برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1325 100 1

درد

/dard/

مترادف درد: الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع | بقایا، تفاله، ته نشست، ثفل، راسب، رسوب

معنی درد در لغت نامه دهخدا

درد. [ دَ ] (اِ) وجع. الم. تألم. هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف. (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم. (ناظم الاطباء). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه ٔ عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. (دائرةالمعارف فارسی ). مقابل درمان. و دمادم ، بی انجام ، پابرجا، فراخ ، کهن و لنگ از صفات ، و زهر از تشبیهات اوست. و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل. (از آنندراج ). خلج. (دهار). خوب. (منتهی الارب ). داء. ظبظاب. قوباء. (دهار). وتغ. وذیة. (منتهی الارب ). وصب. (دهار).معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟ (از دزی ج 1 ص 432). درد با کلماتی دیگر ترکیب شود، چون : استخوان درد، پادرد، پستان درد، پشت درد، پهلودرد، چشم درد، خوی درد، دست درد، دل درد، دندان درد، زانودرد، سردرد، سینه درد، شکم درد، کمردرد، کوره درد، گردن درد، گرده درد، گلودرد، گوش درد، بادرد، بی درد، پردرد، هم درد. رجوع به هر یک از این ترکیبات در ردیف خود شود :
سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد
سخن تلخ و شیرین و درمان و درد.
بوشکور.
شادیت باد چندان کاندرجهان فراخا
تو با نشاطو راحت ، با رنج و درد اعدا.
دقیقی.
تکاور ز درد اندرآمد بسر
جدا گشت از او سعد پرخاشخر.
فردوسی.
تو دانسته ای درد و تیمار من
ز بهر تو با شاه پیکار من.
فردوسی.
چو بگسست زنجیر بی توش گشت
بیفتاد و زآن درد بیهوش گشت.
فردوسی.
بدانگه که یابی تنت زورمند
زبیماری اندیش و درد و گزند.
فردوسی.
نفرین کنم ز درد فعال زمانه را
کو داد کبر و مرتبت این کوفشانه را.
شاکر بخاری.
مثل زنند کرا سر بزرگ ، ...

معنی درد به فارسی

درد
رنج، ناخوشی، بیماری
( اسم ) ۱ - آنچه که از مایعات ( مانند روغن شراب ) ته نشین شود . ماده کدری که در قعر ظرف مایعات رسوب کند . ۲ - انتها آخر .
[ گویش مازنی ] /derd/ درد املاحی که پس از داغ کردن روغن نمک سوده شده در ته ظرف باقی ماند & گردش کن – دور بزن - بازگرد & از بین رفته - برگشته & لهیده – له شده ته مانده
[ گویش مازنی ] /dardaarden/ جزاندن - به درد آوردن
( صفت ) کسی که جام را تا ته میاشامد .
( صفت ) درد ناک دردمند .
( صفت ) توام با درد . ته نشین ( شراب )
( مصدر ) ۱ - تولید درد کردن . ۲ - رنج دادن اذیت کردن .
[ گویش مازنی ] /dard badiyen/ درد کشیدن
( صفت ) آنکه دزد را بگیرد مامور دولت که دزدان را توقیف کند .
[ گویش مازنی ] /dard be darmon/ نوعی نفرین درد
[ گویش مازنی ] /dard bakeshiyen/ درد پیش از زایمان - درد کشیدن
[ گویش مازنی ] /dard bayitan/ دچار درد شدن
( صفت ) ۱ - علاج کننده درد . ۲ - عاشقی که آرزو کند درد و بلای معشوق بدو سرایت کند و فدای او گردد .
( صفت ) ۱ - فقیر تهی دست . ۲ - دون ف ...

معنی درد در فرهنگ معین

درد
(دَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - رنج ، آزار. ۲ - ناخوشی ، بیماری . ۳ - محنت ، اندوه .
(دُ رْ دْ) (اِ.) رسوب و ته نشستِ مایعات ، به ویژه شراب .

معنی درد در فرهنگ فارسی عمید

درد
۱. (پزشکی) رنج، ناخوشی.
۲. [مجاز] بیماری.
آنچه از مایعات خصوصاً شراب ته نشین شود و در ته ظرف جا بگیرد، لای، لرد، دارتو.
۱. آن که درد و رنجی ندارد.
۲. [مجاز] آدم بی حس و بی تعصب، بی رگ.
دردی که در معده یا روده ها پیدا شود، درد شکم.
دردی که در یکی از دندان ها پیدا شود، درد دندان.
دردی که در هر قسمت سیستم تنفس به ویژه ریه ها احساس شود.
درد شکم، دردی که به علتی در معده یا روده پیدا شود.
دردمند، مصیبت زده: گر بُوَد در ماتمی صد نوحه گر / آه صاحب درد را باشد اثر (عطار: ۳۷۸).

درد در دانشنامه اسلامی

درد ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: درد (به فتح دال) به فتح دال به معنی احساس ناراحتی از آسیب در بدندرد (به ضم دال) به ضم دال به معنی مواد ناخالص ته نشین شده مایعات
...
دُرد به ضم دال مواد ناخالص مایعات است. از آن به مناسبت در باب تجارت سخن گفته اند.
دُرد مواد ناخالص ته نشین شده مایعات می باشد.
احکام درد
در معامله مایعاتی همچون روغن و شیره، در صورتی که دُرد آن بیشتر از مقدار متعارف نباشد، خریدار، حق فسخ معامله یا گرفتن ارش ندارد؛ امّا اگر بیشتر از حدّ متعارف باشد و خریدار قبل از معامله از آن آگاهی نداشته باشد، عیب به شمار می رود و خریدار می تواند معامله را فسخ کند یا ارش آن را بگیرد.
دَرد، نوعی واکنش بدن در مقابل صدمات وارده می باشد. عنوان یاد شده به مناسبت در باب قسم و حدود به کار رفته است.
احساس ناراحتی از آسیب در بدن است.
احکام درد
← احکام درد در باب قسم
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۵،ص۳۲۳-۳۲۵.    
...



درد در دانشنامه ویکی پدیا

درد
الگو:درد: آگاهي از تخريب
پیشگیری نوع اولیه، جامعه گستر است وسعی می کند که عوامل کلان مستعد ساز اختلال مورد نظر را مدنظر قرار دهد. همچنین از طریق غربالگری می کوشد تا افراد در معرض خطر زیاد را هرچه زودتر شناسایی و تدابیر درمانی را در مورد آن ها بکار گیرند.
پیشگیری نوع دوم درمانی زودرس و به موقع است و ارزیابی برای از بین بردن علایم بیماری و جلوگیری از وقوع دوباره بیماری است.
پیشگیری نوع سوم، هنگامی است که بیمار با علایم مزمن و دائمی اختلال به شکل روانشناختی سازگار شود و آن ها را به عنوان بخشی از واقعیت بپذیرد، در این حال درمان های معمولی برای نشانه های مزمن در اختیار او قرار می گیرد. وسعی بر این است که تاجای ممکن از شدت یافتن بیماری جلوگیری شود و علایم مزمن به حداقل کاسته شود.
درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه با آسیب بافتی واقعی یا آسیبی به نوعی دیگر از بافت می باشد. درد احساسی تجربه رایج مانند نیشگون گرفتن انگشت، سوزش انگشت، قرار دادن نمک در زخم و ضربه زدن استخوان آرنج و دیگر حالت های ممکن می باشد.
درد ما را به این انگیزه وامی دارد که از شرایط بالقوه مخرب برمی دارد، از بخش آسیب دیده بدن تا هنگام بهبود مراقبت می کند و از شرایط یادشده در آینده پیشگیری می کند. درد تحریکی از ناسیسپتور در سیستم عصبی محیطی یا آسیب یا خرابی سیستم عصبی مرکزی یا پیرامونی می باشد. بعضاً دیده شده درد در نواحی چپ بدن رابطهٔ مستقیم با خارش پشت فرد دارد که علم پزشکی از این رابطه انگشت به دهان مانده است. درد با خارش پشت به مراتب بهتر خواهد شد.
بیشتر دردها بی درنگ پس از آن که محرک دردناک حذف می شود برطرف شده و بدن التیام می یابد، اما گاهی اوقات درد همچنان با وجود حذف محرک ها و بهبود ظاهری بدن ادامه می یابد؛ و گاهی درد ناشی به دلیل فقدان شرایط قابل تشخیص، آسیب یا آسیب شناسی افزایش می یابد.
عکس درد
درد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
درد (فیلم ۲۰۱۲)
درد (فیلم ۱۹۴۷)
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

درد در دانشنامه آزاد پارسی

دَرد (pain)
احساسی که فرد را از وجود اثری مضر بر بدن یا درون بدن آگاه می سازد. ممکن است براثر محرک هایی مثل ضربه، التهاب، و حرارت ایجاد شود. عصب های مخصوصی درد را منتقل می کنند. این احساس همچنین دارای اجزایی روان شناختی است که در مراکز بالاتر مغز تنظیم می شوند. مسکّن ها داروهایی اند که برای رفع درد مصرف می شوند. پیام درد به صورت تکانه های الکتریکی از طریق عصب های حسی به مغز می رسد. با رسیدن این تکانه ها به شکاف بین دو یاختۀ عصبی، تغییرات زیست شیمیایی عبور تکانه از شکاف را کنترل می کنند. همچنین، این تغییرات ممکن است باعث افزایش یا کاهش توجه به پیام ها یا کم و زیادشدن شدت آن ها شوند. مهم ترین نوع ناقل های درد نوروپپتیدی به نام مادۀ پی است که در برخی از قسمت های طناب نخاعی بیشتر یافت می شود. این ترکیب در ماهی ها هم یافت شده است و شواهد نشان می دهند ترکیباتی که برای انسان دردآورند، مثل سم زنبور، در حشرات و عنکبوتیان(مثلاً در عنکبوت ها)هم واکنش های مشابهی ایجاد می کنند. اعصاب منتقل کنندۀ حس درد با عصب های منتقل کنندۀ حس لامسه فرق می کنند. به همین سبب، در بیماری هایی مثل سیرنگومیلی ممکن است اندامی حس درد نداشته باشد، ولی حس لامسه طبیعی باشد. چنین اندام بی حسی به شدت درمعرض عفونت های ناشی از بریدگی یا خراش هایی است که فرد آن ها را حس نمی کند.

نقل قول های درد

درد حسی ناخوشایند و تجربه ای احساسی همراه آسیب بافتی واقعی یا آسیبی به نوعی دیگر از بافت می باشد. درد احساسی تجربی رایج مانند نیشگون گرفتن انگشت، سوزش انگشت، قرار دادن نمک در زخم و ضربه زدن استخوان آرنج و دیگر حالت های ممکن می باشد.
• با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد.» ترجمهٔ دیگر:تا درد همراه توست، تو نیز با او همراهی کن.
• [نهج البلاغه، کلمات قصار، ۲۷ -> علی بن ابی طالب
• «آدمی شاگرد است، درد به او درس می دهد.هیچ کس بدون احساسِ این آموزگار، نمی تواند خود را بشناسد.» -> آلفرد دو موسه

ارتباط محتوایی با درد

درد در جدول کلمات

درد
الم
درد چشم
رمد
درد شکمی
قولنج
درد مفاصل
رماتیسم
درد نوش
دردی نوش
درد و الم
رنج
درد و رنج
مک
درد و سختی
رنج
درد و محنت
رنج
درد و ورم چرکی که در اثر سرماخوردگی پیدا میشود
ذات الریه

معنی درد به انگلیسی

ache (اسم)
درد ، تیر
pain (اسم)
درد ، تیر ، رنج ، زحمت
agony (اسم)
درد ، رنج ، عذاب ، تقلا ، سکرات مرگ ، جان کندن ، حالت نزع
distress (اسم)
درد ، سختی ، پریشانی ، غم ، محنت ، اندوه ، تنگدستی ، سار
affliction (اسم)
درد ، مشقت ، رنج ، مصیبت ، رنجوری ، شکنجه ، پریشانی ، سیاه بختی ، غم زدگی
ailment (اسم)
درد ، ناراحتی ، بیماری مزمن
dregs (اسم)
درد ، باقی مانده ، چیز پست و بی ارزش
shoot (اسم)
درد ، انشعاب ، فرزند ، رگه معدن ، رویش انشعابی ، رویش شاخه ، حرکت تند و چابک
teen (اسم)
تنفر ، درد ، رنج ، خشم ، اندوه ، اسیب ، غصه ، سنین 13 الی 19 سالگی
pang (اسم)
درد ، درد سخت ، اضطراب سخت و ناگهانی ، سوزش ناگهانی ، حمله سخت

معنی کلمه درد به عربی

درد
الم , ضيق , ماساة , مراهق , مرض , معاناة , نبتة
الم الاعصاب
الم
وجع الاسنان
عمل
اجهاد , مقص
الم الاعصاب
وجع الاذن
وجع المعدة
نبتة
الم
الم الظهر
الم الاعصاب
فقدان الشعور بالالم
داء الشقيقة
وجع المعدة
وجع الاسنان
راحة
وجع الاذن
ماسوشية

درد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه زهرا
بیماری
اتنا
رنج
محمد صادق
لرت ته شراب را دُرد گویند .برخی گویند اندک شراب ته پیاله شراب را گویند
سیدحسین اخوان بهابادی
درد و منت:/dardomennat/در گویش شهرستان بهاباد به درد و رنج و درد و سختی گفته می شود درد و منت در اصل درد و محنت بوده و محنت/mehnat/ به معناي رنج و سختیست.

ساحل
عارضه، علت
البرزا.
نوعی إحساس ناخوش آیند که نشان نامطلوبی در بدن است، از ألطاف خفیه خدای حکیم.
نادر
درد به ترکی: " قادا " ، " آغری " ، " اینجیمَک "
بدنم درد می کند. = بدنیم آغری ییر. = بدنیم آغریر. بدنیم اینجی ییر. بدنیم اینجیر.
دردت به جونم. = قادان جانیما. = قادان آلیم. = قادایین آلیم. = آغرین جانیما. = آغری یین جانیما = آغرین آلیم. = آغری یین آلیم.
عذرا
درد و درمان تورکی است.دردمند،دردناک،درد چین،درد بی درمان،درد ورم...درمان و هر کلمه ایی آخرش مان باشد تورکی است.مثل تیمار،به مار متضادش هامار(هموار)قوجامان تبریز،اوجامان اورمیه،قهرمان اردبیل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی درد   • انواع درد   • درد زندگی   • درد در جدول   • درد شعر   • فیزیولوژی درد   • عکس درد   • تعریف درد   • مفهوم درد   • معرفی درد   • درد چیست   • درد یعنی چی   • درد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درد
کلمه : درد
اشتباه تایپی : nvn
آوا : dard
نقش : اسم
عکس درد : در گوگل

آیا معنی درد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )