انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 949 100 1

دهقان

/dehqAn/

مترادف دهقان: برزگر، حارث، دهگان، روستایی، زارع، زراعت پیشه، فلاح، کشاورز، کشتکار، کشتگر، ناطور، ایرانی، مورخ

متضاد دهقان: ارباب، مالک

برابر پارسی: دهگان، کشاورز

معنی دهقان در لغت نامه دهخدا

دهقان. [ دِ ] (معرب ، ص ، اِ) معرب و مأخوذ از دهگان فارسی (ده + گان ، پسوند نسبت ) منسوب به ده ، و آن در قدیم به ایرانی اصیل صاحب ملک و زمین اعم از ده نشین و شهرنشین اطلاق می شده است. تخته قاپو. مردم حضری. مقابل تازی و بری که بادیه نشین باشد. مقابل تازی. مقابل ترک. مقابل بیگانه. مقابل چادرنشین و بدوی. ایرانی. احتمال می رود که عربان ایرانیان را به سبب اشتغال به زراعت و زراعت نداشتن عربان دهقان می نامیده اند. ساکن در شهر یا روستا. فیروزآبادی در ماده ٔ تَنَاءَ می گوید تانی ٔ، دهقان و معنی تانی ٔ، مقیم و ملازم بلد است. (یادداشت مؤلف ). تانی ٔ. (منتهی الارب ). معرب دهگان است مرکب از ده به معنی قریه و گان که پسوند لیاقت و نسبت است. (از غیاث ) (از فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). دهگان ، در قدیم به معنی ملاک یا دارنده ٔ ده بوده است. چون مالکان ایرانی دهقان نامیده می شده اند در اسلام من باب اطلاق جزءبه کل همه ٔ ایرانیان را دهقان نامیده اند. (ذیل برهان چ معین ). ایرانی. (فرهنگ فارسی معین ) :
به خواری تنش را برآرم به دار
ز دهقان و تازی و رومی سوار.
فردوسی.
ز دهقان و تازی و پرمایگان
توانگرگزید و گرانسایگان.
فردوسی.
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
ز دهقان و تازی و رومی نژاد.
فردوسی.
ز ایران و از ترک و از تازیان
نژادی پدید آید اندرمیان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود.
فردوسی.
نهاد خوب و ره مردمی از او گیرند
ستودگان و بزرگان تازی و دهقان.
فرخی.
گویی که بیکباره دل خلق ربوده ست
از تازی و از دهقان وز ترک و ز دیلم.
فرخی.
هر کس به عید خویش کند شادی
چه عبری و چه تازی و چه دهقان.
فرخی.
که مستحق تر از او ملک را و شاهی را
ز جمله ٔ همه شاهان تازی و دهقان.
فرخی.
پس روزی رستم بن مهرهرمزد المجوس پیش او اندر شدبنشست و متکلم سیستان او بوده بود گفت [ عمربن عبدالعزیز ] دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. گفت [ رستم ] نادان مردمان اویست که... گفت نیز گوی. باز دهقان [ یعنی رستم ] گفت... (تاریخ سیستان ). و مر دهقانان را و کشاورزان را بدین وقت [ سرطان ] حق بیت المال دادن آسان بود. (نوروزنامه ).
مأمون آن کز ملوک دولت اسلام
هرگز چون او ندید تازی و دهقان.
ابوحنیفه ٔ اسکافی.
سواران تازنده را نیک بنگر
در این پهن میدان ز تازی و دهقان.
ناصرخسرو.
چه چیز است این و پیدایی چه چیز است آن و پنهانی
چه گفته ست اندراین تازی چه گفته ست اندر آن دهقان.
ناصرخسرو.
جهان رادیده ای و آزمودی
شنیدی گفته ٔ تازی و دهقان.
ناصرخسرو.
|| رئیس اقلیم. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) کسی را گویند که مقدم ناحیه ای از قراء باشد. (از الانساب سمعانی ). ملک. حاکم. امیر. فرمانروا. مهتر ناحیه و سرزمین. مرزبان. مرزدار. کنارنگ. (یادداشت مؤلف ). رئیس شهر یا ناحیه : و مهتران این ناحیت را [ ناحیت ایلاق را به ماوراءالنهر ] دهقان ایلاق خوانند و اندر قدیم دهقان این ناحیت از ملوک اطراف بودندی. (حدود العالم ). کوکیال ، لتلالغ، لولغ سه ده است آبادان [ از خلخ ] و با نعمت به براکو نهاده است و دهقان وی برادران بیغو [ نام ملوک خلخ است ] بودندی. و ملوک فرغانه اندر قدیم از ملوک اطراف بودندی و ایشان را دهقان خواندندی. (حدود العالم ). برسخان شهری است بر کران دریا [ در خلخ و مقصود از دریا اسکول است ] آبادان و با نعمت و دهقان او از خلخ است.(حدود العالم ). و از پس این سکیمشت [ به خراسان ] پادشایی است خرد اندر شکستگیها و کوهها آن را یون خوانند و دهقان او را باخ خوانند. (حدود العالم ).
به موبد چنین گفت دهقان سغد
که برناید از خایه ٔ باز جغد.
فردوسی.
نه بازارگان ماند ایدر نه شاه
نه دهقان نه لشکر نه تخت و کلاه.
فردوسی.
ربیع گفت از خرد چنین واجب کند که دهقان [ ایران بن رستم... شاه سیستان ] می گوید. (تاریخ سیستان ص 81). نامه نوشتند از سلطان و این مقدمان [ سه رسول از ترکمانان ] را دهقان مخاطبه کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 501). جهان پهلوان بزرگتر مرتبتی بوده است از بعد شاه و از فرود آن پهلوان و سپهبد، بر آن سان که اکنون امیر گویند و امیر سپاهسالار و مرزبان صاحب طرفان را خوانده اند، و دهقان ، رئیسان و خداوندان ضیاع و املاک را. (مجمل التواریخ و القصص ص 420).
جمال گوهر دهقان محمد صراف
که گوهری به از او نیست در جهان دیگر.
سوزنی.
دهقان میرعمید صدر همایون که بخت
بر سر او چون هما سایه ٔ دولت فکند.
سوزنی.
ای ولی نعمت هر دانا دهقان غازی
که به میدان سخا مرکب احسان تازی.
سوزنی.
دهقان اجل احمد سمسار که بی او
بودست در مردمی وجود به مسمار.
سوزنی.
اما ایرانیان مخصوصاً کسانی که از خاندانهای اصیل دهقانان و شهرگانان و مرزبانان و اسواران عهد ساسانی بودند... باز می کوشیدند که... رئیسی جهت خویش بیابند. (خاندان نوبختی ص 67). || رئیس ده. (منتهی الارب ). رئیس دهها. (ناظم الاطباء). رئیس قریه. (یادداشت مؤلف ). رئیس و خداوند ضیاع و املاک را خوانده اند. (مجمل التواریخ والقصص ص 420). خداوند و صاحب ده :
چنین گفت گوینده دهقان چاچ
کز آن پس کسی را نبد تخت عاج.
فردوسی.
بدین مرز دهقانم و کدخدای
خداوند این بوم و کشت و سرای.
فردوسی.
رسیدند پویان به پرمایه ده
به ده در یکی مهربان بود مه
بدان خان دهقان فرود آمدند
ببودند یکباره دم برزدند.
فردوسی.
یکی دختری داشت دهقان چو ماه
ز مشک سیه بر سرش برکلاه.
فردوسی.
دهقان بی ده است و شتربان بی شتر
پالان بی خر است و کلیدان بی تژه.
لبیبی.
همی خواهم من ای دهقان که امروز
بگیری خنجری مانند ساطور.
منوچهری.
آنگه رزبانش را بخواند دهقان
دو پسر خویش را و دو پس رزبان.
منوچهری.
ابومسلم... هرچه به خراسان اندر مهتران بودند از یمن و ربیعه و قضاة و ملوک و دهقان و مرزبان همه را بکشت به دعوت بنی عباس اندر. (مجمل التواریخ والقصص ).
دهقانان و توانگران از این ولایت بگریختند... از بهر آنکه دهقان بزرگ رئیس آن طایفه که از آنجا رفته بود وی را حمدک نام بود... آن مهتران و دهقانان به نزدیک پادشاه ترکان رفتند. (تاریخ بخارا نرشخی ص 6). فرخی از سیستان بود... و خدمت دهقانی کردی از دهاقین سیستان و این دهقان او را هر سال دویست کیل پنج منی غله دادی...فرخی قصه به دهقان برداشت... که دهقان از آنجا که کرم اوست غله ٔ من سیصد کیل کند.. دهقان بر پشت قصه توقیع کرد که این قدر از تو دریغ نیست. (چهارمقاله ٔ چ معین ص 58).
دهر چو بی تست خاک بر سر سالار او
ده چو ترا نیست باد در کف دهقان او.
خاقانی.
کعبه ٔ جان زان سوی نه شهر جوی و هفت ده
کاین دو جا را نفس میر و طبع دهقان دیده اند.
خاقانی.
تن نماند منت جان چون بری خاقانیا
ده خراب و حکم دهقان برنتابد هر دلی.
خاقانی.
|| در برخی از ابیات مراد زرتشتی است. (از مزدیسنا و ادب فارسی ذیل ص 378) :
ندانی که دهقان ز دین کهن
نپیچد چرا خام گویی سخن.
فردوسی.
جهاندیده دهقان یزدان پرست
چو بر باژ برسم بگیرد به دست
نشاید چشیدنش یک قطره آب
گر از تشنگی آب بیند به خواب.
فردوسی.
نه آیین پر مایه دهقان بود
که آن جامه ٔ جاثلیقان بود.
فردوسی.
یکی دین دهقان آتش پرست
که بی باژ برسم نگیرد به دست.
فردوسی.
در سرای ترا خسروان نماز برند
چنانکه دهقان در پیش آذر برزین.
فرخی.
ز عنبر بر مهش چنبر ز سنبل بر گلش چوگان
دلش چون قبله ٔ تازی رخش چون قبله ٔ دهقان.
قطران.
در این در روی شاهان است روی قبله ٔ تازی
اگر چه خاک ایران است روی قبله ٔ دهقان.
عثمان مختاری.
کند به قبله ٔ تازی ز بهر کدیه نماز
به دل به قبله ٔ دهقان کند نماز ادا.
سوزنی.
زبرزین دهقان و افسون زند
برآورده دودی به چرخ بلند.
نظامی.
که چون دین دهقان برآتش نشست
بمرد آتش و سوخت آتش پرست.
نظامی.
|| چون اکثر دهاقین ، تاریخ پادشاهان عجم می دانستند به معنی مورخ هم استعمال می شود و لهذا فردوسی و نظامی قصه را به پیر دهقان نسبت داده اند. (آنندراج ). چون ناقل اخبار و سنن و روایات ایرانی در آغاز اسلام دهقانان ایرانی بودند، بدین معنی آمده است. (ذیل برهان چ معین ). مورخ. حافظ روایات و اساطیر کهن ایرانی. از بردارنده ٔ روایات داستانی و تاریخی پیش از اسلام :
که دهقان ورا نام حیوان نهاد
چو از بخشش پهلوان کرد یاد.
فردوسی.
سخنگوی دهقان چه گوید نخست
که تاج بزرگی به گیتی که جست.
فردوسی.
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل او دید کو دل نهفت.
فردوسی.
- دهقان پیر ؛ کنایه از مورخ است. (از آنندراج ) :
چنین گفت داننده دهقان پیر
که دانش بود مرد را دستگیر.
فردوسی.
رجوع به دهقان نژاد و ترکیب پیر دهقان نژاد شود.
- || کنایه است از می انگوری. (آنندراج ). کنایه از شراب کهنه است. (برهان ) (ناظم الاطباء). || شاعر. || مطرب و مغنی. (ناظم الاطباء). || کشاورز. (منتهی الارب ) . کشاورز و زارع. (ناظم الاطباء). برزگر.(دهار). صاحب زمین و تاک. (از الانساب سمعانی ). به مجاز به زارع اطلاق یافته است. (آنندراج ). ساکن ده اهل ده خواه کشاورز و زارع باشد یا نباشد. مقابل شهرگان به معنی شهری. روستایی. روستانشین. تخته قاپو. مدری. باغدار. باغبان. فلاح. برزگر. برزیگر. (یادداشت مؤلف ). روستایی. (مهذب الاسماء) :
دریغ فرجوانی و عز اوی دریغ
عزیز بودم از این پیش همچنان سپریغ
به ناز باز همی پرورد ورا دهقان
چو شد رسیده نیابد ز تیغ تیز گریغ.
شهید بلخی.
کردش اندر جنگ دهقان گوسفند
و آمد از سوی کلاته دل نژند.
دقیقی.
یکی روستا دید نزدیک شهر
که دهقان و شهری از آن داشت بهر.
فردوسی.
به جایی که بودی زمین خراب
وگر تنگ بودی بر او اندر آب
خراج او از آن بوم برداشتی
زمین کسان خوار نگذاشتی
گر ایدون که دهقان بدی تنگدست
سوی نیستی گشته کارش ز هست.
فردوسی.
نزدیک وی رفتم یافتم چندتن از دهقانان نزدیک وی و سی جفت وار زمین نزدیک این سرای بیع می کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 621).
جهان زمین و سخن تخم و جانت دهقان است
بکشت باید مشغول بود دهقان را.
ناصرخسرو.
گرچه نبود میوه ٔ خوش بی پشه وکرم
دهقان ندهد باغ به پشه نه به کرمان.
ناصرخسرو.
زیرا که شود خوار سوی دهقان
شاخی که بر او بر ثمر نباشد.
ناصرخسرو.
گفت خداوند زمین را بگویید که دهقانان چون خواهند که جو نیکو آید بدین وقت [ در وقت خویدی بودن جو ] به اسپان دهند. (نوروزنامه ).
درآر آفتابی که در برج ساغر
سطرلاب او جان دهقان نماید.
خاقانی.
خیک است شش پستان زنی رومی دلی زنگی تنی
مریم صفت آبستنی عیسی دهقان بین در او.
خاقانی.
خون دل شیرین است آن می که دهد رزبن
ز آب وگل پرویز است آن خم که نهد دهقان.
خاقانی.
سمندش کشتزار سبز را خورد
غلامش غوره ٔ دهقان تبه کرد.
نظامی.
پرده ٔ آن دانه که دهقان گشاد
منطق مرغان سلیمان گشاد.
نظامی.
خانه ٔ دهقانی از دور بدیدند... سعدی.
ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم
ز التفات به مهمانسرای دهقانی
کلاه گوشه ٔ دهقان به آفتاب رسید
که سایه بر سرش افکند چون تو سلطانی.
سعدی (گلستان ).
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدور خوشدل کند کار بیش.
سعدی (بوستان ).
دهقان بامداد از سلطان [ بهرامشاه ] سؤال کرد که به عزت و جلال خدای که تو سلطانی ؟ گفت بلی هستم. دهقان زار زار بگریست... سلطان دهقان را گفت بیل بردار و یک چوبه تیر بر بیل دهقان گشاد داد کی بی محابا از بیل دهقان گذشته تا سوفار بر خاک نشست. (جامعالتواریخ رشیدی ).
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من بجزاز کشته ندروی.
حافظ.
باورم گشت که بی مهری و بدعهد چو گل
که بجز تربیتش نبود دهقان را کار.
قاآنی.
- دهقان پسر ؛ پسر دهقان. روستازاده. فرزند کشاورز : که مر این درد را دوایی نیست مگر زهره ٔ آدمی به چندین صفت موصوف بفرمود طلب کردن ، دهقان پسری یافتند. (گلستان ).
- دهقان خلد ؛ رضوان و خازن بهشت. (از شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از برهان ) :
ور خورم می هم مرا شاید که از دهقان خلد
دی رسید از دست امروز اجری فردای من.
خاقانی.
- || (اِخ ) حضرت ختمی مرتبت (ص ). (ناظم الاطباء).

دهقان. [ دِ / دُ ] (معرب ، ص ، اِ) معرب دهگان. مهتر کشاورزان. ج ، دهاقنه و دهاقین. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || قادر و توانای بر تصرف کارها با سبکی و چستی و چالاکی. (منتهی الارب ) (از المعرب جوالیقی ذیل ص 146) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || دانای کار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دانا. داننده. (یادداشت مؤلف ). تاجر. (از المعرب جوالیقی ذیل ص 146). || بازرگان. || می فروش. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی دهقان به فارسی

دهقان
سامانی .
صاحب ده، رئیس ده، کشاورز، دهاقنه ودهاقنین جمع
( صفت اسم ) ۱ - صاحب ده رئیس دیه . ۲ - مالک زمین صاحب زمین . ۳ - ایرانی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی مورخ . ۵ - روستایی جمع دهاقنه دهاقین . یا دهقان پیر شراب کهنه . یا دهقان خلد رضوان خازن بهشت .
لقب یا نام مهتران ناحیه در ماورائ النهر بوده .
دهقان نوردیده . که دهقان آن را در هم پیچیده باشد .
( صفت ) زارعی که سر پرست دهقان های یک جفت زمین است .
خورش دهقانی یکی از انواع غذاهائی بود که برای خسرو پرویز تهیه میشد و آن عبارت بود از گوشت گوسفند نمکسوز و نارسوز و تخم پخته
یکی از کتب سیرالملوک که توسط دهقانان ایرانی که حافظ سنن و تاریخ ایران بودند تنظیم شده بود .
کنایه از شراب انگوری است
آتشی است که دهقانان پس از حصاد بر باز مانده کشت زنند تا زمین قوت گیرد
( صفت ) ۱-دهقان پیر دهگان سالخورده . ۲- کدخدا بزرگ ده . ۳- شراب انگوری کهنه : هین جام رخشان در دهید آزاده را جان در دهید. آن پیر دهقان در دهیداز شاخ برنا ریخته . ( خاقانی )
ظاهرا از بزرگان دربار سامانیان بوده است
کنایه از آتش است
او یکی از نجیب زادگان خراسان و از کسانیاست که حاضر بمجلس امیر ابوجعفر می شده است

معنی دهقان در فرهنگ معین

دهقان
(دِ) [ معر. ] (اِمر.) ۱ - صاحب ده . ۲ - کشاورز. ۳ - روستایی . ۴ - حافظ سنن و روایات ایرانی . ج . دهاقنه ، دهاقین .

معنی دهقان در فرهنگ فارسی عمید

دهقان
۱. کشاورز.
۲. صاحب ده، رئیس ده.

دهقان در دانشنامه ویکی پدیا

دهقان
دهقان می تواند به موارد زیر اشاره کند:
کشاورز
دهقان (زمیندار)
رعیت داری یا سرواژ
دهقان (پروانه) (نام علمی: Cirrochroa) نام یک سرده از تیره فرچه پایان است.
دهقان یا دهگان یا دَهیگان طبقه ای از اشراف در زمان ساسانیان بودند. دهقانان از دیدگاه دارایی در درجهٔ دوم بودند و گروه بزرگ زمین داران را شکل می دادند. اینان هم بزرگ ترین مالیات دهندگان و مهم ترین منبع درآمد دولت و هم مهم ترین نگاهبانان آداب و رسوم و فرهنگ باستانی و روایات ملی و میهنی بودند. دهقانان طبقه ای از زمین داران در دوران پیش از اسلام و سده های دوم و سوم هـ ق. بودند که بیشتر برای نگاه بانی از جایگاه مالی و اجتماعی خود به اسلام گرویده و از همین روی به رسوم و سنت های نیاکانی خود عشق می ورزیده و در پاسداری از آنان کوشش می کردند. فرزندان دهقانان با آداب و رسوم ایرانی پرورش می یافتند و نگهبانان سنت ها و فرهنگ ملی ایرانی بودند. در شاهنامه از یک سو دهقان در کنار «آزاده»، به معنی «ایرانیان» دیده می شود و از سوی دیگر به همراه «موبد» (روحانی زرتشتی) در معنای «نگاهبان و روایت کنندهٔ داستان های باستان».
دهقان آباد ممکن است به یکی از مکان های زیر اشاره بدارد:
دهقان آباد (جیلی کول)
دهقان آباد (حصار)
دهقان آباد (سبزوار)
دهقان آباد چولک
دهقان آباد جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ جیلی کول ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۲۲۶۶۶ است.
دهقان آباد جماعت و شهرکی در کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ حصار ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۳۶۹۸ است.
دهقان آباد (سبزوار)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سبزوار در استان خراسان رضوی ایران است.
مختصات: ۳۴°۱۵′۱۶″ شمالی ۴۸°۱۷′۲۹″ شرقی / ۳۴.۲۵۴۴۴° شمالی ۴۸.۲۹۱۳۹° شرقی / 34.25444; 48.29139
دهقان آباد چولک، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نهاوند در استان همدان ایران است.
دهقان اریق جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ فرخار ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۰۷۶ است.
دهقان بزرگ (پروانه) (نام علمی: Cirrochroa aoris) نام یک گونه از سرده دهقان است.
دهقان تامیل (پروانه) (نام علمی: Cirrochroa thais) نام یک گونه از سرده دهقان است.
میرزا ابو الفتح خان دهقان سامانی، ملقّب به «سیف الشعراء»و متخلّص به«دهقان» متولد شهر سامان از توابع شهرستان سامان در استان چهار محال و بختیاری است. دهقان یکی از شاعران بنام ایران در دوره قاجاریه است. پدرش «باباخان»، از رؤسا و بزرگ زادگان سامان بود. مادرش نیز«خورشید» یا «خورشید جهان» نام داشته است.
از معروف ترین آثار دهقان، می توان به دیوان اشعار او اشاره کرد که به شکرستان معروف است. از دیگر آثار او می توان به داوود نامه اشاره کرد.
درباره تاریخ فوت و تاریخ تولد دهقان نظرات مختلفی گفته شده به گونه ای که درباره تاریخ فوت از ۱۲۴۰ تا ۱۲۶۷ قمری یعنی چیزی در حدود ۲۷ سال را گفته اند. حتی از تاریخهایی که از لابه لای اشعار خود او به دست می آید نیز به یقین نمی توان تاریخ تولد او را مشخص کرد. با این حال، حدس زده می شود که در خلال سال های ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۵ قمری به دنیا آمده باشد.
دهقان فداکار (فیلم) فیلمی به کارگردانی و نویسندگی سیروس حسن پور ساختهٔ سال ۱۳۸۰ است.
دهقان، لاچین (به لاتین: Dəyhan) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آذربایجان است که در شهرستان لاچین واقع شده است.
دهقان معمولی (پروانه) (نام علمی: Cirrochroa tyche) نام یک گونه از سرده دهقان است.
احمد دهقان (داستان نویس) داستان نویس معاصر ایرانی.
احمد دهقان (نماینده مجلس) نماینده مجلس و مدیر مجله تهران مصور.
بهرام دهقان یا بهرام دهقانی (زاده ۱۳۳۳ - شیراز) تدوینگر سینما اهل ایران است.
وی دانش آموخته رشته تدوین از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس آمریکا بوده است. او برادر خسرو دهقان (منتقد و فیلمنامه نویس) نیز هست. او تاکنون بیش از ۷۰ تدوین فیلم سینمایی، ۹ مورد دستیاری کارگردانی، یک مورد صداگذاری، دو مورد میکس فیلم، یک مورد ساخت آنونس و یک مورد مشاوره فیلمنامه را در کارنامه خود دارد.
جعفر دهقان (متولد ۱۳۳۹ در تهران) هنرپیشه سینما و تلویزیون است.
مدرک تحصیلی او دیپلم هنرستان فنی است.
گفتنی است جعفر دهقان ستاره سینمایی دفاع مقدس و بازیگر بود، تا جایی که او فنون رزمی را در فیلم هایی از جمله یاس های وحشی و شیرهای جوان به نمایش گذاشت.
او به مدت ۱۶ سال به صورت حرفه ای رشته های رزمی را انجام می داد. رشته ورزشی او رزمیران که نوعی کُشتی کج است، می باشد و دان ۲ کمربند مشکی است.
چشمه دهقان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان راور در استان کرمان ایران است.
مختصات: ۳۱°۰۹′۲۴″ شمالی ۴۹°۳۴′۲۶″ شرقی / ۳۱.۱۵۶۷۱° شمالی ۴۹.۵۷۳۹۹° شرقی / 31.15671; 49.57399
چم دهقان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ایران است.
مختصات: ۳۱°۰۶′۴۵″ شمالی ۴۹°۳۶′۲۷″ شرقی / ۳۱.۱۱۲۵۶° شمالی ۴۹.۶۰۷۳۷° شرقی / 31.11256; 49.60737
چم هاشم دهقان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ایران است.
حسین دهقانی پوده (زاده ۱۲ اسفند ۱۳۳۵، دهاقان اصفهان) وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است. او دارای مدرک دکترای مدیریت از دانشگاه تهران است.
خرده دهقان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمان در استان کرمان ایران است.
خانه دهقان مربوط به دوره قاجار است و در آباده، مرکز شهر، کنار کمیته امداد امام خمینی (ره) واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۱ شهریور ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۹۸۱۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خسرو دهقان (زاده ۱۳۲۶ - شیراز) منتقد فیلم و مدرس سینما اهل ایران است.او برادر بهرام دهقان (تدوینگر) نیز هست.
مختصات: ۲۹°۳۷′۴۰″ شمالی ۵۲°۳۳′۰۱″ شرقی / ۲۹.۶۲۷۸۳۳۷° شمالی ۵۲.۵۵۰۲۴۴۵° شرقی / 29.6278337; 52.5502445
خانه قادر دهقان مربوط به دوره قاجار است و در شیراز، خیابان احمدی شمالی، کوچه توانگر ۱۹، پلاک ۱۶ واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ خرداد ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۶۶۹ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
مختصات: ۲۹°۳۷′۴۰″ شمالی ۵۲°۳۳′۰۱″ شرقی / ۲۹.۶۲۷۸۳۳۷° شمالی ۵۲.۵۵۰۲۴۴۵° شرقی / 29.6278337; 52.5502445
خانه محمود دهقان مربوط به دوره قاجار است و در شیراز، محله گود عربان، کوچه ۳۹ روبروی مسجد شیخ علیخان واقع شده و این اثر در تاریخ ۸ مرداد ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۰۷۱ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
خانه آمیرزا احمد دهقان مربوط به دوره قاجار و دوره صفوی است و در شهرستان خاتم، بخش مروست، شهر مروست، بافت تاریخی مروست، محله دهقانی ها واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۲۲۷۵۸ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
رضا دهقان (زادهٔ ۱۰ تیر ۱۳۷۶ در برازجان) بازیکن فوتبال ایرانی است که در پست هافبک برای باشگاه فوتبال فولاد خوزستان در لیگ برتر خلیج فارس بازی می کند.
وی همچنین برای تیم ملی فوتبال امید ایران بازی کرده است.
زهرا دهقان ابنوی (زاده ۲۲ بهمن ۱۳۶۶ در شیراز) عضو تیم ملی تیراندازی با کمان جمهوری اسلامی ایران است که به عنوان نماینده ایران در رقابت های المپیک لندن حضور دارد.
سجاد دهقان یک بازیکن گلبال اهل ایران است.
سحر دهقان رقصنده ایرانی، پژوهشگر، طراح و آموزگار رقصهای کلاسیک و معاصر ایرانی، آسیای میانه و عرفانی است.
سعید کمالی دهقان (متولد ۱ مه، ۱۹۸۵، کرج) یک روزنامه نگار ایرانی است که برای گاردین می نویسد. او در سال ۲۰۱۰ به عنوان بهترین روزنامه نگار بریتانیا در انجمن مطبوعات خارجی معرفی شد. او اکنون برای گاردین کار می کند و در گذشته در تهران مستقر بود. الان در لندن کار می کند.
شقایق دهقان بازیگر ایرانی است. همسر او مهراب قاسم خانی نویسنده و طراح صحنه کارهای نودشبی تلویزیون است که در جریان سریال پاورچین با هم آشنا شدند. عمده فعالیت وی در سریال های نودشبی مهران مدیری است. از بازی های معروف او ایفای شخصیت خانم شیرزاد در سریال ساختمان پزشکان به کارگردانی سروش صحت در سال ۱۳۹۰ است.
سینا دهقان شهروند ۲۰ ساله اهل ایران است که به اتهام سب النبی از طریق نوشتن مطالبی در شبکه اجتماعی لاین محکوم به اعدام شده است.
سینا دهقان در ۲۹ مهرماه ۱۳۹۴ در حالی که آخرین روزهای خدمت سربازی اش در پادگانی در تهران را می گذراند از سوی سپاه پاسداران بازداشت و به زندان اراک منتقل شده است. علت بازداشت او، نوشتن مطالب انتقادی در شبکه اجتماعی لاین بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با دهقان

دهقان در جدول کلمات

دهقان
کدیور, کشاورز
از فیلمهای جنگی شهریار بحرانی با بازی جعفر دهقان و اردلان شجا ع کاوه
هراس
سریال اخیرشبکه دو ساخته جلال دهقانی اشکذری با بازی عباس غزالی | جعفر دهقان | هستی مهدوی فر و سیماخضرآبادی
حانیه
سریالی ساخته جلال دهقانی اشکذری با بازی جعفر دهقان | عباس غزالی | هستی مهدوی فر و سیما خضر آبادی که پارسال پخش شد
حانیه
فیلمی جنگی از شهریار بحرانی با بازی جعفر دهقان و اردلان شجاع کاوه
هراس

دهقان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی دهقان

مسعود ١١:٢٠ - ١٣٩٥/٠٩/١٢
کشاورز

|

.... ١١:٣٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٦
فرهیخته
|

ابوالفضل عسکری ٢٠:٠٠ - ١٣٩٨/٠١/١٤
کشاورز
|

پیشنهاد شما درباره معنی دهقان



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سهیل رصایی > دهنونده
ابوالفضل > Starter
اژدر > arms length
اژدر > funder
Jalali > Ngo
حمیدرضا کریم > Wobbly
سارای > منیژه
شقایق > جانا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دهقان نماینده مجلس   • حسین دهقان بازیگر   • معنی دهقان   • دهقان در جدول   • دهقان مجلس   • دهقان شقایق   • فرزندان حسین دهقان   • مفهوم دهقان   • تعریف دهقان   • معرفی دهقان   • دهقان چیست   • دهقان یعنی چی   • دهقان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دهقان
کلمه : دهقان
اشتباه تایپی : nirhk
آوا : dehqAn
نقش : اسم
عکس دهقان : در گوگل


آیا معنی دهقان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )