انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1097 100 1

رأی

/ra'y/

برابر پارسی: رای

معنی رأی به فارسی

رأی
[vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] بیان رسمی موضع یک فرد یا نماینده به نامزد یا موضوعی خاص با استفاده از ابزارهای رأی دهی
[ballot] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] ابزاری غالباً به شکل کاغذ یا مهره که با آن رأی دهنده به طور مخفی در انتخابات یا همه پرسی رأی خود را اعلام می کند متـ . برگۀ رای
[vote getter/ vote-getter] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نامزد یا موضوعی که می تواند در انتخابات موفق به جذب آرای بیشتر شود
[protest vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأیی که به نشانۀ اعتراض به دیگر نامزدها به فردی داده می شود که بختی برای پیروزی ندارد
[vote of confidence, confidence vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأیی که با آن قوۀ مقننه اعتماد خود را به هیئت وزیران یا وزیر معرفی شده اعلام می کند
[coattail effect, coattails] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] پدیده ای که در آن وجهۀ مطلوب یک نامزد سرشناس موجب افزایش آرای هم حزبی هایش می شود
[single transferable vote, STV, transferable vote, choice voting] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی رأی ترجیحی که در آن آرای مازاد به حساب نامزدهایی ریخته می شود که رأی آنها به حد نصاب نرسیده باشد
[vote by show of hands, show of hands] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی رأی شمارشی که در آن رأی دهندگان با بالا بردن دست نظر موافق خود را اعلام می کنند
[standing vote, rising vote , standing division] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی رأی شمارشی که در آن رأی دهندگان با برخاستن نظر موافق خود را اعلام می کنند
[serpentine vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی رأی با قیام و قعود که در آن هر ردیف از نمایندگان به نوبت با برخاستن یا برنخاستن نظر موافق یا مخالف خود را اعلام می کنند
[wasted vote] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأیی که در پیروزی نامزد برندۀ انتخابات نقشی نداشته باشد اعم از آرای اکتسابی دیگر نامزدها و آرای افزون برحدنصاب لازم نامزد پیروز
[exit poll] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] پرسش از رأی دهندگان در هنگام خروج از شعبۀ رأی گیری برای پیش بینی نتیجۀ انتخابات
[preferential vote, preferential ballot] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأیی که رأی دهندگان بر اساس اولویت مورد نظر خود به چند نامزد می دهند
[casting vote, tie-breaking vote, casting voice] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأی رئیس یک مجمع که، در صورت تساوی آرا، نتیجۀ رأی گیری را تعیین می کند
[electorate] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] شهروندانی که واجد شرایط رأی دادن در انتخابات هستند
[voter , elector] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که در رأی گیری شرکت کند
[swing voter, floating voter] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأی دهنده ای که به جای رأی دادن به حزب به فرد رأی می دهد و رأی او می تواند نتیجۀ انتخابات را به نفع هر یک از طرفین تغییر دهد
[registered voter] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] رأی دهندۀ واجد شرایطی که نامش در یک حوزۀ انتخاباتی ثبت شده باشد
[vote , voting] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] عمل رأی دادن
[compulsory voting, compulsory suffrage, mandatory suffrage] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] قانونی در کشورهایی مانند استرالیا و بلژیک که شهروندان واجد شرایط را به رأی دادن در انتخابات ملزم می کند
[absentee voting] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] شرکت در انتخابات بدون حضور در پای صندوق رأی، به دلایل مجاز

معنی رأی در فرهنگ معین

رأی
(رَ) [ ع . ] (اِ.) نک رأی . ج . آراء.
( ~ُ لْ عَ) [ ع . ] (مص ل .) به چشم دیدن .
( ~. رَ) [ ازع . ] (ص مر.) آن که در عقیدة خود پابرجاست ، ثابت عقیده .

رأی در دانشنامه اسلامی

رأی
نظریه ای که حاصل تلاش ذهن یک شخص هست و بر اساس آن حکم می شود را رأی گویند.
رأی نظریّه شخصی برآمده از تلاش ذهن و فکر ، اندیشه و تدبیر و حکم صادره از قاضی است.
خطاب شرع و یا رأی صادر شده از قاضی را حکم می گویند.
حکم به دو معنا آمده است.۱. حکم به معنی خطاب شرع، متعلّق به فعل مکلف به طور مستقیم یا غیر مستقیم، که مقابل حق است.۲. حکم به معنی رأی صادر شده از قاضی جهت فیصله دادن به همه یا بخشی از موضوع دعوا، مقابل فتوا می باشد.
اَصْحاب ِ رَأْی ، عنوان پیروان یکی از دو گرایش اصلی در فقه سده های نخستین اسلامی که مروج کاربرد شیوه های اجتهاد الرأی در استنباط فقهی بوده اند.
در تاریخ فقه ، فقهای سرزمین عراق ، به ویژه فقیه کوفی ابوحنیفه ، به عنوان نماد این گرایش شناخته می شده اند.
تفاسیر به رای به کتاب های تفسیر مبتنی بر اجتهاد و اعتقاد مفسر اطلاق می شود.
به تفاسیری که بر اساس اجتهاد و اعتقاد مفسر نوشته شده اند، تفاسیر مبتنی بر رای می گویند، که دو قسم است؛ ۱. جایز یا ممدوح؛ ۲. ممنوع یا مذموم.
تفسیر با محوریت آراء و نگرش های غیر معتبر را تفسیر به رأی گویند.
تفسیر به رأی روشی نکوهیده در فهم و تبیین قرآن کریم، از موضوعاتی است که دانشمندان از زوایای گوناگون در علوم مختلف اسلامی به آن توجه کرده اند؛ در حوزه علوم قرآنی و تفسیرپژوهی، مفسران از دیرباز پدیده تفسیر به رأی را از آفت های دانش تفسیر و فهم صحیح قرآن شمرده اند.
در منابع حدیثی و تفسیری فریقین، روایات فراوانی در نکوهش تفسیر به رأی آمده و بر این مبنا، این شیوه تفسیری ـ که در واقع تحمیل بر قرآن و تطبیق قرآن بر رأی مفسر است نه تفسیر ـ در نظر بیشتر مفسران، ناپسند و غیر معتبر شمرده شده است.

رأی در جدول کلمات

رأی
اندیشه ، تدبیر
به رأی غیر مثبت هریک از اعضای دایم شورای امنیت سازمان ملل متحد به قطع نامه های دارای آراء مثبت شورای امنیت در مسائل ماهوی گویند
وتو
هم رأی و صمیمی
یکدل

معنی کلمه رأی به عربی

أخذ الثقة
التمکن من الثقة
حجب البرلمان الثقة
الحصول علي الثقة
أدلي بصَوْتٍ
اِجتهادٌ
تَغَيرَ اجتِهادُ الْمَحْکَمَة
الإدلاء بالصوت
إقترع إقتراعا
احْتکارُ القَرار

رأی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

وحید ١٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٢
تدبیر
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• رای در جدول   • مترادف رای   • رای انتخابات   • معنی رای در جدول   • رای گیری   • رای دادن   • رای الکترال   • معنی رأی   • مفهوم رأی   • تعریف رأی   • معرفی رأی   • رأی چیست   • رأی یعنی چی   • رأی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رأی
کلمه : رأی
اشتباه تایپی : vأd
آوا : ra'y
نقش : اسم
عکس رأی : در گوگل


آیا معنی رأی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )