برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1277 100 1

درست کردن

معنی درست کردن در لغت نامه دهخدا

درست کردن. [ دُ رُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ساختن. مرمت کردن. (ناظم الاطباء). آماده کردن. || ترتیب دادن. (ناظم الاطباء). مقرر داشتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). تدوین کردن. تنظیم کردن :
یکی بانگ برزد بر او مرد اُست
که تو دفتر خویش کردی درست ؟
فردوسی.
بهر شاه بر باژ کردم درست
جز از کام شه کش نیارست جست.
اسدی.
من بیست و اند کتاب جمع آوردم از آنک ختأنامه (خدای نامه ) خوانند و درست کردم تا ملک به عرب افتادن. (مجمل التواریخ و القصص ). ما از هر مقالت که موبدان و صاحب روایت (کذا) دعوی کنند که از کتب قدیم بجهد بیرون آورده اند و درست کرده نبشتیم مختصر. (مجمل التواریخ والقصص ). تسدید؛ راست و درست کردن. جَدّ؛ درست و راست کردن کار. سم ّ؛ راست و درست کردن چیزی را. مجادّة؛ درست و تحقیق کردن چیزی را. (از منتهی الارب ). || تصحیح. (المصادر زوزنی ) (دهار) (تاج المصادربیهقی ) (منتهی الارب ). اصلاح کردن. تصحیح کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). رفع عیب کردن. بی نقص کردن :
گر این کین ز ایرج بُده ست از نخست
منوچهر کرد آن بمردی درست.
فردوسی.
|| آموختن. نیک آموختن. یاد گرفتن : قرائت خود را درست کردن ؛ روان کردن : اغلب اوقات فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده بر سر هم شکستندی. (گلستان سعدی ).
- درست کردن حمد و سوره ؛ تجوید آن را آموختن. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
او که الحمدرا نکرده درست
ویس و رامین چراش باید جست.
اوحدی.
دانی حساب گندم خود جو به جو ولی
الحمد را درست نکردی ز کودکی.
اوحدی.
- درست کردن قرآن ؛ آموختن آن. علم تجوید فراگرفتن. تصحیح قرائت. تجوید قرائت. و در این بیت سعدی (در مدح رسول اکرم ) لطفی خاص در استعمال این کلمه است :
یتیمی که ناکرده قرآن درست
کتب خانه ٔ هفت ملت بشست.
و شیخ اجل در این بیت از قرآن ، سبق اراده کرده است چنانکه مولوی از سبق قرآن :
مصطفی را وعده کرد الطاف حق
گر بمیری تو نمیرد این سبق.
(از یادداشت مرحوم دهخدا).
|| اثبات. (از دهار). اثبات کردن. ثابت کردن. بثبوت رسانیدن. محقق کردن. مبرهن کردن.مدلل کردن. مقرر ساختن. قبولاندن. محقق داشتن. مقرر داشتن ...

معنی درست کردن به فارسی

درست کردن
( مصدر ) ۱ - ساختن آماده کردن . ۲ - ثابت گردیدن محقق کردن . ۳ - کامل کردن تمام کردن .
( مصدر ) پا پوش درست کردن برای کسی مانع ایجاد کردن برای وی بهانه تراشیدن برای گرفتار ساختن او .
نفس راست کردن . اندک آرام گرفتن . نفس تازه کردن . ماندگی در کردن . اندکی استراحت کردن و خستگی انداختن .

معنی درست کردن به انگلیسی

right (فعل)
اصلاح کردن ، درست کردن ، درست شدن ، دفع ستم کردن از ، قائم نگاداشتن
clean (فعل)
پاک کردن ، تمیز کردن ، تصفیه کردن ، درست کردن ، زدودن ، منزهکردن ، تنظیف کردن
agree (فعل)
موافقت کردن ، اشتی دادن ، متفق بودن ، درست کردن ، موافق بودن ، پسند امدن ، ترتیب دادن ، جلوس کردن ، سازش کردن ، تن در دادن به ، هم رای بودن
make (فعل)
انجام دادن ، درست کردن ، ایجاد کردن ، بوجود اوردن ، ساختن ، باعی شدن ، تصنیف کردن ، تاسیس کردن ، وادار یا مجبور کردن ، گاییدن
adapt (فعل)
وفق دادن ، جور کردن ، اقتباس کردن ، تعدیل کردن ، سازوار کردن ، درست کردن ، مطابقت کردن
address (فعل)
مخاطب ساختن ، درست کردن ، خطاب کردن ، نشانی دادن ، قراول رفتن ، دستور دادن ، اداره کردن ، عنوان نوشتن ، سخن گفتن ، متوجه کردن
fix (فعل)
جا دادن ، درست کردن ، معین کردن ، تعیین کردن ، مقرر داشتن ، محدود کردن ، محکم کردن ، کار گذاشتن ، نصب کردن ، استوار کردن ، تعمیر کردن ، ثابت شدن ، ثابت ماندن ، قرار دادن ، بحساب کسی رسیدن ، مستقر شدن ، چشم دوختن به
devise (فعل)
درست کردن ، تدبیر کردن ، اختراع کردن ، تعبیه کردن
trim (فعل)
درست کردن ، اراستن ، زینت دادن ، چیدن ، تراشیدن ، سرشاخه زدن ، پیراستن
regulate (فعل)
تعدیل کردن ، درست کردن ، تنظیم کردن ، میزان کردن ، مرتب کردن ، منظم کردن
fettle (فعل)
درست کردن ، اراستن ، رفو کردن
organize (فعل)
درست کردن ، سازمند کردن ، تشکیل دادن ، متشکل کردن ، سازمان دادن ، تشکیلات دادن ، سرو صورت دادن
gully (فعل)
درست کردن ، کندن
make up (فعل)
درست کردن ، ترکیب کردن ، جبران کردن ، خوشامد گویی کردن ، جعل کردن ، گریم کردن
weave (فعل)
درست کردن ، بافتن
build (فعل)
درست کردن ، ساختن ، بناء کردن ، ساختمان کردن
fashion (فعل)
درست کردن ، ساختن ، بشکل در اوردن
concoct (فعل)
درست کردن ، ترکیب کردن ، پختن ، اختراع کردن ، جعل کردن ، گواریدن
integrate (فعل)
درست کردن ، یکی کردن ، تمام کردن ، کامل کردن ، تابعه اولیه چیزی را گرفتن
compose (فعل)
درست کردن ، ساختن ، سرودن ، تصنیف کردن
indite (فعل)
درست کردن ، نوشتن ، تصنیف کردن ، انشاء کردن
emend (فعل)
اصلاح کردن ، درست کردن ، تصحیح کردن ، غلط گیری کردن
mend (فعل)
درست کردن ، بهبودی یافتن ، شفاء دادن ، رفو کردن ، مرمت کردن ، تعمیر کردن
redd (فعل)
درست کردن ، مرتب کردن ، رها ساختن
straighten (فعل)
درست کردن ، مرتب کردن ، راست کردن

معنی کلمه درست کردن به عربی

درست کردن
اسلوب , اعدد , بنية , حصة , حياکة , صنع , عدل , عنوان , کامل , کيف , مازق , مجري , نظم , نظيف , هالة , وافق , يمين
لباس
صراع
عالج
ارتجل
سکة الحديد
برکة
سياج
فريق
سندويتش
مدفن

درست کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدرحیم ریگی
شناختن
برای مثال:ازسعدی
یتیمی که ناکرده قرآن درست -کتبخانه ی چندملت بشست
چون معنی درست درفارسی فقط معنی کلمه ی صحیح رامیدهدمعنی کنندگان بیت رااصلاح کرده انددرحالیکه درست کردن دربلوچی به معنی شناختن است وبلوچی یکی ازلهجه های قدیمی فارسی ونزدیک به پهلوی است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درست كردن بستني سنتي   • طرز تهیه بستنی خانگی   • درست كردن بستني وانيلي   • طرز تهیه بستنی در خانه   • طرز تهیه بستنی کاکائویی   • طرز تهیه بستنی بدون ثعلب   • بستنی ساده   • طرز تهیه بستنی سنتی در منزل   • معنی درست کردن   • مفهوم درست کردن   • تعریف درست کردن   • معرفی درست کردن   • درست کردن چیست   • درست کردن یعنی چی   • درست کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درست کردن
کلمه : درست کردن
اشتباه تایپی : nvsj ;vnk
عکس درست کردن : در گوگل

آیا معنی درست کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )