برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1355 100 1

درم

/deram/

مترادف درم: درهم، دینار، ریال

برابر پارسی: درهم

معنی درم در لغت نامه دهخدا

درم. [ دَ / دَ رَ / دَ رِ ] (ع مص ) گام نزدیک گذاشتن در شتاب روی ، و گام نزدیک گذاشتن خرگوش و خارپشت و غیره در شتاب روی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آهسته و نرم رفتن شتر. (از منتهی الارب ). دَرامة. دَرَمان. و رجوع به درامة و درمان شود.

درم. [ دَ رَ ] (ع مص ) هموار شدن ساق. (از || پوشیده شدن کعب از گوشت بحدی که حجم آن معلوم نشود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و آنرا در مورد استخوان و هرچه که پیه و گوشت آنرا بپوشاند و حجم آن ناپیدا گردد نیز گویند. (از منتهی الارب ). || سوده و ریخته شدن دندانها. || ریخته شدن دندانهای شتر. || قریب ریختن شدن دندانهای شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

درم. [ دَ رَ ] (ع اِ) استخوان ابرو،آنگاه که برآمده نباشد. || سرخی بر دو لب پس از مسواک کردن. (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).

درم. [ دَ رِ ] (ع اِ) درختی است.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نام درختی است که به لیبیه (لیبی ) روید و صمغ اَشَق ّ از آن درخت است. (یادداشت مرحوم دهخدا).

درم. [ دَ رِ ] (اِخ ) نام مردی شیبانی که کشته گردید و قصاص آن گرفته نشد، و بدو مثل زنند و گویند: «أودی من درم ». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

درم. [ دُ ] (ع ص ) ج ِ أدرم. (منتهی الارب ). رجوع به ادرم شود. || ج ِ دَرماء. (منتهی الارب ). رجوع به درماء شود.

درم. [ دِ رَ ] (اِ) زری که معروف بوده و درهم معرب آنست. (آنندراج ). شصت پشیز. ده یک دینار. (یادداشت مرحوم دهخدا). || نوعی از نقره ٔ مسکوک و نقود و نوع پول. (ناظم الاطباء). مسکوک سیمین. سکه از سیم. سکه ٔ نقره. پول سیمین. نقره ٔمسکوک. پول سفید. مطلق پول. أبوکبر. (دهار). دِرهام. (آنندراج ). درهم. (دهار) (منتهی الارب ). رَبَج. (منتهی الارب ). رِقة. (دهار). رَوبَج. قَرقوف. قِطاع. وَرق. (منتهی الارب ). و رجوع به درهم شود :
بشوی نرم هم به زر و درم
چون به زین و لگام تند ستاغ.
شهید.
گر درم داری گزند آرد بدین
بفکن او را گرم و درویشی گزین.
رودکی.
چو دینار باید مرا یا درم
فراز آورم من به نوک قلم.ابوشکور ...

معنی درم به فارسی

درم
درهم
( اسم ) ۱ - واحد سکه نقره ( وزن و بهای آن در عصرهای مختلف متفاوت بوده است ) . ۲ - واحد وزن معاذل شش دانگ ( هر دانگ دو قیراط ) .
نام کوهی و ناحیتی به هرسین
[DRIs] [تغذیه] ← دریافت های مبنا
[ گویش مازنی ] /daram/ & از توابع دهستان چهاردانگه ی هزار جریب ساری & واحد وزن به اندازه ی دو سیر
درم بارنده بارنده درم درم ریز
درم بخشنده بخشنده درم آنکه درم بخشد
[ گویش مازنی ] /daram baram/ سخت درتکاپو بودن - درهم و برهم – کلافه و سردرگم آشفته – نامرتب
[ گویش مازنی ] /darem barem baviyen/ درهم شدن و به هم آمیختن - کنار رفتن ابر پس از هوای بارانی
درم پیماینده وزان درم سنج
درم جوینده جوینده درم درم خواه
( صفت ) غلام یا کنیزی که او را با پول خریده باشند زر خرید .
درم خرید بنده زر خرید مملوک برده غلام عبد امه مولی
هزینه کنند. درم که درم نگاه ندارد و بر هم نینبارد مقابل درم دوست و درم جوی
درم دارنده دارنده درم آنکه درم دارد مالدار و غنی ملی متمول مایه دار ثروتمند
درم داشتن داشتن درم توانگری تمول غنا موسری
...

معنی درم در فرهنگ معین

درم
(دِ رَ) [ یو . ] (اِ.) ۱ - مسکوک نقره . ۲ - واحد وزن معادل شش دانگ .
( ~. گُ) [ یو - فا. ] (ص فا.) صراف .

معنی درم در فرهنگ فارسی عمید

درم
= دِرهم
غلام یا کنیز که او را با پول خریده باشند، بنده، کنیز: می آرد شرف مردی پدید / و آزاده نژاد از درم خرید (رودکی: ۴۹۹).
کارخانه یا محلی که در آن پول سکه بزنند، دارالضرب، ضراب خانه.
کسی که پول خوب و بد را بسنجد و از هم جدا کند، صراف.
چیزی که به وزن یک درم باشد، وزن یک درم.
کسی که پول خوب و بد را از هم جدا کند، درم گزیننده، درم سنج، صراف.
پول دار، ثروتمند.

درم در دانشنامه ویکی پدیا

درم
درم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دِرَم مخفف درهم یکای پول
دِرْم (پوست) بخشی از پوست
درم (به انگلیسی: Dermis)* به همراه روپوست ، تشکیل پوست بدن را می دهند.درم دارای دو بخش سطحیتر پاپیلاری (منطقه B درشکل) و عمقیتر رتیکولار (منطقه C در شکل) است. درم بین اپیدرم و هیپودرم (بافت همبند زیر پوست) قرار دارد. بین اپیدرم و درم لایه غشای قاعده ای یا بازال ( basement membrane) قرار دارد. گیرنده های حسی پوست ، غدد عرق ، فولیکول مو ، غدد سباسه ، غدد آپوکرین ، عروق خونی و لنفی همه در درم هستند.
درم، روستایی است از توابع بخش هزارجریب شهرستان نکا در استان مازندران ایران.
این روستا در دهستان استخرپشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۲ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
درم (کاشان)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کاشان در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان میاندشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
دِرم ابرِیژن (به انگلیسی: Dermabrasion) نوعی لایه برداری لایه های سطحی پوست است که به منظور زیباسازی، جوان سازی و رفع جوشگاه (اسکارِ) سطحیِ پوست انجام می گیرد. باید توجه داشت که کسانی که تاتو دارند نباید لیزر کنند و بعد از لیزر نیز تاتو انجام نشود، زیرا به دلیل نازک شدن بافت های پوست، امکان آسیب رسیدن به لایه های اصلی پوست تشدید می یابد. حداقل یک هفته تا ده روز بعد از لیزر تاتو انجام می شود تا به بافت اصلی پوست آسیب وارد نشود.
جوشگاه (اسکار)
درماتولوژی
در این روش، پزشک می کوشد با سایش فیزیکی (یا با مواد ش ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

درم در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:درهم

ارتباط محتوایی با درم

معنی درم به انگلیسی

drachm (اسم)
درم
dram (اسم)
درم

معنی کلمه درم به عربی

درم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ملیکا
راستش معنی درست کلمه نمی یاد چرا
شهریار آریابد
در پارسی باستان " داریگ " یکان پولی که در روزگار داریوش هخامنشی برای داد و ستدهای بازرگانی جایگزین شیوه پایاپای گردید و در گذر روزگاران به ، داریک ، درهم ، درم ، درام و دراخما( در یونانی ) دگرگون شد و همگی از این یکان پولی باستانی ایران سرچشمه گرفته اند.
محمد جواد
در بیت" چو برخاست آواز کوس از درم بیامد پر از خون دو رخ مادرم" از شاهنامه نوشته فردوسی به معنای سفر می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• درم پوست   • اپيدرم   • معنی یک درم   • لایه های اپیدرم پوست   • هیپودرم   • سه لایه پوست   • معنی درم   • درن   • مفهوم درم   • تعریف درم   • معرفی درم   • درم چیست   • درم یعنی چی   • درم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی درم
کلمه : درم
اشتباه تایپی : nvl
آوا : deram
نقش : اسم
عکس درم : در گوگل

آیا معنی درم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )