برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1159 100 1

ربیع

/rabi'/

مترادف ربیع: بهار، بهاران ، خریف

متضاد ربیع: تموز

معنی اسم ربیع

اسم: ربیع
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: rabi‛) (عربی) فصل اول سال، بهار، (در گاه شماری) نام دو ماه از سال قمری، (در تصوف) مقام بسطت در قطع مسافت سلوک، (در اعلام) ابن احمد اخوینی (یا اجوینی) نجاری مکنی [کنیه او] به ابوبکر یا ابو حکیم، شاگرد ابوبکر محمدبن زکریای رازی و مؤلف هدایه المتعلهین فی طب - بهار

معنی ربیع در لغت نامه دهخدا

ربیع.[ رَ ] (ع اِ) بهار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). فصل بهار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). موسم بهار. (غیاث اللغات ). بهارگاه. (دهار). فصلی از چهار فصل سال است. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).یکی از فصول سال است از 21 آزار تا 21 حزیران. ج ، اَرْبِعة، رِباع ، اَرْبِعاء. (از المنجد). یکی از چهار فصل سال است از فروردین تا آخر خرداد :
وین هدهد بدیع درین اول ربیع
برجاس وار تاجی بر سر نهاده وی.
منوچهری.
به دیماه خوف آتش غم سپر کن
که اینجا ربیع رجایی نیابی.
خاقانی.
درربیع دولتت هرگز خزان را ره مباد
فارغم زآمین که دانم مستجابست این دعا.
خاقانی.
هزار فصل ربیعش جنیبه دار جمال
هزار فضل ربیعش خریطه دار سخا.
خاقانی.
خوان ساخته برسم کیان اهل مکه را
رسم کیان ربیع دل مکیان شده.
خاقانی.
نقاش ربیع نقشهای بدیع بر اطراف کوه و هامون نگاشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 261).
از گل آن روضه ٔ باغ رفیع
ربع زمین یافته رنگ ربیع.
نظامی.
کدامین ربع را بینی ربیعی
کز آن بقعه برون ناید بقیعی.
نظامی.
اندرآمد جوحی و گفت ای حریف
وی وبالم در ربیع و در خریف.
مولوی.
اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده. (گلستان ). در فصل ربیع که آثار صولت برد آرمیده. (گلستان ).
- ربیع رابع ؛ مبالغه است (منتهی الارب )، یعنی بهار بسیار فراخ با ارزانی. (آنندراج ). مخصب. ج ، اَرْبِعاء، رُبعان. (المنجد).
- ابوالربیع ؛ هدهد. (آنندراج ) (اقرب الموارد).
- یوم الربیع ؛ از جنگهای اوس و خزرج است. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
|| باران بهاری. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران بهاری. ج ، اَرْبِعة. (دهار) (مهذب الاسماء). || بهره ای از آب مر زمین را، گویند: فلانی را از این آب ربیعی است. (از منتهی الارب ). || آنچه از سبزی چهارپایان خورند. ج ، اربعة. (از اقرب الموارد). || نهر خرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) ( ...

معنی ربیع به فارسی

ربیع
ابن احمد اخوینی (یا اجوینی) بخاری مکنی به ابو بکر یا ابو حکیم شاگرد ابو بکر محمد بن زکریای رازی و مولف هدایه المتعلمین فی الطب ( ه. م. ) است .
بهار، فصل بهار، بهاری، ماه سوم سال قمری
( اسم ) ۱ - بهار فصل بهار . ۲ - ( تصوف ) مقام بسلطنت در قطع مسافت سلوک . ۳ - نام دو ماه از ماههای قمری . یا ربیع اول ماه سوم سال قمری پس از صفر و پیش از ربیعالاخر . یا ربیع الاخر ( ربیع الثانی ) ماه چهارم سال قمری پس از ربیع الاول و پیش از جمادی الاولی .
کوهی است یا مناره خرد
ده از دهستان میر بیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد .
وزیر علیمراد خان زندست و هنگام مرگ علیمراد خان در سفر عزیمت به اصفهان از تهران همراه وی بود .
ربیع الاخر صحیح است نه ربیع الثانی که در استعمال است .
خوان . تسمیه این ماه در ابتدای فصل ربیع واقع شده بود لهذا به این اسم مسمی گشت .
بصان ربیع الاخر
دو ماه بعدی صفر و ماه ربیع الاول و ربیع الاخر خوانده میشوند.
محدث است دختر وی ام سعد از او روایتی دارد .
ربیع بن ایاس بن عمرو بن عثمان بن امه بن زید انصاری .
مکنی به ابو عبد الله از راویان بشمار است و او به منذر ثوری استناد کرده و از سعید بن جبیر خبر شنیده است
اخوینی بخاری مکنی به ...

معنی ربیع در فرهنگ معین

ربیع
(رَ) [ ع . ] (اِ.) فصل بهار.
( ~. خُ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مجازاً سبزه خوردن ، علف خوردن .

معنی ربیع در فرهنگ فارسی عمید

ربیع
۱. بهار.
۲. نام دو ماه از ماه های قمری.
= ربیع الثانی
ماه سوم سال قمری، پس از صَفَر.
ماه چهارم سال قمری، پس از ربیع الاول.

ربیع در جدول کلمات

ربیع را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ربیع   • محصولات ربیع   • ماه ربیع الاول چه ماهی است   • ربیع الاول چیست   • ربیع الثانی   • هشتم ربیع الاول چه روزی است   • فروشگاه ربیع   • هشتم ربیع الاول+تعطیل   • مفهوم ربیع   • تعریف ربیع   • معرفی ربیع   • ربیع چیست   • ربیع یعنی چی   • ربیع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ربیع
کلمه : ربیع
اشتباه تایپی : vfdu
آوا : rabi'
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس ربیع : در گوگل

آیا معنی ربیع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )