برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1291 100 1

در

/dar/

مترادف در: باب، درب، دروازه، اندر، تو، داخل، درون، مدخل، سرپوش، سر، پشه، دره | جمان، دردانه، دره، گوهر، لولو، مروارید

برابر پارسی: مروارید

معنی در در لغت نامه دهخدا

در. [ دَرر ] (اِخ ) آبگیریست در دیار بنی سلیم. آب آن در تمام بهارگاه بماند. (معجم البلدان ). پارگینی است به دیار بنی سلیم. (منتهی الارب ).

در. [ دَرر ] (ع اِ)خون. || شیر. || بسیاری شیر. || غنیمت. || خوبی. نیکویی. (منتهی الارب ). نیکی. خیر. کارنیکو. (آنندراج ). و از اینجا گویند: ﷲ درک ؛ یعنی خدای راست خوبی و نیکویی تو، نیکیت فزون ، خدایت نیکی دهاد. و ﷲ دره ، ای عمله و خیره ؛ خدای راست خیر و نیکوی او. و کذا در مدح : ﷲ درک من رجل. و در ذم : لا در دره ؛ ای لا کثر خیره. و نیز ﷲ درکم ؛ خیر باد شما را. و نیز گویند ﷲ در قائل ؛ نیک باد گوینده را. خدا گوینده را نیکی دهاد :
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل
هر کس شنید گفت اﷲ در قائل.
حافظ.

در. [ دَرر ] (ع مص ) بسیار شیر دادن ناقه. (منتهی الارب ). شیر فروگذاشتن. (تاج المصادر) (زوزنی ). || بسیار شدن و درهم پیچیدن گیاه. (منتهی الارب ). || ریزان کردن آسمان باران را. (منتهی الارب ). باریدن باران. باران فروگذاشتن. (تاج المصادر) (زوزنی ). || فروآمدن باران. (تاج المصادر) (زوزنی ) || روان و گرم گردیدن بازار. || نرم شدن چیزی. || بسیار شدن باج. || به شدن روی کسی بعد بیماری و نیک گردیدن. (از منتهی الارب ).

در. [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان در 48هزارگزی جنوب خاوری گلپایگان کنار راه مالرو تکین به مادرشاه. جلگه و معتدل و دارای 860 تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آنجا غلات و لبنیات شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی زنان فرش بافی و راه آن مالروست معادن گچ و قیر دارد و مردم آن تابستان به ییلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6).

در. [ دُرر ] (ع اِ) ج ِ درة. مرواریدهای درشت. مرواریدهای بزرگ و واحد آن درة است و جمع آن دُرَّر و دُرّات. (از مهذب الاسماء). مرواری. لؤلؤ که مروارید درشت است مقابل مرجان که خاک مرواریدست. و اللؤلؤ جنس یشتمل علی نوعیه من الدرالکبار والمرجان الصغار کما قال ابوعبیدة به ان الدر کبار الحب و المرجان صغاره و اللؤلؤ ...

معنی در به فارسی

در
( اسم ) پشه .
ظرفیت را رسانده خواه ظرفیت مکانی و خواه زمانی
[door] [قطعات و مجموعه های خودرو] صفحه ای لولادار برای ورود سرنشینان به داخل خودرو یا خروج از آن
[ گویش مازنی ] /der/ دیر - طولانی ۳دور & اطراف – نواحی - گردش – پرسه زدن – تفرج & گوهر در
دهی کوچکی است از بخش راور شهرستان کرمان
[scald , scalding] [علوم و فنّاوری غذا] غوطه ورکردن کوتاه مدت مواد اولیۀ غذایی در آب جوش برای آماده سازی آنها متـ . آب جوش زدن
ده از دهستان ایزد موسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل
دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد
در انجام در پایان عاقبت مقابل در آغاز .
ده کوچکی است از دهستان حتکن بخش زرند شهرستان کرمان
در اول اولا مقابل در آخر .
آغشتن خیساندن خیس کردن انقاع
قریه ایست سه فرسنگی میانه جنوب و شرق خشن آباد نام یکی از دهستانهای پنجگانه بخش سعادت آباد شهرستان بندر عباس .
آگندن آکندن انباشتن
آگنیدن پر کردن انباشتن
در عهد ساسانی عنوان خاص یکی از مامورین عالی مقام مالیه که به امور محاسبات مخصوص دربار رسیدگی میکرده است و میتوان عنوان ا ...

معنی در در فرهنگ معین

در
(دَ رّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - شیر، فراوانی شیر. ۲ - نیکی ، نیکی بسیار. ۳ - غنیمت .
(دُ رّ) [ ع . ] (اِ.) مروارید. ج . دُرَر.
( ~.) (اِ.) پشه .
هم شدن ( ~. شُ دَ)(مص ل .) ۱ - مخلوط شدن . ۲ - آشفته شدن ، عصبانی گشتن .
( ~.) (اِ.) دره : (کوه ).
(دَ) [ په . ] (اِ.) = درب : ۱ - داخل ، درون . ۲ - دربار. ۳ - فصل (کتاب ). ۴ - موضوع ، مطلب . ۵ - حرف اضافه .
جمله (دَ. جُ لِ) [ فا - ع . ] (ق .) خلاصه ، بالاخره .
هم کردن ( ~. کَ دَ) (مص م .) ۱ - مخلوط کردن . ۲ - آشفته کردن .
( ~.) [ په . ] (اِ.) آن چه که از چوب یا آهن و غیره سازند و در دیوار و اشکاف و صندوق و جز آن ها کار گذارند و باز و بسته شود. ،این ~ و آن در این طرف و آن طرف ، این جا و آن جا. ، ~ باغ سبز نشان دادن کنایه از: وعده های فریبنده و پوچ دادن . ، ~ به روی هم
هم (دَ هَ) (ص مر.) آمیخته ، مخلوط . ۲ - آشفته ، شوریده .
(دَ. بِ. دَ) (ص مر.) کسی که از خانه و خاندان خود آواره شده .
(دَ. کَ دَ) (مص م .) اسیر کردن .
(دَ. جَ. کَ دَ) (مص م .) فریب دادن .
(دَ نِ یا نَ) (اِ.) ۱ - دربار پادشاهی ، سرای سلطنتی . ۲ - دارالحکومه ، استانداری (قاجاریه ). ۳ - جایی که آدمی در آن سکنی کند، منزل . ۴ - دولت ، درب خانه .
(دَ دَ) (ق مر.) بی درنگ ، همان دم ، در زمان ، فوراً.
(دَ. تَ) (مص ل .) سازگار شدن ، سازگاری .
(دَ. سَ. مَ دَ) (مص ل .) ۱ - سقوط کردن . ۲ - دچار دردسر شدن .
(دَ. شُ د ...

معنی در در فرهنگ فارسی عمید

در
۱. =دریدن
۲. درنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پرده در، صفدر.
=دَرّه
در اول بعضی مصادر افزوده می شود و معنی کلمه را اندکی تغییر می دهد: درآمدن، درآوردن، درآویختن، دربردن، در رسیدن، دررفتن، درساختن، درگذشتن.
۱. درون، اندرون.
۲. به سوی، به طرف.
۱. شیر، لبن.
۲. [مجاز] فرزند.
آنچه از چوب یا آهن یا چیز دیگر درست کنند و میان دیوار یا جلو اشکاف یا سر صندوق یا روی چیز دیگر کار بگذارند که باز و بسته شود.
مروارید درشت.
* درّ کوهی: (زمین شناسی) = کوارتز
* درّ یتیم: [قدیمی] مروارید بی مانند و گران بها.
۱. کسی که راز دیگری را فاش کند و او را رسوا و بی آبرو سازد: اشک من گر ز غمت سرخ برآمد چه عجب / خجل از کردهٴ خود پرده دری نیست که نیست (حافظ: ۱۶۴).
۲. بی شرم.
۳. گستاخ.
۱. آواره، بی خانمان، کسی که از خانه و مسکن خود رانده و آواره شده باشد.
۲. (قید) از این در به آن در، از یک خانه به خانۀ دیگر، در همه جا.
* دربه در شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] سرگردان شدن.
مراسمی که در روز سیزدهم فروردین در ایران برگزار می شود و مردم به خارج شهر و به باغ و صحرا می روند و آن روز را به شادی، تفریح، و با انواع بازی ها می گذرانند و به اصطلاح نحسی سیزده را در می کنند.

در در دانشنامه اسلامی

در
در یا درب وسیله ای است باز و بسته شونده که برای حفاظت مکان ها از آن استفاده می شود.
در وسیله ای است باز و بسته شونده است و به معنای در ورودی و خروجی مکانی و نیز به محل ورود و خروج از مکانی گفته در می شود.
موارد کاربرد در در فقه
احکام آن در باب های صلات، حج، صلح، صید و ذباحه و حدود آمده است.
کراهت نمازگزاردن در برابر درِ باز
بنابر قول برخی، نمازگزاردن در برابر درِ باز مکروه است.
دعا در ورودی مسجدالحرام
...
در آستانه قرآن نوشته بلاشر و ترجمه دکتر محمود رامیار است.
در سال 1945 میلادی که نخستین بار ترجمه فرانسوی قرآن از «بلاشر» منتشر شد.
مقدمۀ آن سخت مورد توجّه علاقه مندان قرار گرفت.این مقدّمه پس از مدّتی، با تلاش بیش تر به عنوان کتابی مستقل که توسط دکتر رامیار، تحت عنوان «در آستانه قرآن» به فارسی برگردانده شد، پا به عرصه پژوهش های قرآنی نهاد.
کتاب شامل مقدّمه و پنج عنوان و بخش کلی است.
مترجم در مقدّمه درباره بلاشر و کتاب های او سخن به میان آورده، آن گاه از چگونگی ترجمه و تاریخ آن سخن می گوید.
کتاب در آستانه قرآن تالیف مرحوم دکتر رامیار است.
در سال ۱۹۴۵ میلادی که نخستین بار ترجمه فرانسوی قرآن از « بلاشر » منتشر شد. مقدمه آن سخت مورد توجه علاقه مندان قرار گرفت. این مقدمه پس از مدتی، با تلاش بیش تر به عنوان کتابی مستقل که توسط استاد فقید، مرحوم دکتر رامیار، تحت عنوان «در آستانه قرآن» به فارسی برگردانده شد، پا به عرصه پژوهش های قرآنی نهاد.
ساختار و گزارش محتوا
کتاب شامل مقدمه و پنج عنوان و بخش کلی است. مترجم در مقدمه درباره بلاشر و کتاب های او سخن به میان آورده، آن گاه از چگونگی ترجمه و تاریخ آن سخن می گوید. اینک به گزارش پنج عنوان و بخش کلی کتاب می پردازیم: بخش اول، گردآوری قرآن مجید نام دارد که در آن سه فصل گردآوری قرآن ، اصطلاح رسم الخط مصحف عثمانی و قراءات و قاریان به چشم می خورد.بخش دو ...


در در دانشنامه ویکی پدیا

در
دَر به تخته های چوبی یا فلزی مستطیل شکلی گفته می شود حدوداً به اندازه قامت انسان که در بازه دیوار ساختمان ها تعبیه می شود تا رفت وآمد به درون و بیرون ساختمان یا بستن ساختمان از طریق آن میسر شود. واژهٔ درب که اخیراً در زبان پارسی رایج گردیده عربی است و از کلمهٔ دروازهٔ پارسی گرفته شده است و به همان معنای دروازه در عربی بکار می رود و استفادهٔ آن به معنای در، در زبان پارسی کاملاً غلط می باشد و متأسفانه به علت جهل برخی از زبان شناسان پارسی در دوران اخیر در زبان پارسی رایج گردیده است.
در مکان های نظامی برای اهداف امنیتی
در پارکینگ منازل و ورودی باغ ها و ویلاها برای تأمین رفاه بیشتر
صرفه جویی در مصرف انرژی در مکان هایی مانند هتل ها، فروشگاه ها، بیمارستان ها، بانک ها، ادارات و سایر مکان ها پررفت وآمد.
تأمین بهداشت در اتاق های عمل، آزمایشگاه ها، انبارهای مواد غذایی و…
درها معمولاً به وسیله یک لولا به چهارچوب در محکم می شوند. درهای قدیمی شرقی دارای کلون و کوبه بوده اند.
کهن ترین مدارک و نمونه های در و پنجره در معماری ایران را می توان در نقش قلعه های مادی در آثار دوره شاروقین یافت. اغلب آن ها از چوب ساخته و روی آن ها آهنکوب شده است. از روزگاران کهن معماران ایرانی تلاش می کردند که درگاه ها را به صورت مستطیل ساده درآورند، تا باز و بسته شدن در را آسان کنند؛ به همین جهت میان در و روزن بالای آن کلاف چوبی می نهادند که علاوه بر استوار کردن بنا نقش چپیله یا به اصطلاح امروز نعل درگاه را بازی می کرده و جای در به صورت درگاهی چهارگوش و ساده درمی آمده است. در معماری پارسی سردرب گاه ها با یک پاره سنگ یکپارچه پوشیده می شد و در سبک پارتی هم در زیر چپیله نالی روی درگاه ها کالغپر و شاخک چهار چوب جای می گرفته. در بناهای عهد اسلام ایران هم هرجادر و دروازه دیده می شود با کلاف چوبی به صورت ساده مستطیل درآمده؛ کهن ترین دری که از آغاز اسلام به جای مانده بود در دروازه مهریز یزد بود.
درب های خودکار یا اتوماتیک به درهایی گفته می شود که باز و بسته شدن در آن ها به صورت خودکار انجام می گیرد و نیازی به دخالت انسان نیست. نسل ابتدایی درب اتوماتیک در دهه هفتاد میلادی توسط یک دانش آموز اهل اوهاییر آمریکا ابداع شد. بسیاری معتقد بر این هستند که سر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

در در دانشنامه آزاد پارسی

دُرّ
رجوع شود به:مروارید

ارتباط محتوایی با در

در در جدول کلمات

در
مروارید
در آرزوی فرزند
نازا
در آستر کاری | رنگ کاری و نقاشی به کار می رود
بتونه
در آغاز کارها
اوایل
در آمدن کنه
زتوخ
در آن سو جایی
ماورا
در آن مکان
انجا
در آن هنگام
انگاه
در آنجا شوخ از تن بزداییم
حمام
در آوردنی از روزگار
دمار

معنی در به انگلیسی

valve (اسم)
در ، سوپاپ ، سر پوش ، دریچه ، شیر ، لامپ
pearl (اسم)
در ، صدف ، مروارید ، اب مروارید
pylon (اسم)
در ، برج ، شاه تیر ، پیل یا تیر برق
wicket (اسم)
در ، حلقه ، چوگان ، دریچه ، باجه ، دروازه کوچک
plug (اسم)
در ، سر ، قاش ، دو شاخه ، شیر ، توپی ، قاچ ، سوراخ گیر ، دوشاخه کلید اتصال ، سربطری
door (اسم)
باب ، در ، راهرو ، درب
doorpost (اسم)
در ، چهارچوب ، باهو
doorjamb (اسم)
در ، چهارچوب ، باهو
valvate (صفت)
در ، دریچه دار ، بشکل دریچه یا سوپاپ
about (حرف اضافه)
در ، در باره ، در حدود ، راجع به ، پیرامون ، در باب ، در شرف ، با ، قریب ، در اطراف ، نزدیک ، نزد ، در صدد ، دور تا دور
at (حرف اضافه)
در ، نزدیک ، بر حسب ، سر ، بر ، به ، بسوی ، در نتیجه ، بطرف ، بنا بر ، از قرار ، پهلوی ، بقرار
to (حرف اضافه)
در ، نزد ، طرف ، بر حسب ، در برابر ، به ، بسوی ، پیش ، بطرف ، برای ، سوی ، تا نسبت به ، روبطرف
unto (حرف اضافه)
در ، در برابر ، بسوی ، پیش ، بطرف ، سوی ، تا نسبت به ، روبطرف

معنی کلمه در به عربی

در را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
با ضمه ی کوتاه روی حرف دال ؛ مخفف دور مثلا درنما =دور نما
متین
به معنای گوهر میباشد
آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
سربالایی تند بین دوکوه.بالای
ستون فقرات نزدیک گردن را نیز می گویند

کرت زه همو در ره بالا::
پسرت از همان سربالایی رفت
بالا

دروم درد اکنه::بالای ستون فقرات* بین دو کتف* درد می کند
Der
مجتبی عیوض صحرا
تر- پسوند نگهبانی،حفاظت،مراقبت،نگهداری،رسیدگی،آسایش دهندگی و... فارسی اَوِستایی است!
مثل: مادر،پدر،برادر،دختر و...
سعید
دُر به معنی مروارید
پارسا
مروارید
سیمین یاری
دَر : خیر دهد. برای مثال در جمله ی� لِلّهِ دَرُّ کُما: به معنای خدا خیرتان دهد�.
محمدرحیم ریگی
بفتح دال دربلوچی به معنی بیرون
سیزده به در
یعنی روزسیزدهم به بیرون ازشهر....
پارسا
مروارید یا به معنای دیگر درب، دروازه
P.SH
گوهر ، مروارید ، اجسام ارزشمند
پارسا
مروارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس شوهر اعظم   • شکنجه زن مشهدی   • شکنجه زن توسط شوهر   • شکنجه اعظم طالقانی   • شکنجه قرون وسطی   • شکنجه های اعظم طالقانی   • انواع شکنجه   • شکنجه زن سعید امامی   • معنی در   • مفهوم در   • تعریف در   • معرفی در   • در چیست   • در یعنی چی   • در یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی در
کلمه : در
اشتباه تایپی : nv
آوا : dar
نقش : اسم
عکس در : در گوگل

آیا معنی در مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )