برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1226 100 1

دیبا

/dibA/

مترادف دیبا: ابریشمی، پرند، پرنیان، حریر، دیباج

معنی اسم دیبا

اسم: دیبا
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: dibā) (= دیباه) (در قدیم) نوعی پارچه ی ابریشمی معمولاً رنگین - نوعی پارچه ابریشمی معمولاً رنگین

معنی دیبا در لغت نامه دهخدا

دیبا. (اِ) قماشی باشد از حریر الوان. (برهان ). قماشی است ابریشمین در نهایت نفاست. (برهان ذیل طراز). و دیبه حریر نیک و دیباج معرب آن است. (انجمن آرا). حریر نیک. (آنندراج ). نوعی از جامه ٔ ابریشمی و منقش باشد. (غیاث ) (آنندراج ). جامه ٔ ابریشمین ،دیباه و دیبه نیز گویندش. تعریبش دیباج و تازیش حریربود. (شرفنامه ٔ منیری ). در معیار آمده است که دیباج معرب دیبا است وادی شیر نیز بر همین رأی رفته و گفته دیبا در فارسی مرکب از «دیو + باف » است. (از حاشیه ٔ المعرب جوالیقی ص 140). دیبه. حریر تنک. دیباج معرب آن است. (رشیدی ). دیباج. (دهار)؛ سندس ، دیبای تنک.(دهار) (لغتنامه ٔ مقامات حریری ): دمقس ؛ ابریشم یا ریسمان پیله که نوعی از ابریشم ردی ٔ است یا دیبا یا کتان. (منتهی الارب ). استبرق ؛ دیبائی ستبر است سندس و برنون دیبائی تنک است. (یادداشت مؤلف ) :
زیر خاک اندرونت باید خفت
گرچه اکنونت خواب بر دیباست.
رودکی.
خرامیدن کبک بینی بشخ
تو گویی ز دیبا فکنده ست نخ.
ابوشکور.
ایذه شهری است [ به خوزستان ]... و از وی دیباهای بسیار خیزد و دیباهای پرده ٔ مکه آنجا کنند. (حدود العالم ) و از این ناحیت [ چین ] زر بسیار خیزد و حریر و پرند و خاوخیر چینی و دیبا و غضاره و دارچینی. (حدود العالم چ دانشگاه ص 60). و از وی [ ازروم ] جامه ٔ دیبا و سندس و میسانی و طنفسه و جوراب و شلواربندهای با قیمت خیزد. (حدود العالم ).
آسمان خیمه زد از بیرم و دیبای کبود
میخ آن خیمه ستاک سمن و نسرینا .
کسائی.
بپوشند از ایشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه.
جهان گفتی از داددیباشده ست
شهنشاه بر گاه زیبا شده ست.
فردوسی.
بدیبا و گوهر بیاراسته
بسان بهشتی پر از خواسته.
فردوسی.
یکی خانه او را بیاراستند
بدیبا و خوالیگران خواستند.
فردوسی.
ز دیبای پر مایه و پرنیان
بر آن گونه گشت اختر کاویان.
فردوسی.
زمین را بدیبا بیاراستند
نشستند بر خوان ...

معنی دیبا به فارسی

دیبا
( حاجی میرزا ) نصرالله خان ناصرالسلطنه ( ف. تهران ۱۳۱۲ ه. ش ./۱۳۵۲ ه. ق . ) از رجال اواخر قاجاریه و اوایل دوره پهلوی .
نوعی ازپارچه ابریشمی، پارچه ابریشمی رنگین
( اسم ) ۱ - نوعی پارچه ابریشمین رنگین ۲ - دیدار زیبا روی صورت جمیل . یا دیبای پخته در پخته دیبایی که هیچ یک از تار و پودش خام نباشد .
بافند. دیبا .
که دیبا پوشد .
که پوشش دیبا دارد .
با سلب دیبا . با پوشسش دیبا .
فروشند. دیبا .
نثار کننده . دیبا فشانی .
عمل دیبا فشان .
دیبا باف .
به سریانی دشنه است یا پنجنگشت

معنی دیبا در فرهنگ معین

دیبا
[ په . ] (اِ.) پارچة ابریشمی رنگین .

معنی دیبا در فرهنگ فارسی عمید

دیبا
نوعی پارچۀ ابریشمی، پارچۀ ابریشمی رنگین.
* دیبای مشجر: [قدیمی] دیبایی که بر آن نقش درخت باشد.

دیبا در دانشنامه ویکی پدیا

دیبا
دیبا ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
فرح پهلوی یا فرح دیبا
فریده قطبی یا فریده قطبی
کامران دیبا
داراب دیبا
دیبا در کنار پرند پارچه ای که خاستگاه آن شوشتر بوده است و تا ۳ قرن پیش در شهر شوشتر تولید می شده است این پارچه که از بافت خیلی نازکی برخوردار بوده و گاهی نیز با الیافی از طلا برای دوخت لباس پادشاهان و تزئین خانه کعبه بکار می رفته است. این بافته به اعتقاد احمد اقتداری در کتاب دیار شهریاران باز مانده فعالیت رومیان در شهر شوشتر بعد از ساخت بناهای آبی که به دستور شاهپور ساسانی انجام شده است چون عده ای از رومیان در ایران ماندن شرط ماندن آنها نداشتن زمین و اشتغال به کارهای صنعتی بود که یکی از این کارها بافت پارچه دیبا است این پارچه از تارهای قاصدکهای گیاهی به نام قلپ لپ است که در اطراف شهرهای خوزستان اندک بوته هایی از آنها یافت می شود این پارچه تا ۳۰۰ سال پیش در شوشتر تولید می شده و بعدها این صنعت با توجه به نیاز کشور عربستان جهت تزئین خانه خدا به آن کشور برده شده و در آن کشور به تولید خود ادامه داده است و به مرور زمان این صنعت نیز به فراموشی سپرده شده است.
پرند (پارچه)
پارچه ابریشمی رنگین.
دیبا. (اِ) قماشی باشد از حریر الوان. (برهان). قماشی است ابریشمین در نهایت نفاست. (برهان ذیل طراز). و دیبه حریر نیک و دیباج معرب آن است. (انجمن آرا). حریر نیک. (آنندراج). نوعی از جامهٔ ابریشمی و منقش باشد. (غیاث) (آنندراج). جامهٔ ابریشمین، دیباه و دیبه نیز گویندش. تعریبش دیباج و تازیش حریربود. (شرفنامهٔ منیری). در معیار آمده است که دیباج معرب دیبا است وادی شیر نیز بر همین رأی رفته و گفته دیبا در فارسی مرکب از «دیو + باف» است. (از حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۱۴۰). دیبه. حریر تنک. دیباج معرب آن است. (رشیدی). دیباج. (دهار)؛ سندس، دیبای تنک .(دهار) (لغتنامهٔ مقامات حریری): دمقس؛ ابریشم یا ریسمان پیله که نوعی از ابریشم ردی ٔ است یا دیبا یا کتان. (منتهی الارب). استبرق؛ دیبائی ستبر است سندس و برنون دیبائی تنک است.
عبدالواسع جبلی در مدح سلطان سنجر و رنگینی بهار و طراوت رخسار یار ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با دیبا

دیبا در جدول کلمات

دیبا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرین
اسمی دخترانه به معنای پارچه ابریشمی می باشد
محمود
دیبا پارچه ای بوده که در شوشتر در استان خوزستان بافته میشده که از گیاه قلپلپ که در شوشتر یافت میشده بافته میشد و به اشتباه در این مطلب شهر ایذه نام برده شده لطفا اصلاح بفرمایید
ناصر
احتمالا درست تر این است که واژه دیبا از دیپی (سومری) به معنای نوشته و کتیبه برگرفته شده باشد که در پارسی باستان هم به همبن معنی یعنی کتیبه و نوشته به کار رفته است. واژه های دبیر دیوان دبیره دبیرستان نیز از این واژه گرفته شده اند.
دیبا
نوع پاراچه ابریشمی که ازش مروارید ریزان است
دیبا محسنی
به نظر من هرکس اسمش دیبا باشه مثل پارچش باارزش است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دیبا   • دیبا ماشین   • شرکت دیبا   • سایت دیبا   • گروه دیبا   • فرح دیبا و دوست پسرش   • پارچه دیبا   • دیبا دهخدا   • مفهوم دیبا   • تعریف دیبا   • معرفی دیبا   • دیبا چیست   • دیبا یعنی چی   • دیبا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دیبا
کلمه : دیبا
اشتباه تایپی : ndfh
آوا : dibA
نقش : اسم
عکس دیبا : در گوگل

آیا معنی دیبا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )