برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

دک

/dak/

مترادف دک: دفع، طرد، راس، سر، بنیان، پایه، شالوده، بی برگ وبار، لخت، سایل، گدا، تکدی، سؤال، گدایی، استوار، پایدار، محکم، ویران سازی، هموارسازی

معنی دک در لغت نامه دهخدا

دک. [ دَ ] (اِ) نصیب و تقدیر. (برهان ). حصه و نصیب و بهره و تقدیر و قضا. (ناظم الاطباء). || گدائی. (برهان ). فقر و گدائی. (ناظم الاطباء). دق. و رجوع به دق شود. || گدا. (برهان ). گدا و مفلس. (ناظم الاطباء) :
بر سر خوان سخن لذت ز من خواه که نیست
در ابای سخن هیچ سیه کاسه ٔ دک.
سیف اسفرنگی (از آنندراج ).
|| (ص ) محکم و مضبوط. (برهان ). محکم و استوار و مضبوط و سخت. (ناظم الاطباء). محکم و پایدار :
ز جنبش طرازیده معمار دوران
اساس بناهای این بقعه را دک.
اثیرالدین (از آنندراج ).
|| صدمه و آسیب و دکه. (برهان ). تصادم و ضرب. (ناظم الاطباء). کوبش. صدمه. آسیب. (از فرهنگ فارسی معین ) :
زآن روز یاد کن که کند همچو خاک پست
کوه تنت زبانه ٔ آتش به ضرب دک.
کمال غیاث (از آنندراج ).
|| سر، که به عربی رأس خوانند. (برهان ) :
کسی را که نامش نیاشا بود
دک و دیم او را تماشا کنیم.
طیان بمی (از فرهنگ فارسی معین ).
تَحلیق ؛ بسیار ستردن دک. (دهار).
- بددک وپوز ؛ در تداول ، بی اندام. با سر و شکلی بی اندام. بدقیافه. بددهن.
- دک و پوز ؛ در تداول ، سر و پوز. دک و دهن. (از فرهنگ فارسی معین ). هیئت. قیافه. سر و وضع (با لحن تحقیر و تمسخر). (فرهنگ لغات عامیانه ).
- دک و پوز کاری را نداشتن ؛ عرضه ٔ انجام دادن کاری را نداشتن.
- دک و پوز کسی را له کردن ؛ دک و دهن او را خرد کردن.
- دک و دندان ؛ در تداول ، سر و دندان.
- دک و دندان کسی را شکاندن ؛ سر و دندان او را شکستن.
- دک و دنده ؛ جمالزاده در فرهنگ لغات عامیانه گوید: بالاتنه. قسمت از کمر به بالای بدن به استثنای اطراف عالیه و دو دست. بیشتر در مورد اصابت ضربه یا صدمه ای به این قسمت بدن این لفظ را بکار برند: دک و دنده اش را خرد کردم ، دک و دنده ام ضربه خورده است و درد می کند - انتهی. اما محتمل هم هست که کلمه از توابع دنده باشد چنانکه رگ و روده و پک و پهلو و چک و چانه و جز آن.
- دک و دَوران ؛ سعه و رفاه حال. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- دک و دهان (دهن ) ؛ در ت ...

معنی دک به فارسی

دک
سر، سربی مو، زمین خشک وسخت، زمین بی آب وعلف، بی برگ
( مصدر ) ۱ - ویران ساختن ساختمان و دیوار با خاک یکسان کردن کوبیدن . ۲ - هموار ساختن پستی و بلندی زمین . ۳ - دفع کردن . ۴ - ( اسم ) کوبش صدمه آسیب : [[ زان روز یاد کن که کند همچو خاک پست کوه تنت زبانه آتش بضرب دک ]] . ( کمال غیاث ) ۵ - ( صفت ) زمین کوبیده و هموار .
ده کوچکی است از دهستان باهو کلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار .
[ گویش مازنی ] /dok bazoen/ بخیه زدن کوک زدن
[ گویش مازنی ] /deke dajeni/ تنقلات – هله هوله - خبرچین
[ گویش مازنی ] /dak davessen/ ابزار و وسایل برای بلند کردن یا بالا بردن اجسام
به معنی دکداک است .
( مصدر ) گدایی کردن کدیه .
( صفت ) کسی که ریش سبیل و مژه و ابرو را تراشیده باشد چار ضرب زده .
( مصدر ) آهسته از جایی بیرون رفتن بدون آنکه دیگران متوجه شوند غایب شدن جیم شدن .
( اسم ) سر وپوز دک و دهن : [[ دک و پوزش را ببین ]] .
( اسم ) سر و دهن دک و پوز .
( اسم ) سر و صورت
( مصدر ) دک کردن کسی را وی را ببهانهای از مجلس یا محلی بیرون کردن .
اگرده . نانی بدین صورت باندازه مشت ...

معنی دک در فرهنگ معین

دک
(دَ) (اِ.) گدا. ۲ - (ص .) گدایی .
( ~.) (اِ.) سر، رأس .
( ~.) ۱ - (اِ.) پی دیواری که چینه بر بالای آن نهند، پایه ، بنیان . ۲ - (ص .) محکم ، استوار.
( ~.) [ ع . ] (مص م .) ۱ - ویران ساختن ساختمان و دیوار، کوبیدن . ۲ - هموار ساختن پستی و بلندی زمین . ۳ - دفع کردن .
(دَ زَ دِ) (ص مف .) کسی که ریش و سبیل و مژه و ابرو را تراشیده باشد، چار ضرب زده .
(دَ کُ پُ) (اِمر.) (عا.) سر و پوز، دک و دهان .
(دَ. کَ دَ) (مص م .) (عا.) کسی را با ترفند از جایی راندن .

معنی دک در فرهنگ فارسی عمید

دک
سر، به ویژه سر بی مو.
* دک وپوز: [عامیانه] ظاهر شخص.
* دک و دنده: [عامیانه] بالاتنه.
* دک ودهن: [عامیانه] دهان و قسمت های بیرونی آن.
۱. = * دک شدن
۲. = * دک کردن
* دک شدن: (مصدر لازم) [عامیانه] آهسته از جایی بیرون رفتن و ناپدید شدن.
* دک کردن: (مصدر متعدی) [عامیانه] کسی را به بهانه ای از جایی راندن و بیرون کردن.
کوفتن.

دک در دانشنامه ویکی پدیا

دک
دک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
دک (بم)
دک (چابهار)
دک (قزوین)
دک (بم)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بم در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان حومه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۶ نفر (۲۳خانوار) بوده است.
مختصات: ۳۶°۲۸′۱۲″شمالی ۵۰°۳۱′۰۷″شرقی / ۳۶٫۴۷۰۰۳۸۸۸۸۸۸۸۹°شمالی ۵۰٫۵۱۸۴۸۸۸۸۸۸۸۸۹°شرقی / 36.4700388888889; 50.5184888888889
دک (قزوین)، روستایی از توابع بخش رودبارالموت شهرستان قزوین در استان قزوین ایران است.
این روستا در دهستان الموت بالا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰ نفر (۲۴خانوار) بوده است.
مردم دک به زبان تاتی تکلم می کنند، زبانی که در تمام الموت، رودبار، طالقان و فشگلدره رایج است.
دک (چابهار)، روستایی از توابع بخش تلنگ شهرستان قصرقند در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان تلنگ قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۴۰ نفر (۱۶۱خانوار) بوده است.
دک آب روغن، روستایی از توابع بخش ایرندگان شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
فهرست روستاهای ایران
این روستا در دهستان ایرندگان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۰ نفر (۱۰خانوار) بوده است.
آلفا (به انگلیسی: Alpha) که در ابتدا با نام Alpha AXP شناخته می شد، یک معماری مجموعه دستورالعمل ۶۴-بیتی از نوع ریسک است که توسط شرک ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

دک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی یوسفی نژاد
در سه منای متفاوت به کار می رود: ادب،خوبی،امتیاز
هری
اگر ویدیو های کیودی پای(یوتیوبر ایرانی) رو دیده باشید دک به معنای میزراه مردانه(آلت)گفته میشود
#فرهنگ سازی
سپنتا
یه معنی دیگه هم داره بهش کیر هم میگن
سیدحسین اخوان بهابادی
معرب دک: دَق، در اصطلاح فارسی به زمین‌هایی گفته می‌شود که علف و گیاه در آن نروید و زمینی سخت و کوبیده شده داشته باشد که کنده نشود، سر بی مو.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بهترین دک کلش رویال   • بهترین ترکیب حمله در کلش رویال   • دک جیسون   • گیاه دک   • دک لامبرجک   • بهترین دک با اسپارکی   • بهترین دک های کلش رویال   • بهترین چیدمان برای کلش رویال   • معنی دک   • مفهوم دک   • تعریف دک   • معرفی دک   • دک چیست   • دک یعنی چی   • دک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دک
کلمه : دک
اشتباه تایپی : n;
آوا : dak
نقش : اسم
عکس دک : در گوگل

آیا معنی دک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )