بین این مهره ها دیسک های فیبروکارتیلاژ (دیسک های بین مهره ای) قرار دارند که همچون بالشت هایی از ساییده شدن مهره ها به یکدیگر جلوگیری می کنند در حالیکه در همان حال از طناب نخاعی محافظت می نمایند. رشته های عصبی از طناب نخاعی از میان مجرای مهره ها سرچشمه می گیرند و ماهیچه ها را با حس ها و پیام های حرکتی مجهز می سازند. پایداری ستون فقرات از طریق رباط ها و عضلات پشت، کمر و شکم حاصل می شود. مفاصل کوچکی که از حرکت و جابه جایی ستون فقرات جلوگیری می کنند و آن ها را هدایت می نمایند مفاصل فاست (fast) یا مفاصل بین مهره ای پشتی نامیده می شوند کمردرد دلایل مختلفی دارد. این باور وجود دارد که بیشتر کمردردها به جهت پیچ خوردگی یا کشیدگی ماهیچه ها و بافت های نرم پشت اتفاق می افتد فعالیت بیش از حد ماهیچه های کمر می تواند به آسیب یا پارگی رباط های پشت منجر شود که این به نوبه خود به احساس درد منتهی خواهد شد. دیسک های بین مهره ای نیز می توانند دچار آسیب هایی از جمله پارگی دیسک، فتق دیسک کمر و... گردند.
به طور کلی برای پیشگیری از کمردرد و درمان آن، اصلاح رفتار حرکتی پیشنهاد می شود که به طور مثال در اصلاح نشستن بر روی صندلی استفاده از ساپورترهای استاندارد می تواند نقش بسزایی ایفا کند.
Yادغام انجام شد.
افزایش احتمال عفونت رحم
افزایش میزان خونریزی
خطرات ناشی از بیهوشی
احتمال عفونت محل بخیه ها
احتمال ایجاد یبوست به دلیل استفاده از داروهای بیهوشی
طولانی تر بودن مدت استراحت و بستری شدن در بیمارستان
دردهای لگنی و چسبندگی بیشتر
بروز لخته های خون در پاها یا لگن بعد از جراحی
احساس خستگی و خواب آلودگی بیشتر مادر به علت مصرف داروهای بیهوشی
عوارض و مضرات احتمالی داروهای بیهوشی روی جنین
افزایش احتمال ایجاد مشکلات تنفسی در نوزاد
زایمان طبیعی بدون درد
درد زایمان طبیعی دردی جسمانی است که فرایند فیزیولوژیک به حساب می آید که اغلب خانم ها برای رهایی از این درد، عمل جراحی سزارین را جایگزین زایمان طبیعی می کنند. در دهه های اخیر زایمان به روش عمل جراحی سزارین رو به افزایش است با وجود اینکه عمل جراحی سزارین عوارض زیادی دارد. در حالی که فقط در مواردی که سلامت مادر یا جنین یا هر دو در معرض خطر است، از عمل جراحی سزارین استفاده می شود. اما انتخاب سومی نیز وجود دارد: زایمان طبیعی بدون درد.
در اغلب کشورهای پیشرفته بیش از سه دهه است که به دلیل خطر بی هوشی، جراحی و عوارض عمل جراحی سزارین، روش زایمان طبیعی بدون درد متداول شده است. در واقع پزشکان معتقدند با فن های جدید و بدون عوارضی که برای انجام زایمان طبیعی بدون درد در اختیار است، دیگر هیچ خانم بارداری نباید هنگام زایمان طبیعی درد شدید آن را متحمل شود. این روش همچنین از افزایش تعداد عمل های جراحی سزارین که به دلیل ترس از درد زایمان طبیعی انجام می شوند به تعداد چشمگیری کاهش داده است.
سرخ درد (انگلیسی: Erythromelalgia) نوعی بیماری است که در آن پاها و گاه دست ها دچار اتساع در رگ های مجاور پوست و درد سوزناک همراه با بالا رفتن دما و سرخی می شوند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

درد در دانشنامه آزاد پارسی

دَرد (pain)
احساسی که فرد را از وجود اثری مضر بر بدن یا درون بدن آگاه می سازد. ممکن است براثر محرک هایی مثل ضربه، التهاب، و حرارت ایجاد شود. عصب های مخصوصی درد را منتقل می کنند. این احساس همچنین دارای اجزایی روان شناختی است که در مراکز بالاتر مغز تنظیم می شوند. مسکّن ها داروهایی اند که برای رفع درد مصرف می شوند. پیام درد به صورت تکانه های الکتریکی از طریق عصب های حسی به مغز می رسد. با رسیدن این تکانه ها به شکاف بین دو یاختۀ عصبی، تغییرات زیست شیمیایی عبور تکانه از شکاف را کنترل می کنند. همچنین، این تغییرات ممکن است باعث افزایش یا کاهش توجه به پیام ها یا کم و زیادشدن شدت آن ها شوند. مهم ترین نوع ناقل های درد نوروپپتیدی به نام مادۀ پی است که در برخی از قسمت های طناب نخاعی بیشتر یافت می شود. این ترکیب در ماهی ها هم یافت شده است و شواهد نشان می دهند ترکیباتی که برای انسان دردآورند، مثل سم زنبور، در حشرات و عنکبوتیان(مثلاً در عنکبوت ها)هم واکنش های مشابهی ایجاد می کنند. اعصاب منتقل کنندۀ حس درد با عصب های منتقل کنندۀ حس لامسه فرق می کنند. به همین سبب، در بیماری هایی مثل سیرنگومیلی ممکن است اندامی حس درد نداشته باشد، ولی حس لامسه طبیعی باشد. چنین اندام بی حسی به شدت درمعرض عفونت های ناشی از بریدگی یا خراش هایی است که فرد آن ها را حس نمی کند.

نقل قول های درد

درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه آسیب بافتی واقعی یا آسیبی به نوعی دیگر از بافت می باشد. درد احساسی تجربی رایج مانند نیشگون گرفتن انگشت، سوزش انگشت، قرار دادن نمک در زخم و ضربه زدن استخوان آرنج و دیگر حالت های ممکن می باشد.
• با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد.» ترجمهٔ دیگر:تا درد همراه توست، تو نیز با او همراهی کن.
• [نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۷ -> علی بن ابی طالب
• «آدمی شاگرد است، درد به او درس می دهد.هیچ کس بدون احساسِ این آموزگار، نمی تواند خود را بشناسد.» -> آلفرد دو موسه

درد در جدول کلمات

درد
الم
درد چشم
رمد
درد شکمی
قولنج
درد مفاصل
رماتیسم
درد نوش
دردی نوش
درد و الم
رنج
درد و رنج
مک
درد و سختی
رنج
درد و محنت
رنج
درد و ورم چرکی که در اثر سرماخوردگی پیدا میشود
ذات الریه

معنی درد به انگلیسی

ache (اسم)
درد ، تیر
pain (اسم)
درد ، تیر ، رنج ، زحمت
agony (اسم)
درد ، رنج ، عذاب ، تقلا ، سکرات مرگ ، جان کندن ، حالت نزع
distress (اسم)
درد ، سختی ، پریشانی ، غم ، محنت ، اندوه ، تنگدستی ، سار
affliction (اسم)
درد ، مشقت ، رنج ، مصیبت ، رنجوری ، شکنجه ، پریشانی ، سیاه بختی ، غم زدگی
ailment (اسم)
درد ، ناراحتی ، بیماری مزمن
dregs (اسم)
درد ، باقی مانده ، چیز پست و بی ارزش
shoot (اسم)
درد ، انشعاب ، فرزند ، رگه معدن ، رویش انشعابی ، رویش شاخه ، حرکت تند و چابک
teen (اسم)
تنفر ، درد ، رنج ، خشم ، اندوه ، اسیب ، غصه ، سنین 13 الی 19 سالگی
pang (اسم)
درد ، درد سخت ، اضطراب سخت و ناگهانی ، سوزش ناگهانی ، حمله سخت

معنی کلمه درد به عربی

درد
الم , ضيق , ماساة , مراهق , مرض , معاناة , نبتة
الم الاعصاب
الم
وجع الاسنان
عمل
اجهاد , مقص
الم الاعصاب
وجع الاذن
وجع المعدة
نبتة
الم
الم الظهر
الم الاعصاب
فقدان الشعور بالالم
داء الشقيقة
وجع المعدة
وجع الاسنان
راحة
وجع الاذن
ماسوشية

درد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاطمه زهرا ٢١:٥٣ - ١٣٩٥/١٠/١٥
بیماری
|

فرزان توانگر ١٢:١١ - ١٣٩٦/٠٦/٠٥
الم
|

اتنا ١٢:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٧
رنج
|

زهرا هنرمندپور ٠٢:١٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢١
تعب
|

محمد صادق ١٣:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٤
لرت ته شراب را دُرد گویند .برخی گویند اندک شراب ته پیاله شراب را گویند
|

سیدحسین اخوان بهابادی ١١:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٤
درد و منت:/dardomennat/در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سختیست.

|

ساحل ٢١:٥٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧
عارضه، علت
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی درد   • انواع درد   • درد زندگی   • درد در جدول   • درد شعر   • فیزیولوژی درد   • عکس درد   • تعریف درد   • مفهوم درد   • معرفی درد   • درد چیست   • درد یعنی چی   • درد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درد
کلمه : درد
اشتباه تایپی : nvn
آوا : dard
نقش : اسم
عکس درد : در گوگل


آیا معنی درد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )