برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1225 100 1

دور

/dowr/

مترادف دور: بعید، پرت، متباعد، مستبعد، جدا، منفک، مهجور، منفصل، بری، دیر | چرخه، سیر، سیکل، گردش، مدار، دوره، زمان، عصر، عهد، موسم، نوبت، اطراف، پیرامون، محیط

متضاد دور: قریب، نزدیک |

برابر پارسی: پیرامون، گرداگرد

معنی دور در لغت نامه دهخدا

دور. (ص ) بعید. (ترجمان القرآن ). چیزی که فاصله ٔ زیادی داشته باشد. ضد نزدیک. (ناظم الاطباء). آنچه که از ما فاصله ٔ (زمانی یا مکانی ) دارد. چیزی که نزدیک به ما نیست. نقیض نزدیک. (انجمن آرا) (آنندراج ) (برهان ). بافاصله. مقابل نزدیک. مقابل قریب. قاصی. بعیده. مستبعد. (یادداشت مؤلف ). قَذَف. قَذُف. قصیة. ضریح. عارنة. عِران. نطیط. نطیطة. شطیر. شِطّیر. مُطَوَّد. شطون. شعب. طامس. عرید. مأزی. امقة. نُزُح. نزیح. نازح.نزیع. ناضب. ساقب. شسوع. (منتهی الارب ) :
چو گفتی ندارم زشاه آگهی
تنش را ز جان زود کردی تهی
به خم کمندش برآویختی
ز دور از برش خاک برریختی.
فردوسی.
چو دستان پدید آمد از دور سام
برانگیخت بالای زرین ستام.
فردوسی.
بدو گفت خاتون از ایدر نه دور
یکی مرغزاری است زیبای سور.
فردوسی.
که او گرد ما را نبیند به راه
که دور است از ایدر درفش سپاه.
فردوسی.
چون زمین کتیر کو از دور
همچو آب آید و نباشد آب.
منطقی.
اجل چون دام کرده گیر پوشیده به خاک اندر
صیاد از دورنک دانه برهنه کرده لوسانه.
کسایی.
به روز معرکه به انگشت اگر پدید آید
ز خشم برکند از دور کیک اهریمن.
منجیک (از لغت فرس اسدی ).
که با خشم چشم ار برآغالدت
به یکدم هم از دور بفتالدت.
اسدی.
ای عاشق مهجور ز کام دل خود دور
می نال و همی چاو که معذوری معذور.
ابوشعیب هروی.
- امثال :
از دور می برد دل از نزدیک زهره . (امثال و حکم دهخدا).
بور از گله دور.
دور از شتربخواب و خواب آشفته مبین . (فرهنگ عوام ).
سور از گلو دور. (یادداشت مؤلف ).
هرکه از دیده دور از دل دور. (امثال و حکم دهخدا).
- از دوردور) ؛ از فاصله ٔبسیار. از مسافت بسیار. (یادداشت مؤلف ). از مسافت طولانی. (ناظم الاطباء) :
جز این بودم اومید و جز این داشتم الجخت
ندانستم کز دور گواژه زندم بخت.
کسایی.
شب تیره آن جایگه چون رسید ...

معنی دور به فارسی

دور
چیزی که دردستر نباشد، ازدور، بسیاردور، گردیدن گردچیزی، حرکت کردن وگردش کردن، روزگار
۱ - ( مصدر ) بگردش در آوردن ( جام پیاله ) . ۲ - ( اسم ) گردش . ۳ - حرکت دورانی چیزی . ۴ - ( اسم ) پیرامون محیط اطراف . ۵ - عصر زمان دوره . ۶ - توقف دو امر است بر یکدیگر که نتیجه آن توقف شئ بر نفس است جمع ادوار . یا دور کسی گشتن قربان و صدقه کسی رفتن
[epoch] [زمین شناسی] واحد زمین گاه شناختی که بزرگ تر از عصر و کوچک تر از دوره است
[ گویش مازنی ] /door/ گوهر در & اطراف – دور - گردش – پرسه زدن
جمع دور افتاده آنکه از کسی یا جایی دور ماند .
فاصله گزیدن . جدا شدن .
( صفت ) شخصی یا شئ که نسبت به فرد یا جامعه دور باشد : [[ آن محل دور افتاده را از جهت آن انتخاب کرده بود که کسی به اسرارش پی نبرد ]] .
دور افشارنده که به فاصله بسیار پراند.
دور انداختن .
عمل و حالت دور افکن .
[qualifying round] [ورزش] دور مقدماتی یک رقابت که با هدف محدود کردن تعداد شرکت کنندگان برگزار می شود
دور افکندن .
هر چیز که سزاوار دور انداختن باشد .
که دور اندازد .
عمیق . گود .
...

معنی دور در فرهنگ معین

دور
[ په . ] (ص .) آن چه از ما فاصله ای زمانی یا مکانی دارد.
(دُ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - گردش . ۲ - حرکت دورانی چیزی . ۳ - نوبت . ۴ - پیرامون ، محیط . ۵ - عصر، زمان .
( ~. دَ یا دُ) [ فا - ع . ] (اِمر.) هفت دور و مدت که هر دوری شامل هزار سال است و تعلق به یکی از هفت سیاره دارد و چون هزار سال تمام شود دور سیارة دیگر آغاز گردد. این ادوار را از زحل آغاز کنند و به ترتیب فرود آیند تا به ماه (قمر) رسند. زحل ، عطارد، قمر.

معنی دور در فرهنگ فارسی عمید

دور
۱. چیزی که در دسترس ما نیست یا فاصلۀ بسیار (زمانی یا مکانی) دارد.
۲. راهی که پیمودن آن وقت زیادی می برد.
* دور داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی]
۱. دور نگه داشتن، دور کردن.
۲. برحذر ساختن.
۱. گردیدن گرد چیزی، حرکت کردن و گردش کردن چیزی پیرامون چیز دیگر.
۲. (اسم) [جمع: ادوار] گردش.
۳. (اسم) گردش سال.
۴. (اسم) عصر و زمان، روزگار.
* دور برداشتن: (مصدر لازم) سرعت گرفتن، سرعت پیدا کردن، تند شدن.
* دور زدن: (مصدر لازم)
۱. پیرامون چیزی گردیدن، چرخیدن، گردش کردن.
۲. برگشتن و تغییر جهت دادن اتومبیل یا وسیلۀ نقلیۀ دیگر در خیابان.
* دور زمان: [قدیمی] گردش زمان، حوادث روزگار.
* دور کردن: (مصدر متعدی)
۱. چیزی را در فاصلۀ دور قرار دادن.
۲. کسی را از خود راندن یا به محل دور فرستادن.
* دورگردون: دورچرخ، گردش افلاک و روزگار و دنیا: دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نبود / دائماً یکسان نباشد کار دوران غم مخور (حافظ: ۵۱۷).
* دوروبر: [عامیانه] پیرامون، گرداگرد، اطراف کسی یا چیزی.

دور در دانشنامه اسلامی

دور
دَور بازگشت چیزی به جای نخست را گویند. عنوان یادشده به مناسبت در باب ضمان و حواله به کار رفته است.
در ضمان و حواله، دور همچون ترامی صحیح است. بنابر این، می شود مضمون عنه ضمانت ضامن را برعهده گیرد؛ به عنوان مثال، فردی ضامن بدهکار شود و سپس بدهکار، ضامن او گردد و در نتیجه، بدهی ای که با ضمانت ضامن اوّل، به ذمّۀ او منتقل شده بود، با ضمانت بدهکار از او، دوباره به ذمّۀ مدیون برمی گردد، و یا در حواله، بدهکار، طلبکار را به دیگری حواله کند و سپس محال علیه او را به بدهکار حواله دهد. ایراد قدما بر دور هرچند برخی قدما دور در ضمان را به دلیل نداشتن فایده و استلزام تحول فرع (مضمون عنه) به اصل (ضامن) و عکس آن، صحیح ندانسته اند.
دور
معنی سَحِيقٍ: بسيار دور- دور افتاده
معنی نَئَا: دور شد (عبارت "نَئَا بِجَانِبِهِ " کنايه از اين است که دور شد و خود را کنار کشيد)
معنی هُنَالِکَ: آنجا - آن زمان (هنالک اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است دور از جهت زمان يا دور از جهت مکان )
معنی بَعِيدٍ: دور
معنی تَتَجَافَیٰ: دور مي کند
معنی بَعِدَتْ: دور شد
معنی قَصِيّاً: دور
معنی يَنْأَوْنَ: دور می شوند
معنی لَّعْنَةَ: دور بودن از رحمت (کلمه لعن به معناي دور کردن ملعون از رحمت است )
معنی نُبِذَ: دور انداخته شد - انداخته شد(کلمه نبذ به معناي دور انداختن چيزي است)
معنی أُفِکَ: از حقيقت دور شد
معنی سَيُجَنَّبُهَا: به زودي از آن دور خواهند داشت
معنی هَيْهَاتَ: بعيد است - دور است
معنی سُورٍ: ديوار دور يک مکان - حصار
معنی مُبْعَدُونَ: دور نگه داشته شدگان
تکرار در قرآن: ۵۵(بار)
گردش. در اقرب الموارد می‏گوید: دور به معنی حرکت و برگشتن شی‏ء به جای اوّلی است یعنی سوی تو می‏نگرند دیدگانشان همی گردد مانند کسیکه از مرگ بیهوش شده است دادو ستد حاضری که میان خود می‏گردانید. دار: به معنی خانه است راغب در وجه آن گوید: خانه را بدان اعتبار دار گفته‏اند که دیوار آن گردیده تا به اوّل آن رسیده است یعنی او و خانه‏اش را به زمین فر ...


دور در دانشنامه ویکی پدیا

دور
شهر دور (به فرانسوی: Dour) در شهرستان من در استان انو در منطقه فدرال والوون در کشور بلژیک واقع شده است.
بلژیک
فهرست شهرهای بلژیک
«دور» (به انگلیسی: Away) تک آهنگی از هنرمند اهل اسپانیا انریکه ایگلسیاس است که در سال ۲۰۰۸ میلادی منتشر شد.
دور (چابهار)، روستایی از توابع بخش دشتیاری شهرستان چابهار در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان سند میرثویان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰۸ نفر (۷۵خانوار) بوده است.
در زمین گاهشماری، دور یا گشتارک (epoch) واحدی است کوچک تر از دوره، یعنی هر دوره به یک یا چندین دور تقسیم می شود. هر دور می تواند به تعدادی عصر (age) تقسیم شود.
مدت یک دور می تواند از ۱۳٫۰ میلیون سال (مربوط به دور آپتین) تا ۲۰٫۰۰۰ سال (مربوط به دور هولستاینین) متفاوت باشد. در حال حاضر ما در دور هولوسن به سر می بریم که از حدود یازده هزار سال شروع شده است.
دور (تلفظ می شود: ) یکی از کمون های فرانسه است که در پا-دو-کاله واقع شده است. دور ۹٫۴۲ کیلومتر مربع مساحت و ۵٬۰۵۶ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای فرانسه
۱ داده های فرانسه رودخانه ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دور در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:تسلسل

ارتباط محتوایی با دور

دور در جدول کلمات

دور از انتظار
غیر منتظره
دور از نظر
نهان
دور از هم
متباین
دور افتاده
متروک
دور انداختن
پرت
دور اندیش
مبر
دور اندیشی
حزم, حازم
دور دها ن
نس
دور رفتن
تبعد
دور ریختنی و به کار نیامدنی
بی فایده

معنی دور به انگلیسی

cycle (اسم)
دوره ، دور ، چرخ ، چرخه ، سیکل ، دوره گردش ، یک سری داستان درباره یک موضوع
circle (اسم)
محفل ، دور ، حوزه ، طوق ، چنبره ، قلمرو ، دایره ، مدار ، محیط دایره ، چنبر
revolution (اسم)
گردش ، اشوب ، دور ، دوران ، چرخش ، شورش ، انقلاب ، دوران کامل ، حرکت انقلابی ، دور موتور ، واگشت
race (اسم)
گردش ، دور ، تبار ، طبقه ، نژاد ، دوران ، طایفه ، مسابقه ، نسل ، قوم
wheel (اسم)
دور ، چرخ ، چرخش ، رل ماشین
orbit (اسم)
دور ، قلمرو ، مدار ، مسیر ، حدقه ، مسیر دوران ، حدود فعالیت
circuit (اسم)
جریان ، دوره ، گردش ، دور ، محیط ، حوزه قضایی یک قاضی ، اتحادیه ، کنفرانس
meander (اسم)
گردش ، دور ، خم ، پیچ ، راه پر پیچ و خم ، چم اب
out-of-the-way (صفت)
دور ، پرت ، دنج ، دور دست ، غیرقابل دسترس
remote (صفت)
دور ، کم ، جزئی ، دور دست ، بعید
outmost (صفت)
دور ، اقصی نقطه
long-haul (صفت)
دور
long-range (صفت)
دور ، دیرپای ، دور رس ، دور برد ، دراز مدت ، مربوط به اینده دور
distant (صفت)
سرد ، دور ، فاصلهدار ، غیر صمیمی
off (صفت)
دور ، دورتر ، خاموش ، بی موقع
around (قید)
پیرامون ، گرداگرد ، دور ، در حوالی ، سوی دیگر ، در هر سو
away (قید)
دور از ، بیرون ، پس از ان ، دور ، بی درنگ ، بیک طرف ، بعد ، بیرون از ، در سفر ، بطور پیوسته ، از انجا ، از ان زمان ، از انروی
aloof (قید)
دور
nowhere near (قید)
دور ، ابدا
yonder (قید)
دور ، ان ، آنجا ، انسو ، انطرف

معنی کلمه دور به عربی

دور
بعيد , بعيدا , تعرج , جنس , حول , دائرة , صورة , عجلة , من , هناک
ماضي
بَعيدُ الإحتمالِ
بعيدا عن الشاطي
غير مفهوم
داخل
فصاعدا
داخل
بصيرة , تدبر
الجولة الأولي من المباحثات
حول
رباط
بعيدا
الشوط الثاني من المفاوضات
تنورة , دورة
کشک
طوق
ميدان السباق
تلفزيون
فرصة , ...

دور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بهرام س
چرخه
هانی
بعید
مسعود.ه.ز
(خوشنویسی از قدیم)انحنا-خمیدگی حروف وقتی خط ممتد نباشد-قسمتی از قوس یا کمان.
دونالد ترامپ
چرخه ، بعید ، با فاصله ی بسیار ...
وریا صادقی
( دور به معنی حرکت از نقطه ای به نقطه دیگر به صورت حرکت شبیه گردشی و پایان کردن حرکت در مسیر اول ) و (دار) به معنای خانه و این کلمه با کلمات (دور (زدن))و دیوار و میدان و دایره و هم ریشه هستندو دلیل نام گذاریش به خانه به این دلیل است که دیوار خانه از جایی شروع و به همان نقطه بر می گردد.و وجه تسمیه دیگری اون به این دلیله که انگار افرادی که در آن خانه زندگی می کنند در حال رفت و آمد و مثل این که در آن خانه دور بزنند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کلمه دور   • دور در راهسازی   • کلمه با دور   • کلماتی که با دور شروع می شود   • دور و تسلسل   • پیشوند دور   • سنگ دور   • آلبوم دور   • معنی دور   • مفهوم دور   • تعریف دور   • معرفی دور   • دور چیست   • دور یعنی چی   • دور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دور
کلمه : دور
اشتباه تایپی : n,v
آوا : dowr
نقش : اسم
عکس دور : در گوگل

آیا معنی دور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )