انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1021 100 1

ذم

/zamm/

مترادف ذم: بدگویی، قدح، مذمت، نکوهش

متضاد ذم: مدح

برابر پارسی: نکوهش، دشنام، بدگویی، ناسزا

معنی ذم در لغت نامه دهخدا

ذم. [ ذَم م ] (ع مص ) نکوهیدن. (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). مذمَت. نکوهش. بدگوئی. بدگفتن. هجو گفتن کسی را.... قدح. تعییب. مقابل مَدح ، ستودن ، و آن گفتار یا کردار یا ترک هر دو باشد بنحوی که حاکی از پست ساختن مقام غیر یا انحطاط شأن و حیثیت دیگری شود. (کشاف اصطلاحات الفنون ) : کسی که مدح تو کند بچیزی که در تو نباشد از او احتراز کن. که نیز ذم ّ تو کند بچیزی که در تو نباشد.
چون بگیتی نه وفا ماند و نه اهل
ذم ّ اهلیت اخوان چه کنم.
خاقانی.
خلق تو اکسیر عدل نطق تو تفسیر عقل
مدح تو توحید محض خصم تو مخصوص ذم.
خاقانی.
اگر چه به انصاف با دشمن و دوست
دم مدح رانم سر ذم ندارم.
خاقانی.
جهان عشق تو نادر جهانیست
که در وی رسم مدح و ذم نماند.
عطار.

ذم. [ ذِم م ] (ع ص ) بسیار لاغر. || هالک. || مرد نکوهیده. || (اِ) امان. || عهد. پذرفتاری.

معنی ذم به فارسی

ذم
نکوهیدن، بدگفتن، نکوهش کردن، بدگویی، نکوهش
۱ - ( مصدر ) مذمت کردن نکوهیدن بد گفتن قدح کردن مقابل مدح . ۲ - ( اسم ) نکوهش بدگویی قدح جمع ذموم .
افعالی که در لغت عرب برای انشائ مدح و ذم وضع شده اند .
[TSP] [مهندسی محیط زیست و انرژی] ← کل ذرات معلق

معنی ذم در فرهنگ معین

ذم
(ذَ مّ) [ ع . ] (اِمص .) نکوهش ، بدگویی .

معنی ذم در فرهنگ فارسی عمید

ذم
بد گفتن، نکوهش کردن، بدگویی، نکوهش، نکوهیدن.
* ذم شبیه به مدح: (ادبی) در بدیع، ذم کسی به طوری که در ابتدا ستایش به نظر آید، مانند این شعر: دیگر مگو که زاهد ما را گذشت نیست / نگذشت اگرچه از سر دنیا، ز دین گذشت.
* ذم موجه: (ادبی) در بدیع، آوردن صفتی مذموم از کسی در ضمن صفت مذموم دیگر، مانند این شعر: ز میدان چنان تافت روی گریز / که گفتی ز وی خواست سائل پشیز.

ذم را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ذم

محسن ١٣:٤٣ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
عیب
|

رقیه امیرعاجلو ٠٠:٣١ - ١٣٩٦/١١/١٦
عیب
|

علیخانی ١٢:٣٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
بدگویی
|

محمد حسین ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
عیب
|

پیشنهاد شما درباره معنی ذم



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ذم در جدول   • شهد و عسل در جدول   • عریکه در جدول   • معنی عریکه   • عريكه   • معنی شهد و عسل   • معنی ذم   • مفهوم ذم   • تعریف ذم   • معرفی ذم   • ذم چیست   • ذم یعنی چی   • ذم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ذم
کلمه : ذم
اشتباه تایپی : bl
آوا : zamm
نقش : اسم
عکس ذم : در گوگل


آیا معنی ذم مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )