برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1290 100 1

دیدن


مترادف دیدن: رویت، رمق، نظر، نگریستن

معنی دیدن در لغت نامه دهخدا

دیدن. [ دی دَ] (مص ) مصدر دیگر آن به قیاس بینیدن و اسم مصدرش بینش است. (از یادداشت مؤلف ). نگریستن. رؤیت کردن. نگریدن. نگاه کردن. نظر انداختن. عیان. معاینه. مقابل آگهی یافتن و خبر. ابصار. لحاظ. ملاحظه. رؤیة. رؤیان. مشاهده. (یادداشت مؤلف ). رؤیت آنچه برابر چشم است. عمل قوه ٔ بینائی و بیننده در منعکس ساختن مُبصَر در مُبصِر :
تا کی دوم از گرد در تو
کاندر تو نمی بینم چربو
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنشتو.
شهید.
ای چون مغ سه روزبگور اندر
کی بینمت اسیر به غور اندر.
منجیک.
مهر دیدم بامدادان چون بتافت
از خراسان سوی خاور می شتافت.
رودکی.
در راه نشابور دهی دیدم بسی خوب
انکشبه ٔ او را نه عدد بود و نه مره.
رودکی.
اندی که امیر ما باز آمد پیروز
مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید
پنداشت همی حاسدکو باز نیاید
باز آمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.
رودکی.
پوپک دیدم بحوالی سرخس
بانگک بر برده به ابر اندرا.
رودکی.
چادرکی دیدم رنگین بر او
رنگ بسی گونه بر آن چادرا.
رودکی.
به چشمت اندر بالار ننگری تو بروز
به شب بچشم کسان اندرون ببینی کاه.
رودکی.
ستاره ندیدم ندیدم رهی
بدل زاستر ماندم از خویشتن.
ابوشکور.
ناهید چون عقاب ترا دید روز صید
گفتا درست هاروت از بند رسته شد.
دقیقی.
آن ریش پر خدو بین چون ماله ٔ پت آلود
گویی که دوش بر وی تا روز گوه پالود.
عماره.
تا همی آسان توانی دید
آسمان بین و آسمانه مبین.
عماره.
بدیدن فزون آمد از آگهی
هی یافت زو فر شاهنشهی.
فردوسی.
مرا دیده ای روز ننگ و نبرد
بمیدان کین با دلیران مرد.
فردوسی.
اگر سیرنامد ز پیکار من
ببیند دگر باره دیدار من.
فردوسی.
مرا از هنر موی بد در نهان
که آن راندیدی کس اندر جهان.
فردوسی.
چنین گفت جمشید روشن روان
ندیدم چو ضحاک من پهلوان.فردوس ...

معنی دیدن به فارسی

دیدن
نگریستن، دیدارکردن، نظر، بصیرت، بیننده، بینش
( مصدر ) ( دید بیند خواهد دید ببین بیننده بینا دیده بینش ) ۱ - نگاه کردن نگریستن . ۲ - زیارت کردن . ۳ - عیادت کردن .
مصدر دیگر آن به قیاس بینیدن و اسم مصدرش بینش است .
( مصدر ) باز کردن چشم .
( مصدر ) دچار صدمه شدن ضرب دیدن آسیب دیدن .
[ گویش مازنی ] /erbaab diden/ پیش کشی تأمین مایحتاج خانه ی ارباب - از رسوم منسوخ ارباب و رعیتی
بصارت
عقب را دیدن
بچشم خود دیدن بچشم خویشتن دیدن .
( مصدر ) ۱- رنج دیدن.۲- بمصیبت دچار شدن.
۱ - ( مصدر ) با احترام نگریستن . ۲ - احترام کردن . ۳ - ( مصدر ) شگفت کردن تعجب کردن .
( مصدر )۲- بانجام رسیدن بپایان رسیدن تمام شدن .
( مصدر )۱-دیدن از قبل.۲- پیش بینی کردن .
( مصدر ) تفاوت شناختن تفاوت یافتن فرق و اختلاف بین دو چیز دیدن جدایی و مباینت بین دو چیز یافتن .
منفعت و فایده دیدن .
تدارک دیدن و آلات و ادوات کار را فراهم کردن ...

معنی دیدن در فرهنگ معین

دیدن
(دَ) [ په . ] (مص م .) ۱ - نگاه کردن . ۲ - زیارت کردن . ۳ - عیادت کردن . ۴ - صلاح دانستن ، مصلحت دیدن .
(دَ دَ) [ ع . دیدان ] (اِ.) خوی ، عادت ، روش .
(اَ دَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ادب شدن ، تنبیه شدن .
(پِ. دَ) (مص م .) کنایه از: دیوانه شدن .
(دَ) (مص ل .) مصیبت دیدن ، سوگوار شدن .
(دَ) (مص ل .) روا داشتن ، صواب دانستن .
( ~ . دِ دَ) (مص ل .) دیدن لکه های خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانه است .

معنی دیدن در فرهنگ فارسی عمید

دیدن
نگاه کردن، نگریستن، دیدار کردن.
خوی، عادت، دٲب، روش.

دیدن در دانشنامه اسلامی

دیدن
دریافتن چیزی با چشم را دیدن (رؤیت؛ مشاهده) گویند. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، صوم، حج، تجارت، نکاح و شهادات سخن گفته اند.
حقیقت دیدن (رؤیت) ادراک مرئی (شی ء دیده شده) با چشم است؛ بدین جهت با نگاه کردن (نظر)- که حقیقت آن، دوختن چشم به طرف مرئی است، اعم از آنکه آن را ببیند یا نبیند- تفاوت دارد.

دیدن در باب طهارت
احکام مربوط به دیدن در باب طهارت

← دعا هنگام دیدن جنازه
احکام مربوط به دیدن در باب صلات

← دیدن امام از شرائط نماز جماعت
...

ارتباط محتوایی با دیدن

دیدن در جدول کلمات

دیدن
رویت
دیدن انگلیسی
سی
دیدن با چشم
رویت
دیدن به چشم
رویت
دیدن ماه نو
استهلال
امر به دیدن است
نگر
پولی که هنگام دیدن عروس بدهند
رونما
حالت بیزاری از دیدن چیز ناپسند
چندش
حیرت کردن از دیدن چیزی عجیب
جاخوردن, جا خوردن
وسیله ای برای دیدن اجرام فضایی دور به صورت واضح و دقیق
تلسکوپ

معنی دیدن به انگلیسی

sense (فعل)
دریافتن ، احساس کردن ، دیدن ، فهمیدن ، پی بردن ، حس کردن
vision (فعل)
دیدن
sight (فعل)
دید زدن ، دیدن ، بازرسی کردن ، رویت کردن
eye (فعل)
پاییدن ، دیدن ، نگاه کردن
view (فعل)
دیدن ، از نظر گذراندن
notice (فعل)
دیدن ، ملاحظه کردن ، شناختن ، ملتفت شدن
look (فعل)
وانمود کردن ، پاییدن ، دیدن ، نگاه کردن ، نگریستن ، چشم را بکار بردن ، بنظر امدن، مراقب بودن
witness (فعل)
شهادت دادن ، دیدن ، گواه بودن بر
perceive (فعل)
درک کردن ، مشاهده کردن ، دریافتن ، دیدن ، فهمیدن ، ملاحظه کردن ، حس کردن
observe (فعل)
گفتن ، مشاهده کردن ، دیدن ، ملاحظه کردن ، رعایت کردن ، نظاره کردن ، مراعات کردن ، برپا داشتن
see (فعل)
مشاهده کردن ، دیدن ، فهمیدن ، ملاقات کردن ، نگاه کردن
behold (فعل)
مشاهده کردن ، دیدن
distinguish (فعل)
فرو نشاندن ، تشخیص دادن ، دیدن ، مشخص کردن ، تمیز دادن ، وجه تمایز قائل شدن ، تمبز دادن ، دیفرانسیل گرفتن ، مشهور کردن
descry (فعل)
تشخیص دادن ، فاش کردن ، دیدن
twig (فعل)
دیدن
catch sight (فعل)
دیدن
contemplate (فعل)
دیدن ، تفکر کردن ، اندیشیدن ، در نظر داشتن

معنی کلمه دیدن به عربی

دیدن
ادرک , انظر , بصر , تحمل (فعل ماض) , روية , شاهد , عين , غصين , لاحظ , ميز , نظرة , وجهة النظر
زيارة
زائر
لمحة
لمحة
مسام
لمحة
لمحة
تجهيز , زود
حلم
اِجتياحٌ
تصور
اِجْتازَ
حلم
مراجعة
اجهض
کدمة
روية
احدس
اِجْتازَ

دیدن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسنی
تماشا
Hossein
ریشه این مصدر، دید did, تشابه زیادی با ریشه مصدر videre (به معنی دیدن در زبان لاتین) یعنی vid دارد.

این ریشه در کلماتی چون video، wise، vision، visual به کار رفته است.
ولایت
تماشا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی دیدن   • مترادف دیدن   • دیدن عکسهای تحریک کننده   • دیدن یار   • دیدن در جدول   • دختر بچه کوچک عاشق پسر مودب   • دیدن فیلم زایمان طبیعی   • دختر بچه ایرانی   • مفهوم دیدن   • تعریف دیدن   • معرفی دیدن   • دیدن چیست   • دیدن یعنی چی   • دیدن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دیدن
کلمه : دیدن
اشتباه تایپی : ndnk
عکس دیدن : در گوگل

آیا معنی دیدن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )