برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1354 100 1

دنباله

/donbAle/

مترادف دنباله: ادامه، امتداد، عقب، عقبه، مانده

معنی دنباله در لغت نامه دهخدا

دنباله. [ دُم ْ ل َ/ ل ِ ] (اِ مرکب ) دم و دنب. (ناظم الاطباء). از دنبال + َه تخصیص نوع از جنس. (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به دم و دمب و دنبال شود. || چیزی که شبیه به دم باشد. (ناظم الاطباء). چیزی که مشابه به دنبال باشد و دنبال به معنی دم چهارپایان است ، و در این صورت حرف هاء برای تشبیه باشد. (غیاث ) (آنندراج ).
- دنباله ٔ میوه ؛ شاخه ٔ باریکی که میوه بدان به درخت پیوسته می باشد. (ناظم الاطباء). نایژه ٔ میوه. (از آنندراج ).
|| عقب و عقبه و پی. (ناظم الاطباء). پس و عقب ، و در این معنی هاء زاید است. (از غیاث ) (از آنندراج ). عَقِب. عَقَب.(یادداشت مؤلف ): مطحة؛ دنباله ٔ سم گوسفند. (منتهی الارب )
- به دنباله ٔ کسی رفتن ؛ تعقیب. او را تعقیب کردن. به عقب او رفتن. پیرو او گشتن. (یادداشت مؤلف ) :
به دنباله ٔ راستان کج مرو.
(بوستان ).
آن چشم آهوانه ٔ عابدفریب بین
کش کاروان حسن به دنباله می رود.
حافظ.
- دنباله ٔ کاری را گرفتن ؛ به دنبال آن رفتن. در تعقیب آن کار شدن. برای انجام آن رفتن. (یادداشت مؤلف ) :
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ٔ کار خویش گیرم.
سعدی.
- دنباله ٔ کسی ؛ تعبیر طنزآمیز از کسی که از دیگری منفک نشود. وابسته ٔ او که دایماً ملازم وی بود. که از وی منفک نشود.
- دنباله ٔ کوه ؛ عقب کوه. (ناظم الاطباء).
|| ذیل. (یادداشت مؤلف ). انتها و ذیل هر چیز عموماً. (لغت محلی شوشتر). نوک. انتها: کسوء؛ دنباله ٔ چیزی. (منتهی الارب ).
- دنباله ٔ تازیانه ، نوک تازیانه . (ناظم الاطباء).
- دنباله ٔ فلاخن ؛ پاره ای است از ابریشم که به یک طرف آن بندند تا در وقت سنگ انداختن صدا کند. (لغت محلی شوشتر).
- دنباله ٔ کتابی ؛ذیل آن. (یادداشت مؤلف ).
- دنباله ٔ مطلبی ؛ تذنیب. (یادداشت مؤلف ).
|| تتمة؛ دنباله داشتن امری. تتمه داشتن آن.(یادداشت مؤلف ). || پارچه ای که بر ریسمانی بندند و در آخر کاغذ باد آویزند تا کج به هوا نرود. (لغت محلی شوشتر).
- دنباله ٔ بادبادک ؛ دم گونه ای که به بن وی بندند. (یادداشت مؤلف ). تکه ریسمانی که جای به جای قطعات پا ...

معنی دنباله به فارسی

دنباله
دم، دم مانند، هرچیزشبیه به دم که درعقب چیزی باشد
( اسم ) ۱ - دم . ۲ - هر چیز مانند دم که در عقب چیزی باشد دم مانند . ۳ - پی پس پیرو عقب عقبه . ۴ - بقیه چیزی پس مانده . ۵ - ضمیمه توضیح : به معنی اخیر لازم الاضافه است .
[tail-piece/ tail piece] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] قطعه ای قابل تنظیم که به عقبِ برگردان بسته می شود تا در هنگام شخم خاک بهتر برگردانده و فشرده شود متـ . دنبالۀ برگردان mouldboard extension
[ گویش مازنی ] /denbaale/ از توابع بندپی بال
( صفت ) ۱ - هر چیز که دارای دم باشد . ۲ - هر چیز که دنباله و بقیه داشته باشد : داستان دنباله دار . یا ستاره دنباله دار ستارهای که دارای دم درازیست ذوذنب .
[نجوم] ← ستارۀ دنباله دار
[long-period comet] [نجوم] دنباله داری که دورۀ مداری آن بیش از دویست سال باشد
[sun-grazing comet, sungrazer, Kreutz sungrazer] [نجوم ] دنباله داری که فاصلۀ حضیض آن از خورشید در حدود قطر خورشید است
[periodic comet, short-period comet] [نجوم] دنباله داری که در مداری بیضی شکل به دور خورشید می گردد و دورۀ تناوب آن معمولاً کمتر از دویست سال است
اصطلاح نجومی جمع فارسی دنباله دار .
دونده به دنبال کسی .
آنکه از عقب کسی می رود .
آنکه از عقب کسی می گردد .
...

معنی دنباله در فرهنگ معین

دنباله
(دُ لِ) (اِمر.) ۱ - دم . ۲ - دم مانند، هر چیز شبیه به دم . ۳ - پی ، پس ، پیرو، عقب . ۴ - بقیة چیزی ، پس مانده .
( ~.) (ص فا.) ۱ - هر چیز که دنباله و بقیه داشته باشد. ۲ - هر چیز که دارای دم باشد.

معنی دنباله در فرهنگ فارسی عمید

دنباله
۱. دم.
۲. دم مانند، هرچیز شبیه دم که در عقب چیزی باشد.
۳. [مجاز] پس، پی.
۴. [عامیانه، مجاز] پیرو.
۵. [مجاز] بقیه.
۱. دارای دنباله، آنچه دارای دم دراز باشد.
۲. آنچه دنباله و بقیه داشته باشد.
پیرو، آن که پشت سر دیگری برود.

دنباله در دانشنامه ویکی پدیا

دنباله
در ریاضیات ؛ دُنباله، تابعی است با دامنه ای ازاعداد طبیعی. این توابع، کاربردهای فراوانی در حساب دیفرانسیل و انتگرال و سایر شاخه های ریاضیات دارند. گاهی، به فراخور نیاز، نام دنباله تغییر می یابد، به عنوان مثال در نظریه تحلیلی اعداد، به دنباله ها، تابع حسابی می گویند.
لازم به توضیح است معمولاً منظور از دنباله، دنباله ای حقیقی است.
دنباله (sequence)، تابعی است که دامنه آن مجموعه اعداد طبیعی یا قطعه ای از مجموعه اعداد طبیعی باشد.
f : N → A {\displaystyle f:\mathbb {N} \to A}
اگر دامنه دنباله قطعه ای از مجموعه اعداد طبیعی باشد، دنباله را متناهی می گوییم و اگر دامنه دنباله خود مجموعه اعداد طبیعی یا زیرمجموعه ای نامتناهی از آن باشد، دنباله را نامتناهی می گوییم.
عکس دنباله
دنباله (ریاضیات)
دنباله (وب گاه)
دنباله (واژه)
دنباله (به انگلیسی: Sequel یا Follow-up) به اثری ادبی، سینمایی یا تلویزیونی گفته می شود که داستانش یک داستان یا اثر منتشرشده قبلی را پی بگیرد و سعی در ادامه دادن ماجراها یا کامل تر کردن داستان داشته باشد.
به عنوان مثال نابودگر ۲ دنباله ای برای نابودگر به شمار می آید.
دنباله (ترکی استانبولی: İz) فیلمی در ژانر مهیج به کارگردانی یسیم اوستااوغلو است که در سال ۱۹۹۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به دریا آلابورا و آیتاچ آرمان اشاره کرد.
۱۹۹۴ (۱۹۹۴)
وب گاه دنباله، یک سایت وب۲ فارسی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دنباله در دانشنامه آزاد پارسی

دنباله (sequence)
در ریاضیات، مجموعۀ مرتبی از اشیاء ریاضی، به خصوص مجموعۀ مرتبی از مقادیر. هر یک از این مقادیر را یک جملۀ دنباله می نامند. دنباله ممکن است متناهی و مختوم به یک جمله، یا نامتناهی باشد. مثلاً دنبالۀ۱/۱،...۳/۱، ۲/۱، ۱،متناهی، و دنبالۀ...،۳/۱، ۲/۱، ۱،نامتناهی است. در ریاضیات، غالباً دنباله های نامتناهی مطرح می شوند. جمله های دنباله را معمولاً با یک حرف لاتین، همراه با اندیسی که معرف رتبۀ جمله در دنباله است، نشان می دهند. مثلاً a۷ به معنی جملۀ هفتم، و an به معنی جملۀ nام یا جملۀ عمومی دنباله است. در مورد هر دنبالۀ خاص، فرمولan را داخل کروشه می نویسند، مثلاً(فرمول ۱)دنبالۀ...، ۳/۱، ۲/۱، ۱است. اگر وقتی n بی نهایت بزرگ می شود، دنباله دارای حد متناهی باشد، دنباله را همگرا، و در غیر این صورت واگرا می نامند. مثلاً دنبالۀ(فرمول ۲)همگرا و حد آن صفر است، ولی دنبالۀ {n} یا ...,۱,۲,۳ واگراست، زیرا حد متناهی ندارد. نیز← تصاعدفرمول ۱: فرمول ۲:

ارتباط محتوایی با دنباله

دنباله در جدول کلمات

دنباله
تلو, پی
دنباله رو
تلو
دنباله رو سوزن
نخ
دنباله رو عروس
ینگه
دنباله روی سوزن
نخ
دنباله ها
ارسالی
دنباله و پشت سر
تلو
دنباله و پیرو
تابع
دنباله و دم
پی
دنباله کشتی
سکان

معنی دنباله به انگلیسی

appendix (اسم)
ضمیمه ، ذیل ، پیوست ، زائده ، دنباله ، اویزه ، زائده کوچک ، قولون ، زائده اپاندیس
tailing (اسم)
تعقیب ، دنباله ، تکه ، انتها ، پس مانده
sequence (اسم)
تابعیت ، دنباله ، ترتیب ، رشته ، تسلسل ، نتیجه ، توالی ، عقبه ، ترادف ، پی رفت
stem (اسم)
ریشه ، دودمان ، دنباله ، میله ، دسته ، اصل ، تنه ، گردنه ، ساقه
suite (اسم)
اپارتمان ، دنباله ، همراهان ، ملتزمین ، رشته ، سلسله ، پیروان ، قطعه موسیقی ، رشته مسلسل ، اتاق مجلل هتل
trail (اسم)
دنباله
tail (اسم)
دنباله ، دم
series (اسم)
دنباله ، صف ، رشته ، رده ، سلسله ، ردیف
sequel (اسم)
پشت ، انجام ، دنباله ، پشت بند ، پایان ، نتیجه ، عاقبت ، عقبه
tail-end (اسم)
دنباله ، انتها ، قسمت انتهایی ، قسمت نهایی

معنی کلمه دنباله به عربی

دنباله
اثر , تکملة , جزع , جناح , ذيل , سلسلة
اثر
اثر
صحوة

دنباله را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین
دُنباله. (ریاضیات) سِری، رشته، سلسله. مجموعه ای از اعداد و یا توابع که در میان هر عضو آن و اعدادِ طبیعی، یا گروهی متشکل از اعدادِ طبیعی، یک رابطهٌ مستقیم و منحصر بفرد وجود دارد. این اعداد طبیعی، یا گروه متشکل از اعداد طبیعی، شاخس های اعضای دُنبالهٌ مورد نظر گفته می شوند. برای مثال،
{f_3, f_2, f_1, ... }
یک دُنباله است و اعداد 1، 2، 3، ... شاخص های اعضای این دُنباله می باشند. مترادفِ دُنباله در زبان انگلیسی Sequence می باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دنباله های معروف ریاضی   • فرمول دنباله ها   • معنی دنباله   • بدست اوردن جمله عمومی دنباله   • انواع دنباله ها   • دنباله حسابی   • دنباله لوکا   • مفهوم دنباله   • تعریف دنباله   • معرفی دنباله   • دنباله چیست   • دنباله یعنی چی   • دنباله یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دنباله
کلمه : دنباله
اشتباه تایپی : nkfhgi
آوا : donbAle
نقش : اسم
عکس دنباله : در گوگل

آیا معنی دنباله مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )