انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1076 100 1

دهان

/dahAn/

مترادف دهان: دهن، فم

معنی دهان در لغت نامه دهخدا

دهان. [ دَ ] (اِ) فم. (دهار) (ترجمان القرآن ). جوفی که در پایین صورت انسان و دیگر حیوانات واقع شده و از وی آواز و صوت خارج گشته و غذا و طعام را دریافت می کند. (ناظم الاطباء). قسمت مقدم و فوقانی لوله ٔ گوارشی که توسط لبها به خارج بازمی شود و در آن اندامهای مختلف مانند داندانها، زبان و شراع الحنک و غیره وجود دارد و غذا داخل آن می شود و پس از جویده شدن به وسیله ٔ لوله ٔ مخصوص وارد معده می گردد و همچنین صوت از آن خارج می شود. (فرهنگ فارسی معین ). کظم. عزلاء. فم. فوه. فیه. فو. فاة. فوهة. فقم. (منتهی الارب ) :
دو جوی روان در دهانش ز خلم
دو خرمن زده بر دو چشمش ز خیم.
شهید بلخی.
دهان دارد چو یک پسته لبان دارد به می شسته
جهان بر من چو یک پسته بدان بسته دهان دارد.
شهید بلخی (از لغت نامه ٔ اسدی ).
تن از خوی پر آب و دهان پر زخاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک.
فردوسی.
دهان گر بماند ز خوردن تهی
از آن به که ناساز خوانی نهی.
فردوسی.
شعر ژاژ از دهان من شکر است
شعرنیک از دهان تو پینو.
طیان (از لغت فرس اسدی ).
از دهان تو همی آید غساک
پیر گشتی ریخت مویت از هباک.
طیان.
چه چیز است آن رونده تیغ خسرو
چه چیز است آن بلالک تیغ بران
یکی اندر دهان حق زبان است
یکی اندر دهان مرگ دندان.
عنصری.
آنکه دهانت بدو نکو شود و تر
خشک شود گنده زو ز بیم دهانم.
ناصرخسرو.
دهان صبا مشک نکهت شد از می
به بوی می اندر صبا می گریزم.
خاقانی.
از آدمی چه طرفه که ماهی در آب نیز
جان را ز حرص در سر کار دهان کند.
خاقانی.
دهان جهان ناله ٔ آز داشت
به در سخاوت بینباشتش.
خاقانی.
- امثال :
دهانت را جمع کن ؛ دشنام گونه که کسی را گویند یعنی ترا نرسد که این ناسزا مرا گویی. (یادداشت مؤلف ).
دهان مرا باز مکن ؛ از شدت و حدت خود بکاه و گرنه آنچه را که از عیوب تو دانم علنی گویم. (یادداشت مؤلف ).
لقمه را به اندازه ٔ دهانت بردار. (یادداشت مؤلف ). به اندازه ٔ دهانت حرف بزن ؛ دشنام گونه ای که گوینده را گویند که این گفتار ترا نزیبد. (یادداشت مؤلف ).
دهان تو کلیدانیست هموار
زبان تو کلید آن نگهدار.
پوریای ولی (از امثال و حکم ).
- از دهان افتادن ؛ غیر مأکول شدن غذا. (از فرهنگ لغات عامیانه ).
- || از جریان و از افواه افتادن. (فرهنگ لغات عامیانه ).
- از دهان پریدن ؛ از دهان در رفتن. سهواً و بی اراده گفته شدن. (یادداشت مؤلف ).
- از دهان مار برآمدن ، (یا بیرون آمدن ) ؛ کنایه است از راستی که هیچ کجی در وی نباشد. (از آنندراج ) (ازبرهان ). کاری را به راستی کردن به نحوی که هیچ کجی در آن نباشد. (ناظم الاطباء).
- از دهان مار بیرون آمده ؛ لطیف و راست. (مؤید الفضلاء).
- انگشت ندامت یا حسرت به دهان بودن یا داشتن ؛ پشیمانی یا حسرت چیزی را خوردن :
آمد و راست به بالین من آن سرو نشست
همچو شمعش سر انگشت ندامت به دهان.
شریف آملی (از آنندراج ).
- به دهان کسی نگاه کردن ؛ پیروی از گفته یا اراده ٔ او کردن. (از یادداشت مؤلف ).
- به دهانها افتادن ؛ بر سر زبانها افتادن. فاش شدن. آشکار شدن و به گوش همه رسیدن راز کسی. (یادداشت مؤلف ).
- پسته دهان ؛ که دهانی خندان و کوچک چون پسته دارد :
در هیچ بوستان چو تو سروی نیامده ست
بادام چشم و پسته دهان و شکرسخن.
سعدی.
و رجوع به ماده ٔ پسته دهان شود.
- حدیث یا سخن کسی را بر دهان آوردن ؛ از آن کس سخن گفتن. سخن آن کس بر زبان راندن :
شکر به شُکر نهم در دهان مژده دهان
اگر تو باز برآری حدیث من به دهان.
سعدی (کلیات چ مصفا ص 723).
تو دشمن تری کاوری بر دهان
که دشمن چنین گفت اندر نهان.
سعدی.
- حرف به دهان کسی گذاشتن ؛ به او گفتن که بگوید. بر او فروخواندن گفته ای در دفاع نفع خود. (یادداشت مؤلف ).
- در دهان شیر رفتن و آمدن ؛ کنایه است از خود را به کاری بس خطرناک انداختن و از آن پیروز و سالم بدرآمدن. (یادداشت مؤلف ).
- در دهان کسی آب آمدن ؛ دهان او آب افتادن. با شنیدن یا دیدن چیزی بدان اشتیاق پیدا کردن. (از یادداشت مؤلف ) :
نام تو چون بر زبان می آیدم
آب حیوان در دهان می آیدم.
خاقانی.
- دهان باز کردن ؛ دهن گشادن. گشودن دهان : از شره دهان باز کرد تا آن را بگیرد. (کلیله و دمنه ).
- || به مجاز چشم طمع داشتن. چشم طمعدوختن. طمع ورزیدن در چیز. (از یادداشت مؤلف ) :
دهان باز کرده ست بر ما اجل
تو گویی یکی گرسنه اژدهاست.
ناصرخسرو.
- || کنایه است از حرف زدن و به تکلم درآمدن. آغاز سخن گفتن کردن. (یادداشت مؤلف ) :
صدف وار گوهرشناسان راز
دهان جز به لؤلؤ نکردند باز.
سعدی.
- امثال :
پسته ٔ بی مغز چون دهان باز کندرسوا گردد. (امثال و حکم دهخدا).
- دهان بازماندن ؛ کنایه از حیران و سراسیمه ماندن. (آنندراج ) :
شه که دید آن جمال نورانی
بازماندش دهان ز حیرانی.
امیرخسرو (از آنندراج ).
- دهان به دهان کسی گذاشتن ؛ با او چون کفوی مجادله کردن. با پست تر از خودی بد گفتن و از او شنیدن. (یادداشت مؤلف ).
- دهان پشت ؛ منفذ سفلی را گویند که سوراخ ماتحت باشد. (از برهان ) (از آنندراج ). مقعد وسوراخ عقب. (از ناظم الاطباء).
- دهان تر کردن ؛ رفع عطش کردن با آب و می و جز اینها :
بگفتا نه آخر دهان تر کنم
که تا جان شیرینش در سر کنم.
سعدی (بوستان ).
- دهان خاک و گیاه خشک شدن ؛ خشکسالی پدید آمدن. بر اثر نبودن بارندگی قحطسالی شدن :
همان بد که تنگی بد اندر جهان
شده خشک خاک و گیا را دهان.
فردوسی.
- دهان خشک ؛ دهان خشکیده ، که آب دهانش خشکیده باشد. تشنه :
دهان خشک و دل خسته ام لیکن از کس
تمنای جلاب و مرهم ندارم.
خاقانی.
- || کسی که خوف و هراس بر او مستولی شده باشد. (لغت محلی شوشتر).
- || حال عاشق در وقت دیدن معشوق. (لغت محلی شوشتر).
- دهان دریده ؛ کنایه از هرزه گوی و پوچ گوی.
- || به اضافت صفت دهان است. (آنندراج ) :
بسیار زخم هاست که خاک است مرهمش
نتوان به رشته دوخت دهان دریده را.
صائب.
و رجوع به ماده ٔ دهن دریده شود.
- دهان زدگی ؛ حالت دهان زده. دهان زده بودن ؛ دهان زدگی سگ ، و لوغ کلب. (یادداشت مؤلف ).
- دهان شستن از چیزی ؛ از آن چیز بکلی صرف نظر کردن. قطع نظر کردن از آن :
گفتی که دهان به هفت خاک آب
از یاد خسان بشوی شستیم.
خاقانی.
- دهان شمع ؛ جزوی از شمع که شعله از آن خیزد چنانکه شعله ٔ او را زبان شمع گویند. (آنندراج ).
- دهان ضیغم ؛ کنایه از نقطه ٔ اول برج اسد است. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ).
- دهان فراخ ؛ مجازاً شکم خوارگی. گلوبندگی. شکم بارگی. (یادداشت مؤلف ).
- || توسعاً اسراف و تبذیر. (یادداشت مؤلف ) :
به گورتنگ سپارد ترا دهان فراخ
اگرت مملکت از حد روم تا خزر است.
کسایی.
- دهان کسی بازماندن ؛ سخت متحیر و متعجب شدن. (یادداشت مؤلف ).
- دهان کسی برای چیزی آب افتادن. (یا پر آب شدن یا گشتن )؛ از دیدن یا شنیدن محاسن آن بدان اشتیاق پیدا کردن. (یادداشت مؤلف ). کنایه از حریص شدن و طمع کردن. (آنندراج ) :
گلت چون با شکر همخواب گردد
طبرزد را دهان پر آب گردد.
نظامی.
حدیث تیغ تو هرجا که در میان آید
دهان زخم شهیدان پر آب می گردد.
صائب (از آنندراج ).
- دهان کسی پرخشخاش گشتن ؛ خاموش گشتن وی :
ز عدلش ذره ذره فاش گشته
دهان فتنه پرخشخاش گشته.
امیرخسرو (از آنندراج ).
- دهان کسی چاک و بست نداشتن ؛ کنایه است از ناتوانی او در رازداری.
- دهان کسی یا حیوانی را بستن ؛ از گفتار یا آوا کردن بازداشتن. مانع از سخن گفتن و صدا کردن او شدن. (از یادداشت مؤلف ) :
مردم یافه سخن را نتوان بست دهان. فرخی.
سگ دیوانه ٔ ضلالت را
هم سگان درش دهان بستند.
خاقانی.
- || با دادن پاره و نواله او را خاموش کردن.
- دهان گرم داشتن ، گفتار گیرا و جالب داشتن . دارای لب و دهان خوش و زیبا بودن. (یادداشت مؤلف ).
- دهان مهر کردن ؛ دهن بستن. دهان بستن.
- || کنایه از سکوت و خاموشی گزیدن :
پس دهان دل ببند و مهر کن
پر کنش از باد کبر من لدن.
مولوی.
- زبان در دهان یکدیگر داشتن ؛ همگی یک سخن و یک قول گفتن. هم زبان وهم قول بودن : این پدریان نخواهند گذاشت تا خداوند را مرادی برآید... و همگان زبان در دهان یکدیگر دارند. (تاریخ بیهقی ).
- شیرین دهان ؛ که دهانی شیرین و شکرین دارد. کنایه از خوش سخن و زیبادهان :
توبه را تلخ می کند در حلق
یار شیرین دهان شورانگیز.
سعدی.
و رجوع به ماده ٔ شیرین دهان شود.
- گنده دهان ؛ با دهان بدبوی.
- || دهان بد بوی :
معذور است ار با تو نسازد زنت ای غر
زآن گنده دهان توو زان بینی فزغند.
عماره.
- مزه ٔ دهان کسی را فهمیدن ؛ مقصود او را از گفته ٔ او فهم کردن. (امثال و حکم دهخدا). درک کردن نیت و مقصود وی. فهمیدن میل و اراده ٔ او.
- یک دهان خواندن ؛ قطعه ای کوتاه به آواز خواندن.
|| سوراخ و مدخل در ظرفها؛ دهان مشک. دهان بطری. (یادداشت مؤلف ). مدخل و جوف هر چیزی. (ناظم الاطباء). || فرورفتگی تیر که به زه پیوندد.(یادداشت مؤلف ). دهانه ٔ تیر. دهان سوفار. دهانه ٔ سوفار :
دهان تیر چنان بازمانده از پی چیست
اگر نشد به جگر گوشه ٔ عدوت آزور.
کمال اسماعیل.
|| دهانه. دهنه ٔ فرنگی. زاج سبز. (یادداشت مؤلف ).
- دهان فرنگی ؛ دهنه ٔ فرنگی. زنگار معدنی. (از یادداشت مؤلف ) :
چنانکه تا به قیامت کسی نشان ندهد
بجز دهان فرنگی و مشک تاتاری.
سعدی.
و رجوع به دهنه شود. || (اصطلاح عرفانی ) صفت متکلمی. || اشارت و انتباهات الهی. (فرهنگ فارسی معین ).
- دهان کوچک ؛ نزد صوفیه صفت متکلمی را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).

دهان. [ دَهَْ ها ] (ع ص ) عصار یعنی کسی که از مواد نباتی روغن می گیرد و یا می فروشد. (ناظم الاطباء). روغن گر. (یادداشت مؤلف ). || روغن فروش و روغن دارنده و مالنده ٔ روغن. (از لغت محلی شوشتر) . || کنایه از کسی که مداهنه و مسامحه در امور کند. (لغت محلی شوشتر).

دهان. [ دِ ] (ع مص ) کم شیر گردیدن ناقه. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء).

دهان. [ دِ ] (ع اِ) ج ِ دُهن. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ج ِ دهن به معنی روغن و باران ضعیف که روی زمین را تر کند. (از آنندراج ). || ج ِ دهنة، به معنی پاره ای از روغن. (آنندراج ). || پوست سرخ. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). چرم سرخ.(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ادیم (چرم سرخ ). (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 49). || (اصطلاح تصوف ) در اصطلاح سالکان عبارت است از سرخیی که ادراک هیچ مدرکی بدان نرسد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

دهان. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از بخش سراوان شهرستان سراوان بلوچستان در 18هزارگزی خاور سراوان. سکنه ٔ آن 200تن می باشد. آب آن از قنات. ساکنین از طایفه ٔ میرمراد زائی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

دهان. [ دَ ](اِخ ) دهی است از دهستان بنت بخش نیکشهر شهرستان چاه بهار. واقع در 69هزارگزی باختر نیکشهر. سکنه ٔ آن 500 تن می باشد. آب آن از رودخانه. ساکنین : از طایفه ٔ شیرانی بنت هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).

معنی دهان به فارسی

دهان
عضوبدن انسان یاحیوان درقست سراوکه با آن غذاخورن
( صفت ) روغن فروش .
[زبان شناسی] ← حفرۀ دهان
قسمی شمعدانی . اژدر دهان .
روی هم گذاشتن لبان بستن دهان را .
( اسم ) ۱ - پارچه ای که در برابر دهان بندند . ۲ - پوز بند . ۳ - پول یا مالی که بکسی دهند تا در امری سکوت کنند .
دهن بین . کنایه از کسی که به حرف این و آن گوش کند .
عمل دهان بین .
[oral medicine] [پزشکی-دندان پزشکی] شاخه ای از دندان پزشکی که به مطالعۀ تظاهرات دهانی بیماری های سازگانی (systemic diseases) می پردازد
تنگ دهان . که دهانی تنگ دارد .
[munching] [تغذیه] الگوی حرکت دهان در نوزادان حدوداً شش ماهه که شامل حرکات منظم و پایین و بالا بردن فک پایین است
که دهان داشته باشد .
( اسم ) ۱ - گشودن دهان بسبب غلبه خواب یا خماری و یا تنبلی . ۲ - خمیازه .
[Deuterostomia] [جانور شناسی] نام مشترک شماری از شاخه های جانوران که مخرج آنها از اولین منفذ جنینی و دهانشان از دومین منفذ جنینی به وجود می آید
دهن سوز .
وسیله شستشوی دهان .
[mouthwash, mouth-rinse] [علوم دارویی] محلولی که برای شست وشوی دهان به کار می رود
به نوشته صاحب تاریخ سیستان نام چاه یا سوراخی که آب همه رودهای اطراف سیستان چون هیرمند ور خدرود و خاش رود بدان فرو می رفته است و آن از عجایب بوده است .
[Gnathostomulida] [جانور شناسی] شاخه ای از سلسلۀ جانوران که به کمک آرواره های حلقی و با تراشیدن باکتری ها و قارچ های سطح بستر غذای خود را به دست می آورند؛ حلق آنها به رودۀ کور ختم می شود و فاقد مخرج هستند و به همین دلیل آنها را گروه خواهری شاخۀ پهن کرم تباران در نظر م...
دهان گشاینده . که دهان خود یا دیگری بگشاید .
دهان گشودن . باز کردن دهان .
که دهان او گشاده باشد .
لبیشه . لویشه .

معنی دهان در فرهنگ معین

دهان
(دَ) [ په . ] (اِ.) = دهن : قسمت مقدم و فوقانی لولة گوارشی که توسط لب ها به خارج باز می شود و در آن اندام های مختلف مانند دندان ها و زبان و غیره وجود دارد. غذا داخل آن می شود و پس از جویده شدن به وسیلة لولة مخصوصی وارد معده می گردد و همچنین صوت از آن خار
(دَ هّ) [ ع . ] (ص .) روغن فروش .
( ~. دَ رِ)(اِمص .) ۱ - گشودن دهان به سبب غلبة خواب یا خماری یا تنبلی . ۲ - خمیازه .
(دَ) (ص مر.) دهن لق ، کسی که راز نگه دار نیست .
(مُ. دَ) (ص مر.) روزه دار.

معنی دهان در فرهنگ فارسی عمید

دهان
عضو بدن انسان و حیوان در قسمت سر او که زبان و دندان ها در آن قرار دارد و غذا در آن جویده و نرم می شود.
۱. آنچه جلو دهان ببندند.
۲. پوزبند که به دهان حیوانات بزنند.
۳. [مجاز] چیزی که به کسی بدهند که در امری سکوت اختیار کند یا اسراری را فاش نکند.
آن که حرف هرکسی را باور کند و تحت تٲثیر گفته های این و آن واقع شود.
= دهن دره
کسی که نتواند اسرار خود و دیگران را حفظ کند و هرچه می شنود به دیگران بگوید.
معشوق زیبا که دهانش به سان غنچۀ گل باشد.
کسی که دهانش بوی بد بدهد.
۱. آن که دهان گشاد دارد.
۲. [مجاز] پرگو، بیهوده گو.

دهان در دانشنامه اسلامی

دهان
دهان:از اعضای بدن است .به اوّلین قسمت دستگاه گوارش؛ شامل لب ها، زبان، دندان ها و غدد بزاقی، دهان گویند.
از احکام دهان، در باب های طهارت، صلاة، صوم، حج و تجارت سخن رفته است.

احکام دهان
 ۱. ↑ العروة الوثقیٰ،ج ۱، ص ۲۷۶.۲. ↑ التنقیح (الطهارة)،ج ۳، ص ۲۵۰ تا ۲۵۲.۳. ↑ العروة الوثقیٰ،ج ۲، ص ۱۲۴.    
...
آب دهان به بزاق دهان گفته می شود و دارای احکامی است که در باب هاى طهارت، صلات، صوم و اطعمه و اشربه آمده است.
فرو بردن بزاق براى روزه دار جایز است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۶، ص۲۹۸.    
بیرون انداختن بزاق در حال نماز
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۱، ص۵۸.    
در حلیّت یا حرمت خوردن بزاق شخص دیگر اختلاف است.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۶، ص۳۹۳.    
...
ابن دَهّان ، ادیب ، مورخ ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی بودند .
ابن دَهّان ، محمد بن علی بن شعیب بن برکه، ابوشجاع (یا ابوعبدالله )، ملقب به فخرالدین ، برهان الدین ، عزالدین و ثعیلب (د ۵۹۰ یا ۵۹۲ق /۱۱۹۴ یا ۱۱۹۶م )، ادیب ، مورخ ، ریاضی دان ، منجم و فقیه شافعی مذهب بغدادی بودند .
نیاکان
بعضی از منابع نیای بزرگ وی را مغیث بن الدهان یاد کرده اند که یقیناً مغیث تحریف شعیب است و برخی شعبة بن برکه نوشته اند که در منابع دیگر نیامده است .
محل تولد
ابن دهان در بغداد زاده شد، اما تاریخ تولد وی معلوم نیست .
عدم اطلاع از اساتید
...

دهان در دانشنامه ویکی پدیا

دهان
بر اساس علم کالبدشناسی، دهان حفرهٔ ابتدایی لوله گوارش است که نقش اصلی آن شروع فراید گوارش و صدور اصوات است. آرواره ها، زبان و دندان ها درون حفره دهان قرار دارند.
ساده ترین دهان در دهان نخستیان دیده می شود، در مورد جانوران پیش از آن ها نمی توان به سادگی تعریف مشخصی از دهان ارائه داد.
عکس دهان
دهان اوّلین عضو دستگاه گوارش بدن است که غذا و آب برای گوارش اول وارد این عضو می شوند.
دِهان (ارزوئیه)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ارزوئیه در استان کرمان
دِهان (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان
دِهان (نیک شهر)، روستایی از توابع بخش بنت شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان
دهان همچنین به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
دهان (بافت)، روستایی از توابع بخش ارزوئیه شهرستان بافت در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان صوغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۵ نفر (۱۱خانوار) بوده است.
دهان (سراوان)، روستایی از توابع بخش سیب و سوران شهرستان سراوان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
دهان روستایی در دهستان سیب و سوران بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران استان سیستان و بلوچستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۷۸۴ نفر (۲۰۲خانوار) بوده است.
دهان (نیک شهر)، روستایی از توابع بخش بنت شهرستان نیک شهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان بنت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲٬۳۶۶ نفر (۴۸۰خانوار) بوده است.
دهان اسکنه ای (نام علمی: Acrocheilus alutaceus) نام یک گونه از تیره کپورماهیان است.
دهان اوّلین عضو دستگاه گوارش بدن است که غذا و آب برای گوارش اول وارد این عضو می شوند. دهان شامل حفره دهان، دندان ها، زبان، بزاق، لثه و سقف دهان است. فک بالا ثابت است و حرکت نمی کند. ولی فک پائین حرکت دارد و عمل باز و بسته شدن دهان را انجام می دهد. در داخل استخوان هر فک حفراتی وجود دارد که ریشه دندان ها در آن قرار می گیرد. در این حفرات دندان ها به وسیلهٔ الیاف دور دندان به استخوان فک متصل می شوند. روی آرواره ها و دور دندان را لثه می پوشاند. به آرواره لثه و الیاف نگهدارنده دور دندان بافت نگهدارنده دندان گفته می شود. دهان انسان در اعمال زیادی نظیر حرف زدن خندیدن. چشیدن . گاز گرفتن. جویدن و بلعیدن غذا شرکت دارد. اولین قدم در راه گوارش غذا. خرد کرد و جویدن مواد غذایی است که توسط دندان ها صورت می گیرد . هرکدام از دندان ها با شکل خاص خود به عمل جویدن کمک کی کنند. دندانهای پیشین برای بریدن . دندانهای نیش برای پاره کردن و دندانهای آسیا (دندان های آسیاب کوچک و دندان های آسیای بزرگ) برای خرد کردن لقمه شکل گرفته است.
مونوفلوروفسفات سدیم.
رنگ.
طعم.
فلوراید.
مواد کف زا.
پاک کننده ها.
مواد رطوبت زا
سقف دهان اعصاب خود را از اعصاب بزرگ کامی و نیز وپالاتین که فیبرهایشان را از عصب ماکزیلاری می گیرند تأمین می کند. کف دهان توسط شاخه ای از عصب مندیبولار (شاخه ای از عصب سه قلو) که عصب زبانی نامیده می شود عصب دهی می شود.گونه نیز توسط شاخه ای از عصب مندیبولار به نام بوکال عصب دهی می شود.
دهان سالم با توجه روزانه به بهداشت دهان و رژیم غذایی مناسب حاصل می شود بوی دهان
بوی دهان : دهان علاوه بر محتویاتش، یعنی دندان ها، لثه، زبان، غدد بزاقی و مخاط، به علت موقعیت و ارتباط خاص خود با دستگاه های تنفسی و گوارشی، منعکس کنندهٔ حالات سلامت و بیماری این دستگاه ها است. بوی دهان ممکن است نشانهٔ وجود عارضه و ضایعه ای در یکی از قسمت های مرتبط با آن باشد.
دهان باز فربه (نام علمی: Tresus capax) نام یک گونه از راسته صدف های سفت پوسته است.
دهان باغی، روستایی از توابع بخش نصرت آباد شهرستان زاهدان در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان نصرت آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۹ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
دهان بالایان (نام علمی: Anostomidae) نام یک تیره از راسته تتراسانان است.
آتش دمیدن از دهان (به انگلیسی: Fire breathing) تکنیکی است که در آن فرد پس از تُف کردن مواد سوختنی، آن را با مشعلی به آتش می کشد.
مرگ
سوختگی شدید
مشکلات دندان
مسمومیت سوخت
پنومونی چربی یا زجر تنفسی حاد
سرفه خشک
سردرد، سرگیجه، احساس مستی بد
تهوع، اسهال، استفراغ، درد معده
خشکی دهان
خشکی پوست و سوختگی های حرارتی موضعی
آتش دمیدن از دهان ِنادرست می تواند عواقب زیر را داشته باشد:
تو گفتی به دوزخ درون اهرمن دمد هر سو آتش همی از دهن
آبشش دهان (نام علمی: Branchiostoma) نام یک سرده از تیره آبشش دهانان است.
آفْت دهان (به انگلیسی: Aphthous stomatitis) یک بیماری شایع در دهان است که ضایعات دردناک نِکروتیک در مخاط دهان، زبان و لثه به بار می آورَد. علت آن ناشناخته است ولی ممکن است خودایمنی باشد.
استرس های عاطفی یا جسمانی، اضطراب یا ناراحتی و عصبی بودن پیش از عادت ماهانه
آسیب به مخاط دهان بر اثر فشار موضعی دندان های مصنوعی، غذاهای داغ، مسواک زدن خشن و با شدت یا کار دندانپزشکی
آزردگی و تحریک ناشی از خوراکی هایی مثل شکلات، غذاهای ترش و اسیدی (سرکه) و غذاهای دودی، آجیل ها یا چیپس های نمک زده شده، گردو، فندق، پسته، پنیر و بادنجان
کمبود آهن و اسید فولیک و ویتامین ب۲
شیوع آفْت در جوامع مختلف از ۶٪ تا ۶۶٪ گزارش شده و متوسط شیوع آن ۲۰٪ است. در زن ها برتری نسبی دارد. آفْت، یک عفونت ویروسی نیست و قابلیت سرایت هم ندارد، اما عامل ژنتیک در بروز آن بسیار مؤثر است. دورهٔ آن حدود یک ماه است و اغلب پس از آن بدون درمان هم بهبود می یابد. درمان آن اغلب علامتی است و برای رفع آن بیشتر از دهان شویه یا قطره استفاده می شود.
اِتیولوژیِ آفْتِ عودکنندهٔ دهانی دقیقاً مشخص نیست، اما مواردی به عنوان علل زمینه ساز برای آن معرفی شده اند؛ مانند زمینهٔ ارثی، استرس، اختلالات آسیب شناختی (ایمونولوژیک)، عوامل هورمونی، کمبودهای تغذیه ای و نقایص خونی، سیگار و کمبود ویتامین c وحساسیت های غذایی.
آفْت در سه شکل عمده وجود دارد که شایع ترین آن ها آفْت های کوچک (مینور) با شیوع ۸۰٪ و آفْت های بزرگ (ماژور) با شیوع حدود ۱۰٪، و ۱۰٪ بقیه نیز به صورت تبخال شکل دیده می شود. علائم آفْت محدود به دهان هستند و بیمار علائم عمومی (مانند تب) ندارد. علامت اصلی درد یا سوزش در محل آفْت است. ممکن است درد با بعضی غذاها و آشامیدنی ها (مانند اسیدها) تشدید شود. با بهبود زخم، درد نیز کاهش می یابد.
بازاریابی دهان به دهان یا تبلیغ دهان به دهان (به انگلیسی: Word-of-mouth marketing یا word of mouth advertising) نوعی ترویج رایگان — چه شفاهی چه مکتوب — است که در آن مشتریانی که از کسب وکار، محصول، خدمات، یا رویدادی راضی بوده اند، از رضایتمندی شان به دیگران می گویند. تبلیغ دهان به دهان یکی از موثق ترین شیوه های تبلیغ است، زیرا افرادی که از تبلیغ آن شیء نفعِ شخصی نمی برند، با هر بار توصیهٔ کالا یا خدماتی، از اعتبار خودشان مایه می گذارند.
Wikipedia contributors, "Word-of-mouth marketing," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Word-of-mouth_marketing&oldid=491674338 (accessed May 16, 2012).
امروزه با پیشرفت دیجیتال و اینترنت، بازاریابی دهان به دهان بستر جدیدی برای فعالیت پیدا کرده است. در واقع بازاریابی شبکه های اجتماعی موجب تغییر بازاریابی دهان به دهان به بازاریابی ویروسی شده است.
در تعریف بازاریابی دهان به دهان گفته شد که افراد میزان رضایت خود از یک خدمات و یا محصول را با یک دیگر به اشتراک می گذارند اما روی دیگری هم برای آن وجود دارد. اگر یک خدمات بد باشد و موجب رضایت مصرف کننده واقع نشود، در واقع یک امتیاز منفی دریافت می کند و ممکن است که آن شخص مصرف کننده در گفتگویی از برند و کسب و کار بد بگوید و باعث شود که شخص دوم گفتگو به سراغ شما نیاید. همانطور که افراد پیشنهادهای مثبت دوستان اعتماد می کنند، به همان میزان هم به پیشنهادهای منفی اعتماد می کنند. پس فاکتور اصلی موفقیت در بازاریابی دهان به دهان، کیفیت خدمات است. اگر مفید باشد، خودش تبلیغ شده و اگر بی کیفیت باشد، به صورت منفی تبلیغ خواهد شد.
بَدبویی دَهان یا هالیتوز به وجود بوی بد در هنگام تنفس یا حرف زدن با بازدم گفته میشود. گاهی بوی بد دهان میتواند نشانه بیماری و ناخوشی باشد. بوی بد دهان میتواند در فرد مبتلا ایجاد اضطراب کند و همچنین ممکن است با افسردگی و اختلال وسواس فکری-عملی همراه باشد.
قطره خوراکی پونه سنبله ای:
در بیشتر موارد، بدبویی دهان از خود دهان ناشی می شود. شدت بدبویی در ساعات روز متفاوت است. خشکی دهان (در اثر استرس یا روزه داری)، خوردن بعضی مواد غذایی (مانند سیر، پیاز، گوشت، ماهی و پنیر) و مصرف دخانیات و الکل در افزایش و کاهش شدت بدبویی تأثیر دارند.
بدبویی دهان می تواند دائمی (مزمن) باشد، که ۲۵٪ از جمعیت انسانی با شدت هایی متفاوت با این مسئله روبرو است. در ژاپن یک چهارم افراد بالای ۳۰ سال از این موضوع رنج می برند و در کالیفرنیا این امر تبدیل به وسواس شده است.
گاه در برخی افراد در مورد بدبویی دهان، توهم بویایی پیش می آید. این توهم که معمولاً کوتاه مدت است به ندرت نشانه ای از صرع لوب گیجگاهی مغز است.
استوماتیت کاندیدیاز یا برفک دهان به شکل برجستگی های سفید خاکستری در روی مخاط دهان و زبان بروز کرده که با کندن این ضایعات مناطق خونریزی دهنده ایجاد می شود. ضایعه اغلب اگزودای سفید دارد. برفک دهان به دلیل از بین رفتن باکتری های مفید موجود در دهان ایجاد می شود و با این وضع قارچ های کاندیدای موجود در دهان رشد بیش از حد پیدا می کنند و به صورت برفک در دهان دیده می شوند. برفک دهان اکثراً توسط قارچ کاندیداآلبیکانس و گاه توسط قارچ های کاندیدا گلابراتا و کاندیدا تروپیکالیس ایجاد می شود.
استرس: استرس شدید و طولانی در بدن باعث آزاد شدن هورمون کورتیزول می شود. این هورمون با کاهش ایمنی بدن و افزایش قند خون، می تواند موجب ایجاد برفک دهان شود.
کسانی که در دوره ای از آنتی بیوتیک یا دهانشویه های ضد باکتری استفاده کرده اند.
به عنوان عفونت فرصت طلب در بیماران دچار ضعف ایمنی مانند ایدز
کسانی که دیابت دارند.
کسانی که از دندان مصنوعی استفاده می کنند.
زنان باردار.
کسانیکه دچار نقص در هضم غذا هستند.
این بیماری نباید با لوکوپلاکیا اشتباه گرفته شود. ضایعات لوکوپلاکیا بیشتر در کناره های زبان است، در حالی که ضایعات برفکی معمولاً در روی زبان و سایر نفاط دهان دیده می شود.
برفک دهان اغلب در نوزادان دیده می شود. در نوزادان اغلب به دنبال عبور از کانال زایمانی و بعلت وجود کاندیدا در آنجا نوزاد دچار این بیماری می شود.
درمان با قطره نیستاتین یا کلوتریمازول موضعی برای حداقل ده روز است.
بیماری دست، پا و دهان (HFMD) یک بیماری ویروسی است که با بروز بثورات پوستی و جوش های تاولی در ناحیه دست و پا و دهان شناخته می شود. ویروس کوکساکی (Coxsackie A) و انتروویروس ۷۱ (EV71) ایجاد کنندهٔ این بیماری هستند. این بیماری در شیرخواران و کودکان کم سن و سال (۲ هفته تا ۳ ساله) و بزرگسالان (با درصد پایین) رخ می دهد و به شدت مسری و واگیردار هست و از طریق تماس نزدیک با فرد آلوده، تماس با مایعات داخل تاول، تماس با بزاق و ترشحات بینی و بوسیدن و بغل کردن منتقل می شود. در این بیماری انتظار عارضهٔ ویژه ای نمی رود ولی در هفته ابتدایی قابلیت سرایت بالایی دارد.بعد از بهبود نسبی تب و بثورات در هفته اول این بیماری می تواند تا چند هفته علائمی چون پوسته پوسته شدن نوک انگشتان دست و حتی افتادن و جابگزین شدن ناخن جدید در انگشتان دست را به همراه داشته باشد.همچنین در قسمت کف پا نیز ممکن است علائمی چون ورقه شدن پوست کف پا و التهاب آن را در پی داشته باشد.در کل می توان گفت در این بیماری ابتدا علائم به صورت شدید خود را نشان میدهد و سپس پس از ده روز تا چند هفته سایر علائم ذکر شده امکان بروز دارد.
تب ناگهانی
بدن درد
افزایش فشار
گلودرد همراه با وجود تاول و زخم در دهان و گلو
سردرد
بثورات و راش پوستی بدون خارش به صورت تاول دور دهان، کف دست ها، پاها و کشاله ران
بی اشتهایی
گاهی درد شکمی
هیچ درمان ویژه ای برای بیماری دست-پا-دهان وجود ندارد. علایمی مانند تب و درد ناشی از زخم، ممکن است با استفاده از مسکن کاسته شود. HFMD یک بیماری ویروسی است که بسیاری از پزشکان دارویی برای این بیماری تجویز نمی کنند. عفونت در کودکان بزرگ تر، نوجوانان و بزرگ سالان به طور معمول خفیف است و در حدود یک هفته طول می کشد، و گاهی طولانی تر است. (البته میزان خفیف یا شدید بودن آن به میزان وضعیت عمومی جسم فرد بستگی دارد)
درصد بسیار کمی از افراد مبتلا، نیاز به بستری در بیمارستان پیدا می کنند که به طور عمده به خاطر بروز عوارض نادر عصبی (سرما خوردگی و سردرد) یا ادم ریوی یا خونریزی ریوی خواهد بود. لازم است ذکر شود ممکن است پس از بهبود، به تدریج ناخن های دست یا پا دچار شکست و نهایتاً جدا شوند. البته این موضوع جای نگرانی ندارد. زیرا مجدد ناخن های جدید شکل گرفته و جای ناخن های قبلی را می گیرد. در این زمان نیز حفظ بهداشت فردی ضروری می باشد.
خمیده دهان یا آنکیلوستوما (Ancylostoma) یکی از کرم های قلابدار است. چندین گونه آنکیلوستوما مانند آنکیلوستوما دوئودوناله، آنکیلوستوما برازیلینس و... داریم. آلودگی با کرم های قلابدار از شایع ترین آلودگی های کرمی انسان است. دو نوع کرم قلابدار، انکیلوستوما دوئودوناله (Ancylostoma duodenale) یا کرم قلابدار دنیای قدیم و نکاتور آمریکانوس یا کرم قلابدار دنیای جدید، حدود یک میلیارد نفر از مردم جهان را آلوده کرده و روزانه ۹ میلیون لیتر خون انسان را هدر می دهند. در ایران به ویژه مناطق چای کاری و برنج کاری شمال آلودگی به هر دو نوع کرم قلابدار شیوع دارد.
ویکی پدیای انگلیسی
دانشنامه رشد
محمدحسین امیدوار
این کرم دارای دو جفت دندان قلاب مانند است، در حدود یک سانتی متر طول دارد و در روده باریک انسان زندگی می کند. کرم بالغ در قسمت بالای روده باریک به سر می برد. هر کرم ماده روزانه ۲۰، ۰۰۰ تخم می گذارد که با مدفوع دفع می شود. در شرایط مناسب پس از ۲۴ تا ۴۸ ساعت از تخم لارو آزاد می شود و لارو در مدت دو هفته به صورت فیلاریفرم درمی آید که خاصیت آلوده کنندگی دارد و می تواند در خاک زندگی کند. اگر لارو فیلاریفرم از دهان، یا پوست وارد بدن انسان شود از راه جریان خون به ششمی رسد و پس از ترک مویرگ های حبابچه های ششی وارد حبابچه ها می شود و سرانجام به حلق و از آنجا به روده باریک می رسد و در آنجا بالغ می شود. فاصله ورود لارو به بدن و رسیدنش به روده باریک یک هفته است. لارو ظرف مدت ۵ هفته بالغ می شود. کرم های قلاب دار در سرتاسر دنیا وجود دارند و در اکثر مناطق هر دو نوع آن ایجاد بیماری می کند.
در نواحی روستایی ایران و مزارع چای و برنج و مناطقی که مستراح بهداشتی ندارند یا از کود انسانی استفاده می شود و افراد با پای برهنه راه می روند، لارو از راه پوست وارد بدن می شود. ممکن است هنگام ورود لارو کهیر و خیز همراه با خارش دیده شود. در مرحله نقل مکان لارو از شش ها به نای نیز گاهی سرفه دست می دهد. در مرحله بلوغ و استقرار کرم ها در روده عوارض جدی و متعدد بروز می کند. کرم به مخاط روده می چسبد و با دندان های قلاب وار خود خون انسان را می مکد. کرم با ترشح یک ماده ضد انعقادی سبب عدم انعقاد خون می شود و در نتیجه کم خونی ناشی از کمبود آهن پیش می آید. شدت بیماری با تعداد کرم، سن فرد و رژیم غذایی بستگی دارد. کودکان دچار کم خونی شدید، رنگ پریدگی، کاهش رشد و عوارض متعدد دیگر مانند یبوست، اسهال و طپش قلب می شوند. شدت بیماری در نزد زنان آبستن و شیرده و کسانی که احتیاج بیشتری به آهن دارند محسوس تر است.
با بررسی مستقیم مدفوع در زیر میکروسکوپ می توان تخم کرم قلابدار را مشاهده کرد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دهان در دانشنامه آزاد پارسی

دَهان
حفرۀ ورودی لولۀ گوارش یا جهاز هاضمه. در مهره داران خشکی، هوا از منافذ بینی به حفرۀ دهانی وارد می شود و به سمت نای پایین می رود. دهان پستاندران با آرواره ها، چانه ها، و کام احاطه شده است، دارای دندان است، و با توجه به روش زندگی پستاندار ممکن است عملکردهای متنوعی داشته باشد. دندان ها ممکن است برای نگه داشتن، کشتن جانداران دیگر یا بریدن غذا به کار روند. دندان ها عموماً در عمل هضم (گوارش) نقش دارند و به بریدن یا خردکردن قطعات بزرگ غذا و تبدیل آن به قطعاتی کوچک تر، همچنین مخلوط کردن غذا و بزاق کمک می کنند. بزاق، شیره ای گوارشی دارای آنزیم آمیلاز است. این آنزیم مولکول های بزرگ و حل نشدنی نشاسته را تجزیه و به مولکول های کوچک و حل شدنیِ قندهای مرکب تبدیل می کند. در مراحل بعدی، مولکول های قند مرکب در لولۀ گوارش به قند ساده تری با نام گلوکز تجزیه می شوند. نشاسته در دهان به ندرت به مدت طولانی باقی می ماند. بنابراین، در روده کوچک، لوزالمعده شیره ای گوارشی ترشح می کند که حاوی آمیلاز است و هضم نشاسته را کامل می کند.

ارتباط محتوایی با دهان

دهان در جدول کلمات

دهان
فم
دهان حیوانات
پوزه
دهان خودمانی
دهن
دهان دره
آسا
دهان عامیانه
دهن
دهان عرب
فم
دهان و کام
سق
دهان کجی
یی
بزرگراه میان دهان و معده
مری
پسته دهان گشوده
خندان

معنی دهان به انگلیسی

chop (اسم)
غذا ، ضربت ، ضرب ، گوشت با استخوان ، دهان
gob (اسم)
خرخره ، تکه ، دهان ، کلوخه ، مقدار بزرگ و زیاد ، ملوان ، یک دهن غذا ، تخته کف
throat (اسم)
خرخره ، دهانه ، نای ، صدا ، دهان ، حلق ، گلو
mouth (اسم)
مدخل ، دهانه ، بیان ، غنچه ، دهان
neb (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهان ، بینی
snout (اسم)
پوزه ، دهان ، سر لوله اب ، پوزه دراز جانور ، لوله کتری و غیره
mug (اسم)
پوزه ، فنجان ، ابخوری ، دهان ، لیوان ، دهن کجی ، عکس شخص محکوم
gam (اسم)
دهان ، دندان
jib (اسم)
وقفه ، حرف ، ارواره ، دهان ، لب زیرین ، بادبان سه گوش جلو کشتی
os (اسم)
دهان

معنی کلمه دهان به عربی

دهان
حنجرة , ذراع , فم , قدح , قط , قطع
کمامة
کمامة
کمامة
تثاوب
شفهي
سليطة اللسان
نتن
مذاق
بصاق
فک
دکان

دهان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

نيلوفر ١٣:٢٤ - ١٣٩٦/٠٣/٢٣
كام
|

مریم قاسمی ٢٠:٠٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
فم
|

من ٢٠:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
تو
|

M ٢٢:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٢
Mouth
|

مونا فتحی نژاد ٠٥:٤٨ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
کام
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نام دیگر دهان   • تمام دهان در جدول   • دهان دو حرفی   • مخاط دهان چیست؟   • معنی دهان   • مترادف دهان   • آناتومی دهان   • مخاط دهان کجاست   • مفهوم دهان   • تعریف دهان   • معرفی دهان   • دهان یعنی چی   • دهان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دهان
کلمه : دهان
اشتباه تایپی : nihk
آوا : dahAn
نقش : اسم
عکس دهان : در گوگل


آیا معنی دهان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )