برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1289 100 1

دیگر

/digar/

معنی دیگر در لغت نامه دهخدا

دیگر. [ گ َ ] (ص ، اِ) صفت مبهم شخص یا شیئی که قبلاً بیان کرده اند. مخفف آن دگر است که بیان میکند شخص یا چیزی را علاوه بر شخص و چیزی که پیش بیان کرده اند. این کلمه هنگامی که صفت باشد گاه مانند دیگر صفتها موصوف آن حذف و «دیگر» جانشین آن میشود و علامت جمع موصوف بدان می پیوندد:اشخاص دیگر. دیگران. امور دیگر. دیگرها. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
آتش هجرانت را هیزم منم
وآتش دیگرت را هیزم پده.
رودکی (از صحاح الفرس ).
به یک ماه بالا گرفت آن نهال
فزون زانکه دیگر درختان بسال.
عنصری.
چه دانی از بلاغتها چه خوانی از سخاوتها
که یزدانش نداده ست آن و صد چندان و دیگرها.
منوچهری.
شربتی از این [ آب انگورمخمر ] بخونی دادند، چون بخورد اندکی روی ترش کرد گفتند دیگر خواهی گفت ، بلی. (نوروزنامه ).
ذونواس بیامد و بسیاری خواسته بیاورد و گفت دیگر بشهرهاست سپاه فرست تا بیاورند. (مجمل التواریخ و القصص ). چنین خواندم در سیرالملوک و کتاب الانساب و دیگرها. (مجمل التواریخ و القصص ). بعد از آن سنگ همی بالید و بزرگ همی شد تا همه روی زمین پر گشت و دیگرها ناچیز گشت. (مجمل التواریخ و القصص ). قباد او را بفرستاد بدفع آفات شهرها را طلسم ساختن مار را طلسم کرد... آن شیر سنگین که پیداست و دیگرها که در زمین است.(مجمل التواریخ و القصص ).
تو نزادی و دیگران زادند
تو خدایی و دیگران بادند.
نظامی.
دیگران را عید اگر فرداست مارا این دم است
روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست.
سعدی.
دیگران در شکم مادر و پشت پدرند.
سعدی.
گر دیگران بعیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه ٔ سرور.
حافظ.
- دیگر انگشت ؛ انگشت دیگر، انگشتی که میان انگشت کوچک و انگشت میانگین است. سبابة. مسبحة. (یادداشت مؤلف ) : [ و شاخ دوم باسلیق اندر دست ] بر پشت دست میان انگشت میانی و انگشت دیگر که پهلوی انگشت کوچک است پدید آید و سیم [ شاخ سیم ] میان انگشت کوچک و انگشت دیگر پدید آید. (ذخ ...

معنی دیگر به فارسی

دیگر
دگر، بیگانه، با ومجددوجز، باردیگر، دوباره
۱ - ( صفت ) شخص یا چیزی علاوه بر شخص یا چیزی که پیشتر بیان کرده اند غیر : اسب دیگر بیاوردند . ۲ - علاوه برین زیاده باز : [[ دیگر گفت ... ]] . ۳ - جانشین علامت عدد ترتیبی : دو دیگر ( دوم ) سه دیگر ( سوم ) . ۴ - ( اسم ) گاه صفت بجای موصوف ( اسم ) قرار گیرد اشخاص دیگر ( جمع دیگران ) . امور دیگر اشیای دیگر ( جمع دیگرها ) ( دگرها : کنون رزم رستم و سهراب شنو دگرها شنیدستی این هم شنو ) . ۵ - گاه در آخر جمله آید بمعنی بالاخره عاقبت : بتو گفتم دیگر . یا نماز دیگر نماز عصر .
نوعی خرماست .
دوباره مجددا.
دوباره مجددا : [[ و دیگر باره دو دست بر خاک زند ]] ( کشف الاسرار ۵۲۱ : ۲ ) .
روز دیگر روز بعد .
بدل شدن . عوض شدن .
تغییر یافتن .
عوض شدن .
۱ - ( صفت ) رنگ دیگر . ۲ - جور دیگر طور دیگر نوع دیگر . ۳ - سرنگون واژگون . ۴ - مغشوش مضطرب شوریده .
دیگر گونه شدن
۱ - ( صفت ) رنگ دیگر . ۲ - جور دیگر طور دیگر نوع دیگر . ۳ - سرنگون واژگون . ۴ - مغشوش مضطرب شوریده .
دیگر گون شدن دیگر گونگی تغییر تبدل .
تغییر . دگرگون ساختن .
...

معنی دیگر در فرهنگ معین

دیگر
(گَ) ۱ - (ق .) علاوه بر این ، باز. ۲ - (ص .) شخص یا چیزی علاوه بر شخص و چیزی که پیشتر بیان کرده اند، غیر.

معنی دیگر در فرهنگ فارسی عمید

دیگر
۱. جز، غیر، بیگانه، شخصی یا چیزی غیر از آن که یا آنچه قبلاً دیده یا گفته شده، مثل کس دیگر، روز دیگر، سال دیگر.
۲. (قید) باز و مجدد.

دیگر در جدول کلمات

دیگر
سایر
دیگر | سایر
غیر
دیگر شاعرانه
دگر
دیگر و باقی
سایر
دیگر و باقی چیزی
سایر
دیگر و غیره
سایر
اولی نمایشنامه و دومی نام دیگر غلامحسین ساعدی است
پیسگوهرمراد
این بازی دونفره معمولاً به عنوان روشی برای انتخاب کردن در ابتدای بازی های دیگر به کار گرفته می شود
سنگ کاغذ قیچی
این بیماری با رسوب لیپید و مواد دیگر روی دیواره داخلی برخی رگ ها مشخص می گردد
اترواسکلروسیس
بازیگر زن دو رگه آمریکایی با فیلم هایی چون «مردان ایکس» | «تماس» و «روزی دیگر بمیر»
هالبری

معنی دیگر به انگلیسی

next (صفت)
کنار ، مجاور ، مابعد ، اینده ، دیگر ، بعد ، جنبی ، زیرین ، پهلویی ، نزدیک ترین
further (صفت)
اضافی ، دیگر ، بیشتر ، زائد ، جلوتر ، بعدی ، مجدد
other (صفت)
غیر ، مغایر ، دیگر ، دیگری ، سایر ، متفاوت ، جز این
another (صفت)
غیر ، دیگر ، دیگری ، جدا ، سایر
alternative (صفت)
دیگر ، متناوب ، متبادل ، تناوبی ، نوبتی ، نوبهای
again (قید)
از نو ، دوباره ، پس ، باز هم ، باز ، دیگر ، مجددا ، نیز ، یکبار دیگر ، مکرر ، دگربار ، بعلاوه ، از طرف دیگر
thence (قید)
پس از ان ، دیگر ، از انجا ، از ان زمان ، از ان جهت
else (قید)
دیگر ، جز این
anymore (قید)
دیگر ، بیش از این ها

معنی کلمه دیگر به عربی

دیگر
آخر , اکثر , ثانية , قادم , ما عدا ذلک
ابدا
برکة
تاجيل
ثانية
بجانب
هنالک
رجل الفضاء
في مکان آخر
انتهي
بشکل مختلف
صوف
انتقال
عذر
ظبي
في مکان آخر
آخر
بديل
ما عدا ذلک
مانع دخول هوا ...

دیگر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

chooba28
سایر
محمدرحیم ریگی
دیگر: عصر(بلوچی فعلی وفارسی قدیم )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• زمان پخش برنامه به عبارت دیگر   • زمان پخش به عبارت دیگر   • معنی دیگر   • مريم فقيه ايماني   • به عبارتی دیگر   • عبارت مازندران   • به عبارت دیگر به انگلیسی   • سایت عبارت   • مفهوم دیگر   • تعریف دیگر   • معرفی دیگر   • دیگر چیست   • دیگر یعنی چی   • دیگر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی دیگر
کلمه : دیگر
اشتباه تایپی : nd'v
آوا : digar
نقش : صفت مبهم
عکس دیگر : در گوگل

آیا معنی دیگر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )