برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1348 100 1

دست خوش

/dastxoS/

معنی دست خوش در لغت نامه دهخدا

دست خوش. [ دَ ت ِ خوَش ْ / خُش ْ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) این ترکیب در بیت ذیل منسوب به رودکی آمده است و ظاهراً بدان هم معنی دست خوب می توان داد و هم معنی دست خوش و ملعبه :
عالم چو ستم کند ستمکش مائیم
دست خوش روزگار ناخوش مائیم.
(منسوب به رودکی ).

دست خوش. [ دَ خوَش ْ / خُش ْ ] (ص مرکب ) سخره. (شرفنامه ٔ منیری ). شخصی که مسخره باشد. (غیاث ) (آنندراج ). مسخرگی. (برهان ) (انجمن آرا). آنکه مورد مسخره واقع شود. که مورد ریشخند قرار گیرد. || کنایه ازعاجز و زبون و زیردست. (برهان ) (انجمن آرا). مغلوب.(از غیاث ). مغلوب و زبون. (آنندراج ). || دست زیر بودن یعنی در تحت حکم کسی بودن :
چون نه ای کامل دکان تنها مگیر
دست خوش می باش تا گردی خمیر.
مولوی.
- دست خوش کسی یا حوادث یا زمانه یا صروف دهر یا تصاریف دهر یا هواهای نفس شدن ؛ ملعبه ٔ او شدن. بازیچه ٔ او گشتن. || در معرض. عرضه ٔ. بازیچه ٔ. ملعبه ٔ. اسباب کار. (یادداشت مرحوم دهخدا). و در این معنی لازم الاضافه است :
عید را دست خوش خویش گرفتیم ازو
میوه و گل بجز اینگونه نخواهیم دگر.
ازرقی (از آنندراج ).
ای چون غرواش سبلتت کفک فشان
چون شانه بوی دست خوش دست خوشان.
سوزنی.
تا دست خوش جهان شدم من
در دست قناعتم ممکن.
مجیرالدین بیلقانی (از آنندراج ).
ساقی شب دستکش جام تست
مرغ سحر دست خوش نام تست.
نظامی.
پی سپر جرعه ٔ میخوارگان
دست خوش بازی سیارگان.
نظامی.
دست خوشان تواند پردگیان چنگ وار
یک دو نواشان بسازچون دل ایشان حزین.
سیف اسفرنگی (از انجمن آرا).
زمانه به چه نوع دست خوش آن طایفه است. (جهانگشای جوینی ).
خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد
نقد امید عمر من در طلب وصال شد.
سعدی.
روح را کس نکند دست خوش نفس خسیس
عاقلان آینه ٔ چین نفرستند به زنگ.
خواجو (از شرفنامه ٔ منیری ).
خاصه با پیری چون من که بطبع
دائماً دست خوش نسیان است. ...

معنی دست خوش به فارسی

دست خوش
( جمله اسمیه ) ۱ - کلمه تحسین که بکسی که در قمار ببرد یا در کاری پیروز شود گویند مرحبا آفرین . ۲ - نیز به کسی که با تردستی و مهارت کلاه سر دیگری گذاشته گویند .
این ترکیب در بیت ذیل منسوب به رودکی آمده است و ظاهرا بدان هم معنی دست خوب می توان داد و هم معنی دستخوش و ملعبه : عالم چو ستم کند ستمکش مائیم دست خوش روزگار ناخوش مائیم
در آمدن پرداختن یا به آسانی در آمدن و راه بردن بدان .

معنی دست خوش در فرهنگ معین

دست خوش
کردن ( ~. خُ. کَ دَ) (مص ل .) مهارت یافتن .
( ~. خُ) (ص مر.) ۱ - بازیچه ، مسخره . ۲ - رام ، مطیع ، زبون .
( ~ . خُ) ۱ - (اِمر.) پولی که از طرف برنده در قمار به عنوان انعام به دیگری داده شود. ۲ - (شب جم .) کلمة تحسین به معنی ، آفرین ، مرحبا.

دست خوش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
معنی: دستِت درد نکنه،دست مریزاد،دستِت درست،ایول داری،کارِت درسته،
حرف نداری،گُل کاشتی،کارِستون کردی،دمت گرم-شاباش(شادباش)،درود،آفرین،باریکلا،زنده باد-احسنت،مرحبا،ماشالله(ماشاالله)،بِنازم(نازِ شستت)،یاشاسین(ترکی)-
خوش باشی،به سلامتی(به هنگام نوشیدن باده به یاد عزیزی یا دوستی گویند)-ممنون،متشکر(مچکر)،سپاس
مجتبی عیوض صحرا
دستا موجود است(دست ها موجود است)!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اهنگ دست خوش   • دستخوش درجدول   • معنی دستخوش سکوت یا وقفه   • غباوت   • دسخوش   • معنی دست خوش   • مفهوم دست خوش   • تعریف دست خوش   • معرفی دست خوش   • دست خوش چیست   • دست خوش یعنی چی   • دست خوش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دست خوش
کلمه : دست خوش
اشتباه تایپی : nsj o,a
آوا : dastxoS
نقش : اسم
عکس دست خوش : در گوگل

آیا معنی دست خوش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )