برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1163 100 1

رحم

/rahem/

مترادف رحم: بچه دان، بون، پوگان، تخمدان، زهدان، مشیمه | ترحم، دلسوزی، رافت، رحمت، شفقت، مهربانی، مهرورزی، بخشایش، عفو، گذشت

برابر پارسی: زهدان، بخشایش، دلسوزی، مهربانی، مهرورزی

معنی رحم در لغت نامه دهخدا

رحم. [ رَ ] (از ع ، اِمص ) مهربانی و عطوفت و شفقت و لرس و غمخواری و نرم دلی. (ناظم الاطباء). مهربانی. (دهار) :
رحم خواهی رحم کن بر اشکبار
رحم خواهی بر ضعیفان رحمت آر.
مولوی.
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد.
حافظ.
- بارحم ؛ رحیم. رؤف. مهربان. که رأفت و رحمت داشته باشد. که مهر و شفقت داشته باشد.
- بی رحم ؛ که رحم و شفقت نداشته باشد. نامهربان. سخت دل. سنگدل :
مرا گر قوم بی رحمان براندند
بجوید رحمت و اقبال رحمان.
ناصرخسرو.
بار بی اندازه دارم بر دل از سودای عشقت
آخر ای بی رحم باری از دلم برگیر باری.
سعدی.
چون دشمن بی رحم فرستاده ٔ اوست
بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست.
سعدی.
- بی رحمی ؛ صفت بی رحم. نامهربانی. سخت دلی. سنگدلی :
به بی رحمی از بیخ و بارش مکن
که نادان زند تیشه بر خویشتن.
سعدی.
- رَحِم َاﷲ ؛ رحمت کند خدا. خداوند بیامرزاد.
- رَحِم َ اﷲ نباش الاول ؛ کنایه از هجو و مذمت شخص تازه و مدح اماثل و اقران او که قبل از او بوده اند و افسانه ٔ شخص نباش معروف است. نظیر: صد رحمت به کفن دزد اول. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ).
- رَحِمَک اﷲ ؛ خدا ترا بیامرزاد. خدا ترا رحمت کند. لفظی است که در مقام طلب رحمت و آمرزش برای کسی بکار رود.
- رَحِمَهُم ُ اﷲ ؛ خداوند آنان را بیامرزد. خدا رحمت شان کند : و حکایات سیر ملوک ماضی رحمهم اﷲ...(گلستان ).
- امثال :
رحم خوب است اگر در دل کافر باشد. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 825).

رحم. [ رَ ] (ع مص ) مصدر به معنی رحامة. (ناظم الاطباء).و رجوع به رحامة و رَحَم شود. نالیدن شتر از زهدان پس از زه. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد).

رحم. [ رَ ] (ع اِ) رِحْم. رَحِم. زهدان (و هی مؤنثة). (از ناظم الاطباء). و رجوع به رَحِم و رِحْم شود. || خویشی و قرابت و اسباب آن. ج ، ارحام. (منتهی الارب ). و رجوع ب ...

معنی رحم به فارسی

رحم
زهدان زن، جای بچه درشکم، بچه دان، قرابت، خویشی، مهربانی، بخشایش، رقت قلب، نرم دلی
( اسم ) جای کودک در شکم مادر زهدان بچه دان . توضیح : عضوی عضلانی و مجوف که دارای جداری ضخیم و قابل انقباض است و برای جا دادن و نمو تخم ( تخمک لقاح شده ) بکار میرود بدین معنی که تخم بارور شده از شیپور رحم که دهانهاش مجاور تخمدان است خارج و داخل محوطه رحم میشود . محل رحم در وسط لگن بین مثانه و راست روده و در داخل شیپورها و بالای مهبل و در پایین روده های نازک و قولون لگنی میباشد . ۲ - خویشی قرابت پیوستگی جمع ارحام . یا صله رحم پیوستگی خویشاوندان مراوده با اقوام مقابل قطع رحم . یا قطع رحم بریدن رشته خویشاوندی قطع مراوده با اقوام .
یا رحم مصدر بمعنی رحامه یعنی بیمار رحم .
ترحم کردن رقت نمودن دلسوزی کردن
( مصدر ) ۱ - مهربانی کردن دلسوزی کردن شفقت ورزیدن . ۲ - عفو از جرم و تقصیر کسی .
رحم آمدن مهر پیدا کردن
( جمله فعلی دعایی ) خدا ببخشایاد . خداوند رحم کند . یا رحم الله اسلافهم و ابداخلافهم . خدا پیشینیان آنانرا ببخشایاد و جانشینانشان را پایدار داراد. یا رحم الله الماضین منهم . خدا ببخشایاد در گذشتگان آنانرا : (( وطایفه ای از ماهیرایشان .. چون قاضی محمد عبدالحمید اسحق.. رحم الله الماضین منهم .... یا رحم الله معشرالماضین . ( جمله فعلی دعایی ) خدا ببخشاید گروه گذشتگان را . رحم الله معشر الماضین که بمردی قدم سپردندی . ( سعدی .کلیات )
( اسم ) کمربندی که با آن رحم های افتاده به پایین و یا رحم هایی را که استقرار غیر طبیعی دارند می بندند تا بصورت طبیعی در آید .
رحم خالی کردن از رحم بیرون آمدن
...

معنی رحم در فرهنگ معین

رحم
(رَ حْ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - مهربانی . ۲ - بخشودن ، گذشتن .
(رَ حِ) [ ع . ] (اِ.) زهدان ، بچه دان .
(رَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - سخت دل ، شقی ، قسی . ۲ - ظالم ، ستمکار.

معنی رحم در فرهنگ فارسی عمید

رحم
۱. (زیست شناسی) عضوی کیسه مانند در شکم که جنین تا قبل از تولد در آن زندگی می کند، جای بچه در شکم زن یا حیوان ماده، بچه دان، زهدان.
۲. [قدیمی] خویشاوندی، خویشی، قرابت.
* رحم بریدن: [قدیمی] قطع رشتۀ خویشاوندی، ترک مراوده با خویشاوندان.
۱. بخشایش.
۲. رقت قلب، نرم دلی، مهربانی.
۱. سنگدل.
۲. ظالم، ستمکار.

رحم در دانشنامه اسلامی

رحم
معنی رَّحِمَ: رحم کرد
معنی يُمْنَیٰ: در رحم ريخته مي شود (امناء مني به معناي ريختن آن در رحم است)
معنی ﭐرْحَمْهُمَا: به آن دو رحم کن
معنی رَّاحِمِينَ: رحم کنندگان
معنی تُمْنَیٰ: در رحم ريخته شود
معنی ﭐرْحَمْ: رحم کن-رحمت فرما
معنی ﭐرْحَمْنَا: به ما رحم کن-بر ما رحمت فرما
معنی فَظّاً: جفا کار بي رحم
معنی رُحْماً: از نظر رَحِم ( در عبارت "أَقْرَبَ رُحْماً " منظور ازجمله نزديکتر از او از نظر رحم باشد اين است که از او بيشتر صله رحم کند ، و بيشتر فاميل دوست باشد ، و به همين جهت پدر و مادرش را وادار به طغيان و کفر نکند )
معنی رَّحِيمُ: بسيار رحم کننده - بي اندازه مهربان - هميشه رحم کننده - هميشه مهربان -آن کس که مهربانيش هميشگي است (رحيم هم صفت مشبهه است وهم صيغه مبالغه)
معنی مَرْحَمَةِ: ترحم کردن - رحم نمودن (مصدر ميمي از ماده رحمت است )
معنی عَلَقٍ: خون بسته شده ( اولين حالتي که مني در رحم به خود ميگيرد )
تکرار در قرآن: ۵۶۳(بار)
واژه رحم ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • رحم (بچه دان)، رحم به فتح راء وکسر حاء، محلّ تکوّن و رشد جنین در جنس مؤنّث• رحم (خویشاوند نسبی)، رَحِم به فتح راء وکسر حاء، به معنای خویشاوند نسبی• رحم (شفقت)، رحم به فتح راء و سکون حاء، به معنای شفقت و مهربانی
...
رَحِم به فتح راء وکسر حاء، محلّ تکوّن و رشد جنین در جنس مؤنّث می باشد و از آن در باب نکاح و نیز در بخش مسائل مستحدثه سخن گفته اند.
خونی که از رحم خارج می شود یا حیض است یا استحاضه و یا نفاس و هریک دارای احکام خاصی است؛ هرچند حیض و نفاس در بسیاری از احکام مشترک اند.
قرن بودن زن
از عیبهای زن که در صورت جهل مرد به آن قبل از عقد نکاح، موجب ثبوت حق فسخ برای او می شود قرن است که عبارت است از روییدن گوشت اضافی و یا به قولی، ...


رحم در دانشنامه ویکی پدیا

رحم
رَحِم یا زِهدان، اندامی است در بدن جنس ماده پستانداران که جنین در آن به وجود آمده و رشد می کند تا هنگام زایمان فرا رسد. رحم مانند یک گلابی وارونه در محوطه لگن و در خط وسط، بین مثانه و رکتوم قرار دارد. رحم دارای یک تنه و گردن رحم است و مهبل (واژن) در سمت داخل بدن به رحم متصل می شود. رحم دیواره های ضخیم عضلانی دارد. در حقیقت این عضلات، قوی ترین عضلات بدن یک زن هستند. انقباض همین عضلات است که در هنگام زایمان بسیار شدید می شود و باعث خروج نوزاد و نیز درد زایمان می گردد. وقتیکه زنی حامله نیست رحم تنها حدود ۵/۷ سانتی متر طول و ۵ سانتی متر عرض دارد و در حدود ۳۵ گرم وزن می باشد اما پس از بارداری ابعاد و وزن رحم افزایش می یابد.
نگهداری و تغذیه جنین در حال رشد.
بستری برای شنای اسپرم و رسیدن به تخمک.
در جلو در حدفاصل رحم و مثانه ، بن بست رحمی مثانه ای و سطح فوقانی مثانه و و در عقب در حدفاصل رحم و رکتوم بن بست رکتومی رحمی یا بن بست دوگلاس و در خارج رباط پهن و سرخ رگ و سیاه رگ رحمی قرار دارد.
خونرسانی رحم به وسیله سرخرگ رحمی از شاخه های سرخرگ تهیگاهی درونی و سرخرگ تخمدانی از شاخه های سرخرگ آئورت شکمی انجام می شود.
سطح داخلی رحم از بافتی فعال به نام آندومتر پوشیده شده است. این بافت حساس به تغییرات هورمونی است و پس از بلوغ تا پیش از یائسگی در هر دوره قاعدگی، ریزش می کند و خونریزی (عادت) ماهیانه را شکل می دهد. پس از پایان خونریزی، این بافت مجدداً تشکیل می شود. تغییرات بافتی آندومتر، فضای رحم را برای پذیرش جنین (در صورت حاملگی) و لانه گزینی آن آماده می کند.
عکس رحم
«رحم» (انگلیسی: Womb (film)) یک فیلم است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به اوا گرین، مت اسمیت، لسلی منویل، هانا موری، و ناتالیا تنا اشاره کرد.
۱۵ ژوئیه ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-07-۱۵) (German Film Week)
رحم اجاره ای یا مادر جایگزین روش ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

رحم در دانشنامه آزاد پارسی

رَحِم (uterus)
(یا: زِهدان) اندامی توخالی و عضلانی در پستانداران ماده، بین مثانه و راست روده. از بالا به لوله های فالوپ (تخم بر) و از پایین به مهبل متصل است. رویان در رحم تکوین می یابد و در پستانداران جفت دار، پس از جای گیری، از طریق جفت و بند ناف به رحم متصل می شود. پوشش درونی رحم در دوره های ماهانه (پریود) برای آماده سازی رحم به منظور بارداری تغییر می کند. انسان و سایر نخستیان عالی یک رحم، ولیسایرپستانداران یک جفت رحم دارند. هنگام لقاح، یک اسپرم با یک تخمک ادغام می شود و یک سلول تخم ایجاد می کند. جنین در پوشش رحم لانه گزینی می کند. سپس جفت پدید می آید و رشد می کند و باعث نزدیک شدن خون مادر و جنین به یکدیگر می شود. به این ترتیب، جنین به اکسیژن و مواد غذایی دسترسی می یابد. دیوارۀ خارجی رحم از عضلات صافی تشکیل شده است که براثر عملکرد هورمونی قادر به ایجاد انقباضات شدید در هنگام وضع حمل اند.

ارتباط محتوایی با رحم

رحم در جدول کلمات

رحم کننده
راحم
بسیار رحم کننده
ارحم
تقاضای رحم و شفقت
استرحام

معنی رحم به انگلیسی

womb (اسم)
شکم ، بطن ، رحم ، زهدان ، بچه دان
mercy (اسم)
مروت ، بخشش ، شفقت ، رحم ، رحمت ، امان
compassion (اسم)
شفقت ، رحم ، دلسوزی ، غمخواری
lenity (اسم)
مدارا ، ملایمت ، نرمی ، شفقت ، رحم ، رقت قلب
ruth (اسم)
شفقت ، رحم ، دلسوزی ، تاسف
matrix (اسم)
موطن ، رحم ، ماتریس ، زهدان ، بچه دان ، جای پیدایش
clemency (اسم)
مروت ، بخشندگی ، رحم ، اعتدال عناصر
uterus (اسم)
رحم ، زهدان ، بچه دان
pity (اسم)
افسوس ، مروت ، بخشش ، رحم ، ترحم ، همدردی ، مرحمت ، حس ترحم
compunction (اسم)
غرامت ، رحم ، پشیمانی ، ندامت

معنی کلمه رحم به عربی

رحم
رحم , رحمة , شفقة , مصفوفة
أخَذَتْهُ الشّفَقَة
عنيف , وحشي
عبء

رحم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ستایش
rahm این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
مَرژ (اوستایی: مَرِژدا)
دَیا، کریپ (سنسکریت)
آفریت (کردی: آفره ت)
ژامال (کردی: زامال)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس واقعی رحم زن   • رحم مرد   • رحم دختر   • اندازه رحم   • رحم زنان+عکس   • رحم واقعی   • رحم زن حامله   • رحم به انگلیسی   • معنی رحم   • مفهوم رحم   • تعریف رحم   • معرفی رحم   • رحم چیست   • رحم یعنی چی   • رحم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی رحم
کلمه : رحم
اشتباه تایپی : vpl
آوا : rahem
نقش : اسم
عکس رحم : در گوگل

آیا معنی رحم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )