برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1326 100 1

دلو

/dalv/

برابر پارسی: آوند آبکشی

معنی دلو در لغت نامه دهخدا

دلو.[ دَل ْوْ ] (ع مص ) در چاه فرو رها کردن دلو را. (ازمنتهی الارب ). پائین فرستادن دلو را در چاه. (از اقرب الموارد). || برکشیدن دلو را از چاه. (از منتهی الارب ). دلو از چاه برکشیدن. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). دول از چاه برکشیدن. (المصادر زوزنی ). جدا کردن و کشیدن دلو را تا آنرا از چاه خارج کنند. (از اقرب الموارد). || آب کشیدن و استفاده بوسیله ٔ دلو. (از اقرب الموارد). || آهسته راندن ناقه را. (از منتهی الارب ). آهسته راندن شتر.(تاج المصادر بیهقی ) (دهار). رفق و مدارا کردن با شتر هنگام راندن آن. (از ذیل اقرب الموارد از اساس ). || نرمی کردن با کسی (از منتهی الارب ). رفق و مدارا کردن با کسی. (از اقرب الموارد). || شفیع گرفتن کسی را بسوی کسی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درخواست کردن و طلب نمودن حاجت خود را. (از ذیل اقرب الموارد از اساس ).

دلو. [ دَل ْوْ ] (ع اِ) آوند آب کش. (منتهی الارب ). آنچه بدان آب کشند، مؤنث است اما گاهی بصورت مذکر نیز بکار رود. (از اقرب الموارد). ظرفی که بدان آب از چاه کشند.(غیاث ). ظرفی بیشتر از پوست و گاهی فلزی برای کشیدن آب از چاه و غیره. آبریز. (از برهان ). ام جابر. (مرصع). ام الجراف. (منتهی الارب ). ام ادیم. (مرصع). جحوف. (منتهی الارب ). دغول. دلاة. دول. (از برهان ). ذنوب. سجل. سلم. غرب. فطیل. متعة. مِنزحة. نَیطَل. (منتهی الارب ). هیز. (از برهان ). ج ، دِلاء، و دلی [ دُ لی ی / دِلی ی / دَل ْ لا ]، و أدلی و أدل که جمع قلت است و در اصل ادلو [ اِ دْ ل ُ وُن ْ ] بوده و واو آن به یاءقلب شده. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : و جأت سیارة فأرسلوا واردهم فأدلی دلوه قال یا بشری هذا غلام و أسروه بضاعةً واﷲ علیم بما یعملون. (قرآن 19/12)، و کاروانیانی آمدند و آب آورشان را فرستادند و او دلو خود را به چاه فرونهاد، گفت مژده که این پسری است و او را بعنوان سرمایه و کالایی پنهان داشتند، و خداوند بدانچه انجام می دهند آگاه است.
یکی دختری دید برسان ماه
فروهشته از چرخ دلوی به چاه.
فردوسی.
پرستنده بشنید و آمد دوان
رسن بود بر دلو و چرخ روان.
فردوسی.
پرستنده را گفت کای کم ز زن
نه زن دا ...

معنی دلو به فارسی

دلو
یازدهمین برج ار بروج دوازده گانه ( منطقه البروج ) و آن بین برج جدی و برج حوت قرار دارد و بصورت شخصی است که ظرفی ( دلو مانند ) سرازیر در دست دارد ۲ - یازدهمین برج ( ماه شمسی ) سال و آن مطابق بهمن ماه است .
( اسم ) ظرفی فلزی یا چرمی که بوسیله آن از چاه آب کشند دول سطل .
ورقی دارای دو خال در بازی ورق .
[Aquarius, Aqr, Water Carrier] [نجوم] صورت فلکی منطقه البروج در بین دو صورت حوت و جَدْی که به شکل مرد سقا تصور می شود
[ گویش مازنی ] /daloo/ شکم پرست - تنبل – سست عنصر & روستایی در هزارجریب
رئیس ارکسترفرانسوی ( و. پاریس ۱۸۱۹ - ف. ۱۸۸۷ م . ) وی کنسرتهای عمومی برای موسیقی کلاسیک را در شهر پاریس ابداع کرد .
رئیس ارکستر فرانسه
چرخ دولاب ٠ چرخاب
دهی است جزئ دهستان گرما دوز بخش کلیبر شهرستان اهر
ترکی دیوانه .

معنی دلو در فرهنگ معین

دلو
(دَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - ظرف آبکشی ، سطل . ۲ - نام یازدهمین برج از برج های دوازده گانه منطقه البروج که خورشید در حرکت ظاهری خود در بهمن ماه در این برج دیده می شود.

معنی دلو در فرهنگ فارسی عمید

دلو
۱. سطل، ظرف آب کشی، ظرف یا چرمی که با آن آب از چاه بکشند، دول.
۲. (نجوم) یازدهمین صورت فلکی منطقةالبروج که در نیمکرۀ جنوبی قرار دارد.
۳. یازدهمین برج از برج های دوازده گانه، برابر با بهمن.

دلو در دانشنامه اسلامی

دلو
دَلو مترادف سطل است. از آن به مناسبت در باب طهارت و حج سخن گفته اند.
دلو عبارت است از ظرفی چرمی یا فلزی و مانند آن که معمولا با آن از چاه آب می کشند.
احکام دلو
در صورت ملاقات آب چاه با نجاست، مقداری معیّن از آب چاه با دلو کشیده می شود. در وجوب یا استحباب کشیدن، اختلاف است. ملاک در دلو، اندازه متعارف آن است. و چنانچه بزرگ تر از آن باشد، بدون شک کشیدن آب به مقدار تعیین شده کافی است؛ لیکن در اینکه مقدار اضافه از نظر وزن، جایگزین تعدادی از دلوهای تعیین شده- که معادل آن است- می شود یا نه، اختلاف است. به تصریح برخی، ابزاری که با آن آب می کشند، از جمله دلو پس از کشیدن مقدار تعیین شده، به تبع پاک شدن آب- بنابر قول به نجاست آن- پاک می شود. مستحب است حاجی یک یا دو دلو از آب زمزم بکشد و از آن بنوشد و بر سر و بدنش بریزد و مستحب است در صورت امکان از دلو محاذی حجر الاسود باشد.
دلو
معنی أَدْلَیٰ: دلو (نوعی سطل )را از چاه بیرون کشید (راغب در مفردات گفته : ورود در اصل لغت به معناي آب طلب کردن بوده و بعدها در غير آن هم استعمال شده . و در معناي دلو گفته : دلوت الدلو - که ثلاثي مجرد است - به معناي دلو را به چاه سرازير کردم است ، ولي ادليت الدلو -...
معنی تُدْلُواْ: براي آب کشيدن دلو مي اندازي(در اينجا کنايه از رشوه دادن است)
معنی دَلاََّهُمَا: آن دو را سقوط داد (ازتدلية به معناي نزديک کردن و رساندن است ، همچنانکه تدلي به معناي نزديکي و رهايي از قيود است ، و گويا اين معنا استعاره از دلوت الدلو انداختم دلو را بوده باشد . )
معنی کَرْبِ: اندوه فراوان و شديد (و کربة و غمة به يک معنا است ، ريشه اين لغت از کرب الأرض - به سکون راء - گرفته شده که به معناي زير و رو کردن زمين است ، و چون اندوه نيز دل انسان را زير و رو و مشوش ميکند از اين جهت اندوه را نيز کرب گفتهاند از طرفي کرَب نيز به معني...
معنی عُرْوَةِ: دستاويز(دستگيره و يا به عبارت ديگر دستهاي است که با آن چيزي را گرفته و بلند ميکنند ، مانند دسته کوزه و دلو و دستگيره ظرفهاي مختلف ، البته گياههاي ريشهدار و نيز درختهائي را که برگ آنها نميريزد عروة ...

دلو در دانشنامه ویکی پدیا

دلو
دلو (دول مقلوب آن) بمعنی ظرف آبکشی و آبخوری، به موارد زیر نیز اشاره دارد:
دلو، از برج های دوازده گانه فلکی منطقةالبروج
دلو (صورت فلکی)، یکی از صورت های فلکی در منطقةالبروج
دلو، نام دیگر بهمن از ماههای سال هجری خورشیدی
دولاب، تجهیزات قدیمی آبکشی از چاه با دلو به همراه چرخ چوبی و ریسمان
دولچه، ظرف آبخوری قدیمی
دلو (دول مقلوب آن) بمعنی ظرف آبکشی و آبخوری، به موارد زیر نیز اشاره دارد:
دلو، از برج های دوازده گانه فلکی منطقةالبروج
دلو (صورت فلکی)، یکی از صورت های فلکی در منطقةالبروج
دلو، نام دیگر بهمن از ماههای سال هجری خورشیدی
دولاب، تجهیزات قدیمی آبکشی از چاه با دلو به همراه چرخ چوبی و ریسمان
دولچه، ظرف آبخوری قدیمی
دلو، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ارومیه و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان دول قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۵۰۸ نفر (۸۲ خانوار) بوده است.
مختصات: ۲۳h ۰۰m ۰۰s٬ −۱۵° ۰۰′ ۰۰″
کتاب صورت های فلکی نوشته دکتر گری مکلر.
صورت فلکی دلو، دُل یا آبریز یکی از صورت های فلکی منطقةالبروج است.
رسیدن به نصف النهار: ۱۸ مهر؟ مساحت: ۹۸۰ دقیقه مربع مخفف معادل لاتین: Aqr
این صورت فلکی نمایشگر مرد یا پسری است که از کوزه ای آب می ریزد که شکلی است باستانی در آسمان و تحت نام های گوناگون شناخته می شود. در بسیاری از اسطوره ها و افسانه ها، از جمله اسطوره سومری، این چهره گویای سیل و طوفانی جهانی، پیش از داستان طوفان نوح بوده است.می گویند پس از فرونشستن طوفان او و همسرش ازطرف زئوس ماموریت یافتند که قلوه سنگ هایی را به پشت خور بیندازند که از هر قلوه سنگ یک انسان برمی خواست. ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دلو در دانشنامه آزاد پارسی

دَلْو (Aquarius)
دَلْو
صورت فلکی منطقةالبروجی، کمی پایین تر از استوای آسمانی، در نزدیکی صورت فلکی اسب بالدار (پگاسوس). صورت دلو نشان دهندۀ مردی است که از کوزه آب می ریزد. خورشید در بهمن ماه (اواخر فوریه تا اوایل مارس) از دَلو می گذرد. در طالع بینی، روزهای دلو یازدهمین بُرج منطقةالبروج، و از یکم تا سی ام بهمن ماه (۲۰ ژانویه تا ۱۸ فوریه) است. نیز ← حرکت_تقدیمی

ارتباط محتوایی با دلو

دلو در جدول کلمات

دلو
ابریز
ریسمان دلو آب
رشا
ریسمان دلو چاه
رشا

معنی دلو به انگلیسی

bucket (اسم)
سطل ، دلو
pail (اسم)
سطل ، دلو ، سطل چوبی

معنی کلمه دلو به عربی

دلو
سطل

دلو را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدحسین بهاری
آوندآب

که با نگارش
آونداب
زیباتر هم می‌شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دلو   • تلفظ دلو   • صورت فلکی دلو   • دلو چیست   • ماه دلو   • برج دلو به انگلیسی   • دلو چاه   • نماد دلو   • مفهوم دلو   • تعریف دلو   • معرفی دلو   • دلو یعنی چی   • دلو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دلو
کلمه : دلو
اشتباه تایپی : ng,
آوا : dalv
نقش : اسم
عکس دلو : در گوگل

آیا معنی دلو مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )